جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

4 کاربر(ها) آنلاین هستند (2 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
4 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] دهکده لیتل هنگلتون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 27 خرداد 1389 22:22
نمایش جزئیات
آفلاین
همه اكيپ در حال جمع كردن وسايل برای انتقال به مدرسه بودند و لرد سياه فاتحانه بر اين صحنه نظارت می كرد. نولان كه ديگر جرات هيچگونه اظهار نظری در مقابل لرد سياه را نداشت، سعی كرد برای دقايقی خود را از تيررس او دور كند و به ايوان برساند.
_ اهم... ب...بخشيد.... با شمام جناب!
ايوان كه كنجكاوانه در حال بررسی دم و دستگاه های فيلم برداری بود به سمت نولان برگشت.
_ چی می خوای؟
نولان كه در اين مدت كوتاه كمی با اداب و رسوم اطرافيانش اشنا شده بود و البته تنبيهات لرد نيز بر سرعت يادگيريش افزوده بود، چهره ای مظلومانه ای به خود گرفت و بالحنی چاپلوسانه گفت:
_ شنيدم كه شما بعد از لرد سياه، آگاه ترين فرد اين جمع هستيد. سوالی برای من پيش اومده كه اگه لطف كنيد و به من جواب بديد، ممنونتان می شم.
نولان با نگرانی كمی اطرافش را پاييد تا مطمئن شود كه هنوز در فاصله امنی نسبت به لرد سياه قرار دارد. پس از اطمينان با صدای آهسته ای رو به ايوان _ كه با تعريف های او سينه اش را جلو داده بود_ كرد و پرسيد
_ تا اونجا كه يادم می ياد مدرسه در دست دامبلدوره و مرگخوارها اجازه ورود به اونجا رو ندارند. با توجه به اينكه صحنه های بعدی از تالار و كتابخانه و محوطه و ... هاگوارتز هست، شما می خواين فيلم برداری رو از قسمتی كه احتمالا شبيه سازی كرديد شروع كنيد يا اينكه....... .
ايوان نگاه عاقل اندر سفيهی به نولان انداخت و گفت:
_چطور جرات ميكنی فعاليت های فرهنگی لرد سياه رو زير سوال ببری! البته كه در هاگوارتز واقعی بايستی فيلم برداری بشه!
_ نه!.... خب البته كه لرد سياه هرگز كاری رو خارج از فعاليت های فرهنگی انجام نداده! ( با اين حرف با ناراحتی كمی دنده های دردناكش را مالش داد) البته...بله.. شما كاملا درست ميگيد. اصلا من چرا اين سوال رو پرسيدم . بهتره برگردم پيش سرورتون شايد نياز به فعاليت فرهنگی اضافه داشته باشن...
و با ترس از ايوان دور شد.
ايوان كه تا چند لحظه قبل با حالت خشن و مطمئنی نگاه می كرد با دور شدن نولان ناگهان تغيير چهره داد و با نگرانی اطرافش را نگاه كرد.
_ پس اين لوسيوس كجا مونده؟ مثلا قرار بود با پارتی و پول اجازه نامه فيلم برداری رو از بخش ارشاد وزارت خونه بگيره ها!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/3/27 22:35:58
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/3/27 22:51:35
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/3/28 7:06:33
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/3/28 7:13:34
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 27 خرداد 1389 12:45
نمایش جزئیات
آفلاین
و ارنی برای چندمین بار خدمت لرد مشرف شد.
-س...سرورم امری داشتید؟
-بله ارنی تو باید نقش مک گونگال رو بازی کنی.

ارنی که احساساتش جریه دار شده بود گفت:
-سرورم واقعا به من میاد هم سن اون باشم؟
-ارنی...
-چشم...چشم اطاعت میشه.

نولان گفت:
-ارنی تو باید خیلی خشن و بی حوصله به نظر بیای مفهومه؟
-با اجازه ی لرد بله.

