|ســـوژه جــدیـــــد|
--مــعـمـولا هیچکس انتظار ندارد هنگامی که آفتـاب می تابد اتفاق بدی بیفتد! همه ترس هایشان را در شب جا می گذارند...
زمینی ها عادت دارند همه چیز را با هم هماهنگ ببینند، ترس و وحشت را با خانه های خالیِ پنهان در تــاریــکی و شـادی و آسودگی خیال را در زمین کوئیدیچ در یک روز آفتــابی... هنگامی که همه چیز خوب است!--
قلم را در دستش چرخاند. با چشمانش طرح چوب بلوط میز را که زیــر نور شمع به ســـختی پیدا بود را دنبال می کرد. بالاخره قلم را در جوهر فرو کرد و پس از کمی مکث به نوشتن ادامه داد.
--وقــتــشه این عادتو از سرشون بــنــدازیم...!--
نـه صبح- رختکن کوئیدیچ تیم ریونکلاو
ولــی حـسـی در آدمیان اســت متعلق به دنیاهای دیگر، که نامی برایش وجود ندارد... فقط یــک عدد برایش گذاشته اند! عددی که خود به خوش نامی مشهور نیست ؛ حــــسِ ششم!
حــســی که به تمام بازیکنان کوئیدیچ هــشــدار می داد که چیزی درست نیست. دقیقا از همان لــحــظه ای پایشان را به درون رختکن گذاشتند.
- هه... من اصن حس خوبی ندارم راجع به این مسابقه! نمیدونم چرا...!
لودو بگمن کسی که حتی هیچ کس نمی داند که حقیقتا ظاهرش چگونه است، با شنیدن این حرف به سمت لینی وارنر برگشت و با لبخندی که واضح بود مصنوعیــســت گفت:
- لینی... لینی... لینی...! تو که به این خرافه ها اعتقاد نداری؟! حالا فلور یه خواب دیده... همش از استرس کوئیدیچه!
نگاه تمام بازیکنان تیم ریونکلاو به سمت فلور که با رنگ پریده گوشه ای ایستاده بود منحرف شد. خواب شب قبل او همه آن ها را دگرگون کرده بود، مهمانانی از جهنم...
لینی نگاهش را از صورت رنــگ پریده ی فلور گرفت و توضیح داد:
- تو میدونی جریان جهنم و اینــ...
لودو رویش را آنور کرد و لب هایش را بر هم فشار داد. همیشه به استکبار معروف بود. دلیلی نداشت الآن این خصیصه را از دست بدهد ؛ پس غرید:
- بسه دیگه! ما میریم بازی می کنیم و می بریم!
کسی دیگر چیزی نگفت. شاید به خاطر تاثیر حرف لودو بود شاید هم به خاطر جو سنگین رختکن که بر همه ی آن ها فشار می آورد و مجال برای نفس کشیدن نمی داد چه برسد به حرف زدن... .
و مــرلیــن از گوشه ای شاهد تمامی این اتفاقات بود و جزوی از تمامی این شاید ها... شاید او می دانست چه چیزی در انتظارشان است... شاید او حس می کرد آن حضور شوم را... آن نسبت فامیلی نزدیک...!
-بـــریم...
لــودو جارویش را برداشت و بدون گفتن چیزِ دیگری به سمت در رفت. بقیه اعضای تیم هم پشت سرش به راه افتادند و با باز شدن در وارد زمین بازی کوئیدیچ شدند. اما آن صدای ســخـتـی که روح را خراش می داد و ورودشــان را اعلام کرد مسلما صدایی متعلق به زمینیان نبود!
- و کــــاپیــتـــان تیم ریونکلاو وارد می شود! به دنبالش هوکی، مرلین، لینی وارنر، دافنه گرینگراس، پروفسور فلیت ویک و
فلور دلاکور.. وردتون رو به جهنم خوش آمد میگیم زمینی های شگون بخت!
امــا صــحـــنه ای که بازیکنان ریونکلاو با آن مواجه شدند صحنه ای نبود که حتی در بدترین کابوس هایشان هم توانایی تصورش را داشته باشند. زمین بازی همان زمین بازی بود، اما تماشـاچیـــــان شیاطینی بودند از دنیایی دیگر!
اشــکــالی دور از ذهــــــن... تــجــســـم تـــرس، در حال فریاد و جیغ کشیدن، نشسته زیر آســـمانی ســـــــرخ رنگ!
بـــازیکنان تیم گریفندور آنور زمین مانند آن ها ایستاده بودند. بدون اطلاع از اتفاقاتی که افتاده بود؛ گیج بودند همانند آنان!
هیچ کس چیزی نگفت. آن صحنه از یک کــابوس بیمارگونه، بیرون آمده بود نمی توانست واقعیت داشته باشد! اما سکوت بازیکنان دو تیم با زمزمه ای که از اعماق گلوی سالخورده مرلین بیرون آمد، شکسته شد:
-پــــدر!
شـــیــــاطین هم در سکوت فرو رفتند، به قول معروف دست بالای دست بسیار است! و بالاتری در ان مکان حضور داشت. از جایگاهِ مخصوص صدایی خوف آور که ترس را تا مغز استخوان فرو می کرد و قلب را ازحرکت وا می داشت، شنیده شد:
-پـــســرم...
صاحب صدا، چیزی نبود جز تاریکی محض... ذهن آدمیان قابلیت درک شکــــل که نه... مــاهیــت "او" را نداشت. او فــراتر از همه تعاریف امروزی بود. فقط سیاهی ای که حــرکــت می کرد و شیاطین را به سجده وا می داشت! و این حضور بدشگون به سمت بازیکنان می آمد. به طرف یک شخص خاص ؛ مرلین!
-پـــسرم... بعد از این همه سال؟!
مرلین واکنشی نشان نداد. بدون هیچ لبخندی گفت:
-لــوسیــفر... پدر عزیزم... دلم برات تنگ نشده بود.
سایه لرزید. شاید نشانه ی قهقهه اش بود! با همان زمزمه آرامی که در کل فضای آن جا می پیچید و حتی باد را هم خاموش میکرد رو به شخص مجهولی گفت:
- انتظار ندارین پسر من توی این بازی شرکت کنه که...
گزارشگر جهنمی هــم در برابر او چیزی نبود جز بازیچــه ای پارچه ای، پس لرزان پاسخ داد:
- بازیکنان تغییر می کــنــن! مهاجم جدید تیم ریونکلاو، ویولت بودلر!
ویولت بودلر با موهایی که با روبان بسته شده بود آشفته وار میان زمین بازی ظاهر شد.
و جیمز و تدی که بی صدا در تــــــــرس به او خیره شده بودند...
آنلاینها
10 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] در جستجوی اسنیچ (ریونکلاو)
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ به: در جستجوی اسنیچ
پاسخ به: در جستجوی اسنیچ
پاسخ به: در جستجوی اسنیچ
پاسخ به: در جستجوی اسنیچ
پاسخ به: در جستجوی اسنیچ
پاسخ به: در جستجوی اسنیچ
پاسخ به: در جستجوی اسنیچ
پاسخ به: در جستجوی اسنیچ
پاسخ به: در جستجوی اسنیچ
پاسخ به: در جستجوی اسنیچ
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج











