جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

6 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 11 شهریور 1391 15:40
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی بعد از چند ثانیه نفس زدن زور خودشو جمع میکنه و با تمام سرعت از کافه بیرون میره.

روفوس بعد از این که از فیلی که توسط مونتی ظاهر شده بود، جا خالی میده دست استخونی ایوانو میکشه و به زیر میز میبره تا از انفجار های ناگهانی در امان باشند.بعد از چند ثانیه دعاهای روفوس، ایوان بلاخره به خودش میاد.به حالت اصلی خودش برمیگرده.مهربان!فداکار!صادق!شریف و عزیز!!!
روفوس از ترس اینکه دوباره فرصت حرف زدن رو از دست بده، میره سر اصل مطلب.
-ایوان،ممکنه این آخرین دعوای زندگیمون باشه.پس بهتره که خوب گوش کنی.من حوصله ندارم همه اون نوشیدنی ها و کثافت کاری های تورو جمع کنم.بعد از دعوا خودت جمع میکنی.باشه؟قول؟
-ام...قبول!

روفوس داد زد:سرتو بگیر و بپر بیرون.
به همراه ایوان، روفوس اسکریم جیور بیرون اومد.بعد از چند ثانیه دو مرگخوار با جماعت هماهنگ شدند.

اتاق لرد:


لینی زمزمه کرد:ارباب، خواهش میکنم عجله کنید.کافه رو رو سرشون گذاشتن.
لرد سیاه با تکان دادن سرش حرف لینی رو تایید کرد و به همراه بلاتریکس در راهروی ورودی ظاهر شد.لرد سیاه با شنیدن جار و جنجال هایی که از کافه میومد،با لحن مودبانه ای رو به لینی کرد و گفت:لینی وارنر، شما برین تو.

لینی با غرور تعارف نه چندان صادقانه ای کرد و گفت:شما بفرمایید ارباب.
و بدون منتظر ماندن برای شنیدن جواب، تند تند (برای این که ارباب یهو تعارفشو پس نگیره)در رو باز کرد و وارد کافه شد.و به صندلی ای که به طرفش هجوم میاورد خیره شد.مرگخواری در کنار او میز کافه را پرت کرد و لینی از دو طرف در خطر مرگ مغذی قرار گرفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه.گرینگراس در 1391/6/11 15:59:17
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 11 شهریور 1391 15:23
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان جرعه دیگه ای از نوشیدنی کره ایش خورد و باعث شد که نوشیدنی کره ای بار دیگه از بین استخون هاش سرازیر بشه و پخش زمین بشه. روفوس با عصبانیت دسته جارو رو به قفسه سینه ایوان زد و گفت: هوی بی جنبه، تو که از این معجون هیچی حالیت نمیشه، همه اش میریزه کف زمین من بدبخت باید تمیزش کنم. حالا این به کنار، تو که نمیتونی معجون بخوری پس چطوری سرت گرم شده؟!

ایوان تلو تلو خوران لیوان بزرگش را روی میز کوبید و گفت: جو گیری!!! جو گیری اصل خیلی مهمیه روفوس!تاثیرش از نوشیدنی کره ای هم بیشتره!
بعد به زحمت به سمت مونتگومری رفت و دستش رو روی شونه اش گذاشت و گفت: ببینم گورکن پیر، اصلا چرا تو باید این وظیفه رو به عهده بگیری؟ خودم شخصا سرپرستی همه پول ها و دارایی ها رو به عهده میگیرم!
مونتگومری پوزخندی زد و گفت: برو استخون! به خاطر خودت میگم، ممکنه یه شب در باز بمونه و سگ همسایه بیاد داخل خونه و اون وقت تو رو به عنوان سهمیه غذای زمستون تو باغچه چال کنه! اون وقت ما چطوری باید به پولا دست پیدا کنیم؟!

ایوان با عصبانیت به مونتی نگاه کرد و گفت:به من میگی غذای سگ؟ به چه جراتی به من میگی غذای سگ؟! فقط صبر کن منوم رو از جیبم در بیارم تا نشونت بدم دنیا دست کیه.
مونتی با پوزخند گفت: قبل از اینکه منو رو در بیاری این رو داشته باش...
و با مشت اول مونتی ایوان پخش زمین میشه! هوگو که سرش به خاطر خوردن بیش از حد معجون کره ای گرم بود با خوشحالی فریاد میزنه: آخ جون دعوا!!
و سریعا خودشو پرت میکنه وسط معرکه و با یه صندلی میزنه تو سر مونتی!

همون طور که همه مرگخوارها به رسم دعواهای کافه ای بی دلیل در حال کتک زدن همدیگه بودن لینی به زور خودش رو از زیر دست و پای اونا بیرون میکشه و با با عجله به سمت اتاق لرد میره تا بلاتریکس و لرد رو از حرف هایی که مرگخوارها میزدن مطلع کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 مرداد 1391 18:49
نمایش جزئیات
آفلاین
در تاريكي خيابان، ناگهان مردي از دور نمايان شد. مرد، كه گوي از زمين سبز شده بود آرام و بي صدا به خانه قديمي اما شاهانه ريدلها نزديك شد. مرد، چهره رنگپريده و لاغري داشت. با قد دراز و كج و كوله اش، خود را به درب ورودي رساند و زنگ در را به صدا دراورد. صداي قدمهاي فردي بر كف چوبين خانه شنيده شد و بعد، در با صداي قيژ قيژي باز شد. فلور نگاهي به مرد انداخت و همان طور كه ابروه خود را بالا انداخت گقت: شما؟
- گومري! مونتگومري، بانو فلور. 
مرد دست فلور را در هوا قاپيد و همان طور كه كمر خو را به نشانه احترام خم كرده بود، بوسه اي بر دست وي زد. فلور سرفه كوتاهي كرد و گفت: اوه! خداي من. همه فكر كرديم مرده ايد شما. بفرماييد داخل. 

--
-بععله! ميخوايد هر شب دوباره با كروشيوهاي لرد بخواب بريد؟ من كه نميخوام.
صداي ايوان در كافه قديمي كه مرگخواران در آن جمعوشده بودن ميپيچيد. 
-اصلا ما بايد خودمان يك لرد تايين كنيم. چرا كه نه؟ اين يكي رو هم ميندازيم تو شيشه خيارشورها. 
ايوان اين را گفت و بعد جرعه اي از نوشيدني كره اي خود نوشيد.  صداي هياهو مرگخواران در كافه خلوت طنين انداخت. سوروس فريا كشان گفت: همينه! من هر روز من سگ از صب خروس خون تا هو هو جغد برا لرد كار ميكنم، تازه اخر هر ماه بايد وام بگيرم پول روغن موهامو بدم!
- منم خسته شدم! مرگ بر آستكبار!
ليني به نشانه اعتراض از جاي خو بلند شد: هيچ كس نميتونه قدرت لرد رو داشته باشه. لرد رو اگر برنگرده محفل همه مارو ميكشه!
  صداي كف زدن شخصي از گوشه تاريك كافه شنيده شد و سرها همه به آنسو چرخيد.  مونتگمري، همان طور كه صورتش را شمع لرزاني روشن كرده بود از جاي خود بلند شد و با قدهاي كوتاه، حيله گرانه شروع به راه رفتن در كافه كرد. 
- من لذت ميبرم شمما دوستان رو ميبينم كه نگران آينده همين. واقعا عاليه. بنظر اين بنده حقير، شما براي داشتن زندگي بهتر، بايد بفكر يك لرد دموكرات باشيد. 
مونتگومري ادامه داد: قدرت؟؟ قدرت اقا ميوه فروش سر كوچست. ايوان منوي مديريت داره. بلاك آقا!براي همين اين مشكلي نيست.  فقط من فروتنانه نگران اينم كه كي ميخواد حساب و كتاب پول و مال چرك دنيا رو به دست بگيره؟حسابهاي گرينگوتز؟ 
مونتگومري دستمال كثيفي ازجيب خود بيرون آورد و همان طور كه اشكهاي خود را پاك ميكرد گفت: ولي از اونجايي كه بني آدم اعضاي يك ديگرند و در آفرينش... در آفرينش.... حالا در آفرينش مهم نيست. از اونجايي كه ما همه باهم دوستيم من حاضرم اين مسئوليت سخت و سنگين رو قبول كنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 14 مرداد 1391 01:09
نمایش جزئیات
آفلاین
اتاق کنفرانس مرگخواران!

لرد سیاه در حالی‌ که روی چند عدد کتاب قطور نشسته تا دیده بشه رو به مرگخواران میکنه.
- خوب یاران قیرگون ارباب... زود باشین راهکار ارائه بدید! ارباب دیگه نمی‌تونن این وضع رو تحمل کنن! باید هرچه زود تر به چهره جذاب قبلیشون برگردند!

سوروس بد از این که چشم قره‌ای به فلور میره رو به لرد میکنه:
- ارباب خودتون میدونید معجون کار نکرد... خیلی‌ دنبال یه راه حل گشتیم و متأسفانه هیچی‌ پیدا نکرد-

لرد با عصبانیت حرف سوروس رو قطع میکنه:
- به ارباب هیچ ربطی‌ نداره! میگه پیدا نکردیم... نکردین که نکردین... میرین معجون اختراع می‌کنید ! الان هم ارباب خسته اند، به استراحت دارند...

بلا با عجله از سر جاش بلند می‌شه و لرد رو به اتاق خوابش اسکورت میکنه، سوروس با عصبانیت رو به فلور میکنه:
- الان میمردی چیزی نمی‌گفتی؟! مگه قرار نبود بذاریم لرد به همین حال باقی‌ بمونه؟

فلور تا میاد حرفی‌ در دفاع از خودش بزنه لینی وارد بحث می‌شه:
- جر و بحث فایده نداره! به نظرتون بهتر نیست دیگه لرد به حالت قبلیش برگرده؟!

کراب در حالی‌ که سعی‌ میکنه گریم لردیش (!) رو پاک کنه ملتسمانه میگه:
- چرا! من دیگه خسته شدم! اگه هم میخواین لرد همینجوری بمونه دفعه دیگه خودتون میرین جای ارباب میشین!

مرگخواران به فکر فرو می‌رن...





افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماری مکدونالد در 1391/5/14 1:41:54
ویرایش شده توسط ماری مکدونالد در 1391/5/14 1:43:04
ویرایش شده توسط ماری مکدونالد در 1391/5/14 3:18:24
Only Raven

"دلیل بی رقیب بودن ما، نبودن رقیب نیست...دلیل بی رقیب بودن ما، قدرتمند بودن ماست!"







پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 مرداد 1391 15:21
نمایش جزئیات
آفلاین
آماندا با ترس و لرز گفت : ارباب فکر نمی کنین ، به جای رفتارا ما الآن باید شمارو به حالت اولتون دراریم ؟!

ارباب لحظه ای در فکر فرو رفت و گفت : آره فکر خوبیه ...

ایوان پرسید : کدوم فکر ارباب ؟

ارباب جواب داد : خوب معلومه ما باید یه کاری کنیم که این محفلیا تا یه مدت دورو برمون نباشن تا من به .

کراب با خوشحالی دستاشو بر هم زد و گفت : فکر عالی ایه ارباب .

لرد سیاه که در آستانه ی له شدن قرار داشت فریاد زد : کراااااااااااب .

دو دقیقه بعد


_ خوب شرایط ما اینه که محفلی ها به هیچ وجه نزدیک مرگخواران و خانه ی مرگخوارا نشن .
بقیشو حدودا یک ماه دیگه بهتون می گیم .

نماینده با بی حوصلگی خداحافظی کرد و به محفل آپارات کرد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 مرداد 1391 03:48
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

در اثر بی احتیاطی رز ویزلی، نجینی وارد اتاق تسترالها میشه.تسترالها گازش میگیرن و نجینی تبدیل به مارمولک کوچیکی میشه.لرد سیاه هم در اثر گاز همون تسترال، کوچیک میشه.سوروس سرگرم درست کردن معجونی برای برگردوندن اوضاع به حالت قبله.ولی مرگخوارا فکر میکنن شاید بهتر باشه لرد به همین شکل بمونه.
درست در همین موقعیت نماینده محفل برای مذاکره وارد خانه ریدل میشه.قرار میشه وینسنت کراب(که نقاب زده) نقش لرد رو بازی کنه.لرد کوچیک هم روی شونه وینسنت نشسته و راهنماییش میکنه.
نماینده محفل میگه که سفیدا قصد صلح دارن و دو طرف شروع به بحث درباره مواد صلحنامه میکنن.ماده اول ممنوعیت کشت و کشتاره، که مرگخوارا با زرنگی کلمه روی زمین رو بهش اضافه میکنن.برای همین میتونن موجودات زنده ای رو که روی درخت و ساختمون و هر جایی غیر از زمین قرار گرفتن بکشن.ماده دو ممنوعیت پوشیدن لباسهای عجیب و غریب توسط مرگخواراس.مرگخوارا برای این بند هم نقشه ای کشیدن!
(نمونه لباسهایی که مرگخوارا در نظر دارن بپوشن در پست ایوان روزیه هست)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نماینده محفل عینکش را به چشم زد و با جدیت پرسید:
-خب؟نظرتونو درباره بند دوم نگفتین؟!

کراب که بس که لرد روی شانه اش نشسته بود خشانتش به او سرایت کرده بود با بی تفاوتی جواب داد:
-قبوله.ما اصراری به پوشیدن لباس غیر عادی نداریم.بنویسین حتی حاضریم لباسهایی رو که بین مشنگها عادیه بپوشیم!

نماینده محفل بند دوم را هم نوشت.درست در همین لحظه کراب کمی جوگیر شد!
-میگم کی به شما اجازه داده بیایین اینجا برای ما ماده و تبصره ردیف کنین و ما هم قبول کنیم؟من فکر میکردم این صلحنامه دو جانبه اس!پس ما هم حق داریم چند تا ماده بهش اضافه کنیم!

نماینده کمی دستپاچه شد.عینکش را روی صورتش صاف کرد و سعی کرد جدی تر به نظر برسد.
-خب...اوومم...من...من...چیزه!خب...راه فراری به ذهنم نرسید!بله...شما میتونین مواد مورد نظرتونو مطرح کنین!حالا لابد باید برم و دو روز دیگه برگردم که شما فکراتونو بکنین...نه؟

لرد با خوشحالی جواب منفی داد.
-نه!همینجا باشین.ما یه جلسه کوچیک تشکیل بدیم و برگردیم.


جلسه مرگخواران:

-یاران وفادار من...
-یاران وفادار من!مگه کرین؟ارباب داره باهاتون حرف میزنه!:vay:

لرد متوجه شد که بی فایده است و صدای او در میان همهمه مرگخواران گم خواهد شد.به کراب اشاره کرد که دستش را باز کند.لرد سیاه روی کف دست کراب ایستاد.با اشاره لرد کراب دستش را بلند کرد.
-خب...همینجا خوبه!متوقف شو!وای به حالت اگه دستت تکون بخوره.خب...یاران وفادار من...بگین ببینم.از کدوم رفتار محفلیا خوشتون نمیاد؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 1 مرداد 1391 13:26
نمایش جزئیات
آفلاین
... که ناگهان لرد با عصبانیت گفت: اه بس کن دیگه دخترک جیغ جیغو! سر ارباب رو بردی!
بلا با ناراحتی گفت:ولی ارباب چرا من نباید بفهمم؟ اگه قراره نقشه رو اجرا کنیم، من هم باید خبردار باشم تا بتونم انجامش بدم دیگه. اگه ندونم که نمیتونم انجامش بدم، اون وقت نقشه بهم میریزه.
لرد کروشیویی به سمت نویسنده قبلی فرستاد و گفت:دلایلش قابل قبوله! یکی نقشه رو براش تعریف کنه. ارباب از وقتی کوچیک شده انرژی نداره یه مسئله رو برای صدتا مرگخوار تک تک تعریف کنه!

روفوس دست بلا رو میگیره که براش موضوع رو تعریف کنه، اما وقتی خشانت موجود در چشمان بلا رو میبینه منصرف میشه و با کمی فاصله مشغول تعریف کردن میشه: توی قرارداد ذکر شده که ما نباید لباسای عجیب و غریب بپوشیم. خیلی خب مشکلی نیست. ما لباسی میپوشیم که حتی بین مشنگ ها کاملا شناخته شده است!

