جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  110 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  228 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  227 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  312 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  220 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: شنبه 8 تیر 1392 01:17
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس و آنتونین همراه با بقیه مرگخوار ها داد زدند:
- حالا چی کار کنیم؟
لودو ناله کنان روی زمین نشست:
- آه ای سالازار بزرگ. جوون مرگ شدم رفت
سالازار: بله چه کسی مرا صدا زدیه؟
بلا که از شدت عصبانیت موهایش پر حجم تر از همیشه دیده میشد یکی از کروشیوهای آتشینش را نثار مورفین کرد:
- همه اش تقصیر تو بود معتاد
مورفین که از درد روی زمین افتاده بود تا چند ثانیه به خود پیچید. سپس بی آنکه تلاشی برای برخاستن نشان دهد از همان جا گفت:
- مشکلت شیه؟سالازار خیرت نده هرشی زده بودم بر بدن پر دادی! به من شه؟ لینی پیداش کرد کروشیوشو من باید بخورم؟
سالازار: بله؟ کی صدا زد سالازار؟!
آنتونین با وحشت گفت:
- بلا ارباب مارو میکشه... این معتادو ولش کن. بگو چیکار کنیم؟
بلا که از خشم به مرز جنون رسیده بود آنتونین را نیز از کروشیوهایش بی نصیب نگذاشت:
- من از کجا بدونم بوقی؟
با این همه بلا هنوز آنقدر هوشیار بود که در آن گیر و دار متوجه شود کورممد از فرصت پیش آمده بهره جسته تا از مهلکه بگریزد. بلا که از شدت عصبانیت خون کافی به مغزش نمیرسید چنان کروشیویی نثار ممد مشنگ کرد که احتمالا صدای فریادش تا کوچه ی دیاگون هم شنیده شد.
مرگخواران جملگی بالای سر ممد بوقی... نه ببخشید مشنگی حلقه زده بودند که هم چنان از درد به خود می پیچید و ناله می کرد.
بلا با قیافه ای مخوف که با وجود موهای وزدارش اصلا نیازی به گرفتن آن حالت نداشت بالای سر خطاکار ایستاد:
- حالا کارت به جایی رسیده که می خوای مارو بپیچونی؟
ایوان با نفرت به مرد نگاه کرد:
- من میگم بفرستیمش شکنجه گاه. خیلی وقته درست و حسابی یکیو شکنجه نکردیم.
آیلین با لبخند شومی زمزمه کرد:
- راستی اما. مگه دیروز نمی گفتی گوشت نداریم؟
اما در تایید حرف آیلین جلو آمد:
- درسته. ما الان احتیاج مبرمی به گوشت داریم. با این حال اگه قول بدین بعد از شکنجه چیزی ازش باقی بمونه من حرفی ندارم.
ملت مرگخوار:
جاگسن با دل به هم خوردگی گفت:
- مورفین مثلا تو خیر سرت وزیر این مملکتی. یه فکری برای تولید داخلی بکن مجبور نباشیم همه اش گوشت آدمیزاد بخوریم خب.
مورفین با حالتی خواب آلوده گفت:
- ژاگسن ژون. آخه قربونت برم من که هنوژ کابینه مو هم معرفی نکردم که بخوام به این شرعت به فکر تولید داخلی بیافتم.
دافنه با هیجان میان بحث پرید:
- ول کنین این بحثارو. اول تصمیم بگیرین با این بوقی چیکار کنیم؟
ممد که حالا توانسته بود موقعیتش را دریابد با دیدن برق شیطانی که درون چشمان مرگخواران می درخشید، دریافت با مردن به فجیع ترین شکل ممکن فاصله ای ندارد. پس عاجزانه به دست و پا افتاد:
- نه خواهش میکنم... من خودم نمی تونم... آقا دستتو بکش... پامو ول کن... چیکار می کنین؟ نـــــــــــــــــــــه...جـــــــــــــــــــــــــــــــــیغ... یه سری از رفیقام که تو میدون وایمیستن می تونن کمکتون کنن....
ملت:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/4/8 7:19:51
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/4/8 7:20:35
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/4/8 15:43:32
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: جمعه 7 تیر 1392 18:28
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد به مرگخوارا دستور میده کافه ای که ورودی کوچه دیاگونه رو تصاحب کنن و اونا صاحب پیر اونجا ینی "تام" رو میندازن بیرون و طبق گفته اربابشون کافه رو تصاحب میکنن اما واسه همشون سواله که چرا لرد ولدمورت دست گذاشته روی این کافه ی داغون و فکسنی و کثیف. لرد به اونها دستور میده که بدون دخالت جادو کافه رو ترتمیز کنن اما مرگخوارا خسته شدن و ناامیدن از اینکار تا این که لینی در یک روزنامه مشنگی آگهی خدمتکاری به نام "ممد مشنگی" رو میبینه که تو کار تمیزکاری خونه هست و تصمیم میگیره زنگ بزنه تا از زیر کار دربرن از طرفی این خدمتکار رفیق مورفینه و مورفین دنبالش میگرده. بعد معلوم میشه که این آقا، اصلا مشنگ نیست و با جادو خونه مشنگ ها رو تمیز می کرده و کلی پول به جیب می زده.
وقتی به کافه می آد قبل از این که بتونه با جادو تمیز کاری کنه؛ مرگخوار ها مخالفت می کنن و اون مجبور میشه بدون جادو شروع کنه. اما کلی شرط و شروط می ذاره و درخواست استراحت و غذا می کنه. اما مرگخواران اهمیتی نمی دن و اون می مونه و دو طبقه از کثیف ترین جاهای دنیا.

