جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

42 کاربر(ها) آنلاین هستند (25 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
40 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

حفره شرارت! (اسلیترین)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 مهر 1391 00:22
نمایش جزئیات
آفلاین
کمتر از سه دقیقه ی بعد، مقداری آب جوش و یخ رو به روی لوسیوس قرار داشت.
-خب الان باید این آب جوش رو بریزیم رو بطری و آب یخ رو هم بریزیم رو دماغ سوروس.

مورفین تلو تلو خوران جلو آمد.
-بدین من بریژم! اژ بچگی عاشق آژمایش کردن بودم !

سوروس به سختی آب دهانش را فرو داد.
-مورفین تو همینجوریش چشات داره دودو میزنه. بیخیال شو ! الان میزنی دماغ مماغمونو میسوزونی میره ها. :worry:

مورفین بی توجه به سوروس، ملاقه ی داخل پاتیل را پر از آب جوش کرد و...
-جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیغ !

فریاد سوروس کل تالار را به مدت یک دقیقه و با قدرت شونصد ریشتر، لرزاند.آگوستوس پوست روی دماغ سوروس را که ورآمده بود، به کناری انداخت.
-خب دایی مورف ببین چیکار کردی! بده من ...بده من برو با لوسیوس تسترال بازی کن !

در همان حال که آگوستوس مشغول استفاده از طلسم ضد سوختگی بروی دماغ سوروس بود، سوروس و مورفین که هر دو به شکل درامده بودند، نگاهی غضبناک نثار یک دیگر کردند.
-یکی که لرزش دست و لغوه و از این جور مشکلا نداره، بیاد کمک. چند ساعت دیگه خورشید طلوع میکنه و ما هنوز نتونستیم کاری بکنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حفره شرارت !!
ارسال شده در: چهارشنبه 21 تیر 1391 01:05
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه نصفه شب هوس سوپ میکنه.اسلیترینی ها از طریق حفره شرارت به اشپزخونه میرن و برای لرد سوپ میارن.اونجا با کریچر مواجه میشن که بهشون میگه استرجس مخفیانه وارد آشپزخونه شده بود.بعد از برگشتنشون لرد سیاه اشتباها کریچرو میکشه.توی جیب کریچر یه بطری وجود داره کا کاغذ لوله شده ای داخلشه.ولی دماغ اسنیپ توی بطری گیر کرده!لرد به اسلیترینی ها دستور میشده هر طور شده بطری رو از دماغ اسنپ جدا کنن و کاغذو براش ببرن.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

-خب...با سه شماره...یک...دو ...سه...بزن!

آگوستوس پتک را بلند کرد و روی بطری کوبید.دراثر ضربه بینی اسنیپ از سه جای مختلف ترک برداشت!آگوستوس لبخند شرمگینانه ای زد.
-آخ...بازم نشد.نمیشکنه.مقاومت دماغت کمه ها.ولی مهم نیست.بهت اطمینان میدم که بدتر از قبل نشده.

اسنیپ با چشمانی پر از اشک دماغش را مالید.

لوسیوس که از ساعتها پیش غرق در مطالعه کتابی ماگلی بود، جلو رفت و دماغ اسنیپ و در بطری را بررسی کرد.
-من یه فکری دارم!از این روش برای خارج کردن دو تا لیوان که تو هم گیر کردن استفاده میشه.باید روی بطری آب داغ بریزیم که منبسط و بزرگ بشه...و رو دماغ سوروس آب یخ...که کوچیک بشه و از توی این در بیاد!

رنگ اسنیپ با شنیدن پروژه بعدی اسلیترینی ها پرید.ولی خوشحال بود که چیزی که قرار است بزرگ بشود در بطری است، نه دماغ او!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: جمعه 30 اردیبهشت 1390 18:48
نمایش جزئیات
آفلاین
نیم ساعت بعد

لوسیوس درست مثل بقیه مرگخوارها که هنوز بدستور لرد سیاه رو به دیوار ایستاده بود سرانجام کاسه صبرش لپرکانی شد و گفت:
- سرورم... شاید سر این بطری طلسم مکش دار داره که دماغ اسنیپ اینجوری توش گیر کرده یا شایدم...
در اینجا لوسیوس مکثی کرد و با نگرانی زیرچشمی لرد سیاه را پایید که با خشم پا بر گردن سوروس گذاشته بود و بدون توجه به خِرخِر کردن اسنیپ همچنان بطری را به طرف خود می کشید.

