یکی از محفلی ها:«بانو چرا موهاتون خاکستریه؟»
بانو که تازه متوجه تغییر حالت رنگ موهاش شده بود با من من جواب داد:«خوب...چیزه...راستش من موهامو...اهان موهامو میخواستم رنگ کنم که اشتباهی این رنگی شد.اره.»
محفلی ها که به نظر میاد قانع شده باشند به سمت اشپزخانه روانه شدن.
بانو با نفسی عمیق در راه پشت سر محفلی ها مبیندداما قبل از اینکه برگردد با صدایی لرزان از جا میپرد.
الفیاس که عرق از پیشانی اش روان بود زیر لب گفت:«چی شد؟»
در اتاق هرمیون
فرد شاد و سرخوش از عملی شدن نقشش وارد اتاق میشه که با دیدن هرمیون خشکش میزنه:«هرمیون تو...چرا اینجوری شدی؟
هرمیون هق هق کنان جواب داد:«بانو همه چیزو فهمید .اون گولم زد.میکشمت فرد»
و با تقلا سعی در ازاد کردن خود کرد.
فرد به فکر فرو رفت و با اضطرابی ناگهانی پرسید:«تو که منو....یعنی نقشمو لوندادی؟»
هرمیون دست از تقلا برداشتو دوباره به هق هق افتاد:«نه اون نزاشت حرفی بزنم.زود باش منو ازاد کن.زود باش»
ـ«نه بهتره همینجوری بمونی تا شک نکنه»و با اخرین سرعت از انجا خارج شد.
در خانه ریدل،اتاق مخصوص جلسه لرد سیاه
ایوان:«ارباب همه چی امادس.مرگخوار ها هم دل تو دلشون نیست برن عروسی.»
لرد :« کروشیو احمق ما کهنمیریم خوش گذرونی.برو بین همه چیز اماده باشه و نقشه رو یک بار دیگه برای همه بگو.این شبِ سرنوشت سازیه.»
در اتاق بانو
بانو:«وای عزیزم ببخشید که بهت شک کردم.»
الفیاس:«تو حق داشتی.اگه بفهمم کار کی بوده به صلابه میکشمش.»
ـ«دیگه تموم شد.بتره فراموشش کنی.من برم ببینم همه چیز امادس»
شب عروسی
مبارکه....مبارکه....عروسیتون مبارکه......عروس خانم دومادو باید کنی....دل دومادو اب کنی قاچ قاچ کنی.......قر بریزی خودتو براش ناز کنی.....یک چا راه عشق تو دلش واه کنی......یک چا راه عشق تو دلش وا کنی.
محفلی ها خوش و خرم شاد و سرخوش در حال رخسیدن و پایکوبی بودن.الفیاس بانو رو از ارایش گاه اورده بود و در بالاترین نقطه نشسته بودن.شب مهتابی بود و ماه همانند تک نگین روی انگشتر بانو میدرخشید و این لحظات را برای بانو ویولت و الفیاس دوج عاشقانه تر میکرد.
آنلاینها
32 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
30
مهمانان
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
خانه شماره دوازده گریمولد
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

داستانش تموم میشه متاسفانه وقت بانو هم دیگه داره تموم میشه.
جاااننن؟؟؟؟

»






و با صدای بلندی میگه : البته ایوان ، ما همین الان صحبتامون در مورد مرگخواران و اینا با بلاتریکس تموم شد ، اگر کار و سوال و چیزی داری بلا رو ببر و باهاش مشورت کن خوب و با صدای بلندتری گفت : باشه ؟! 
راست میگی ، اصن حواسم نبود ، خیله خب ، برای این کاره خوبی که کردی ، یه کروشیوی ارباب پاداش ِ تو ... کروشیــــــــــــو ! 