بلا با چشم های گرد شده: چــــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟!ارباب این چی میگه؟! ما لباس های مشنگ ها رو بپوشیم ارباب!؟ ارباب این لکه ننگ رو چطوری تحمل کنیم ارباب؟! ارباب این امکان نداره ارباب! باورم نمیشه ارباب...! :vay:
... اه بس کن دیگه اینقدر غرغر نکن، تا اخرش رو گوش کن!
بلا برای این حرف کروشیویی نثار لودو کرد و بعد با خشم به روفوس گفت: یا زودتر تعریف میکنی یا زبونتو از توی چشمات در میارم و گره میزنم به گوشت!

روفوس اهی کشید و گفت: قاطی نکن بابا، خب نمیذاری که حرفم رو تموم کنم. لباسی که ما میگیم کاملا جا افتاده است بین مشنگ ها و برای همین نمیتونن ایراد بگیرن که لباس شما ترسناکه و باعث وحشت دیگران میشه. حالا برای اینکه موضوع برات روشن تر بشه، چندتا مدل از این لباس ها رو برات احضار میکنم.

روفوس این رو میگه و با حرکت چوب دستی چند مدل از لباس ها رو حاضر میکنه و میگه:هوم، مشنگ به این لباس ها میگن لباس های گوتیک!

مدل اول، مدل دوم ، مدل سوم!

بلا با تعجب به لباس ها نگاه میکنه و میگه:نهههههه! امکان نداره مشنگ ها همچین سلیقه هایی داشته باشن!
لرد با خنده میگه: حالا دیگه لطف کن اینقدر سر و صدا نکن و بذار منتظر بشیم تا نماینده برگرده و بند دوم قرار داد رو بکوبیم توی صورتش! داخل این بند باید ذکر بشه که پوشیدن لباس هایی که مشنگ ها ازش استفاده میکنن بلامانعه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 31 تیر 1391 15:13
نمایش جزئیات
آفلاین
وینسنت دوباره میگه:
-باید فکر کنیم
-نه بابا...چشم بسته غیب گفتی!!!
-اه...خب...تو فکری داری بگو
-خودت تنهایی به این نتیجه رسیدی؟
-ول کن بابا
همه در حال جر و بحث با کراب بودند
بی توجه به جسد آنتونین بیچاره که روی زمین افتاده....
ناگهان از جسد آنتونین روحی بلند میشه و میگه:
-قربانتان گردم...لرد ولدمورت کبیر....ارباب اربابان....رییس بزرگ...من از مرگ زاده شدم تا فکر جدیدم را به اطلاع شما برسانم...قربانتان گردم...ما میتوانیم...
و برای در آوردن حرص بقیه مرگ خوار ها اون را در گوش مارمولک کبیر گفت.
بلا که از فضولی قرمز شده بود گفت:
چرا بلند نمی گی؟
آنتونین: evilsmile
بلا در حال منفجر شدن ورد آودا رو میگه:
-آوداکدورا...
و بلاخره روحی که از مرگ آمده بود هم میمیرد.
بلا:
لرد:چرا این کارو کردی؟
-آخه اون بلند نگفت...
-خب من که بعدا به شما میگفتم.ولی مهم نیست نقشه ی مورد نظرشو گفته بود و داشت میگفت ارواح به اون گفتن که نجینی فردا باید یه کاری رو بکنه که تا حالا نکرده...
و ادامه داد:
-حالا جمع شید نقشه رو بهتون بگم.
بلا با خوشحالی اومد یا بهتره بگم تکه های ریز بلا که بعد از انفجار عصبانیتش به هم چسبیده بودند.
اما لرد گفت:
-تو نه بلا...
بلا:
-چ...چی...بله؟ :vay:
لرد:
ملت مرگخوار:
لرد و مرگخواراش رفتن اون ور اتاق و پچ پچ کردن.
بلا سرخ شد.از کلش دود بیرون اومد و جیغ و داد کرد.گریه کرد.وسیله ها رو شکنجه کرد.36 تا سوسک و 5 تا مگس شلوارشو کشت.
ولی بازم آروم نشد...
اون ور اتاق،لرد و مرگ خوارها:
همه داشتن از پشت در بلا رو میدیدن و میخندیدن.
(لرد گفت میتونن بیرون رو نگاه کنن به شرطی که هر دقیقه پول سینما های بیرون رو به اون بپردازن.
پس از یه مدت نسبتا طولانی بلاخرهبلا خسته شد.نه دیگه مو داشت که بکنه و دیگه وسیله ای مونده بود که منفجرش کنه.
برای همین سینما تعطیل شد و لرد نقشه سری رو گفت...
همان وقت،بلا:
-
همون طور که بلا داشت گریه میکرد،نجینی به اتاق اومد و بلا با دیدن قیافه ی نجینی،جیغ زد
ولی مرگخوار ها و لرد بی توجه به جیغ های گوشخراش بلا به صحبتشون ادامه دادند که ناگهان...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 14 تیر 1391 15:16
نمایش جزئیات
آفلاین