و فیلمبرداری شروع شد.
-ساکت باشید.همه با نظم پشت سر من راه میاین.
-کات!!!
-دوباره چیه نولان؟
-ام...راستش زشت نیست لرد پشت سر یه استاد راه بره؟

لرد که از با سکتوم سمپرا هم خونش در نمیومد روبه آنتونیون گفت:
-همین حالا این بوق رو از جلوی چشمم دور کم واگر نه...
-عفو کنید سرورم دیگه تکرار نمیشه.

لرد دوباره به دور و برش نگاه کرد تا مطمئن شود همه سر جای خودشونن.
-خیلی خب.صدا،دوربین،اکشن!

همه ی دانش آموز ها دنبال مک گونگال راه افتادند و از در اتاق بیرون رفتند.
-کات.خوب بود.حالا همه ی وسایل رو ببرید بیرون تا قسمت هاگوارتز رو بگیریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 27 خرداد 1389 11:24
نمایش جزئیات
آفلاین
کمی تفکر و تعمق

-اَه اَه ... حالم بهم خورد این همه وسایل چیه تو خونه ریدل؟ این شونه تخم مرغها چیه چسبوندیم به سقف؟ ین دوربین چیه تو حلقت لرد؟ مگه .... (آشپز اینجا کی بود؟ یادم رفته آنی مونی بود؟ ) برات چیزی درست نکرده که داری دوربین میخوری؟!

در همین لحظه دویست و 5نجاه و هشت نفر و نصفی مرگخوار میریزن سر مری که توجیهش کنن!

پایان کمی تفکر و تعمق

آغاز سال جدید بود و همانند همیشه فضای هاگوارتز به شدت با زیبایی‌هایی که داشت توی ذوق می‌زد. البته این نظر دراکو...اممم...لرد...تام بود.تام کوچولو(بـــــــــــــــــــــــنگ!)تام قدرتمند و دلیر در گوشه ای از تالار در کنار دیگر دانش‌آموزان سال اولی ایستاده بود. پیرزن زشت و بد قیافه‌ای که عده ای او را منیره مک گونگال صدا میکردند در برابر آنها ایستاده بود و از حرکتهای شیطتنت آمیز ها و جنب و حوشهای بیش از حدشان جلوگیری میکرد ولی در حقیقت بسیاری از آنها متاثر از جو حاضر منتظر دستور حرکت از خانم پیر بودند.

- کـــــــــــــــــــــــــــــــــات! پیرزن دیگه کیه؟ کی ین قسمت فیلمنامه رو نوشته؟
لرد خاکستری: من خودم نوشتم حرفی هست ؟

نولان در حالی که سرتا پا لرزان بود( یعنی چی این الان؟!) برای اینکه لرد باری دیگر خودش را به او اثبات نکند سریع حرفش را تغییر داده و ادامه داد :

- خب حالا کی نقش پیرزن رو بازی میکنه؟!
لرد خاکستری: آنتونین فکر کنم تو از همه بیشتر به این نقش میخوری!

آنتونین که از حرف یکباره‌ی لرد و پیشنهادش شوکه شده بود نتوانست در مقابل او ایستادگی کند اما به فکری که در لحظه به ذهنش خطور کرده بود اشاره کرد.

- ولی لرد فکر کنم بازیگرای قابلتری هم برای این نقش وجود داشته باشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 27 خرداد 1389 04:12
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا مطلع میشن که محفلی ها در وصف قهرمانی های هری پاتر فیلم ساختن و تصمیم میگیرن خودشون هم همین کارو برای لرد انجام بدن و شروع به ساختن فیلمی به نام (آغاز ولدمورت )با کارگردانی کریستوفر نولان(کارگردان بتمن)میکنن.فیلمبرداری شروع میشه.از مرگخوارا تست گرفته میشه و همه اونا(!) برای فیلم انتخاب میشن.دراکو نقش بچگی های لرد رو بازی میکنه.فیلمبرداری صحنه بچگیای لرد و قطار هاگوارتز تموم شده.

