جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  28 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  152 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  159 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  271 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  183 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک:
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: پنجشنبه 24 مرداد 1392 22:27
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید

مورفین گانت وزیر منتخب، کج و کوله و لخ لخ کنان وارد صحن علنی مجلس شد. کلاه گروه بندی بر روی سرش به شدت تکان میخورد. مورفین در میان مجلس به لوسیوس رسید. لوسیوس لبخند سردی زد :

_سلام وزیر محترم! امیدوارم که کابینه پیشنهادی تون بتونن امروز رای اعتماد رو کسب کنند.

مورفین که به روشنی صدای لوسیوس رو نشنیده بود و خندید:

_آره داوش من... خیالت تخت تخ! همه شی اوکیه... ریدیفه ریدیفه!

مورفین برای مجلسی ها دستی تکان داد و بر روی صندلی اش در کنار لوسیوس نشست.

آملیا بونز به پشت تریبون مجلس رفت و صدایش رو صاف کرد و نطق خودش رو شروع کرد:
_اهم اهم... اهم! ساحرگان و جادوگران عزیز... مجلسیان گرامی... اون عقبیا ؟! اون عقبیا حال میکنن؟! توجه کنید که جلسه رسمیه و به طور زنده از جادوگر تی وی پخش میشه. همونطور که میدونید امروز جلسه ی رای اعتماد به روءسای سازمان های وزارت سحر و جادو برگزار میشه...

مورفین که هر چند لحظه یه بار، کلاهش رو میزون میکرد از جا پرید و شروع به داد و بیداد کرد:
_یعنی چی! این چه وعضشه! من رئیس اداره هامو خودم تعیین میکنم... لوسیوس اینا چی میگن؟

لوسیوس مورفین را دو دستی چسبید و به زور سر صندلیش نشوند:
_ وزیر محترم ! رئیس ها رو خودتون تعیین میکنید... یادتون رفته؟ همه چی ریدیفه!
مورفین پیشونی ش رو خاروند و گفت: " آها آره ریدیفه ! خیالت تخ! "

بونز چندباری پلک زد و ادامه داد:" بله بله ... 7 سازمان وزارت سحر و جادو شامل سازمان اجرای قوانین جادویی، حوادث و سوانح جادویی، کنترل موجودات جادویی، همکاری های بین المللی جادویی، حمل و نقل جادویی، بازی ها و ورزش های جادویی و سازمان اسرار. وزیر محترم، آیا برای معرفی کابینه حاضرید؟"

_خب معلومه که حاضرم... اگه غایب بودم که اینجا نبودم!
_... آماده اید؟!
_ به حل و قوه ی چیز پایه ی پایه ام!

مورفین گانت، وزیر منتخب در میان سوت و کف مجلسیان به پشت تریبون اومد. دو دستش رو به نشانه ی تشکر برد و بالا و جمعیت رو تشویق به نشستن کرد: " اوهوم ... اوهوم... مژلسیان عژیژ سلام... میدونید که خیلی سخته آدم تح تاثیر باشه و بخواد که صاف وایسه... واسه همین این متنی که بهم دادن رو میخونم براتون و رفع ژحمت میکنم که هم شما به کارتون برسید هم ما... وایسید..."

مورفین به دنبال تکه کاغذی در جیبهای کتش گشت. جیب شلوار ، جیب پیرهن، جیب داخلی کت هایش را هم گشت ولی کاغذ رو پیدا نکرد. با وحشت فریاد زد:

_کاغژم چی شد... همینجا بود... تو جیبم بود! دززززززززد! آی دززززززززد !

پرسی ویزلی به سرعت خودش رو به مورفین رسوند و کاغذی در کف دستش قرار داد و دور شد. مورفین لبخندی زد و پیشونی ش رو خشک کرد: "خب مث اینکه دژد رو ... بگذریم... بذا کابینه رو بخونیم ببینیم چی نوشته هان؟"

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1392/5/24 22:36:45
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1392/5/24 22:51:02
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 5 تیر 1392 22:03
نمایش جزئیات
آفلاین
تک پست

دلوروس آمبریج یک چارپایه زیرپایش گذاشت تا قد نیم متری اش به تریبون رسید و صدایش در محوطه ی بزرگ مجلس جادوگری پیچید: اهم اهم... اهم اهم... نمایندگان محترم! لطفا بفرمایید بنشینید! می خواهیم مراسم تحلیف را شروع کنیم. اهم اهم... نماینده ی محترم لیتل هنگلتون علیا! لطفا بفرمایید بنشینید!... نمایندگان گرامی لطفا دور آقای وزیر رو خالی کنید... اهم اهم... ایشون هنوز مراسم تحلیف رو به جا نیاوردن. بذارید رسما وزیر بشن بعدا مشکلات حوزه ی انتخابیه تون را باهاشون در میان بذارید... اهم اهم... نماینده ی بخش گاراژداران لندن! اون چی بود گرفتی از جناب وزیر؟... ها؟!... بندازش، خجالت بکش آقای محترم... جناب وزیر منتخب! اینجا محل تجارت نیست! حرمت مجلس رو حفظ کنید! خجالت بکشید! حداقل فرصت بدین مراسم تحلیفتون رو به جا بیاریم، بعد به فکر تصویب طرح عدم کفایتتون باشیم. اصلا با تو نمیشه محترمانه حرف زد. پاشو بیا اینجا بینم تا کل مجلسو به فساد نکشیدی! پاشو بیا!

