آقا استپ! استـُـــــــــــــــــــپ!!

من تا امروز وخ نکرده بودم این مصاحبهی پیغومبرمونو بخونم! دس نیگه دارین!
نقل قول:
جادوکاران فوق العاده ن، همین! فقط ای کاش یه مرگخواری هم بود در کنارشون، من به شدت در این مورد داره حساسیتم میزنه بالا! این مورد یکی از بزرگترین معایب جادوکارانه و بعد از مدتی، حس میکنم خودشو نشون خواهد داد!
جدا از این همون صحبتای تدی که من متوجه نشدم چرا ممکنه محفلی بودن جادوکار ها ممکنه به ویزن ضربه بزنه، من یه سری حرف دارم در این باره که برام خیلی مهمه گفتنشون.
نمیدونم چند نفر وقتی من و لینی ویزن رو تحویل گرفتیم، وضعیت ویزنگاموت رو یادشونه. من تا جایی که یادمه، ویزنگاموت رسماً خوابیده بود و علیرغم همهی ایدههای فوقالعادهش، همهی قدرتی که از نظر من توش نهفته بود و همهی چیزایی که فکر کنم آنیتا دامبلدور استارتشون رو زده بود؛ ویزنگاموت یه انجمن فرعی محسوب میشد. تالار نقدی که الان مجبور شدیم واسش لیست انتظار نقدها تعبیه کنیم، خاک میخورد همینطوری و نهایتاً مجمع عمومی ویزن شاید یکی دو تا پست میخورد هر از گاهی یا یه بحثی راه میفتاد.
فکر میکنم اونایی که یه انجمن با وضع درب و داغون رو تحویل گرفتن، بدونن. حقیقتاً اگر لینی نبود و پشتکار حیرتانگیزش، تدی نبود و حمایتهای همیشگیش و در نهایت خودم و سماجت ِ مداومم توی شکل دادن به ویزن، این انجمن از خاک بلند نمیشد. وقتی آدم یه انجمن رو اینطوری شکل میده، یه چیزی میشه مثل بچهش. مثل چیزی که خودش بزرگش کرده. خودش شکلش داده.
این حرفیه که لُرد، خیلی بهتر از من میفهمه. این که آدم زندگیشو بریزه توی یه انجمن، زندگیشو بریزه توی یه گروه، بزرگش کنه، شکلش بده، نظم بش بده و زندهش کنه حتی. دیگه از منیّتـت دور میشی وقتی وارد انجمنـت میشی. دیگه ویولت بودلر، مروپی گانت، لینی وارنر، تد ریموس لوپین و و و.. نیستی! تو یه جادوکاری و نباید! نباید کوچکترین حرکتی داشته باشی که "ممکن" باشه به انجمنت ضربه بزنه.
این تصور که ممکنه محفلی بودن من یا تدی، یا حتی سابق بر این، مرگخوار بودن من یا لن، تأثیر بذاره روی نظارتمون، واقعاً انصاف نیست. واقعاً انصاف نیست که کسی فکر کنه ممکنه چون من ِ جادوکار عضو محفلم و اون مرگخواره، برخوردم ذرهای تفاوت داشته باشه در مقام مقایسه با یکی دیه که همسنگر منه. من عاشق محفلم. بدون هیچ تعارفی میگم. همونقدر که مروپی تا آخرین ذرهی وجودش مرگخوار بود، ویولت هم تا آخرین ذرهی وجودش محفلیه. ولی در نهایت؛ وقتی وارد ویزن میشدن؛ چه مروپی و چه ویولت، یه "مسئولیت"ـی داشتن و باس بهشون به چشم "جادوکار" نگاه میشد؛ نه "مروپی گانت" و نه "ویولت بودلر"!
و در نهایت، یه بحث دیگه هم هست و یه سؤال برای مرلین که همیشه اولین چیزی که میبینه، مرگخوار یا محفلی بودن ِ طرفه:
آیا تو بین یک گریفندوری مرگخوار و یک گریفندوری محفلی فرق میذاری؟!
و آمــّــا الادورا ! 
1. دوری!
چیزی که من ازت میدونم، یا از برخوردات دیدم، یه آدم خیلی رک و راحت توی بیان نظراتشه. این آثار حضور در هافلپاف و تشدید شدن صداقتته یا کلاً تو زندگی عادی هم همینطوری هستی؟

2. اوضاع هافلپاف رو چطوری برآورد میکنی؟ فکر میکنی امسال هاگوارتز بتونین ریونکلاو (

) رو بگیرید؟!
3. فضای تالار هافل رو توصیف کن. من خودم یه احساساتی نسبت به هافل و جو تالار خصوصیش دارم، ولی دلم میخواد حرف تو رو هم بشنوم.
4. نظارت تالار خصوصی چطوریه؟ همیشه برام جالب بوده بدونم چه حسی دارن ناظرای تالار خصوصی. سخته؟ شیرینه؟ چی شد اصن ناظر هافل شدی؟
5. الادورا بلک دلش میخواست چیکاره بشه؟ به عنوان یه ساحره ینی. کاراگاه؟ شفادهنده؟ وزارت سحر و جادو؟ بانکداری جادویی؟ چی و چرا؟
6. نظرت رو در مورد وضعیت حال حاضر ویزنگاموت و کمبودهایی که داره میشه بگی؟ آیا تو هم معتقدی محفلی بودن دو تا جادوکار ویزنگاموت یه نقطه ضعف محسوب میشه؟ [ با توجه به این که خودت مرگخواری. ] و اگر آره، چرا؟
7. اگر ساحره بودی، فرض کن میتونستی هر معجونی که بخوای بسازی و بریزی توی آب شرب ِ شهری!

چه معجونی به خورد همهی آدما میدادی؟!
8. راضیم ازت! زت زیا!