...

ادامه ماجرا:

مورفین رو به مرگخوار ها کرد و گفت:
- ببینین شه دوشتی دارم. اشلا به خاطر من بود که بهتون کلی تخفیف داد. ژدی میگم بوخودا.

لودو با لبخند خاصی حرف مورفین را تایید و همین طور هم کار گروهیشان را تحسین کرد. آماندا لبخندی زد و گفت:
- تا وقتی لرد مرگخوار هایی مثل ما داره؛ ام... ام... چی بگم؟

لودو حرف او را کامل کرد و باز هم به مرگخوار ها تاکید کرد که بدون او هیچ کاری پیش نمی رفت و لینی هم زیر لب غرغر کرد. لودو که بی توجه به حرف های او خودش را تحسین می کرد؛ صدای وحشتناکی را شنید و به بقیه نگاه کرد. مورفین پرسید:
شه اتفاقی ...

قبل از این که جمله او تمام شود مرگخوار ها دوان دوان پیش ممد رفتند. بلاتریکس گفت:
تو چی کار کردی؟

ممد گفت:
-جدی می گم. من نمی تونم بدون جادو جایی رو تمیز کنم. اصلا من تو خط این کار ها نیستم. مورفین می دونه...

مورفین نالید.
-شی؟ کی؟ من؟ الــــــــکی میگه بوخودا.

بلاتریکس و آنتونین همراه با بقیه مرگخوار ها داد زدند:
- حالا چی کار کنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: دوشنبه 5 تیر 1391 21:46
نمایش جزئیات
آفلاین
کور ممد نگاهی‌ به مرگخواران میکنه و ملتسمانه میپرسه:
- حتی یه کوچولو جادو هم نمیتونم به کار ببرم؟! یه کوچولو! :worry:

- نه! یا قبول میکنی‌ همه کارا رو بدون جادو انجام بدی یا همین الان پولا رو پس میدی و میری پی‌ کارت!

لینی که دیگه حوصلش سر میره روی یکی‌ از صندلی‌ها میشینه و رو به ممد میکنه:
- زود تصمیمتو بگیر دیگه، کلّ روز که وقت نداریم با تو بحث کنیم!

