جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

40 کاربر(ها) آنلاین هستند (32 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
40 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] در جستجوی اسنیچ (ریونکلاو)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: در جستجوی اسنیچ
ارسال شده در: چهارشنبه 20 شهریور 1392 18:06
نمایش جزئیات
آفلاین
همه يه چشم غوره اى يه ويولت بيچاره رفتن كه او دوتا پا داشت كه هيچ چى دو تا پاى ديگه هم قرض گرفت و فرار كرد.

فلور در حالى كه داشت آه مى كشيد گفت: من مى رم دنبالش .
و رفت.
آماندا : لطفا هوش ريونى تون را به كار بيندازين.

چو در حالى كه داشت موهاشو مى بافت گفت: كاشكى پادما اين جا بود.

دافنه در فكر بود كه گفت: آره ولى اون الان رفته لندن تا توى عزادارى مادربزرگش شركت كنه.اون حتما يه فكرى مى كرد.

( من خودمو تحويل نگرفتم )

آماندا: شايد يواشكى بتونيم بريم لندن و ازش كمك بخوايم.

دافنه: حالا كيا بايد برن ؟

آماندا:

لندن

پادما داشت با استفاده از يه طلسم لباس ياسى خوشرنگش رو سياه مى كرد تا تو عزادارى بپوشه.

با خودش گفت: كاشكى ريونى ها اين جا بودن.


( اين رو زدم تا شايد كمى اين تايپيك رونق بگيره.)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پادما پاتیل در 1392/6/20 18:26:31

به ياد قديما
پاسخ به: در جستجوی اسنیچ
ارسال شده در: یکشنبه 17 شهریور 1392 16:05
نمایش جزئیات
آفلاین
‏نویسنده دو روز نبودا....این همه شخصیت اضافه شد؟! استفن کیه؟ جیم کجاس؟ جمجمه چی چیست(به کسر ی)؟!]

-خب، بچه ها...بودجه هاتونو رو کنین!(آیکن آماندا با لبخندی به پهنای صورت:دی)

ریونی ها کمی به هم نگاه کردن کمی به آماندا کمی به جارودونی یک قاشق غذاخوری به...ولش کن!:دی

آماندا دوباره گفت:
-ببینین هر حرکت مردمی ای با کمک های مردمیه که پا میگیره و راه میفته! یادتون نیست چطور با همت ساحرانه مون پاتیل درزدار رو به مکانی برای گردهمایی ساحرگان تبدیل کردیم؟!(آیکن آماندای منقلب شده:دی)

خلاصه طی یه سری بلاه بلاه های منقلب کننده ریونی ها دست به جیب شدن و بودجه هاشونو جلوی پای آماندا کپه کردن...
حالا الان مثلا خیال نکنین چیز خاصی جمع شده بودا....من که بعد مرگم هر چی داشته م به ارث گذاشتم واسه خاله خواهر زاده هام(!) وزیر هم که با توجه به نرخ ارز و کاهش ارزش دلار(!) عملا بودجه ای اضافه نمی کنه...استفن که از اسمایلیش معلومه هنو پول توجیبی هم نمی گیره و بقیه هم ازونجا که دم مهره و آغاز مدرسه هاس همه نیازمند جشن عاطفه هان!:دی

آماندا که آشکارا ناامید شده، دست از شمردن سیکل ها و نات هایی که جمع شده بر میداره و نگاه اشک بارش رو به لینی میدوزه!(آیکن لینی با چشمان بغض کرده حتی!!)

-بی فایده ست...با این مقدار کم حتی جاروشارژی پارس خزر هم نمیشه خرید!

آماندا اینو گفت و خودشو به آغوش لینی پرتاب کرد...
نه، وایسین.
آماندا هنو رو هوا بود و هنو داشت می رفت که برسه به آغوش لینی که...

شتــــــــــرق!!

در جارودونی با سرعتی بالغ بر خیلی متر بر ثانیه از لولا تابید و ...نه خیر، دلیل نمیشه هر جا دری از پاشنه کنده شد و کتلت شد به دیوار رو به روش الادورا پشتش باشه که! بچه مایه داری ویولت بودلر نام با ژستی چونان جمشید هاشم پور قدم به درون جارودونی گذاشت!
-تمرین کوییدیچ اینجاس دیگه، هان؟:دی

+ویولت بودلر سالیان سال از چنگ کنت الاف بگریخت و یک ده سنتی هم نصیب آن بینوا نشد،تازه آخرشم مرد...از وی بر حذر باشید!:دی نویسنده بودم:دی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: در جستجوی اسنیچ
ارسال شده در: چهارشنبه 6 شهریور 1392 16:56
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی مث کساییه که عینکشونو گم کردن و کورکورانه دنبالش میگردن حرکت میکنه و میگه:

- مندی مندی؟ کجایی؟ هم جبهه ای؟

آماندا که تازه خودشو از زیر آوار پاهای ریونیا نجات داده بود، با سرعت ومپایریش خودشو به اونا ملحق میکنه و با چهره های ماتم زده ی ریونیا رو به رو میشه.

- چتونه شما؟

چهره ی ریونیا یهو شاد و شنگول میشه و با خودشون فک میکنن که حتما آماندا که اینجارو راه انداخته، فکر جادوشم کرده!

- وا! حالتون خوبه؟

جمجمه بدون اینکه هیچ حرفی بزنه با دستش جارو دونیه خالیه ریونیارو نشون میده. مندی سوت زنان جواب میده:

- ایده ش با من بود دیگه فکر اینجاهاشو که نکرده بودم.

فلور با هیجان جلو میره و آواهای مختلفی که با عنوان سوت از دهن آماندا خارج میشدو جمع میکنه.

دافنه آهی میکشه و نگاهشو از فلور برمیداره و با بغض به جارودونی خیره میشه. بعدش دوباره برمیگرده و فلورو میبینه که با احتیاط آواهارو توی کیسه ای جا میده، نگاهشو اونورتر میبره و زمین کوییدیچ بزرگو میبینه که بی صبرانه مشتاق حضور اوناس و بالاخره به نتیجه میرسه.

- باید بریم ببینیم چقد بودجه داریم. اونوقت شاید بتونیم جارو بخریم ...

- یعنی واقعا باید این همه حرکتو انجام میدادی تا به این نتیجه برسی؟

جیم با دمپایی ای که از جانب دافنه به سمتش پرتاب میشه از صحنه حذف میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: در جستجوی اسنیچ
ارسال شده در: چهارشنبه 6 شهریور 1392 16:44
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در جستجوی اسنیچ (ریونکلاو)
ارسال شده در: یکشنبه 3 شهریور 1392 14:57
نمایش جزئیات
آفلاین
این تاپیک مثل هیچکدوم از سایر تاپیکای کوییدیچی نیست. اینجا رول زده میشه، اونم از نوع ادامه دار!!


سوژه جدید


لینی با خوش حالی بالا و پایین می پرید.
- واااای! من عاشق کوییدیچم! مندی مچکریم! مندی مچکریم!

آماندا که به اندازه ی لینی هیجان زده بود لبخند گشادی تحویل جمعیت داخل تالار ریونکلا داد و با صدای بلند گفت:‌ زمین، زمین همگانی کوییدیچه. پس مواظب همه چی باشین... حق الناس نیفته گردنمون...
- زود باش دیگه!
- هیـــــس... لینی، اون موزیک پلیر رو بیار... فلور، اتو رداهای کوییدیچو زود تر تموم کن... خب...
-
- حواسمو پرت نکنین! ام... کتاب کوییدیچ در گذر زمان رو که خوندین؟
- خوردیمش!
- خوبه... پس می تونیم حسابی حرفه ای بازی کنیم!

ریونی ها:

مدیر گرانقدری که احیانا میاد اینجا سرک می کشه:

آماندا ادامه داد: فعلا باید به دو گروه 7 نفره تقسیم بشیم... اصلا 14 نفر هستیم؟ بذار ببینم...خودم، لینی، فلور، جمجمه، پادما، دافنه، هلنا(آخیش...این جارو نمی خواد!)، الادورا، گابریل، تریسی، چو، وزیر، تام و ... اوم... استفن!

استفن:

ملت:

آماندا: تری و لودو که نیستن! تو رو خدا...

ملت:

آماندا که سعی می کرد قیافه های مخالف ریونی ها رو نادیده بگیره گفت: و اما یه چیز دیگه... باید به عرضتون برسونم که جارو... اه... پیف... این...

آماندا بی هوش شد و دافنه که جلوش پریده بود و یکی از نفس های معروف ومپایر نفله کنش رو نثار آماندا کرده بود شصتشو رو به ریونی ها بالا برد؛ ملت ریونی هم همچو یه گله فیل رم کرده به سمت در خروجی تالار دویدن و آماندا رو زیر دست و پاشون له کردن.


کنار زمین کوییدیچ، تو رختکن


ریونی ها با ناراحتی و تعجب نگاهی به جایگاه جارو های سایر گروه ها که فول آو جارو بود انداختن و بعد به جارو دونیِ خالی خودشون خیره شدن.
- جارو هامون کو؟
- هلی کوپترم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/2/24 22:05:44
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/20 17:25:34