لرد سیاه که انگار صدای لوسیوس را نشنیده بود تا سه ربع بعد در حال کش و واکش با بطری و دماغ اسنیپ بود. طلسم خرد کننده و سر باز کن و... بجز آنکه به شکستن بینی اسنیپ بیانجامد کار دیگری از پیش نبرد.

لرد سیاه کم کم به فکر استفاده از طلسم های شوم افتاده بود که ناگهان چیزی به خاطرش رسید. بنابراین رو به ایوان کرد و گفت:
- ایوان.... بگو ببینم وقتی اون جن را دیدی دقیقا در مورد پادمور چی بهت گفت؟
- سرورم به ما گفت که استرجس را تعقیب می کرده و اینکه وقتی استرجس متوجه ورود ما به آشپزخانه شده خودش رو غیب کرده.
- ابله! شماها چطور روتون میشه اسم خودتون رو دانش آموزان هاگوارتز بذارین وقتی که هنوز نمی دونید که هیچ انسانی نمی تونه درون هاگوارتز خودشو غیب و ظاهر کنه!
-

لرد سیاه اینبار با کنجکاوی بیشتری به کاغذ لوله شده درون بطری نگاه کرد.
- هوم... اون جن خونگی فقط برای رد گم کردن و سر پوش گذاشتن روی کارش این مهملات رو به هم بافته بوده. هرچی که هست این کاغذ سرنخ خوبیه....

انگاه تن صدایش را بلند کرد و گفت:
- ارباب کنجکاو شده که از محتویات این کاغذ اگاه بشه... بنابراین شما تا طلوع آفتاب وقت دارین کاغذ رو از داخل این بطری در بیارید. اگه لازم شد استفاده از هرگونه روش و طلسمی هم ازاده! روشن شد!

سورورس که در حال مالیدن هم زمان گردن و دماغش بود با شنیدن جمله آخر از جایش جست و به انجمن خیره شده به خودش با وحشت نگاه کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1390/2/30 18:55:19
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 11:34
نمایش جزئیات
آفلاین
-به هر حال تو...چــی؟خب مرتیکه ی بوقی بر دار بیارش ببینم چیه.
-خب آخه ارباب دماغم چسبیده بهش.
-تسترال...بطری رو از تو جیب جنه در بیار،بیارش اینجا.

سوروس که مشغول تجدید نظر در مورد مقدار تسترالیش بود()،بطری را از جیب کریچر درآورد و همراه دماغش نزد لرد سیاه برد!لرد بعد از بررسی بطری،فهمید که دماغ سوروس به در آن نچسبیده،بلکه در دهانه ی آن فرو رفته!
-بلیز...سوروس رو محکم بگیر.
-ارباب...چی کار میخواین بکنین؟

لرد توجه ای به سوال سوروس نکرد.
-وقتی یک، دو، سه گفتم سوروس رو به سمت خودت بکش.بقیتونم روتون و بکنین به دیوار.
-رومون رو بکنیم به دیوار؟!
-بله همتون،سریع.

ملت اسلی به صف روبه دیوار ایستادند.
-ارباب ببخشید پشتمون بهتونه.
-بلا تسترال پست و رو نداره.بلیز،سوروس شمام چشماتون رو ببندین.
بلیز و سوروس:
-ببندید اون چشمای نحستون رو.

آن دو نیز چشم هایشان را بستند،لرد بعد از اینکه مطمئن شد هیچکس او را در حالتی که میخواست به شکلش در بیاید،نمیبیند،پای مبارکش را روی سینه ی سوروس گذاشت و گفت:
-اگه یکیتون چشم چرونی بکنه،یه آوادا حرومش میکنما...بلیز آماده باش!

سوروس که میدانست لرد قصد انجام چه کاری را دارد،از ترس مثل ژله میلرزید.
-یک...
سوروس:
-دو...
سوروس:
سه...

لرد پایش را به سینه ی سوروس فشرد و بطری را به سمت خود کشید و بلیز هم مطابق دستور لرد،سوروس را محکم در جهت موافق فشار مبارک پای لرد،کشید...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1390/2/28 12:21:03
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1390/2/28 12:22:48
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 03:49
نمایش جزئیات
آفلاین
درحالی که لرد کاسه سوپشو با ولع هورت میکشید جمعیت تالار دورتادور جسد کریچر حلقه زده بودند :

- حتما اطلاعات مهمی داشته ! شما سه ابله باید میذاشتین شخصیا زیر شکنجه ازش حرف میکشیدم !

- از شناسه های مورددار هم نبود .

- یعنی استرجس توی اون ساعت چه کاری توی هاگوارتز داشته ؟

- شاید قرار ملاقاتی با دامبلدور داشته !

- توی آشپزخونه ؟!

- کیه که ندونه دامبلدور عاشق غذاخوردنه بلیز ؟

چهره تیره بلیز از خشم سرخ شد و بعد ترکیبش قهوه ای شد . مرگخواران درحال ابرازعقیده بودن که لرد آخرین جرعه سوپشو هم هورت کشید و لبخند رضایت بخشی به چهره جذابش نشست . همه مرگخوران برگشتن و محو این تصویر فراموش نشدنی شدند . بلاتریکس که تحمل اینهمه جذبه رو نداشت زانو زد ! و همگی سر تعظیم در برابر لرد فروآوردند و آن لحظه لحظه خوبی بود و خیلی باحال بود و منم دوستش داشتم .

همگی محو چهره لرد بعد از هورت کشیدن سوپش بودن بجز اسنیپ که همچنان دماغشو به جسد کریچر نزدیک نگهداشته بود .

لرد با رضایت همگیو کرشیو زد و آخرین نفر بلاتریکس بود که یک کروشیوی اشانتیون هم دریافت کرد و وقتی بلند شد لرد تازه چشمش به اسنیپ افتاد :

" تو چطور جرات کردی ؟ در تمام مدتی که لرد سیاه از شدت جذبه در حال انفجار بود به جسد این ملعون زل زده بودی ؟ ارباب قصد داشت اونو بعنوان شام آخر شب به نجینی بده ولی حالا خودت این امر خطیر رو بعهده میگیری ! "

و میخواست یک آواداکداورای جانانه نثارش بکنه که اسنیپ بدون اینکه دماغشو از جسد جدا کنه سریع بحرف اومد :

" لردسیاه من اینجا گیر کردم ! داشتم جسد رو وارسی میکردم که بطری کوچیکی درون جیبش نظرمو جلب کرد و صورتمو نزدیکش بردم که شاید معجون توشو بو کنم ولی دماغم به در بطری چسبید . و الان میبینم که نه تنها معجونی نیست بلکه یک کاغد درونش لوله شده ! "

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1390/2/28 3:53:13
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1390/2/28 11:21:29
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1390/2/29 0:53:32
?You dare speak his name
!Shut your mouth
!You dare speak his name with your unworthy lips
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 اردیبهشت 1390 08:24
نمایش جزئیات
آفلاین
هوالرحیم

جن با تردید به سه اسلیترینی خیره شده بود.هر سه میدانستند که مجبورند سوپ را برای لرد ببرند.
البته جن خانگی در تاریکی بود و هیچ کدام از بچه ها او را نمی توانست ببیند. جن آرام آرام از تاریکی بیرون آمد و چشمان بچه ها گشاد شد طوری که آلستور مودی باید می آمد شلنگ تخته می انداخت.
آن جن کسی نبود جز کریچر . ایوان: بابا ما رو ترسوندی ها. فکر کردم یکی از اون جنهای دامبلدوره!
نارسیسا: تو اینجا چه کار میکنی کریچر؟
کربچر که چهره اش از قبل پر نور تر شده بود: من به یه نفر شک کرده بودم اومدم ببینم داره کجا میره.
نارسیسا :به کی ؟ کی ؟ کجا؟
کریچر: یکی از اون محفلیها . استرجس پادمور.
آستوریا با چهره ای درهم: خب حالا اون کجاس ؟
کربچر که از جوابها خسته و همچنین عصبانی شده بود: تا اینجا من تعقیبش کردم ولی همین که شما اومدین اینجا اون صدای شما رو شنید و سریع وردی رو گفت و غیب شد .
در همین حین چوب جادوی ایوان می لرزه و صدای اژدها از آن خارج میشه.
ایوان یه تقه به چوب می زنه: بله بفرمایید.
-پشت خط: من ولدمورتم این سوپ چی شد؟ رفتین سوپ درست کنین؟
-ارباب همین الان سوپ رو میارم.نگران نباشین.
-زودباش .اگه تا 5 دقیقه دیگه سوپ تو تالار نباشه یه ورد حرومتون می کنم.
ایوان که دستپاچه شده بود: بچه ها زود باشین سوپ رو پیدا کنیم ببریم برای لرد و همچنین چیزی که کربچر دیده رو بهش بگیم.
بعد از مدت کوتاهی آستوریا: سوپ ایناهاش بیاین پیدا کردم.
ایوان:زود باشین 3 دقیقه بیشتر فرصت نداریم!!
ایوان و بقیه به سرعت راه م افتند و از درون حفره و پس از 5 دقیقه به تالار می رسند.
ولدمورت که جلوی حفره وایساده بود: آواداکدارو.
ایوان جا خالی میده و ورد به کربچر که پشت ایوان در حال خارج شدن از حفره بود می خوره و نقش بر زمین می شه.
ولدمورت فریاد زد: مگه نگفته بودم سوپ رو سریع برایم بیارید. چرا انقدر لفتش دادین؟
ایوان که ترسیده بود: به خاطر این.
و صورتش را برگرداند و به کربچر که حالا جسدی بیش نبود نگاه کرد.
ولدمورت با حیرت پرسید : این رو از کجا پیدا کردین.
نارسیسا و آستوریا که موقع صحبت ایوان و لرد از حفره بیرون آمده و جسد کربچر رو همراه خودشان آورده بودند.،به همراه لرد و ایوان روی کاناپه سیاه رنگ که با پوست تسترال هم ساخته شده بود نشستند و اتفاقهایی که افتاده بود رو برای لرد شرح دادند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390 11:14
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:


-ایوان...ارباب داره ضعف میکنه...

ایوان فورا از جایش بلند شد و ساندویچ آماده ای را بطرف لرد گرفت.
-بفرمایین ارباب...نوش جان!

لرد نگاهی به ساندویچ سرد انداخت و با بی میلی آنرا گرفت و روی میز انداخت.
-ارباب غذای گرم میخواد ایوان...اصلا ارباب سوپ میخواد...سریع برو آشپزخونه اصلی و برای ارباب سوپ بیار!

ایوان به ساعت دیواری سبز رنگ روی دیوار اشاره کرد.
-ارباب، ساعت سه و نیم نصفه شبه...الان که نمیشه غذا گرفت.تازه خروج از تالار و همچنین ورود به آشپزخونه ممنوعه.من چطوری برم اونجا؟

لرد بدون هیچ پاسخی به حفره شرارت اشاره کرد...ایوان فورا متوجه منظور لرد شد.
-هوووم...این سوراخ لعنتی...چیز...یعنی مقدسو فراموش کرده بودم.چشم ارباب!الان با یکی دو تا از بچه ها میرم براتون غذا میارم!

ایوان از لرد جدا شدو بطرف آستوریا و نارسیسا که در گوشه ای از تالار سرگرم مطالعات شبانه بودند رفت.
-میگم...چیزه...ارباب هوس سوپ کردن و دستور دادن بریم از آشپزخونه اصلی براشون بیاریم.


نیم ساعت بعد:

ایوان و آستوریا و نارسیسا از تنگ ترین تونل حفره شرارت به سختی وارد آشپزخانه اصلی هاگوارتز شدند.
-خب...زودتر این سوپه رو پیداکنین برگردیم.

ناگهان صدای جیغ مانندی که بدون شک متعلق به یک جن بود هر سه نفر را سر جایشان میخکوب کرد.
-شماها کی هستین؟چن تا دانش آموز سرگردان؟اینجا چیکار میکنین؟الان پروفسور دامبلدور گزارش میکنم!

ایوان که حساب تخلفات چند روز گذشته شان را داشت با دستپاچگی جواب داد:
-نه نه...ما دانش آموز نیستیم...جن هستیم.اومده بودیم کار کنیم...قد و قواره مونو نگاه نکن.کمی زیادی رشد کردیم!

جن با تردید به سه اسلیترینی خیره شده بود.هر سه میدانستند که مجبورند سوپ را برای لرد ببرند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389 18:15
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور به چشمان وحشت زده ی دراکو نگاه کرد. سوراخ لحظه به لحظه باز تر میشد و دراکو پشیمان از نوشیدن معجون، دستی به موهای طلایی اش کشید.
- هکتور، میشه تو بری...یعنی منظورم اینه که..میشه تو از سوراخ بری تو و اون منقل طلایی خوشکل که هیچ ارزشی هم نداره برام بیاری؟

هکتور مشکوکانه به دراکو نگاهی کرد و گفت:
- هیچ ارزشی نداره؟!

- نه خب منظورم اینه که...

هکتور در حالی که به نظر می رسید، نکته ی جالبی را کشف کرده است، با اشاره ی دستش دراکو را ساکت کرد و به آرامی به طرف سوراخ رفت. دراکو هم در حالی که سعی میکرد شادی اش را پنهان کند، از پشت سر به قدم های بلند او خیره شد .

یک ساعت بعد :

- هکتور..هکتور زنده ای!؟ پیداش کردی؟!هکتور...

دو ساعت بعد:

- هکتور...هکتور...صدامو می شنوی؟!


سه ساعت بعد:

دراکو در حالی که از شدت ترس به لرزه افتاده بود، آرام آرام به سوراخ نزدیک شد. سپس در حالی که سعی میکرد موهایش با لبه های سوراخ برخورد نکند، با دقت به درون چاه خیره شد .
- جیــــــــــــــــــغ!!
دراکو با سر روی زمین افتاد. هکتور در حالی که لبخند شومی بر لب داشت، بی توجه به وضعیت وی، منقل طلایی را بالا گرفت و با پیروزی سرش را تکان داد.
- هه !! فکر کردی میتونی حفره ی شرارت رو باز کنی؟! اربابت با اون همه قدرتش نتونست همچین کاری بکنه، بعد فکر میکنی معجون های من قادره که چنین قدرتی بهت بده ؟!! تو با خوردن این معجون فقط تصور کردی که حفره باز شده.
دراکو وحشت زده فریاد کشید:
- چییی؟ !!! یعنی معتادم کردی؟!! یه عمر از دست اون مورفین فرار کردم..وای مامانم چی میشه؟! خاله بلا موهامو از ته می تراشه و بارتی از فرصت استفاده میکنه و همه وسایلمو صاحب میشه.
هکتور پوزخندی زد:
- نترس! اثرش موقتی بود. یعنی حدودا تا یک ساعت دیگه که من با این منقل طلایی از اینجا دور بشم، حالت خوب میشه. ولی به اربابت بگو حواسشو بیشتر جمع کنه. منقل توی حفره نبود. بلکه بالای دریچه ی کناری حفره پنهان شده بود. مدت هاست که دارم دنبالش میگردم. خوب شد که محدوده رو نشونم دادی.

دراکو وحشت زده روی زمین افتاد و هکتور در حالی که لبخند شیطانی بر لب داشت، لحظه به لحظه از او دور تر میشد.

فردا شب، تالار خصوصی اسلیترین:

- کروشیوو !! به من دروغ نگو بچه. کاری نکن که بلا رو مجبور کنم همه ی موهاتو بتراشه و بعدش بارتی رو بفرستم تا رو سرت نقاشی بکشه. اون منقلو کجا گذاشتی؟!

دراکو با وحشت به پنجره خیره شد. هوا رو به تاریکی میرفت و فضای تالار به شدت سرد بود. اینیگو در گوشه ای از تالار سعی میکرد بارتی را راضی کند تا اسباب بازی هایش را از زیر پا جمع کند و در طرف دیگر تالار، لوسیوس به شدت سعی میکرد تا نارسیسا را به هوش اورد. دراکو به اطرافش نگاهی کرد و با دیدن چشمان خشمگین اسلیترینی ها، بار دیگر نالید:
- ارباب، باور کنید که راست میگم...اون گرنجر لعنتی...

بلا عصبی دستی به موهای وزوزی اش کشید و به نارسیسا که به هوش امده و نگران به دراکو خیره شده بود، نگاهی کرد. لرد سیاه علامتی داد و چوب دستی اش را بیرون کشید.
- بهت گفته بودم که چقدر برام مهمه دراکو ! درست نمیگم !؟... کروشیو لوسیوس!! این بچست که تربیت کردی؟!! آنی مونـــی اونطوری به ارباب نگاه نکن. قبلا بهت گفته بودم که وقتی ارباب عصبانیه باید شامش اماده باشه...اواداکداورا..اِ مردی؟!

بلا یاداوری کرد:
- ارباب دراکو... !

دراکو با نگرانی به بارتی که مرتب پوزخند میزد و بسیار خوشحال می نمود، نگاهی کرد و گفت:
- ارباب،خواهش میکنم منو عفو کنید. قول میدم که تکرار نشه. من که همیشه به بهترین صورت ماموریت هارو انجام میدادم.

سپس چشمان سبزش را به مادر اشفته اش دوخت. نارسیسا به ارامی به او نزدیک شد و درحالی که موهایش را نوازش میکرد، زمزمه کرد:
- ارباب، یه فرصت دیگه به دراکو بدین. مطمئنم که دیگه تکرار نمیکنه.دفعه های بعدی سعی میکنه که مواظب باشه.

رودولف که سعی میکرد از زیر رگبار کروشیوهای بلا بیرون بیاید، پیشنهادی کرد:
- چطوره بره دنبال گرنجر و پیداش کنه ؟!

لرد سیاه چند لحظه به فکر فرو رفت. سپس با خونسردی لبخندی زد و گفت:
- با تمام به درد نخور بودنت، بد پیشنهادی ندادی رودولف. دراکو...میری دنبال گرنجر ! منقلو پس میگیری و جنازشو واسم میاری. این اخرین فرصتته. فهمیدی؟!

نارسیسا با شنیدن این حرف دوباره غش کرد و دراکو با نگرانی به چشمان پر شعف بارتی نگاهی کرد و زمزمه کرد:
- بله ارباب. حتما"!


پایان سوژه


_____________________________________________________________________________

سوژه دیگه زیاد جای کار نداشت. مخصوصا" با انحرافات شدیدی که براش پیش اومده بود. برای همین تمومش کردم.اگه کسی میخواد میتونه سوژه ی جدید بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: شنبه 15 اسفند 1388 16:42
نمایش جزئیات
آفلاین
دراکو : معجون ساز به چه دردم می خوره بوقی ؟!

هکتور : باو تو ذوقم نزن دیگه ! باید از معجون سوراخ باز کن استفاده کنی .

دراکو : یعنی معجونو بدیم سوراخه بخوره ؟!

هکتور : نه بابا ! تو چقدر منگلی ! معجونو باید خودت کوفت کنی . وقتی که معجونو خوردی اگه بری نزدیک سوراخ خودش باز میشه .

دراکو : ببینم نکنه تو جد معتاد لرد سیاهی ؟! نه ؟!

هکتور : خفه شو بوقی ! مامانت چی به خوردت می ده که اینقدر ماشالا باهوشی ؟!