ممد دوباره به مقدار زیاد گالیونا نگاهی‌ میندازه و بالاخره تصمیمشو میگیره.
- قبوله! ولی‌ گفت باشم که منم شرایط دارم! میان وعده، ناهار و عصرونمو باید شما بدین، من خوب نخورم نمیتونم کار کنم! تازه یک ساعت هم استراحت دارم!

بلا که سعی‌ میکنه خونسردیشو حفظ کنه رو به ممد میکنه.
- بله! با کامل میل درخواستاتو اجرا می‌کنیم اما به روش خودمون ! کارتو شروع کن فعلا!

همون لحظه ماری یه سری جارو و تی‌ و دستمال میاره و جلو ممد میذاره.
- اینا حتما لازمت می‌شه... و راستی‌! چوبدستیتم بده، فکر نکنم نیازی بهش داشته باشی‌، ما برات نگهش می‌داریم!

کور ممد:

بلا به بقیه مرگخوارا میکنه.
- خوب دیگه بهتره ما فعلا بریم طبقه بالا!

سپس رو به ممد میکنه و میگه:
- تا یک ساعت دیگه همه اینجا باید تمیز شده باشه، چی‌ جوریشم به خودت مربوطه... اینجا رو تمیز میکنی‌... اوه راستی‌، یادم رفته بود طبقه بالا هم هست! و اصلا فکر اینم نکن که از زیر کار در بری، حتما میدونی‌ ما کی‌ هستیم و چه بالایی‌ میتونیم سر کسی‌ بیاریم که نا فرمانی کنه!

-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven

"دلیل بی رقیب بودن ما، نبودن رقیب نیست...دلیل بی رقیب بودن ما، قدرتمند بودن ماست!"







پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: یکشنبه 4 تیر 1391 20:34
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا:

لودو با نا امیدی دستشو جلوی کورممد دراز میکنه و میگه: پ رد کن بیاد!

کورممد با تعجب میپرسه: چیو؟

لودو پشه ای رو از روی صورتش میپرونه و جواب میده: خب معلومه! پولامونو دیگه.

کورممد دستی به چونه ش میکشه و میپرسه: چرا باید برش گردونم؟

روفوس پس کله ای به کورممد میزنه و میگه: خیلی شوت میزنیا! پولارو پس بده و برو پی کارت. اگه قرار بود با جادو کارارو کنیم که تورو صدا نمیکردیم.

کورممد که تازه متوجه اصل ماجرا شده لبخندی شیطانی میزنه و میگه: عمرا پسشون بدم. من گفتم پولمو میگیرم و تمیزکاری میکنم! پولو گرفتم، دیگه این خودتونین که گفتین واستون تمیزکاری نکنم. معامله رو به هم میزنن تازه طلبکارم هستن.

مرگخوارا دسته جمعی با یه حرکت سریع چوبدستیاشونو به سمت کورممد نشونه میرن و تهدید کنان میگن:

- یا بدون جادو همه جارو تمیز میکنی یا پولمونو پس میدی و میری، یا با ما طرفی!

کورممد به سمت مورفین برمیگرده و میگه: د ِ مورفین تو یه چیزی بشون بگو! نا سلامتی رفیقیما!

- اون مال یه وخت دیگه ش. الان تمیژ شدن اینجا تو اولویت قرار داره! تمیژ کن بینیم!

کورممد آب دهنشو قورت میده و تو دوراهی میمونه. از طرفی پولا اونقدر زیادن که به اندازه ده تا خونه کار کردن می ارزه، از یه طرف بدون جادو کار کردن براش خیلی سخته.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: یکشنبه 4 تیر 1391 14:49
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد به مرگخوارا دستور میده کافه ای که ورودی کوچه دیاگونه رو تصاحب کنن و اونا صاحب پیر اونجا ینی "تام" رو میندازن بیرون و طبق گفته اربابشون کافه رو تصاحب میکنن اما واسه همشون سواله که چرا لرد ولدمورت دست گذاشته روی این کافه ی داغون و فکسنی و کثیف. لرد به اونها دستور میده که بدون دخالت جادو کافه رو ترتمیز کنن اما مرگخوارا خسته شدن و ناامیدن از اینکار تا این که لینی در یک روزنامه مشنگی آگهی خدمتکاری به نام "ممد مشنگی" رو میبینه که تو کار تمیزکاری خونه هست و تصمیم میگیره زنگ بزنه تا از زیر کار دربرن از طرفی این خدمتکار رفیق مورفینه و مورفین دنبالش میگرده.___________________________________________________________________


- هــــــــــی ... هــــــــــــــــــی بچه ها ... بلند شید،یه راه خیلی خوب پیدا کردم که اینجارو سریع تموم کنیم!