مورفین با کت و شلوار کهنه و موهای ژولیده، دمپایی هایش را لخ و لخ روی زمین کشید و کنار آمبریج، پشت تریبون قرار گرفت.

آمبریج: به نام ژوپس و خالق و نگهدار آن جناب وبمستر اعظم هری پاتر کبیر ظله مستدام، مراسم تحلیف وزیر منتخب؛ جناب آقای مورفین گانت را برگزار می کنیم. جناب گانت، هر چی من میگم، بعد از من تکرار کنید.
مورفین: واسه چی؟
- بله؟! خب، این مراسم تحلیفه مورفین جان.
- یعنی چی؟
- یعنی باید قسم بخوری که از ژوپس و کیان آن، تا آخرین قطره ی خونت دفاع خواهی کرد.
- عمرا!

مورفین برگشت که برود. آمبریج از روی چارپایه پرید پایین و دو دستی پاهای مورفین را چسبید و ملت نماینده هم فریاد دو! دو! سر دادند.
معلوم نشد آمبریج به مورفین چه گفت که راضی اش کرد و برش گرداند.

آمبریج: پس فقط هر چی من از رو این کاغذ می خونم رو تکرار کن.
مورفین: خو چه کاریه؟! بده من خودم می خونم، تو هم عین بچه ی آدم برو اون پایین بشین کنار بقیه گوش کن دیگه.
- نمیشه مورفین جان! من به عنوان نماینده ی ژوپس باید کنارت باشم و سوگند رو از رو کاغذ بخونم و تو تکرارش کنی. رسمه! قانونه! هر کار بهت میگم بکن انقده منو حرص نده!
- باشه بابا. بخون.
- اهم اهم...
- اهم اهم...
- اینو تکرار نکن!
- ای بابا! تو خودت میگی هر چی میگم تکرار کن. خب منم تکرار می کنم دیگه. والا من می دونستم وزارت اینقدر قروفر داره پشت دستمو داغ می کردم بیام وزیر شم.

آمبریج عصبانی شد: آقا بی زحمت همون طرح عدم کفایت اینو بده من همینجا بخونم، شرش کم شه بره پی کارش!
- یعنی چی؟ پس اون همه شام و ناهاری که بستم به خیک شورا چی میشه؟ شما این همه حق حساب از من گرفتین. من قول پاکسازی مرزها رو به بچه ها دادم. سیروس آچارچرخ الان کل زندگیشو رو مرزای شرق سرمایه گذاری کرده.برم بهش چی بگم؟ حالا که اینجوریه هر چی چک سفید گرینگاتز دادم بهت رد کن بیاد.
- هیسسسسسسسس! خفه بمیر مورف!:worry: آبروی ژوپس رفت. ای بسوزه پدر نداری که مارو محتاج چه مفسدینی کرده. هر چی می خونم تکرار کن. اینم کاغذ! هر چی اینجا نوشته رو بعد از من تکرار کن. فهمیدی؟
- بله.

آمبریج چشم هایش را ریز کرد: "این... این... چی نوشته مورف؟" و نقطه ای را روی کاغذ به مورفین نشان می دهد.
مورفین کمی خم شد: نوشته که... اینجانب.
- بله! اینجانب... مو... مو... ای بابا! اینم بخون مورف.
- ...مورفین گانت...
- آهان! بله! سو... سو... این چیه؟
- سوگند... میگم میخوای بده من بخونم، تو تکرار کن. ها؟ خوبه؟

آمبریج عین بادکنک قرمز شد: ایوان همون طرح عدم کفایت... نه... عینکمو بده، خوب نمی بینم.
آمبریج عینکش را به چشم زد و گفت: ها! حالا شد! تکرار کن! اینجانب مورفین گانت...
- اینجانب مورفین... صب کن ببینم... این مراسم خیلی مشکوکه... چرا تو هم میگی "اینجانب مورفین گانت"؟ مگه تو مورفین گانتی؟ چه توطئه ای چیدین با شورا؟ می خواین حالا که پولامو هاپولی کردین، وزارتو به اسم خودتون بزنین، سر منم زیر آب کنین. نه؟
- نه عزیز من! نه جان من! والا! بلّا! توطئه ای در کار نیست! همین دو خطو بعد من تکرار کن، تموم شه بریم به بدبختی مون برسیم. بگو... سوگند یاد می کنم.
- سوگند یاد... سوگند یعنی چی؟
- یعنی قسم!:vay: یعنی تو در برابر انجام یک کار عزیزترین چیزاتو گرو بذاری!:vay:
- عزیزترین چیزامو؟! تو قرارمون حرفی از چیزای عزیز من نزده بودین. من هیچ چیزی رو گرو نمی ذارم. چیز فقط در ازای گالیون نقد مبادله میشه. اگه گالیونی نباشه، چیزی هم نیست!
- اون چیز نه موتاد. یه چیز عزیز برای تو. اصلا به جون اربابت قسم بخور. بگو به جان لرد سیاه سوگند یاد می کنم...
- باریکلا. این شد! به جان لرد سیاه سوگند یاد می کنم...
- که از جامعه ی جادوگری...
- که از جامعه ی جادوگری... ببخشید... یه لحظه استوپ... پاترونوس ارباب اومد برام.

مار نقره ای رنگی پرید روی تریبون و با صدای لرد سیاه گفت: قابل توجه کلیه ی مرگخواران! همین الان بهم خبر دادن یکی از هورکراکس هام از بین رفته. اگه تو مسیرتون با کله زخمی یا ریش دراز مواجه شدین،بگیرین بیارینشون شکنجه گاه! تمام!

دلوروس یواشکی بیخ گوش مورفین زمزمه کرد: قسم دروغ خوردی به جون لرد؟
مورفین: هیسسسسسس! ارباب صدتا جون داره، نترس! با چارتا قسم دروغ گیم اور نمیشه.
آمبریج گلویش را صاف کرد و ادامه داد: در برابر خطرات و شرارت ها و مفاسد...
مورفین: در برابر بگمن و دوماد و دامبلدور...
- هر چی من میگم تکرار کن.
- یعنی مترادفش قبول نیست؟!... خب بابا... در برابر خطرات و شرارت ها و مفاسد...
- دفاع کنم!
- دفاع کنم!
- آخیش! بالاخره تموم شد! و حالا مراسم کلاه گذاری وزیر... خم شو یکمی دیلاق!...

آمبریج این را گفت و کلاهی را روی سر مورفین گذاشت که تا روی چشم هایش را گرفت و ادامه داد:خب، مجلس برای تعطیلات تابستانی به مدت سه ماه تعطیله. نمایندگان محترم! می تونید برگردید به حوزه های انتخابیه تون تا سه ماه بعد که دوباره مجلس باز شه.

مجلس از صدای فریاد نمایندگان منفجر شد: هوررررررررررااااااااااااااااا!
کلی طرح و لایحه پاره پوره شد و از گوشه گوشه ی مجلس به هوا پرتاب شد و لابلای جیغ ها و فریادهای شادی، گاهی صدای نماینده ای به گوش می رسید: ... هــــــــــــــی! وقت لایحه سوزیه!... همه ی طرحا رو بسوزونید... بچه ها! زود آپارات کنین حوزه ی انتخابیه تون، آذرخشاتونو بردارین، بریم دور دور!... کی میاد بریم شنا؟!... آخ جون! زنده باد تابستووووووووووووون!... بریم لایحه سوزون!...

آمبریج هم از پشت تریبون داد زد: هوی! نماینده ی هاگزمید! لایحه ی بودجه مال منه ها. کسی بهش دست نزنه. خودم می سوزونمش... آخ جون تابستون!...
و از پشت تریبون پرید پایین و با پاهای خپلش دنبال بقیه ی نماینده ها دوید که داشتند از مجلس خارج می شدند.

مورفین همچنان کلاه بر سر ایستاده بود که ناگهان کلاه فریاد زد:نظرم همونه که قبلا گفتم؛ اسلیترین!
مورفین کلاه را از روی سرش برداشت و نگاهش کرد: این مسخره بازیا یعنی چی؟ آقایون محترم، من گروهبندیمو 90 سال پیش کردم، تست هامم 40 سال پیش زدم. کلاه گروهبندی میدین به من؟! تمسخر خادم ملت در خانه ی ملت؟! به چه حقی؟ همین کلاه وزارتی که از اول تبلیغات گذاشتم سرم، خوبه برام.

مورفین کلاه گروهبندی را انداخت کنار و از پشت تریبون پایین آمد و به طرف خروجی مجلس رفت و در همان حین پاترونوسی هم برای یکی از دوستانش فرستاد: داش صمصام! انبار وزارتو تا امشب خال می کنم برات. هر چی جنس داری وردار بیار پیش خودم. اجاره شو هم تعاونی حساب می کنم واست... آ،قربون داداش...