(نکته:ارنی مک میلان و نیوت اسکمندر که درخواست مرگخواریشون رد شده پشت در اتاقن.هر وقت بهشون احتیاج داشته باشن وارد اتاق میشن!)
________________________
ارنی بطرف در اتاق حرکت کرد ولی صدای لرد سیاه مجددا متوقفش کرد.
-هی ارنی، قبل از رفتن این یارو رو به هوش بیار.

ارنی سر راهش لگد سوم رو نثار نولان کرد و نولان تلو تلو خوران از جا بلند شد.
-آخ...اوخ ....خب...چیزی نشده!ادامه میدیم.صحنه بعدی ورود به هاگوارتز و مراسم گروهبندی لرد سیاهه.همه آماده باشن.دراکو تو هم ردای هاگوارتزو بپوش.آقا اصلا این پسره چرا موطلاییه.کوچکترین شباهتی به لرد نداره.بهتر نیست به دستی به سرو صورتش بکشیم؟گریمور ندارین؟!

لرد سیاه که روی صندلی مخصوص کارگردان نشسته بود پک کوچکی به سیگار نولان زد و بلافاصله به سرفه افتاد.
-اَه...شما ماگلا چرا دود میخورین؟ و تو...کارگردان ماگل!کاری به این کارا نداشته باش.ما اونا رو تو مونتاژ درست میکنیم.نکنه فکر کردی هنرپیشه ای به زیبایی و جذابیت لرد پیدا میشه که نقش ما رو بازی کنه؟

نولان نگاه کوتاهی به زیبایی و جذابیت خیره کننده لرد انداخت.
-خب...نه...بهتره ادامه بدیم.دکور هاگوارتز آماده بشه.دراکو تو هم کمی وحشتزده به نظر برس.اولین باره وارد محیط به این بزرگی شدی.نگران گروهبندیت هستی.درحالیکه وحشتزده و نگرانی، کنجکاو به نظر برس و سعی کن در عین خجالتی بودن نگاه نافذ و تیزهوشانه ای داشته باشی.روشن شد؟اماده...دوربین، صدا،حرکت!

دراکو با نگاهی وحشتزده درحالیکه لبخند میزد و زیر لب سختترین طلسمها را زمزمه میکرد که باهوش به نظر برسد چند قدم جلوتر رفت.

-کات!این چه قیافه ایه؟خیلی فلاکت زده به نظر میرسی.کمی مغرورانه قدم بردار.مصمم.تو قرار در آینده لرد سیاه بشی.آماده؟دوربین، صدا، حر...

