حتی بلاتریکس به پشت دراز کشیده بود و مشت مشت تو سر ایوان میکوبید.روفوس بعد از چند دقیقه تونست آرامش خودش رو حفظ کنه و گفت:هیچ وقت چنین جک خنده داری نشنیده بودم ارباب.مخصوصا اون قسمتش که نخوده میره خونه ی خودش.وای ارباب،این طنز درونتون رو بیشتر بروز بدین.
دوباره با این حرف مرگخواران پخش زمین شدند و از شدت خنده به خودشون پیچیدند.لرد سیاه با عصبانیت دندون هاشو به هم میکوبید.اون گفت:بس کنید.
اما تنها نماینده اش بلاتریکس در حال خده کردن در آن قسمت خانه بود.لرد سیاه عصبانی شد.تری با خنده گفت:هیچ وقت اینقدر از تعارف شکلات اینقدر شاد نشده بودم که الان شدم.ارباب خیلی خیلی استعدادشون بالاست.چی میشد همیشه اینقدر به فکر ما بودند و ما رو میخندوندن؟دست هر چی چاپلی چارلینه!!! رو از پشت میبستن.
مرگخواران که هیچ رمقی برایشان نمانده بود دیگه از هیجان خبری نشد و فقط چند دقیقه خندیدند.ایوان که به زور از زیر مشت های بلاتریکس در رفته بود تن ای به مورفین زد و گفت:چرا نمیخندی مورف؟
مورفین داد زد:ارباب کجاست؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





اگه هم میخواین لرد همینجوری بمونه دفعه دیگه خودتون میرین جای ارباب میشین!