استاد گرامی! به دلیل زحمات بی شائبه ای که ما میکشیم (!) برای کسب علم و دانش و اینا و هم چنین علاقه و عشق آتشین و سوزان یخ نازدنی مان به همان مقوله ی علم و دانش، با این که خیلی سخت بود تا مشنگان غرغرو و کسل کننده را تحمل بنمایم(!) اما برای جواب دادن به سوال های تکلیف این هفته به نحو احسن در چند تا از کلاس های مشنگی شرکت کردم و حضور به هم رسانیدم تا خودم شخصا حال و روز اون بدبختا رو درک کنم! پس امید است مورد کیف و حالتان واقع شود!
1- یه دانش آموز مشنگی رو در نظر بگیرید! گرفتید؟ حالا یه روز طاقت فرسای مشنگی در مدرسه رو براش بنویسید! (20 نمره)بلی! در نظر گرفته شد!
زنگ کلاس خورد! همه ی بچه ها عینهو گاومیش حمله کردن به کلاسا و جای تعجب داره که چطوری اون گله ی نه چندان بی شباهت به گوسپند که دست کم شصت راس میشدن یهو تو کلاسای دو در سه (!!!) مدرسه غیب شدن! این پدیده ی شگفت انگیز هیچی از جادو کم نداره! جادویی بدون چوب جادو! خارق العاده است!!
دانش آموز در نظر گرفته شده(

) که اینجا به اسم فافا صداش میکنم(!) بی حوصله رو نیمکت داغونش دست به سینه میشینه و این بار دیگه اهمیت نمیده که روپوشش به تیکه های چوب نیمکت قراضه اش گیر کرد و نخ کش شد. سعی میکنه ذهنش رو منحرف کنه از سر و صداهای تو کلاس و یه نفس عمیق میکشه. دستاشو میذاره رو میز و سرشو پرت میکنه روشون!
... سکوت!...سکوت!... سکوت! تنها چیزیه که بهش فکر میکنه. تو ذهنش خودش رو تصور میکنه که وسط یه اقیانوس بزرگ، توی جزیره تنهای تنهاس! بدون هیشکی! صدا فقط صدای امواج دریاس نه جیغ و داد و عرعر و بع بع همکلاسی هاش! منظره ای که میبینه فقط سبزی درختای جزیره است و آبی آسمونی دریا. نه سبزی تخته سیاه و آبی نفتی مایل به لجنی سوخته ی دیوارای کلاس!
تو همین افکار بود که حس کرد انگار اون سکوت واقعی شده! انگار همه ساکت بودن. همونطور که دستش رو سرش بود یه لبخند میزنه و نفس عمیقه رو میده تو. هنوز نفسه رو کامل نداده بیرون انگار آب یخ منفی صد درجه و جوش صد درجه رو یکهو میریزن روش. وحشت زده سرشو از رو میز برمیداره و رو به روی خودش به جای تک درخت کنار ساحل رویاهاش (!) قد و قامت رشید چنار مانند معلمشون رو میبینه!

آب دهنش رو قورت میده جوری که خودش هم فهمید بچه های ته کلاس هم صدای پایین رفتنشو شنیدن!
با چشمای گرد معلموشون رو میبینه. معلمشون هم اونو میبینه اما با یه حالت دیگه!!
فافا با شرمندگی زیرلب معذرت خواهی میکنه و فوری کتابش رو درمیاره و مثلا شروع میکنه به گوش کردن درس.
تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک ...
سرش رو به دستش تکیه داده بودو تخته رو نگاه میکرد. عقربه های ساعت مچیش همینطور براش لالایی میگفتن.
تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک ...
زمان نمیگذشت. فافا نگاهی به ساعتش میندازه. خوبه! سه دقیقه ی دیگه هم گذشت!! سه دقیقه یعنی یه قدم نزدیک تر شدن به صدای دلنواز زنگ!
تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تیک تیک ...
کم کم صدای ساعت برای فافا زجر آور تر از صدای یکنواخت معلم درس تاریخشون میشد. فهمید که بهتره دستشو از بیخ گوشش برداره تا منجمد شدن عقربه ها روی یادگیریش تاثیر منفی نذارن!!
این دفعه سرشو تکیه داد به اون یکی دستش که ساعت نداشت. چشماش سنگین بودن. فافا خسته بود. یه پلک کوچولو و یه کم حالا طولانی... خوبه بذار خستگیش دربره تا درسو بهتر بفهمه! یه پلک دیگه... یه بار دیگه....
فافا دوباره برگشته بود تو جزیره ی خودش! نفسای عمیق میکشید. تا میتونست نگاه کرد به اطراف یه دل سیر که وقتی برمیگرده سر کلاس به اندازه کافی سرحال اومده باشه. چشماشمو بست و خودشو سپرد به نسیمی که صورتشو نوازش میکرد. دستاشو باز کرد تا حس کته پرنده ها موقع پرواز چه جور لحظه هایی رو تجربه میکنن. همینطور چشاش بسته بود و لذت بی حدی رو از فضا میبرد! یهو حس کرد نسیم ملایم تبدیل شده به گردباد! فضا دیگه اون فضا نبود! صدای امواح دریا تبدیل شده بودن به غرش! نه این نباید اینطوری میبود! گردباد فافا رو خیلی خشن تکون میداد.. فافا فکر کرد بهتره چشماشو باز کنه تا ببینه چه خبر شده و باز کردن چشماش همانا و دیدن معلمشون که اتفاقا شبیه جن بوداده هم شده بود(!) همان!!
.
.
.
.
.
فافا با خوشحالی کیفش رو که رو دوشش بود رو تکون میداد و عین بچه های سال اولی که کارنامه ی پر از نمره ی بیستشون رو تو دستشون تکون میدن ، برگه ی اخراج سه روزه اش از مدرسه رو به جرم بی اعتنایی سر کلاس به معلم برای بار ده هزارم و هم چنین چرت زدن، تکون میداد و رقصون رقصون راه خونه رو پیش میرفت ..
2- پنج تا از کتابای مشنگ ها در هر مقطعی که دوست دارید رو بنویسید و درباره ی هر کدوم توضیح بدید ( 5 نمره)ریاضی: موضوع این کتاب درسی از نامش پیداست. البته فقط برا کسی مثل من و شما استاد گرامی که تحقیقات بسیار گسترده ای در طول عمر با برکتمون در رابطه با زندگی مشنگا داشتیم (