- چه راهی؟

تو روزنامه مشنگی که دست مورفین بود یه آگهی دیدم که یه سری ممد هستن که ما بهشون زنگ میزنیم میان خونمونو تمیز میکنن بعد گالیون میگیرن و میرن! میتونیم به یکی از این ممد ها زنگ بزنیم

- خسته نباشی با ایده ی طلاییت

- خواهش میکنم

- خوب باهوش اگه این ممدا مشنگن چجوری بیان تو این کافه؟

- نکته جالبیه، به نظرم قابل بررسیه

مرگخواران با ناامیدی کم کم از جایشان بلند شدن و با رخوت و بی حالی مشغول تمیز کردن کافه شدند، بدون جادو.

پس از گذشت یک ساعت چرت مورفین به پایان رسید و از آَپزخانه خارج شد و گفت: هی لینی، ممد مشنگی کوش آبجی؟ مگه نمیخواشتی ژنگ بژنی بهش که بیاد؟

لینی سرش را از زیر میز بیرون کشد و گفت: مشنگا نمیتونن وارد اینجا بشن مورفین.

مورفین در حالی که دستش را در شورتش کرد و بود و کند و کاو میکرد تا بسته ای که پنهان کرده بود را بیابد گفت: نه باو ممد مشنگ نیش که، ان آگهی رو زده بره خونه مشنگا بعد با کمک جادو شه شوته خونشونو تمیژ کنه کلی پول اژشون بگیره. رفیق خودمه!

مرگخواران همه دست از کار کردن کشیدند و سرشان را از سوراخ ها بیرون کشیدند و به مورفین خیره شدند ... اندکی خیره ماندند و سپس همه با هم جیخ و هورا کشان به سمت تلفن کافه حمله ور شدند و لینی که زودتر به آن رسیده بود به سرعت شماره ممد مشنگی را گرفت.

نیم ساعت بعد

صدای تق تق در چرت مرگخواران را پاره کرد. روفوس که به در نزدیک بود آن را باز کرد و از شخصی که آنجا قرار داد پرسید: شما؟
- کورممد هستم ملقب به ممد مشنگی

روفوس پرید و او را بغل کرد و سپس او را به داخل راهنمایی کرد.

- بفرمایید جناب کورمممد، خوب کی کارتون رو شروع میکنید؟

- به محض این که گالیون هام رو دریافت کنم!

مرگخواران دست در جیبشان کردند و هر کس چند سیکل و ناتی درآورد و همه جمع شد و به کورممد داده شد. کورممد آن ها را شمرد و با خوشحالی در جیبش ریخت و چوبدستیش را کشید ...

- هوی هوی هوی؟ چی کار میکنی؟

- تمیزکاری!

-زرشک، اینو که خودمون بلد بودیم ... بدون دخالت جادو تمیزکاری کن!

- چی؟ فکر کردین من حمالم؟ مشنگم؟ مسخره کردید؟ کدوم احمقی با وجود چوبدستی با دست تمیزکاری میکنه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: جمعه 29 اردیبهشت 1391 01:26
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ولدمورت نگاهی به مرگخواراش که سعی می کردن درموندگی رو تو قیافشون مخفی کنن می ندازه و می گه: فردا شب برمیگردم.وقتی اومدم اینجا باید کاملا تمیز و مرتب شده باشه.

لرد روشو بر می گردونه که بره اما صدای بلا مانع از قدم برداشتنش می شه: ارباب؟؟ شما با کسی قرار دارین؟ مای لرد؟

لرد سرشو به نشونه تاسف تکون می ده و از کافه خارج میشه. بلا بغض می کنه و رو زمین پهن می شه و سرشو بین دستاش می گیره بقیه مرگخوارا که می بینن فرمانده ای ندارن با خوشحالی بساط عیششونو فراهم می کنن و مشغول تفریح می شن...

رز تو خواب غلتی میزنه و لگد محکمی به لینی می زنه. لینی از خواب می پره و اطرافو نگاه می کنه.کافه نیمه تاریکه و تنها صدایی که شنیده میشه صدای خروپف مرگخواراست. لینی با منگی سرشو می خارونه و از جاش بلند میشه تا به آشپزخونه بره و چیزی بخوره. وارد آشپزخونه میشه.مورفینو میبینه که رو یه صندلی نشسته و در حالی که روز نامه می خونده خوابش برده. تو قفسه ها و کابینتا دنبال چیزی واسه خودن می گرده و در همین حال با خودش حرف می زنه:

- لعنتی....مثلا لرد شب بر می گرده... چی میشد اگه یه نفر میومد کارای اینجارو-

- شر و شدا نکن حواشم پرت میشه. من قبلا همه ژا رو گشتم. غژا نیشت.

لینی از جا می پره و رو به مورفین می گه: مگه تو خواب نبودی؟

- نه داشتم روژنامه می خوندم.

لینی با ناامیدی سری تکون میده و کنار مورفین میشینه. مورفین ادامه میده:

روژنامه مشنگیه. دارم دنبال شماره دوشتم می گشتم. به عنوان یه...

- بده ببینم.

لینی روز نامه رو از دست مورفین بیرون می کشه و شروع به خوندن آگهی ها می کنه.

- پیداش کردم. تمیز کردن منزل و محل کار شما! ممد مشنگی! اینم شمارشه... عالیه!! باید بهش زنگ بزنیم

لینی اینا رو می گه و به سرعت از آشپزخونه بیرون می دوه.

مورفین چند لحظه به آگهی که لینی بهش اشاره کرده بوده خیره میشه و میگه:

- اینکه ممد مشنگی خودمونه! اینم همون تمیژی مناژلی بود که می گفت!!! جه خوب که پیداش کردم...ولی اول باش یه چرتی بژنم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: یکشنبه 27 فروردین 1391 01:51
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد و روفوس به طبقه دوم رسیدند. به یک راهروی باریک و کثیف که به اتاق ها منتهی می شد. معلوم بود تام اهمیت چندانی به تمیزی آن طبقه نمی داد.
روفوس که هنوز نمی فهمید چرا این مهمان خانه برای ارباب اینقدر اهمیت داره با کنجکاوی پرسید:
-ارباب؟ چرا اینجا براتون مهمه؟ اگه دلتون می خواد یه کافه یا مهمانخانه داشته باشید دستور بدید بهترین و زیباترینشو براتون می سازیم! اینجا خیلی...

ولدمورت دیگه اجازه نداد روفوس حرفشو تموم کنه.
- ببینم نکنه تو به درستی تصمیمای اربابت شک داری؟ صبر کنید هر وقت موقعش بشه به همتون توضیح میدم.

روفوس دیگر ساکت شد و منتظر دستور ارباب موند.

ولدمورت با جادو در یکی از اتاقا رو باز کرد و وارد شد. یک تخت چوبی که به نظر نمی رسید زیاد راحت باشه در کنار پنجره قرار داشت, یک پنجره ی کوچک با پرده رنگ و رو رفته که به سمت خیابون باز می شد.

ولدمورت نگاهی سرسری به اتاق انداخت و رو به روفوس کرد.
- مسئولیت درست کردن اتاقا یا توئه. فکر نکنم اتاقای دیگه فرق چندانی با این داشته باشه. همه رو به بهترین شکل مرتب می کنی!

