پادما وارد راهرويى دراز و تاريك شد. چوب دستى اش را روشن كرد و وارد درى با آرم زير شد:
Τι θέλεις να μάθεις;
در اتاق نه پنجره اى بود و نه نورى ، وقتى پادما وارد اتاق شد در بسته شد.
نورى عجيب درخشيد و صفحه اى مانند تلويزيون ظاهر شد.
كودكى را در گهواره نشان داد كه قيافه اش عين پادما و خواهرش بود.
يكدفعه يك عجوزه زشت وارد اتاق شد و گفت: ببينم اگه دو تا شين مى تونين اون رو شكيت بدين يا نه؟
شروع كرد به ورد خواندن و يكدفعه به جاى يك نوزاد دو نوزاد در گهواره بودند.
عجوزه يك گردنبند گردن يكى از بچه ها انداخت و گفت: از فرصت هات استفاده كن و استعداد هات رو نشون بده.
تصوير از بين رفت و پادما از ترس روى زمين زانو زد و شروع كرد به لرزيدن.
سؤالى مهم در ذهن پادما شكل گرفت: گردنبند كجا بود؟
========================================================
دافنه كنار مرلين ايستاده بود و پرسيد: حالا قرار چى بشه؟
بهتره تو رو به يك خاطره ى مهم بفرستم.
دافنه پرسيد: به چى....
ولى دافنه نتوانست حرفش را تمام كند.
========================================================
-ما بايد يه كارى بكنيم.
اين حرف را لينى زد.
هلنا گفت: ولى چيكار؟
لينى زير لب گفت: نمى دونم.
آنلاینها
9 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] اتاق زیر شیروانی ریونکلاو
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ به: اتاق زیر شیروانی
پاسخ به: اتاق زیر شیروانی
پاسخ به: اتاق زیر شیروانی
پاسخ به: اتاق زیر شیروانی
پاسخ به: اتاق زیر شیروانی
پاسخ به: اتاق زیر شیروانی
پاسخ به: اتاق زیر شیروانی
پاسخ به: اتاق زیر شیروانی
پاسخ به: اتاق زیر شیروانی
پاسخ به: اتاق زیر شیروانی
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج













