جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

49 کاربر(ها) آنلاین هستند (31 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
49
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  39 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  117 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  186 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  306 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  290 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  369 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: یکشنبه 6 مرداد 1392 21:08
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین پس از شنیدن دیالوگ چند متری بلا، روی زمین نشست و با آهی گفت:آغا اشن من خشته شدم!این همه کار کردیم و تلاش کردیم و در راه شلامت ارباب کوشیدیم(!)،تاشیری داشته؟!

فلور نیز با خمیازه ای بر زمین نشست و در کمال تعجب سخنان مورفین را تائید کرد.
-راس میگه!چه وعضشه؟! این همه الکی انرژی مصرف کردیم اما ارباب حتی بیشتر مشتاق خوردن غذاهای رنگ وارنگ و از همه رنگ شده!

-نه که تو خیلی واقعا حضور پر رنگی داشتی!معلوم نیس پشت صحنه داشته مخ کیو میزده...پاشین بینم!

بلاتریکس غرید:از این اسکلتم بالاخره یه حرف درس حسابی شنیدیم.شما اجازه ندارین تسلیم شین،باید یه کاری کنین وگرنه با من طرفین!

فلور در حالی که سرش را روی بالش پر قویش که معلوم نبود از جا ظاهر شده می گذاشت گفت: باشه،باشه حتما!اگه به وجود من احتیاج داشتین صدام کنین!

ایوان به آرامی به بلا که از شدت خشم موهایش بیشتر از همیشه وز کرده بودند زمزمه کرد: لازم نیس اینقد حرص بخوری بلا،به جنبه مثبت ماجرا فک کن.یه ساحره تر گل ور گل کمتر الآن کنار ارباب می پلکه!

بلا بـه طور کاملا ناگهانی گردن فلور را گرفت و فریاد زد:خجالت بکش!تو کنار ارباب می پلکیدی؟!مگه تو کار و زندگی نداری؟!اصن حالا که اینطوری شد،خودت باید یه فکری کنی تا ارباب کمتر بخوره وگرنه همین جا خفت می کنم!

بلا که فکر نمی کرد فلور ایده ای داشته باشد با رضایت به قرمز سپس بنفش شدن پوست سفید او نگاه می کرد و به این فکر می کرد که یک ساحره تر گل ور گل کلا از وی صفحه هستی محو میشود!

-مـــَن...یه...ایده...دارم!

ایوان فوری با شنیدن این حرف از زبان فلور نیمه بی هوش دست بلا را کنار زد پرسید:چه ایده ای؟!ده بگو دیگه!چه قد خر خر می کنی درس حرف بزن خو!

فلور پس از کشیدن چند نفس عمیق، گفت: ما نمی تونیم اربابو بدون خواست خودش لاغر کنیم و نذاریم زیاد بخوره!اما شاید تونستیم با تحریک حس رقابت ارباب اونو مایل به لاغر کردن کنیم!مثلا دیدین دامبلدور چه قد لاغره...؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1392/5/6 21:55:48
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: یکشنبه 6 مرداد 1392 00:46
نمایش جزئیات
آفلاین
اصولا بعد از دو (یا سه)پست نباید خلاصه کرد.ولی به در نظر گرفتن این احتمال که طول پست پایینی کمی زیاده و میتونه چند پست محسوب بشه خلاصه میکنیم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خلاصه:

سلامتی لرد سیاه در خطره.لرد و نجینی هر دو باید لاغر بشن.برای رسیدن به این هدف هم باید رژیم بگیره و هم ورزش کنه.ولی مایل به انجام دادن هیچکدوم از اینا نیست.مرگخوارا که نگران وضعیت لرد هستن تصمیم میگیرن با دادن معجونی لرد رو لاغر کنن.طرز ساختن معجون رو فقط آیلین بلده که از صبح خانه ریدل رو به مقصد نامعلومی ترک کرده.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

-خب یه پاتروناس براش بفرست بیاد!

سوروس با بی میلی چوب دستیش را روی میز گذاشت.
-نمیخوام.هر جا که رفته باشه برمیگرده خب.تازه اون زیادم از من خوشش نمیاد.میگه همیشه مایه ننگ و خجالتش بودم.میگه مگه ارباب چی کم داشت که رفتی جاسوس محفل شدی؟

موهای وز کرده بلاتریکس شروع به سیخ سیخ شدن کرد.
-مگه رفتی جاسوس محفل شدی؟

سوروس درحالیکه نگاهش را از بقیه مرگخواران و مخصوصا بلا میدزدید خودش را سرگرم مطالعه کتابی که پیش رویش بود نشان داد.

یک ساعت بعد:

-کتابه خیلی پیچیده اس انگار...الان یه ساعته که سرتم بلند نکردی.

با شنیدن صدای لوسیوس، سوروس کتاب را کنار گذاشت.
-آره.فرمول های بسیار پیشرفته و کارامدی داره.

بلاتریکس کتاب را برداشت و با حالتی تمسخر آمیز جلوی چشمان بقیه تکان داد.
-اوه، بله بله، آموزش معجون های ساده برای مبتدیان....خیلی باید پیچیده باشه!حیف که الان باید رو آیلین تمرکز کنم.آخه این دختره کجا رفته!تا کی باید منتظرش بمونیم؟اگه تا نیم ساعت دیگه برنگرده پیشنهاد عمل جراحی مشنگی رو مطرح میکنم!از اینایی که دور معده یه حلقه میندازن که طرف نتونه چیزی بخوره.ارباب طی این یک ساعت سفارش سه کیک خامه ای با طعمهای مختلف و دو پرس ران درسته هیپوگریف با نوشیدنی و مخلفات داد.تازه الان یه کروشیوی پاکتی از اون بالا برام فرستاده که عصرانه من چی شد!!میخوایین ضعف کنم؟:vay:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: جمعه 30 فروردین 1392 20:12
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد درون اتاق تاریک روی تخت نشسته و نگاه چشمان سرخ رنگ و حریصش را به کیک آلبالویی خوش رنگ و لعابی که روی میز قرار داشت دوخته بود. نجینی درحالیکه روی تخت با بی قراری چنبره هایش را پیوسته باز و بسته می کرد به آرامی فش فشی کرد بلکه موفق شود حواس لرد را به خود جلب کند. اما ظاهرا در آن لحظه لرد چیزی به جز کیک را که به او چشمک می زد نمیدید.
لرد: خوشمزه است... چه بویی هم داره... بخورمش؟ فقط یه قاچ کوچولو... اصلا چند کیلو اضافه وزن چه اهمیتی داره؟ من که حالم کاملا خوبه. اصلا از اولم قرار شد این رژیم رو امتحان کنم و از همین حالا هم شروع میشه.
او برخاست تا خود را به کیک اشتهااور برساند که ناگهان صدایی ضعیف از ناکجا به گوشش رسید و باعث شد از جا بپرد:
- آیا می دانستید خوردن تنها 100 گرم شیرینی خامه‌ای می‌تواند 250 کیلوکالری انرژی وارد بدن کند و استفاده از این نوع ماده غذایی بدجوری سلامت مصرف کننده را تهدید کرده و باعث افزایش LDL (چربی بد خون)، انسداد عروق ، سکته قلبی و بالا رفتن کلسترول خون می شود؟
لرد اخمی کرد و سرش را برای یافتن صاحب صدا به اطراف اتاق چرخاند:
- تو کی هستی؟ به چه جرئتی خودتو تو اتاق لرد قایم کردی و با گفتن این مزخرفات وقت گرانبهای اربابو می گیری؟خودتو هرچه زودتر نشون بده تا یه آوادا حرومت نکردم.
صدا که مشخصا ضعیفتر از قبل به گوش میرسید، جواب داد:
- من ناخوداگاه شما هستم ارباب. وقتی که شما توجهی به ذهن هوشیارتون نمی کنید وظیفه منه که نیاز واقعی شمارو به یادتون بیارم. درحال حاضر هم بدن شما نیاز سریعی به رژیم گرفتن و ورزش کردن داره.
- کروشیو... ناخودآگاه بودی دیگه؟ منظورت از این سخنان شنیع چی بود؟ الان خواستی به ارباب تهمت چاق بودن بزنی؟ ارباب خودشون یه رژیم خوب دارن و هیچ نیازی به راهکارهای تو نیست.
- ولی ارباب اگه شما الان اون کیک خامه ای رو بخورید یه قدم زبونم لال بیشتر به... به... استفاده از هورکراکس بعدیتون نزدیک میشیدها!
لرد با عصبانیت کروشیویی به سمت دیوار رو به رویش فرستاد که البته جز منفجر شدن تابلوی تک چهره ی سالازار اسلیترین نتیجه ای در پی نداشت:
- همین حالا هرجا که هستی گورتو گم کن ناخودآگاه مزاحم و چشم طمعتو از رو کیک ارباب بردار. فکر نکن با این حقه ها میتونی تو خوردن این کیک با ارباب سهیم شی و اربابو به شکستن رژیمش مجبور کنی. زودتر هم شرتو کم کن تا اون روی تسترالیم بالا نیومده.
پشت درب بسته اتاق
ایوان با ناامیدی از سوراخ کلید، ناپدید شدن آخرین ذرات کیک البالویی را که با سرعت راه خود را به درون شکم مبارک لرد می یافت نگریست. درحالیکه صاف می ایستاد صدای بلا را شنید:
- خب چی شد اسکلت؟ موفق شدی؟
- نچ... تا آخرین تیکه اشو خورد.
دست بلا به طرف چوبدستی اش رفت:
- می کشمت ایوان... اینم نقشه بود کشیدی تسترال؟ مگه نگفتی می تونی منصرفش کنی شامپوی بی خاصیت؟ یه کروشیو بهت بزنم نفله شی همینجا؟ :vay:
آنتونین به سرعت مداخله کرد:
- ول کن بلا... الان ما باید بشینیم یه نقشه درست حسابی بکشیم تا بتونیم یه جوری لرد رو مجبور به گرفتن رژیم کنیم. اگه همینجوری پیش بره خدایی ناکرده ممکنه یه روزی...
دافنه و آستوریا با عجله دست های بلاتریکس را گرفتند تا مانع کشته شدن آنتونی به دست او شوند.
- چه خبرتونه پشت در اتاق ارباب تجمع کردین؟
ملت مرگخوار با ترس و لرز برگشتند تا با چهره ی آغشته به ذرات کیک لرد رو به رو شوند.
- ما ارباب خواستیم بپرسیم چیز دیگه ای لازم ندارین احیانا؟ :worry:
لرد سکسه ای کرد:
- ارباب می خواست به خاطر این سر و صداها یکی یه کروشیو نثار تک تکتون کنه ولی چون می بینم برای عرض ادب و خدمتگذاری مزاحم شدین هومم برام یه بطری نوشابه خانواده بیارین. بعد از خوردن این کیک خیلی می چسبه. رژیمی هم نباشه ارباب هیچ خوشش نمیاد. بعد هم برین پی کارتون ارباب می خواد استراحت کنه.
ملت:
طبقه همکف خانه ریدل
حدود سه ساعتی میشد که لرد بعد از خوردن کیک و نوشابه به خواب عمیقی فرو رفته بود. ملت با ناراحتی دور هم جمع شده بودند و شدیدا در حال بررسی راه هایی بودند تا بتوانند لرد را مجبور به گرفتن رژیم کنند ولی تاکنون به نتیجه ای نرسیده بودند و آخرین پیشنهاد از جانب مورفین مبنی بر بستن لرد به تخت به مدت یک ماه و ندادن هیچ چیز جز آب به او، با شلیک کروشیوی بلا رد شده بود. لوسیوس مشتش را روی میز کوبید که باعث شد یک پایه آن بشکند و روی پای آنتونین و ایوان واژگون شود:
- اینجوری نمیشه. معلومه لرد نمی خواد وزنشو کم کنه و پیروی از این رژیم هم خیلی براش خطرناکه. حالا که خودش حاضر نیست از هیپوگریف سالازار بیاد پایین ما باید مجبورش کنیم.
او در برابر نگاه تهدید آمیز بلاتریکس با جدیت به او خیره شد:
- بلا برای یه دفعه هم که شده اینقدر زود موضع نگیر. سلامتی ارباب در خطره و خودتم می دونی این رژیم براش کشنده است. مطمئنم تا سه روز دیگه وزنش حداقل دو برابر میشه. من نمی گم به شیوه مورفین رفتار کنیم ولی فکر می کنم بشه با یه معجون یا وردی چیزی موفق بشیم.
بلا با خشم رویش را برگرداند ولی چیزی نگفت. لوسیوس مغرورانه به بقیه نگاه رد و چون مخالفتی مشاهده نکرد به نرمی گفت:
- خوبه...ام خب نظر من اینه که با بررسی معجون های احتمالی شروع کنیم. کسی مخالفتی نداره؟ سوروس تو بهتر از همه ما از معجون سازی سر درمیاری. معجونی سراغ داری که بشه ریخت تو غذای لرد اشتهاشو کم کنه؟
اسنیپ با خونسردی جواب داد:
- معلومه خب.
بلا دوباره از کوره در رفت:
- کروشیو مو روغنی. چرا زودتر نگفتی بهمون؟ :vay:
اسنیپ با بی تفاوتی شانه بالا انداخت:
- خب برای اینکه ازم نپرسیدین.
او بی توجه به تلاش های ملت برای ممانعت به عمل آوردن از حمله احتمالی بلا با جدیت ادامه داد:
- البته لازمه اشاره کنم استفاده زیاد از این معجون خطرناکه و باید به فواصل ازش استفاده بشه پس چاره ای نیست که در کنارش از یه ورد هم استفاده کنیم. نکته بعدی اینه که چون خودم به دلیل تناسب بیش از اندازه اندامم هیچوقت نیازی به استفاده از این معجون نداشتم یه قسمت هایی از طرز ساختشو فراموش کردم.
ایوان در حالیکه تلاش می کرد استخوان های انگشتان پایش را که در اثر سقوط میز جدا شده بودندسرجایشان بگذارد پرسید:
- خب از روی دستور عملش نگاه کن!
- نمی تونم. دستور ساخت این معجون فقط تو یه کتاب بود که اون عله کله زخمی به فنا دادش. الان تنها کسی که اون دستورو کامل یادشه آیلینه. هرچی باشه خودش این معجونو ساخته.
همه به هم نگاه کردند. اینقدر نگران حال سرورشان بودند که فراموش کرده بودند آیلین از صبح مقر را ترک کرده است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/1/30 20:18:44
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/1/30 20:27:51
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/1/30 20:38:54
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/1/30 21:36:04
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: چهارشنبه 7 فروردین 1392 18:24
نمایش جزئیات
آفلاین
نجینی با ترکیبی از خشم و اندوه کنار رفت و جا را برای لرد باز کرد.لرد چشمان نگرانش را اول به صفحه و بعد به نجینی دوخت و من من کنان گفت:
«میگم نجینی ما دوتام یه مشکل داریم...پس...پس وزن تو وزن منه دیگه؟مگه نه؟»
نجینی زبانش را بیرون اورد و فس فسی کرد.لرد نگاه دیگری به صفحه کرد.چشمانش را بست و با امیدی که به خود میداد که اون آنقدر ها هم چاق نیست و با نفس عمیقی قدم برداشت.