ولدمورت از اتاق خارج شد ولی قبلش دوباره به سمت روفوس برگشت که چوبدستیش رو بیرون آورده بود.
- و همه کارا رو بدون جادو انجام می دی!

در طبقه پایین

مرگخواران همگی روی صندلی ها افتاده بودند. کار کردن بدون جادو خیلی سخت تر از اونیکه فکر می کردند به نظر می رسید. همان لحظه لرد به طبقه پایین آمد و مرگخوارا خودشونو جمعو جور کردند و منتظر دستور بعدی ارباب موندند.



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماری مکدونالد در 1391/1/27 1:53:22
Only Raven

"دلیل بی رقیب بودن ما، نبودن رقیب نیست...دلیل بی رقیب بودن ما، قدرتمند بودن ماست!"







پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: شنبه 26 فروردین 1391 00:27
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد از روی خرده شیشه های ریخته شده کف زمین رد شد و کنار یکی از میزهای شکسته ایستاد. بعد رو به مرگخوارانش کرد و گفت: ببینم، من بهتون گفتم اینجا رو خراب کنین یا به دستش بیارین؟

بلا دستی به موهای وز وزی اش کشید و گفت: ارباب خواستیم تام رو بترسونیم و بندازیمش بیرون.
لرد کروشیویی به سمت بلا فرستاد و با نارضایتی گفت: یعنی برای ترسوندن یه موجود بدبخت باید این همه انرژی به خرج بدین؟واقعا که.تا تک تکتون رو شکنجه نکردم سریع اینجا رو به حالت اولش برگردونین.

بلا که از شدت درد هنوز دندان هایش را بهم فشار میداد تکانی به چوب دستی اش داد و تمام شیشه ها و میز و صندلی های شکسته را به حالت اول در اورد.
لرد یکی از صندلی ها را کنار کشید و پایش را روی ان گذاشت و نگاهی به گوشه گوشه کافه انداخت. مدت ها بود که اینجا را ندیده بود.

...اون کر کره مسخره رو بکشین پایین. باید همه چیزو دیکنه کنم؟
روفوس به سرعت کرکره های کافه را پایین کشید و کافه در تاریکی فرو رفت.
...لوموس
همگی در پناه نور چوب دستی هایشان به لرد نگاه میکردند و منتظر دستور بعدی بودند. با وجود اینکه کافه را به دست اورده بودند هنوز نمیدانستند که اصلا چرا باید چنین کاری میکردند.

لرد پوزخندی زد و به مرگخوارانی که به او زل زده بودند گفت:هنوز لازم نیست بدونین قراره چیکار کنین. به وقتش بهتون میگم. فعلا کمی اینجا رو مرتب کنین. با جادو نه. با دست. تا وقتی سر و سامونی به اینجا میدین من میرم طبقه بالا تا نگاهی به اتاق ها بندازم. روفوس، تو با من بیا.
روفوس سری تکان داد و با عجله به سمت پله ها دوید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 فروردین 1391 22:27
نمایش جزئیات
آفلاین
"کمیته ی ویژه احیاگران ایفای نقش"

بلا بعد از تموم شدن حرف های لرد،تعظیمی میکند و به آرامی از اتاق بیرون می رود.
سوروس دوباره توجه لرد را به خودش جلب میکنه و میگه:ارباب هنوزم نمیخواید به بقیه بگید که هدفتون از اینکار چیه؟چون بقیه فکر میکنن این کار هم مثله بقیه کاراشون یک ماموریت عادیه!

لرد سیاه از روی صندلی بلند میشه و به طرف در میره و میگه:
-هیچکدوم از کارهای ارباب بی حساب نیست،بزودی همه چیز رو خواهی فهمید:evilsmile:!

و بعد از اتمام این حرفش در را به آرامی باز میکند و از اتاق خارج میشود.اسنیپ هم بعد از خروج ارباب از سرجایش بلند میشود و روبروی پنجره ای درست مقابل در قرار دارد می ایستد و تفکر میکند.

مرگخواران هم خودشان را آماده رفتن میکردند و آنقدر مشغول کارشان شده بودند که هیچ چیز دیگر نمی توانست حواسشان را پرت کند.

پاتیل درزدار:

صدای ساعت کهنه و قدیمی که صدایش هم به زور در می آمد تام را از خواب بلند کرد.تام نگاهی به ساعت کرد و متوجه شد که از ظهر هم گذشته است.به تندی لباس های کارش را پوشید و بدون اینکه صبحانه بخورد یا اینکه حتی دست و صورتش را بشورد از اتاق خوابش بیرون رفت و کر کره های مغازه را بالا زد.

همانموقع چندین مرگخوار را دید که جلوی رویش ایستاده اند.چند ثانیه بعد طلسم ها به سوی شیشه و پرده های مغازه روانه شد.ظاهر ورودی مغازه با چند ثانیه قبلش اصلا قابل مقایسه نبود.

لودو اول از همه وارد مغازه شد و یغه ی تام را گرفت و گفت:
-گمشو پی کارت خوک عوضی!:evilsmile:

و تام را وحشیانه از مغازه بیرون کرد.این اتفاقات آنقدر سریع افتاده بود که حتی خود تام هم باورش نمیشد که چه اتفاقی افتاده است.با چشمان مظلومش همینطوری به داخل مغازه خیره شده بود و اشک در چشمانش جمع شده بود.

کمی بعد هم مرگخواران وارد مغازه شدند و همه چیز را خوب بررسی کردند.تنها تام بود که بیرون از مغازه ایستاده بود.بلاتریکس با عصبانیت نگاهی به تام کرد و ناگهان صدایی از خودش در آورد:پـــــــــــــــــــــــــــخ!

تام از ترس فرار کرد و همگی مرگخواران به اون می خندیند.ناگهان لرد سیاه ظاهر شد و همگی آنها ساکت شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویکتور کرام در 1391/1/22 23:37:55
ویرایش شده توسط ویکتور کرام در 1391/1/22 23:38:44
»»» ارزشـی گولاخ «««
پاسخ به: پاتیل درزدار
ارسال شده در: پنجشنبه 17 فروردین 1391 16:07
نمایش جزئیات
آفلاین
در اتاقی تاریک و مخوف، مبلی قرار داشت که از پشت سر شخص نشسته بر روی آن نمایان بود. ماری بزرگ نیز روی دسته های کلفت مبل جا خوش کرده بود. گاهی نیز با فش فش هایی در میان حرف دو مرد ابراز وجود میکرد.

لرد نگاهی به سوروس کرد و گفت: پس براحتی قبول کرد ...

- درسته ارباب! اصلا پیشنهادی از این بهتر برای کسی مث اون وجود نداشت. حالا چقدر بابت خرید بهش میدین؟

لرد ابرویش را بالا انداخت و گفت: سوروس، از تو انتظار چنین حرفی رو نداشتم. واقعا فکر میکنی حاضرم به اون تام چروکیده پولی بدم؟ همینکه بدون شکنجه ازش میگیریم باید مرلینو شکر کنه.

سوروس که از این حرف لرد تعجب چندانی نکرده بود گفت: درسته. ولی چرا اصلا بهش گفتیم که میخوایم اونجارو ازش بخریم؟

همان موقع صدای گام های نزدیک شدن شخصی به آنجا و بعد باز شدن در و نمایان شدن بلا در آستانه ی آن مشاده میشود. بلا در را پشت سرش میبندد، چند قدم به جلو میدارد و بعد از تعظیم کوتاهی شروع به صحبت میکند:

- ارباب ما برای در اختیار گرفتن پاتیل درزدار آماده ایم. چی امر میکنین؟

لرد نگاهش را از سوروس برداشت و رو به بلا گفت: تام کجاست؟

- لودو که اونجا نگهبانی میده خبر داده که هنوز از خواب پا نشده.

لرد با بی توجهی گفت: باشه، پس اونجارو هرچه سریع تر در اختیار بگیرین و آماده ش کنین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!