پایان تک پست

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1392/4/5 23:06:13

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
Re: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 8 خرداد 1387 22:46
نمایش جزئیات
آفلاین
چیزی که به اصطلاح چکش بود را بر روی میزی بس کج کوفتید و به دور و بر خود چشم چرانید.سرفه کوتاهی بمعنای
"همگی لطفا دهن مبارک رو ببندید"کرد و منتظر سکوت ماند. ساعاتی بعد مجبور به سرفه ای مجدد که اینبار بمعنای"عزیزان محترم خفه لطفا"شد و دوباره باهمان جسم بر روی میز کوفت.
ملت محترمه که این بار معنای سرفه هری رو گرفته بودن زیپ دهان مبارکشان را بسته و توجه خود را به هری تقدیم نمودند.
-اهم.خانم ها،آقایان،جک و جانوران و تمامی موجودات و مخلوقات بینشان.اینجانب من،هری پاتر مجلس را مجددا باز نموده و شخصا اعلام میکنم که مرلین مجلس را باز نمود.حال این شما هستید که باید معنی این حرف را به خورد مغز گرامی بدهید.
مکث کوتاهی کرد و بعد از سر کشیدن از تنگی که موجودی قرمز رنگ با بالهای ریز و آب ششهای بس عجیب شنا میکرد ادامه داد:

همانا برای بهتر شدن کیفیت شهر لندن، برای اینکه سطح رول در شهر لندن بالاتر بره، برای اینکه ناظرین لندن دلشون خوش تر از این بشه،برای اینکه ملت خوشحال تر بشن با بزبان دیگر برای اینکه خودم وقت نگهداری مجلس رو ندارم سرپرستی مجلس رو به ناظرین ارجمند و بس خفن لندن میدم.مرلینا، امیدوارم که هر مشکلی هست بر کله اینان فرو بیاید و هر چیز دیگری باشد بر کمر ناظر بنشیند و کلا همین دیگه.حال نیز باید از پیشتان بروم.همانا بای بای.راستی برگ قوانین مجلس بر روی دیوار مجلس چسبونده شده

برگ قوانین:
ابتدا باید رئیس مجلس انتخاب شده،وبعد وی توانایی تایید کردن هرگونه چرت و پرت را دارا میباشد.
فقط یک بدبخت میتواند رئیس مجلس باشد.هیچ گونه خشونتی در انتخابات مجلس مجاز نمیباشد

ملت با خواندن این برگه چشمان خود را به دوناظر که چشمان خود را به هم دیگر دوخته بودندد دوختند و منتظر جنگ خونینی و بی خشونتی بین دوناظر شدند.

____________________
پست کمدی-جدیه برای همین بعضی از چیزها رو اشتباهی نوشتم(دستور زبان و...).
کلا باید از بین ناظرین لندن،یکی رئیس مجلس بشه.در این انتخابات/جنگ "خشونت" مجاز نیست.ولی خب زیادی هم عادلانه و منصفانه نخواهد بود ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مجلس
ارسال شده در: چهارشنبه 18 بهمن 1385 07:32
نمایش جزئیات
آفلاین
درک از خوشحالی یه فریاد بلند میزنه و بعد شروع میکنه به کوبوندن خودش به در و دیوار که یعنی خوشحاله!بنابراین دوباره بهش اس ام اس میزنن که کم کم دارن یه گروه میفرستن بیان جمعش کنن ،ببرن دیوونه خونه!در نتیجه ساکت میشه و مثل بچه ی خوب میشینه سر جاش.
یک ربع بعد: یک گلوله برف به دوربین میخوره!
بادراد:بگیرش لعنتی.آها..خودشه؛بزن!
تــــــــــــق!
درک:چی بود؟
بقیه:سر بادراد بود شکست!
درک:آهان.(بعد از چند ثانیه مکث) ببینم بچه ها الستور و آرشام کجا موندن؟
بچه ها:نمیدونیم.اونا موندن توی جلسه!
درک:...ها؟
بقیه:چیه؟
درک:اونا کین از دور دارن میان؟
بادراد:یعنی کی میتونه باشه این موقع عصر؟ه جماعت که نیستش!
درک: نه بابا!یکی خیلی کوتاه و دونفر رو کشون کشون داره میاره....
-----
فلش بک در حالی که مکان فیلمبرداری تغییر میکنه
توی جلسه:
کریچر در حالتی که بیان هر کلمه حدود 5 دقیقه وقت میگره و دستانش رو با شدت زیادی درست برعکس حرف زدنش حرکت میده و طبق تحقیقات دانشمندان بسیار این به دلیل اینه که اون همه ی انرژی حرف زدنشو از طریق حرکت دستانش خنثی میکنه(عجب چیزی شد) میگه: خـــــــو ب!...مـــــــوضــــــوع چی بود؟...آهان!خوب ما میتونیم با آب دادن قطره ای به تک تک علفها به صورت جداگانه موفقیت زیادی در زمینه ی کشاورزی کسب کنیم و از طریق اقتصادی دشمن رو تنبدیل به سوسک بکنیم و با دمپایی بر سرش بزنیم و کاری کنیم که بدون هیچ گونه پیف پافی ضایع بشه!فهمیدین؟
آرشام:اوکی.
صدای شکسته شدن شیشه ،به همراه فحش یه پیرمرد در راستای عصبانی بودن(!)(اس ام اس برای الستور)
الستور چند لحظه مکث میکنه بعد سرشو بلند میکنه و رو به کریچر که توی فضاست:من همین الآن یه نکته ای رو کشف کردم!
کریچر:و اینجوری رشد پیاز ها دوبرابر میشه...و..(یه ربع بعد صورت حرف الستور به گوش کریچ میرسه و تا مغزش فرمان بده که بشنوه قضیه رو یه ربع طول میکشه!)چی؟خبر چیه؟
الستور:اونا...از ما دعوت کردن بریم برای برف بازی!برای همینم اونا فرار کردن. اونا همه خیانت کارن؛میبینی؟!
کریچر:چی؟ من حالشون رو میگیرم!پاشین زود باشین بند و بساط رو جمع کنین میخوام برم انتقام بگیرم.
و دست اون دوتا رو میگیره و کشون کشون به طرف در میبره!
......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
Re: مجلس
ارسال شده در: جمعه 13 بهمن 1385 18:43
نمایش جزئیات
آفلاین
در راستای اینکه خیلی اسما خر تو خر شده ، ما نیز خر تو خر ترش می کنیم تا عمرا نفر بعدی نتونه پست بزنه !!!

====

عده ای که توی وزارت بودن ، یکی یکی شروع می کنن به پیچوندن جلسه .

ادوارد : هوووم ... وزیر داخله(عیال) اس ام اس زده ... کار فوری فوتی پیش اومده ... با اجازتون ما رفتیم .

و از همونجا شیرجه میره تو زمین و یه تونل خوف می کنه و محو می شه .

اوریک سرشو می خارونه و طی یه حرکت عجیب غریب و هری پاتری ، بدون هیچ دلیلی زرت(!) غیب می شه !

توبیاس سرشو می خارونه و بعد از کمی تفکر(ازش بعیده!) فکری به ذهنش می رسه .
شروع می کنه به کشیدن موهاش :
- ای وای اس ام اس زدن پسرم تو بیمارستانه وای سوروس بمیرم الهی !
و از در خارج می شه .

کریچر که هواسش به جمع نبود و کماکان در حال سخنرانی بود در حال صحبت سرشو بلند می کنه .
- بله همونطور که گفتم ما اینجا جمع شدیم که ... دِ اینا کوشن ؟!
هدی ، اسکی ، ققی و باقی ی جماعت!!!(جماعتی که آخرش اسمشون ی است ! ... برداشتی آزاد از اصطلاح ه جماعت !) :
-

کریچ : خب ما جلسه رو ادامه میدیم ... در راستای کنترل و جهت دهی به رول و خفنیت و خشانت و قدرت و این صحبتا ، می خوایم اینجا رو راه بندازیم که ....

==

بادراد و درک به پیروی از اش ویندر همینطور راه می رفتن و هر جا اون می رفت ، دنبالش می کردن ... اش ویندر بعد از دنبال کردن مقدار زیادی ساحره و پس از حصول اطمینان از اینکه اسمش به عنوان "مردم آزار ترین مار دنیا!" در کتاب رکوردهای گینس مشنگها ثبت می شه ، به زیر یه بوته کنار خیابون رفت تا استراحت کنه .
بادراد و درک هم به درختی که کنار اون بوته بود تکیه دادن و منتظر دوستان موندن .

ناگهان اش ویندر به طور خوفی از زیر بوته بیرون اومد و زیر پای درک قایم شد !
زمین دهن باز کرد و ادوارد ازش بیرون اومده و خودشو تکوند ... صدای پاقی اومد و توبیاس پشت بادراد ظاهر شد ... بادراد سه متر و نیم به هوا پرید(از ترس) و اون هم تونست اسمشو با شکستن رکورد " بلندترین پرش از روی ترس" توی کتاب رکوردهای گینس مشنگها ثبت کنه !

ناگهان صدای فریادی شنیده شد و کله ای و در پی اون بدنی که مستقیم به سمت درک می رفتن ، به سرعت به سمت درک می رفتن !!!(دومبولیسم حاد !)
درک به سرعت جاخالی داد و توبیاس که در هنگام دویدن پاش به سنگ گیر کرده بود با کله وارد درخت شد و همونجا گیر کرد .

گوشی درک لرزشی کرد ... درک متوجه اس ام اسی که رسیده بود شد ... اونو باز کرد و بلند شروع به خوندنش کرد :

- نام شما برای شکستن رکورد "سریعترین عکس العمل" در کتاب رکوردهای گینس مشنگها ثبت شد !

......................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هدویگ در 1385/11/13 18:52:35
Re: مجلس
ارسال شده در: جمعه 13 بهمن 1385 17:09
نمایش جزئیات
آفلاین
پانزده دقيقه بعد، در حالي كه اش ويندر، بادراد و درك از وزارت دور شده اند؛ اسکاور،هدویگ،ققنوس،کریچر،اوریک،ادوارد و توبیاس به جلوی در وزارتخانه رسیده اند.......
اسکاور! به سمت باغچه ی پر از سنگ میره و به نقطه ای اشاره میکنه که قبلا برفش توسط بادراد برداشته شده است.
اسکاور:سریع جیب هاتون رو پر از سنگ کنید...ممکنه نیاز بشه...
ملت:
اسکاور:جامعه ی جادوگری در وضعیت جنگه...باید در راستای سیاست های از پیش تعیین شده،اماده باشید!
جمعیت جو گیر میشن و با سرعت جیب های خودشون رو پر از سنگ میکنند.
سپس همگی به سمت باجه ی تلفن عمومی حرکت میکنند و به شکل کاملا بیناموس،خودشان را در آن جای میدهند.
صدای آبجی:به وزارتخانه خوش آمدید....اسامی و دلیل حضورتان را بیان کنید.
کریچر:ققنوس،اسکاور،هدویگ،کریچر،اوریک،ادوارد،توبیاس
برای برگذاری جلسه ای کاملا باناموس و در پشت در های بسته آمده ایم.
صدای آبجی:اجازه ی ورود به شما داده نمیشه.
کریچر:الان باید از سنگ ها استفاده کنید.....

شتلق...دنگ ....دونگ...دنگ....دینگ....

صدای آبجی:اجازه صادر شد.....

پارک ملت
بیست دقیقه بعد....اش ویندر افتاده دنبال جماعت ه.
بادراد و درک هم از خدا خواسته،به دنبال اش ویندر را افتادن.....بادراد دیگه هرچی توی دستش میرسه ،از قبیل:قوطی،دمپایی،سنگ،یخ،شیشه نوشابه و ....رو به سما جماعت ه پرتاب میکنه.
ناگهان درک یادش میوفته که جلسه داشته اند......در راستای هری پاتری بودن رول،چوبدستی رو خارج میکنه و یک عدد تلفن همراه ظاهر میکنه.
متن اس ام اس:

نقل قول:
ma jeloyeh park melatim /boland shid va biyayn inja


سپس اس ام اس را برای ادوارد،آرشام،اوریک،توبیاس و الستور فرستاد.


داخل جلسه:
کریچر:امروز اینجا جمع شده ایم تا در مورد اهداف بلند مدت مجلس با یکدیگر به صحبت بپردازیم

-ناله از دستم به قلم جون میده.... با فشار شصتمه که قلم خون میده...این یه شریانه که پست جون میده(صدای زنگ گوشی ادوارد)
دو نفر دیگر از آن جمع،نیز گوشی های در حال لرزش خودشون رو از جیب خارج میکنند.

کریچر:پیش از هر صحبتی باید به شرح کارایی مجلس بپردازیم....ما میتونیم از مجلس به عنوان اهرم فشار بر سایت استفاده کنیم.....