چشمانش را باز کرد تا اعداد روی صفحه را بخواند اما مشخص نبود چه عددی را نشان میدهد عقربه ها همچنان در حال چرخش بودند.لرد از روی صفحه پایین آمد و نگاهی به نجینی انداخت.
صدای جیر جیر خفیفی حواس لرد تاریکی را به سمت در پرت کرد.لرد ابرو های خود را در هم کشید و بی هیچ سرو صدایی و سرعت به سمت در چوبی اتاقش قدم برداشت.
گوش خورد را به در چسباند و چیزی را زیر لب زمزمه کرد.صدا هایی از پشت در به گوش میرسید:

ـ چرا هیچ صدایی نمیاد؟؟!
ـ ینی ممکنه برای لرد اتفاقی افتاده باشه؟؟!
ـ بچه ها این پیتزهه سرد شدا!!
ـ بلا تو این وضعیت تو نگران پیتزایی؟؟!
ـ نکنه ایشون فرار کرده باشند؟!
ـ جیر جیر
ـ ایوان انقدر وول نخور.لرد میفهمه ها!
ـ شاید خوابه یا....

باز شدن ناگهانی در و ظاهر شدن هیبت مخوف لرد سیاه موجب لالیدن ! آنتون و دیگر اعضای خانه ریدل شد.
لرد با بغضی که در صورت ایشان پیدا بود و نیشخندی تلخ رو به مرگ خواران کرد و گفت:
«میتونم بپرسم شما چه غلطی میکردید؟سریع یکی جواب بده»

همگی عقب کشیدند و بلا رو جلو انداختند.بلا که از ترس روی زانوانش خم شده بود و کیک روی دستانش میلرزید من من کنان جواب داد:
«لرد بزرگ...ای بزرگترین بزرگترینان...ای فروانروای شب....ای پادشاه تاریکی...ای... .»
لرد با بی حوصلگی گفت: «زرتو بزن!»
بلا آب دهانش رو قورت دادو با لبخندی زورکی گفت:
«کیک سفارشیتونو اوردم»
و به پشت مرگ خواران پناه برد.لرد با عصبانیت کروشیوی قدرتمند به خورد تک تک مرگ خواران داد و ایوان که مژنان صدای جیر جیر استخوان هایش اعصاب هر کسی را خورد میکرد همراه بلا به سالازار پناه بردند.

لرد کیک را برداشت و به سمت نجینی برگشت . در حالی که به وزن واقعی خود می اندیشید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: شنبه 3 فروردین 1392 01:58
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

سلامتی لرد سیاه در خطره.لرد و نجینی هر دو باید لاغر بشن.برای رسیدن به این هدف هم رژیم بگیره و ورزش کنه.ولی مایل به انجام دادن هیچکدوم از اینا نیست.مرگخوارا چند رژیم غیر اصولی و بی فایده بهش پیشنهاد میکنن.ولی لرد رژیمی رو که از الفیاس داج گرفته قبول میکنه.
رژیم پر از غذاهای چرب و شیرین و چاق کننده اس.ورزش و حتی حرکت هم مطلقا ممنوعه.
قرار میشه لرد بعد از وزن کردن خودش و نجینی به صورت آزمایشی به مدت سه روز این رژیم رو امتحان کنه.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نجینی با تکان دادن سر، مخالفت شدید خودش را اعلام کرد.لحن لرد نرمتر و ملایم تر شد.
-میدونم دختر عزیزم.برای یک خانوم سخته که جلوی یکی دیگه خودشو وزن کنه.ولی تو شجاع باش.فراموش نکن دختر کی هستی.بخز و برو بالا.چشماتو ببند.من وزنتو بهت میگم.اونم خیلی آروم که کسی نشنوه.این یه رازه بین من و تو.

نجینی لرد را به خوبی میشناخت.میدانست که مرحله بعدی از این ملایمت ها و عطوفت ها خبری نخواهد بود.ناچار جلو رفت.نفس عمیقی کشید و چشمانش را بست.

لرد به اعداد روی صفحه چشم دوخت.با شنیدن صدای فریاد لرد نجینی چشمانش را باز کرد.
-دویست و سی کیلو؟!!!تو خجالت نمیکشی؟بعد میگم چرا کسی نمیاد دختر منو بگیره.تو شرم نمیکنی؟متوجه هستی که چه مقام مهمی داری؟تو آبرو نذاشتی برای ارباب...دویست و سی؟:vay:

با فریاد آخر نجینی مطمئن شد که کل اعضای خانه ریدل و حتی محفل ققنوس وزنش را که سالها مانند رازی در سینه حفظ کرده بود شنیده اند.

نوبت لرد سیاه بود که خودش را وزن کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: چهارشنبه 16 اسفند 1391 11:24
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان نگاهی به رژیم غذایی الفیاس مرحوم میندازه و میگه: ارباب، این رژیم تضمینی هست، ولی برای چاق شدن! نه برای لاغر شدن! دور از جون شما، رگای قلبتون میگیره آنفکتوس میکنین ها!
لرد عصای سالازار رو از دستش در میاره و با اون محکم میکوبه توی جمجمه ایوان و بعد از اینکه از دو نیم شدن جمجمه اش مطمئن میشه میگه:همین که گفتم! به طور آزمایشی سه روز این رژیم رو امتحان میکنم. بعدا اگه دیدم اثر نداشت میشه یه تغییراتی هم داخلش داد. کسی هم مخالفت کنه به عنوان وعده غذای رژیمی نجینی به خوردش میدم!

ایوان که سعی میکرد جمجمه شکافته شده اش رو بهم بچسبونه گفت: پز ارواب شه کاری بگمیم. هاید عودتون بو دزن کنین!
لرد:
مرگخوارا:
بلاتریکس: من فهمیدم چی میگه! جمجمه اش رو نصف کردین حنجره اش آسیب دیده! داره میگه باید یه کاری بکنین ارباب. خودتون رو وزن کنین، تا متوجه بشین که بعد از سه روز، وزن اضافه کردین یا کم. هم شما هم نجینی.

لرد که بعد از مدت ها یه حرف حسابی از ایوان شنیده تصمیم میگیره به عنوان پاداش جمجمه اش رو درست کنه، اما بعد با خودش میگه بهتره زیادی بهش رو نده و اصلا قیافه ایوان همین طوری دو تیکه قشنگ تره! برای همین از روی صندلیش بلند میشه و میگه: خیلی خب خیلی خب. پاشین برین بیرون. ارباب و نجینی باید خودشون رو وزن کنن.
سالازار: نوه عزیزم، خب وزن کنین، دیگه ما چرا بریم بیرون؟!

لرد:جد بزرگوار، واقعا فکر کردی من خودم رو جلوی این جماعت بی مقدار وزن میکنم یا بهشون میگم چقدر وزن دارم؟! همه تون برین بیرون. خودم وزنم رو بدونم کافیه. بعدا خودم مقایسه میکنم نتیجه رو بعد از سه روز رژیم گرفتن. و اون موقع بهتون اعلام میکنم که رژیم موثر بوده یا نه...چیه بلاتریکس چرا اونطوری نگاه میکنی؟ نکنه به صداقت ارباب شک داری؟ کروشیو! حالا همه تون برین و اولین وعده رژیمی من رو آماده کنین. پیتزای دو نفره با پنیر اضافه یادتون نره!
لرد همه رو از اتاق بیرون میکنه و بعد از اینکه از قفل بودن در، و نفوذ ناپذیری اتاق مطمئن میشه به نجینی نگاه میکنه و میگه:خب، اول تو خودت رو وزن میکنی یا من؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: دوشنبه 14 اسفند 1391 11:26
نمایش جزئیات
آفلاین

ایوان:بله ارباب.این رژیم چه مشکلی داره؟به این خوبی.

لرد دوباره به رژیم نگاه کرد و گفت:
اینا همش سوخاری و کبابیه.شماها هنوز نفهمیدین ارباب غذاهای چرب و چیلی و شیرین دوست دارن؟ارباب این رژیم رو یه روز رعایت میکنه, دو روز رعایت میکنه.ولی روز سوم یا یمره دارالمجانین یا گورستان ریدل ها.سریع عوضش کنین.ضمنا ارباب از فعالیت بدنی خوششون نمیاد.ارباب این همه سال مغزشونو پرورش دادن که به جای بدنشون از مغزشون کار بکشن.

ایوان با ناامیدی کاغذ رژیم را از لرد گرفت و گفت:ولی ارباب این رژیم خوبی بود.منو ببینین.من 160 کیلو بودم قبلا.با همین رژیم به این شکل زیبا و متناسبی که میبینین در اومدم.شما مایل نیستین به جذابیت من باشین؟:pretty:
نگاه عجیب لرد نشان میداد که اصلا مایل نیست.
درست در همین لحظه الفیاس داج کاغذ زیبای تزئین شده ای را بطرف لرد گرفت.
الفیاس:ارباب بفرمایین.به نظر من این بهترین رژیمه.بهتر از این نمیتونین پیدا کنین.

لرد کاغذ را گرفت و نگاهی به آن انداخت.

صبحانه:کیک شکلاتی همراه شش عدد سوسیس و هشت تخم مرغ(هر پرنده ای قابل قبول است) و سه عدد نان و یک لیوان شیر قهوه بسیار شیرین و هر چی ارباب مایل باشن.
ساعت 10 صبح:سه عدد بستنی به همراه دو بسته چیپس پنیری
ناهار:یک تسترال کامل سرخ شده کره مالی شده به اضافه سه لیتر نوشابه(لایت نباشه لطفا)-دو عدد جوجه هیپوگریف سوخاری چرب-سه پیتزای دو نفره با پنیر فراوان
عصرانه:صبحانه را تکرار کنید لطفا!
شام:دو برابر ناهار

فعالیت بدنی:در حد صفر.لطفا طی روز از جایتان تکان نخورید.

لرد:هوم.به نظر خوب میرسه.رژیمش تضمینیه؟
الفیاس:صد در صد ارباب.صدها بار امتحان شده.در یک هفته 14 کیلو لاغر میشین.به جان همین ایوان.

لرد نگاهی به رژیم کرد و نگاه دیگری به الفیاس.
لرد:الان این رژیم ممکنه عادی به نظر برسه.ولی حضور تو در اینجا نه!توضیح بده ببینم تو اینجا وسط دفتر ما چیکار میکنی؟اصلا چطوری به اینجا نفوذ کردی؟
الفیاس لبخند گل و گشادی زد ولی این لبخند زیبا مانع از گرفته شدن یقه الفیاس و پرتاب شدنش از پنجره نشد.لرد هنوز متفکر به نظر میرسد:ولی رژیمش خوبه.خوب شد اینو از چنگش در آوردم.برای شروع همینو امتحان میکنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: دوشنبه 14 اسفند 1391 01:33
نمایش جزئیات
آفلاین
- تو چطوری درست شدی؟ مگه تو رو نفرستادم پایین؟

- منوی پر توان، رسید به داد این ناتوان!

- زود باش بگو ببینم استخون! تو دیگه می خوای چه بلایی سر ارباب بیاری؟

- ااااا ارباب... من یه رژیمی براتون می نویسم، انگشتاتون رو باهاش بخورین!

-

ایوان در حالیکه هنوز از برخورد دنده هاش صدای موزونی ایجاد می شد، روی میز می شینه و مشغول نوشتن میشه. در این مدت لرد و بقیه ی مرگخواران به چهره ی ایوان دقت می کردند و با صدای موزون دنده های اون، در عالم خودشون سیر می کردند.

- اورکا، اورکا! یافتم ارباب.

- ولی تو که لباس پوشیدی؟ احیانا نباید طور دیگه ای باشی؟

-

- بس کنید شما ها. ریگولوس، برو بیرون! زود باش؛ تو داری چی کار میکنی؟ منظورت از اون حرفت چی بود؟

- ارباب، من می خواسـ....

- ساکت باش، حرف نزن، توضیح بده!