لرد سیاه بعد از منهدم کردن نولان جمله را ادامه داد:
-کت!...این هنوز یاد نگرفته اینجا حرف آخرو کی میزنه.حالا پاشو وگرنه میگم ارنی بیاد به جات کارگردانی کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 22 خرداد 1389 12:42
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد گفت: خب حالا باید یه قطار داشته باشیم.کی قطار میشه؟
دوباره چهره ی مرگ خواران به حالت آشنای تغیر کرد.
بارتی گفت: ارباب یه پیشنهاد!
لرد فریاد زد: موافقم. مک میلــــــــــــــــان، بیا تو.
ارنی با شانه هایی افتاده وارد شد.
لردگفت: هی تو باید نقش قطار را بازی کنی. این ریل رو میبینی چهار دست و پا بشین روش یه واگن هم بهت وصل میکنیم و تو افتخار اینو پیدا میکنی که قطار لرد سیاه بشی.
ملت مرگ خوار:
ارنی:
لودو گفت: ببخشید ارباب مگه قطار سریع السیر هاگوارتز قرمز نیست؟ اینکه بلونده.
لرد گفت: کاملاً درسته. اسپیکلوس قرمزیوس.
پوست و لباس های ارنی به رنگ قرمز در آمد.
مرگخواران:
یک واگن بزرگ به ارنی بستند و وسایل فیلم برداری را به داخل آن بردند.
لرد گفت: خب امتحان میکنیم. مک میلان راه بیفت... یکم تندتر... یالا دیگه خدمتکار لرد باید قوی باشه.... اه خاک تو سرت. مهم نیست همین سرعتم خوبه. حالا نمایش نامه چطوریه؟
لودو گفت: یا لرد. شما توی قطار با سال هفتمی های گریفیندور دوئل میکنین و 2 تا از اونها را میکشین.
لرد گفت: خوبه پس لودو ، بارتی ، بلا و رفوس میشن سال هفتمی های گریفیندور.
.::چند دقیقه بعد داخل قطار::.
لرد گفت: خب دیگه همه چیز آماده شد دیگه باید شروع کنیم.
نولان با هیجان گفت: صدا، دوربین، اکشن.
مرگخوارها::no:
لرد:
سپس فریاد زد: ارنــــــــی بیا تو.
ارنی به سرعت وارد شد و گفت: بله قربان.
لرد با خشم گفت: فن مخصوصت رو بزن. با لغت بزن تو گوشش.
(صحنه آهسته خوانده شود) بلافاصله ارنی به هوا پرید و با یک دور 360 درجه ای پات ساعت گرد با لگد به دهان نولان زد و او را از پنجره بیرون انداخت. سپس رو به لرد کرد و گفت:
دیگه امری نیست قربان؟
- نه برو قطار رو بکش... 3 2 1 اکشن.
گریفیندوری ها به سمت دراکو آمدند و با انواع و اقسام طلسم ها او را جادو کردند.
دراکو در حالی که گردنش زیر پای رفوس بود گفت: بابا من بچگی های لردم خودتون کنترل کنید. آهای شما چرا کمک نمیکنید؟
ناگهان 12 طلسم از پشت صحنه به 4 مرگخوار گریفیندوری نما برخورد کرد و آنها را نقش بر زمین کرد.
-کات خیلی خوب بود خسته نباشید. هی مک میلان برگرد پشت در اگه کارت داشتیم صدات میکنیم.
.
.
.
----------------------------------------------------------
ببخشید که یه کم راجع به خودم زیاد نوشتم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 20 خرداد 1389 14:28
نمایش جزئیات
آفلاین
به تن اسکمندر یک لباس بلند کردند که نمیشد اسمش را ردا گذاشت بسیار پاره و بی ریخت بود و به تن اسکمندر زار میزد.با چهره ای لرزان که بی شباهت به الیوندر نبود گفت:
-حالا من باید چه کار کنم؟

لرد به سوالش جواب داد:
-اها.به نکته خوبی اشاره کردی.تو فیلمای مشنگی یه ادم هست به نام کتک خور.که اینجا تویی.تو اینجوری میتونی ارادتو به ارباب ثابت کنی تا شاید به عنوان مرگخوار پذیرفتمت.البته گفتم شاید...

نیوت با نگاهی نظلومانه یه اطراف نگاه کرد و گفت:

-چشم ارباب.چشم.

دکور اماده شد.دراکو که نقش کودکی لرد را بازی میکرد با خنده ای شیطانی به سر صحنه رفت.

نولان:خب این صحنه برای توصیف ابهت لرده.اینجا یعنی کوچه دیاگونه که پشمک و لرد با هم رو در رو میشن.

نیوت با ترس و لرز مقابل دراکو قرار گرفت.
دراکو:تو هم سال اولی هستی؟

نیوت:بله.

دراکو:از کدوم گروه خوشت میاد؟

نیوت:گریفیندور.

دراکو:اااااا پس گند زاده ای!

نیوت:نه.اصیلم.

دراکو:پس دوستدار گند زاده هایی.اره؟

نیوت:بله

دراکو:بله و بلا!

ناگهان بلاتریکس گفت:بله دراکو؟

جمعیت:

لرد:اون گفت بلا(bala) نه بلا(bela)

بلاتریکس:اهان.من رو ببخشید لرد.