اوریک،توبیاس و ادوارد به یکدیگر نگاه میکنند و در فکر راهی برای پیچاندن جلسه هستند...
-----------------------------------------------------------
توضیح:درک علاوه بر اون سه نفری که در جلسه هستند،این اس ام اس رو برای ارشام و الستور نیز میفرسته....تا اونا هم به پارک بیان...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرشام در 1385/11/13 17:59:59
[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به
Re: مجلس
ارسال شده در: جمعه 13 بهمن 1385 16:25
نمایش جزئیات
آفلاین
- بادراد!
بادراد سرش را بلند ميكنه تا ببينه كي او را صدا كرده است. جوانكي تازه به دوران رسيده را مي بيند كه در ميان پرده اي از بخار! كه ابهتي عجيب به او داده است، به طرف بادراد مي آيد. بادراد با خودش فكر مي كند: "اين ديگه كيه؟ منو از كجا مي شناسه؟ اون بخارا چيه ديگه دور و برش؟" جوانك به چند قدمي بادراد رسيده است.
جوانك: "سلام! من دركم. هموني كه ديشب تو كنفرانس بودم."
بادراد: "خودم ميدونم ديشب تو كنفرانس بودي بچه. ولي تو منو از كجا مي شناسي؟" سپس در ذهنش مي گويد: "يعني قيافه ام اين قدر شبيه عكس تام كروزيه كه به جاي آواتار گذاشته بودم؟"
درك با لبخند مليحي مي گويد: "خب اش ويندر بهم گفت."
توجه بادراد به مار خاكستري رنگي كه كنار پاي درك چمباته زده جلب مي شود و متوجه مي شود كه علت آن بخارها، تبخير برف ها، به علت حرارت حاصل از بدن اش ويندر است
اش ويندر با دمش روي برفها مي نويسه: "بادراد ارزشي بازي، ارزشي بازي، بدون منم ارزشي بازي!"
بادراد: "خب شما هم بيايد ارزشي بازي. گلوله برفي سنگ دار پرتاب كنيم طرف ه جماعت*. خيلي حال ميده"
بنابراين بادراد دوباره شروع به گلوله برفي درست كردن مي كنه. اش ويندر هم كه نمي تونه گلوله برفي درست كنه، با خزيدن به طرف ه جماعت، اونا رو مي ترسونه و بكس ارزشي را به فيض مي رسونه. ولي درك مثل يه پسر با شخصيت اون جا ايستاده و حتي در كمال تعجب اش ويندر، به يكي از ساحرات كه زمين خورده كمك مي كنه بلند شه.
اش ويندر با عصبانيت: "درك! حالا ديگه به من خيانت مي كني؟ من دو ساعته دارم اينا رو مي ترسونم بعد تو كمكشون مي كني؟ نكنه منتظري بهت پا بدن**؟"
درك به اين صورت :grin: : "آره مي خوام پا بدن پشت پا كنم بخورن زمين (3 تا *) "
سپس درك هم به آنها ملحق شده و شروع به پرتاب گلوله برفي به مي كنه و همين طور كه اين سه نفر در حال ارشي بازي هستن، از ساختمان وزارت دور ميشن.
پانزده دقيقه بعد، در حالي كه اش ويندر، بادراد و درك از وزارت دور شده اند، هدويگ، ققنوس، كريچر و عده اي ديگر كه براي نويسنده پست ناشناخته بودند، به جلوي درب وزارت مي رسند.
------------------------------------------------------------
* «ه جماعت» همون جماعت ساحرات هست. ه جماعت يعني جماعتي كه هميشه يه ه همراهشون دارند مثلا: ساحره، مديره و ...
** آقا اين جا معني سطحي منظوره و نگيد +18 نوشتي و ... . اين اصلا معني بوقي نداره
*** اين جا يه كپي رايت هم داره كه يادم نيست از كيه. اينو يه بار تو چت باكس ديدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مجلس
ارسال شده در: پنجشنبه 12 بهمن 1385 20:17
نمایش جزئیات
آفلاین
-و بدین ترتیب ملت رای دادند و مالدبر نتایج را گفت....
عمو ادوارد مهربون با خنده داستانش را تمام کرد و سپس نگاهش را روانه ی دوربین کرد.....

شروع داستان شکن*
یه نی نی کوچولو موچولو با دیدن چهره ی دلربای عمو ادوارد در شبکه ی جادوگر تی وی،دهانش را باز کرد:
-ها ها ها ....
مامان نی نی:آخی....بچه ام داره میخنده!
نی نی:نی نی داره گریه میکنه!

عمو ادوارد:خوب بچه ها!....بقیه ی این داستان رو در برنامه ی بعدی براتون تعریف میکنم.....

مامان نی نی با خشم و عصبانیت به سمت تلوزیون میره و کانال رو عوض میکنه...

«گاج........انتظار ها به پایان رسید...پنج جانور عجیب و غریب،به ایفای نقش آمدند.
هدویگ ارزشی،ققنوس ارزشی،کریچر ارزشی،بادراد ارزشی،اش ویندر ارزشی....
نه دسترسی مدیریت داریم و نه بخش مخفی.....ما فقط همین یک تخصص را داریم.....گاج....گروه ارزشی جانوران»

نی نی:ها ها ها......
مامان نی نی:برای چی گریه میکنی؟
-نی نی داره میخنده!