دراکو و هکتور بعد از یک بحث نسبتا ملایم ( ! ) به سمت پاتیلی که مخصوص معجون سازی بود رفتن و هکتور به درست کردن معجون مشغول شد .

- . . . حالا بال های رنده شده ی سوسک رو اضافه می کنم ، بعدش هم روغن لادن ، بعدش دو پیمانه زعفران ، بعدش سه پیمانه تریاک و هشیش مخلوط شده ، سپس . . .

دراکو : کلاس آشپزیه یا معجون سازی ؟!

- لال شو دارم معجون درست می کنم !

پس از حدود یک ساعت که دراکو هر دقیقه این پا و آن پا می شد و به فکر دستشویی بود بالاخره معجون آماده شد و هکتور گفت : « حالا دراکو بیا این معجونو بخور ! »

- من همین الانم دارم از دستشویی می میرم ، معجونم بخورم ؟!

- همین که میگم !

دراکو لرزان به سمت جام معجون رفت و آن را سر کشید .

- اه اه اه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زندگی از بودن آغاز میشود و تا شدن ادامه می یابد . . .[i][b][size=large][font=Arial]پ
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 بهمن 1388 12:56
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا خشمگين از پانسي: مي بيني خواهر!؟ اين دخترهاي اين دوره زمونه حيا رو خوردن و آب زرشك پس دادن(يه ليوان آب هم روش!). دختر الان وقته خواستگاري كردنه؟
-چي ميگي؟ من ميگم دراكو تو خطره! خواستگاري كجا بود؟ من خودم 6 تا دوس پسر دارم!(+دراكو!!)
- هان! چي گفتي؟
- نه چيزه! يعني قبلا داشتم!الان اين بحث ها رو بيخيال. دراكو در خطره من ميدونم كجا رفته!
نارسيسا با شنيدن اين حرف به سرعت از روي كاناپه بلند شد و به طرف پانسي دويد
- آي واي مادرجان بچمو دزد برد خورد. دراكو كجاست؟بگو تا كروشيو رو نزدم تو اون سرت!
- چرا وحشيانه مي شي؟ من خودمم الان مثل تو داغ دارم يغه رو ول كن بگم!
پانسي يغه اش رو با تكاني صاف كرد:
- ها! حالا شد! گوش كنيد، همه اينا زير سر اون ارباب فلان فلان شده...!ygrin: ! آخ نزن! ببخشيد. همه اينا دستورات لردسياهه! دراكو به دستور لرد سياه رفته سوراخ شرارت رو گشاد كنه! منقل طلا رو از توش بكشه بيرون بياد!
ناگه بلا در جايش خشگش زد:
- خود لرد هم نمي تونه داخل حفره ي شرارت بشه چه برسه به داركو!
يكدفعه صداي بلندي با منبع نامشخص: من خودم مي تونم واردش شم. فقط خواستم به دراكو يه ترفيع مقامي چيزي بدم! ضمنا بلا تو هم شب بيا حسابي شكنجت كنم...! و صدا خاموش شد!

***در ورودي حفره شرارت***

دراكو گيج و منگ در حفره را مي كرد تا راهي به داخل آن پيدا كند!
حفره يك در سنگي بسيار بزرگ بود كه فقط يك سوراخ كوچك (به اندازه ي رد شدن يك سوزن) روي آن تعبيه شده بود و بالاي آن يك نوشته ي كوچك وجود داشت!
* آگه وجودش رو داري از شوراخ من رد شو!!!*

ناگهان چوپ دستي نقش و نگار داري بر سر دراكو فرود آمد و دراكو نقش بر زمين شد!
- آي مادر جان. منو كشتن! دو قسمت مساوي شدم! چيزم تركيد! مخ ندارم ديگه!
هكتور بالاي سر دراكو ايستاده بود:
- خفه شو پسر جان! با سلام! من يك معجون سازم. مي خواستي از اين سوراخ رد شي؟ راه حلش پيش من مي باشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هکتور دگورث گرنجر در 1388/11/20 13:05:28
به عشق دلم
هميشه ولم