نماینده سرفه ای می کنه و بعد میگه: « خب بند دوم هم اینه که مرگخوار ها و لرد سیاه حق ندارن لباس های عجیب بپوشن و مردم رو بترسونن! »

تمامی مرگخوار ها نگاهی به لباس های سیاهشان می کنن و بعد با تعجب به لرد روی شونه وینسنت نگاه می کنن!

ولدمورت در گوش وینسنت میگه: « بگو باید فکر کنیم! »

وینسنت: « باید فکر کنیم! »

نماینده ی صلح: « اوف! باشه! میرم دو روز دیگه میام! »

نماینده از خانه ریدل خارج میشه و مرگخوار ها دوباره دور میز همفکریشون می شینن تا مشکل رو حل کنن! ولدمورت نیز روی کتاب ها جای می گیره و شروع می کنه.

ولدمورت: « خب راه حل! »

مرگخوار ها همه به فکر فرو می رن تا اینکه بلاتریکس میگه: « قربان ما نباید این قرارداد ننگین رو قبول کنیم چون این قرارداد ابهت ما رو زیر سوال می بره! ... »

مرگخوارا: « »

ولدمورت: « بلا خفه میشی یا خفت کنم؟ »

بلاتریکس ساکت میشه و با افسردگی سر جای خود می شینه تا اینکه آنتونین بلند میشه و میگه: « قربان بنظر من بهتره لباس هامون رو به سفید رنگ تغییر بدیم! هم بند قرارداد رو حل می کنیم و هم یه تغییری می کنیم! »

ولدمورت: « تو می خوای ارباب لباس عروس بپوشه؟ ابراکدورا ... »

و به این ترتیب آنتونین می میره!

ولدمورت: « زود باشین یه فکری بکنین! »

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1391/4/14 15:27:47
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 14 تیر 1391 13:36
نمایش جزئیات
آفلاین
>> دوروز بعد

وینسنت مثل همیشه لباس لرد رو پوشیده و نقاب روهم زده بود.لرد واقعی برروی شانه او چهار زانو نشسته بود و همگان ملت مرگخوار منتظر ورود نماینده محفل بودند.

>>دو ساعت بعد

کل ملت مرگخوار:

وینسنت:پس این نماینده کجاست که صدایی به گوش میرسه....
قیییییییییژژژژژژژژژژژژ

در باز و نماینده وارد میشه و به سمت مرگخوارها حرکت میکنه.
: خوب لرد سیاه .راجبش فکر کردید؟ امیدوارم به نتیجه رسیده باشید

وینسنت :بله .ما قبول میکنیم اما باید متن قرارداد تغییر کنه!!

ـ چی؟ اما ایم امکان نداره .

ـ تغییر چندانی نمیکنه . ما فقط میخوایم اینو جایگذین کنید که" 1. کشت و کشتار هر نوع موجود زنده بر روی زمین ِ کره ی خالی، اکیدا ممنوع!

نماینده قدری تامل مبکنه و بعد زی لب گفت :خو اینکه بد تر شد .
سپس رو مرگخواران و لرد میکنه و باصدای بلندتری گفت :باشه .طبق گفته ی شما بند اول قرار داد تغییر کرد.

لرد : عالی شد. حداقل کشتار از بین نرفت. سپس رو به وینسنت کرد و گفت: ببین بگو بقیه رو بخونه.

وینسنت "چشم" ارامی زیر لب گفت و سپس ادامه داد:
لطفا بقیه رو بخونید.
لرد زیر لب خنده شیطانی کرد و سپس به نماینده خیره شد و به اون محفلیهای بد بخت فکر کرد.نماینده دفترش را باز کرد و نگاهی به وینسنت انداخت ما متجه مورد عجیبی در او شد.توجهی نکر و ادامه داد: باشه ادامه میدیم...
بند دوم:.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!