مامان نی نی
درینگ دیش دام دریش دام دیش دیرینگ(صدای شروع اخبار)
مجری:با خبر شدیم که شورای عالی جانوران تصمیم گرفته تکلیف مجلس را مشخص کند....همینک جلسه ای در پشت در های بسته در حال شکل گیریست......
پایان داستان شکن


آغاز فلش بک
کنفرانس مسنجری
در سمت راست آی دی این افراد دیده میشه:اسکاور،هدویگ،ققنوس،درک،کریچر،بادراد،اوریک،ادوارد،اش ویندر،توبیاس.
نیم ساعت اول کنفرانس:
نیم ساعت دوم کنفرانس:asl plz?
بیست و پنج دقیقه ی آخر::bigkiss:
پنج دقیقه ی آخر:فردا ساعت 9 صبح میبینمت

پایان فلش بک

برفی که از نیمه های شب،شروع شده بود،بر روی زمین جاخوش کرده است.مدارس نیز به دلیل افت فشار گاز تعطیل شده اند و این، هجوم بکس ارزشی را به خیابان موجب گشته....
بادراد پس از ارزشی بازی های فراوان و پرتاب گلوله های برفی سنگ دار ،به سمت جمع با شخصیتی از ساحره ها؛به جلوی درب وزارتخانه میرسه...
ساعت هشت و چهل دقیقه است.....بنابر این هنوز وقت برف بازی داره....خم میشه تا گلوله ای را از باغچه ی پر از سنگ برداره که ناگهان فریادی،اسمش رو صدا میزنه.....
-بادراد!........
....

-----------------------------------------------------
*Breaking Role
پست مالدبر داستانی بود که عمو ادوارد، در برنامه ی کودک جادوگر تی وی،داره برای بچه ها تعریف میکنه......
و در کل ربطی به داستان نداره.اون داستان شکن ها هم برای توضیح بی ربط بودن پست مالدبر ، زده شد.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرشام در 1385/11/12 20:25:44
ویرایش شده توسط آرشام در 1385/11/12 22:25:47
[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به
Re: مجلس
ارسال شده در: جمعه 12 آبان 1385 01:10
نمایش جزئیات
آفلاین
مجلس ریبیلد شد!
در یکی از روزهای دل انگیز بهاری که سگ از خانه بیرون نمیرفت، مالدبر جلوی ساختمان مجلس پلاس شده و مادولین میکشید.
ققی که داشت خرامان خرامان از جلوی ساختمان رد میشد، آهی کشید و به راهش ادامه داد. ناگهان برگشت و به ساختمان زل زد.
رو به مالدبر کرد و پرسید:
_ دداش شما اینجا نگهبانی؟
مالدبر: تا چی بخوای؟
ققی: من مامورم تا مجلسو دوباره راه اندازی کنم.
مالدبر لحظه ای بفکر فرو رفت. نیم نگاهی به ققی انداخت...
او ققی ای بیش نبود....
او را خفه تصویر تغییر اندازه داده شده کرد...
مالدبر جسد او را در چاهی انداخت و بیرون آمد و به سمت ساختمان مجلس راه افتاد.
یکدفعه خشکش زد.
یک عالمه ملت واستاده بودند تا رای دهند.
یکی از میان ملت، استابی بوردمن نامی از مالدبر پرسید:
_ دداش شما اینجی مسئولی؟
مالدبر دوباره به فکر فرو رفت...
_ مسلما!
سپس به سمت در رفت و آن را با ترفندی باز کرد.
مالدبر بسرعت باد که فقط از مخترع مادولین بر می آید، ساختمان را اماده ی رای دهی کرد.
سپس رو به مردم کرد و گفت:
_ آهای ملت من رییس مجلسم... کسی گیر نده، نماینده هم هستم... بیاین و نماینده ی ده خودتونو انتخاب کنین!
یکی از میان ملت پرسید: خوب بابا کی نماینده است؟
مالدبر به فکر فرو رفت و گفت: نماینده ها را بترتیب صلاحیت می اعلامم:
(دوستان ازین که بی هماهنگی اسمشونو میگم نارحت نشن. اگه مایلن بگبن تا اسمشونو بردارن یا اضافه کنن)
1- جاگسن اون
2- بلیز زابینی
3- ارزشی از دست رفته. بشتابید!
4- هدویگ
5- بادراد ریشو
6- دراکو مالفوی
7- جوزف ورانسکی
8- آناگین مونتاگ
9- 5 شخص آپشنال؟! بشتابید!
و بدین ترتیب ملت رای دادند و مالدبر نتایج را گفت....
(ببخشید نظرسنجی میشه بذاری هاگرید؟)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مالدبر در 1385/8/12 19:08:14
I Was Runinig lose
Re: مجلس
ارسال شده در: دوشنبه 24 مهر 1385 22:32
نمایش جزئیات
آفلاین
از دوستان میخوام که این تاپیکو راه اندازی کنن.
منم مسئولش!

باز هم ماجرای قدیمی تاپیک و مسئولش دوست من تاپیک چیزی نیست که بگیم صاحب داره و مسئولو این حرفها جز موارد خاص به وضعیت این تاپیک هم خود ناظرین رسیدگی میکنند به هر صورت از توجهت ممنون !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روبیوس هاگرید در 1385/7/25 15:27:21
I Was Runinig lose