- می خواستم بـ...

- گفتم ساکت باش! اصلا نمی خواد توضیح بدی، برو بیرون.

ریگولوس با تعجب و البته ناراحتی از اتاق بیرون میره و رژیم غذایی ای رو که نوشته بود تا به لرد نشون بده، توی دستش مچاله می کنه.

- ارباب؛ اینم از رژیم غذایی من که با استفاده از منوی مدیریت و ارتباط وایرلس خودم با بقیه ی مدیرا، نوشتمش:

صبحانه: کیک پای وزغ
ظهرانه: بال کبابی سنجاقک
عصرانه: خون گلاسه
شامانه: موش سوخاری

اینطوری هم که میگن، این غذا ها خیلی مقوی و با انرژی هستند؛ اصلا هم چاق نمی کنند؛ کاملا سالمن!

-

- چی شده ارباب؟ :worry: مممن اینو ننوشتم! اینو آنیتا واسم فرستاد! :worry:

- آنیتا؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: یکشنبه 13 اسفند 1391 15:29
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس گفت:اربابا، خودتون رو ناراحت نکنین.این مرگخوار حقیرتون چیز خورد! .ارباب، اگه شما اجازه بدین من براتون برنامه غذایی مینویسم.و البته ارباب میدونن که بلاتریکس لسترنج خواهان خوبی اربابشه.

لرد که چاره دیگری نداشت، تایید کرد.بلاتریکس تکه دوم وصیتنامه کرابو جدا میکنه و با خط وز دارش مینویسد.
لرد با اخم نگاهی به نوشته های بلاتریکس میکند.طولی نمیکشد که سقف خانه از فریاد لرد به ارتعاش در میاید و لرد فریاد زنان میگوید:چی؟چی؟ صبحانه:عشق به بلاتریکس.نهار:عشق ضربدر دو به بلاتریکس.شام:عشق به توان دو به بلاتریکس.ورزش:نگاه کردن به بلاتریکس.تو لرد سیاه رو چی فرض کردی؟مرد عاشق؟

بلاتریکس سرش را از شرم پایین انداخت و نگاه سرزنش بار رودولفس را ندید.ایوان روزیه پس از کمی تلاش راه خود را باز کرد و گفت:ارباب، مایلم براتون بهترین رژیم غذایی ای رو بنویسم که دنیا تا به حال به خودش دیده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: یکشنبه 13 اسفند 1391 10:24
نمایش جزئیات
آفلاین
آنتونین وقتی موافقت لرد رو میگیره با خوشحالی یه تیکه کاغذو به زور از دست کراب میگیره و شروع به نوشتن میکنه.
کراب:هی!اون وصیتنامه من بود.

آنتونین اهمیتی به کراب نمیده.
صبحانه:هیچی
ظهرانه:هیچی
عصرانه:یک برگ کاهو
شبانه:نیم لیوان آب
نصفه شبانه:خوابهای شیرین
فعالیت بدنی در حد خرس

آنتونین بعد از نوشتن رژیم بسیار کارشناسانه و علمیش کاغذ رو بطرف لرد میگیره و میگه:بفرمایین ارباب.رژیمتون آماده اس.سعی کردم چیزی کم و کسر نداشته باشه.حتی اگه توجه کنین چیزای شیرین هم براتون گذاشتم که دلتون نخواد.اگه پسر خوبی باشین ممکنه یک سوم هویج رو هم به برنامه غذاییتون اضافه کنم.فقط مراقب باشین که برگ کاهوتون بیش از حد لازم بزرگ نباشه.به اندازه یک کف دست و اگه...
اشاره کوچکی از لرد کافی بود که کراب روی آنتونین بپره و بعد از زدن مقادیری مشت و لگد وصیتنامه شو پس بگیره.لرد با عصبانیت رو به آنتونین میکنه:تو خجالت نمیکشی؟مگه ارباب بزه؟یک برگ کاهو؟و تکرار کن ببینم.فعالیت بدنی در حد چی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!