دوباره صحنه تکرار شد و دراکو دستش را به سمت نیوت گرفت.از پشت صحنه ایوان
له وی کرپوس! و ریکتو سمپرا! را روی نیوت اجرا کرد و در همین لحظه بلاتریکس شروع به گفتن کرد:
لرد از زمان کودکی اش قادر به انجام جادو بدون چوبدستی بود.وی توانست در ده سالگی دامبلدور را مغلوب خود کند.

لرد:خب صحنه بعدی چیه؟

نولان:هاگوارتز قربان.هاگوارتز!
.
.
.
.
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
[img]http://www.jadoogaran.org/ima
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 19 خرداد 1389 13:50
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد گفت: گفتم کی نقش اونو بازی میکنه؟
ملت مرگخوار:
لرد گفت: تا 10 ثانیه دیگه یه دامبل 10 ساله پیدا میکنین.
بارتی گفت: ارباب من یه فکری دارم ... میخواید از ایناییکه پشت در وایستادن تست بگیریم.
- مگه کیا پشت درن؟
- ارباب... همون هایی که برای مرگخوار شدن ردشون کردید. هنوز پشت در ایستادند.
- حالا کیا هستند؟
- نیوت اسکمندر و ارنی مک میلان.
- ولی من که اونا را رد کردم. نمیرم بگم بیان تو که.
لودو گفت: خب ارباب من میرم میگم خودم پادرمیونی کردم.
نولان پرسید: یا لرد اجازه میفرمایید؟
- میفرماییم.
لودو رفت و دقایقی بعد همراه با نیوت و ارنی داخل شد.
لرد گفت: خب تستو شروع میکنیم. اسم کامل؟
-ارنی مک میلان.
-نیوتون ارتمیس فیدو اسکمندر.
- سن؟
- 20
- 113
- دلیل رد شدن برای مرگخواری؟
- نداشتن تجربه.
- نداشتن تجربه.
- خب پس اسکمندر برای نقش 10 سالگی دامبل انتخاب میشه.
ملت:
نولان گفت: ولی ارباب شما که تست هنری نگرفتین.
بلا گفت: ببخشید سرورم ولی فکر نمیکنید نقش پسر 10 ساله برای یه شخص 113 ساله یه خورده مناسب نباشه.
لرد فریاد زد: همین که گفتم. من از این مک میلان خوشم نمیاد سفیدیش زیاده. دکور را آماده کنید. هی تو مک میلان برو پشت در وایسا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ارنی مک میلان در 1389/3/20 12:46:29
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 خرداد 1389 17:42
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با خشم وسط حرف بلاتريكس پريد و گفت: چرا چرند ميگي بلا؟ من تو پرورشگاه متولد شدم؟ كي گفته؟ ارباب نزد خاندن اصيلش پرورش يافته. بشنوم اين شايعات رو دارين ميگين ...
- بله ارباب!
- آفرين بلا! اكشن...

براي چندمين بار روفوس طبق را جلوي دراكو گذاشت و رفت. سپس بلاتريكس وارد شد و شروع به روايت كرد: در ساليان سال پيش در دهكده اي با شكوه و جادويي در يك خانواده اصيل و جادويي پسري متولد شد به نام تام ريدل ...

- كات! خجالت بكش بلا! كروشيو، اين چه نام زشت و زننده و مذخرفيه؟
- بله بله ارباب، ميدونم خودم... ببخشيد.
- اين دفعه از ورود راوي ميگيريم لرد.
- خودم ميدونم نولان، اكشن...
بلا وارد شد و گفت: ساليان سال پيش در دهكده اي با شكوه و جادويي در يك خانواده اصيل و جادويي پسري متولد شد به نام لرد ولدمورت...
- كات! لرد كه اسم نيست! لقبه، لقب رو هم بعدا ميدن نه وقت به دنيا اومدن. اسم رو بگو.
- خفه شو نولان همين درسته! بگو بلا.