) پیداست! معنی لغوی کلمه ریاضی یعنی یه کار خیلی سخت و ع(ذاب آور و رنج خیلی بسیار زیاد! ریاضی درسیه که مشنگا به وسیله اون اثبات میکنن که اگه شما استاد عزیز چهار تا سیب داشته باشی و اونوقت یکیش رو بدید به من براتون سه تا سیب میمونه! البته این مشنگای عزیز واقعا مشنگن چون هیچوقت نخواهند فهمید توی مسئله ی فوق اگه یکی از سیبا ر بدید هیچی براتون باقی نمیمونه!! اونا نمیدونن که شما استاد بخشنده ای هستین و اصلا اهل تبعیض نیستید و اگه یه سیب به من بدید ده تا به بغلیم هم میدین!
فیزیک: ماگل ها توی زندگی کوتاه و بدبختانه اشون سرگرمی و تفریح و هیچان زیادی ندارن! طبیعیه چون جادو ندارن! اگه داشتن که دیگه اسمشون مشنگ نبود!! به خاطر همین کمبود تفریح و بیکاری دست به کارای عجیب و غریبی میزنن مثل پیدا کردن کلی قانون و قاعده و فرمول و محدود کردن دنیاشون. و برای اینکار از علم من درآوردی به اسم فیزیک استفاده میکنن. ماگل ها انسان های مشنگی هستن کلا! انتظار دارن دنیای به این پیچیدگی که مارو توش داره (!) با چهار تا فرمول و قانون و محاسبه درک کنن. درحالیکه با اینکار بی فایده فقط خودشون رو محدود میکنن .
زیست شناسی: توی این درس ماگل ها سعی میکنن با خصوصیات زیستی بدن خودشون و محیط زندگیشون بیشتر آشنا بشن تا بتونن بهتر زندگی کنن و در صورت بروز مشکل توی اون محیط یا بدنشون بدونن که چطورمشکلو برطرف کنن. با توجه به این که مشنگا جادو ندارن نمیتونم به این علمشون خرده بگیرم! چون بدون جادو تنها کار درستی که میتونن برا خودشون کنن زیست شناس بودنه!
شیمی: شیمی در حقیقت بسیار شبیه به همون علم معجون شناسی خودمونه. توی علم شیمی بحث بحث درست کردن مواد مختلف از یه مواد کاملا مختلف دیگه اس که خاصیت به خصوصی رو توی ماده ی تولیدی ایجاد کنه. منتها این علم هم مصون از تحریف نبوده. مشنگای خبیثی کارای بد کردن و توی این علم قوانین مسخره ای وارد کردن که این علم رو هم مثل فیزیک به گند بکشونن. به صورت کلی میشه گفت علم شیمی علم تحریف شده ای از معجون سازیه!
تاریخ: خب این درس هم مثل درس تاریخ جادوگریه ما! منتها تنها فرقش اینه که تاریخ ، تاریخ مشنگاست و اون همه هیجان و تکاپو و زندگی و افتخار و فراز و نشیب مهم و به درد بخور تاریخ مارو نداره!!
3- سه نمونه از تنبیهاتی که یه استاد مشنگی برای دانش آموزش در نظر میگیره رو بنویسید ( 5 نمره)معلمای مشنگ بعضا آدمای خیلی خبیثی هستن. خیلی خیلی خبیث. کارای خیلی وحشیانه ای با شاگرداشون میکنن. مثلا من خودم شاهدم! خیلی سال پیش به دلایلی رفتم سر کلاس یه بچه مشنگ کلاس اولی نشستم ببینم چه شکلیه! دیدم یه معلم خیلی گنده و چاق به اسم خانوم سیگاری بچه مشنگو صدا کرد که نقاشیشو ببینه. بعدم یه خاطر اینکه بچه مشنگه پرنده های نقاشیش رو شبیه عدد هفت کشیده بود با یه خط کش خیلی بلند آهنی و نازک و پهن شونصد بار بی وقفه و پشت سر هم ، هر ده صدم ثانیه یه بار (

) محکم زد به کف دست بچه مشنگه.
این تازه نمونه بود! کارای بد زیاد دیگه ای هم هست هنوز. مثل 1- گذاشتن مداد لای دو تا انگشت دانش آموز مشنگ و فشار دادن دو تا انگشت به هم و زجر بسیار!!
2- مجبور کردن دانش آموز مشنگ به گرفتن سطل آشغال بالای سرش و یه پا ایستادن روی سکوی کلاس.
3- پرت کردن شی سفید رنگ گچ نام توی دهن دانش آموزی که در حال خمیازه کشیدنه.
و بسیاری از تنبیهات وحشیانه ی دیگه که الان اگه من بخوام بگم از شدت ناراحتی گریه میکنم!! شما که نمیخواین من بگریم استاد!میخواین!؟؟