بلاتريكس وارد شد و شروع به روايت كرد: در ساليان سال پيش در دهكده اي با شكوه و جادويي در يك خانواده اصيل و جادويي پسري متولد شد به نام تام لرد ولدمورت. او از همان عنفوان طفوليت استعداد شگرف خود را در اجراي همه جادو ها و به خصوص جادوي مهم و برتر و پيچه ده تر يعني جادوي سياه نشان داد. لرد از بچگي داراي جذبه و ابهت فراواني بود و هيشچكس توان مقابله با او را نداشت. همه همسالانش به او ارادت خاصي داشتند اما هيچيك از آنان براي او ارزش نداشتند. براي او تنها خودش ارزش داشت!

- كات! آفرين بلا، عالي بود، تو تونستي به خوبي با صدات بزرگي و مقام ارباب رو به همه القا كني! ارباب به داشتن بازيگري به اين توانايي در بين مرگخوارانش افتخار ميكنه.
- خواهش ميكنم ارباب، ما شاگرد شماييم.
- خوب جناب لرد، صحنه بعدي رو آماده ميكنيد؟ صحنه مربوط به دوئل شما در 10 سالگي يعني قبل از رفتن به هاگوارتز در برابر دامبلدور و تسليم شدن اونه!
- اوه چه صحنه ي هيجان انگيزي! پس كي نوبت بازي من ميرسه؟
- جناب لرد بايد هاگوارتز تموم شه بعدا.
- خيلي خوب، حالا كي ميخواد نقش اون پشمك رو بازي كنه؟
- راستش هيچ كس حاضر نيست كه اين نقش رو بازي كنه!
.
.
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 خرداد 1389 04:09
نمایش جزئیات
آفلاین
بارتی که حسابی ترسیده بود گفت:
-هیچی ارباب!فقط میخواستم بدونم همچین عطسه خوش اهنگی مال کیه؟
-حالا هرچی. اکشن!

و برای سومین بار روفوس با سینی غذا وارد شد و سینی رو جلوی دراکو گذاشت.دراکو با اشاره ی دست جن خونگی(روفوس)رو مرخص کرد.

و راوی(بلاتریکس) شروع به نقل کردن کرد:
یکی بود یکی نبود.غیر از خدا هیچکس نبود...
لرد و بقیه:
لرد:بلاتریکس مگه داری داستان سیندرلا تعریف میکنی؟
بلا:ببخشید سرورم.گفتم قشنگتره

دوباره همه سر جای خود قرار گرفتند.نولان که میدانست ((اکشن)) را لرد باید بگوید سرش را به نشانه ی امادگی اش تکان داد.

و برای چهارمین بار روفوس با سینی غذا وارد شد و سینی رو جلوی دراکو گذاشت.دراکو با اشاره ی دست جن خونگی(روفوس)رو مرخص کرد.

بلا:در زمان های دور...شاید...150 سال پیش...پسری شایسته در پرورشگاهی چشم به جهان گشود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
[img]http://www.jadoogaran.org/ima
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 17 خرداد 1389 21:10
نمایش جزئیات
آفلاین
نولان همین که اومد بگه اکشن چشم غره ی لرد رو دید و ساکت شد.
-همه سر جای خود،اکشن.

ولی تا دراکو بشکن زد نولان جیغ گوشخراشی سر داد.
-ماررررررررررررررررررررر.

لرد که عصبی شده بود گفت:
-ساکت شو مردک...مار چیه؟این دخملک منه.
-چ...چیه؟

لرد نجینی رو از روی زمین برداشت و نوازشش کرد.
-دختر منه.مشکلیه؟

نولان تته پته کنان گفت:
-نه...نه چه مشکلی؟شروع کنیم؟

لرد چشم غره ای به همه ی حاضرین رفت.
-اکشن.

و برای دومین بار روفوس با سینی غذا وارد شد و سینی رو جلوی دراکو گذاشت.دراکو با اشاره ی دست جن خونگی(روفوس)رو مرخص کرد.ولی در همون لحضه صدای عطسه ی بلندی حاضرین رو از جا پراند.

-کی بود؟

لرد رو به بارتی گفت:
-من.حالا که چی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!