ایگنو : البته خیلی از تازه وارد ها بدیل این که بلد نیستن بعد از عضویت چکار باید بکنند میروند و دیگه بر نمیگردند ، پس تو باید ضمن مرگخوار کردن آنها و کشاندنشان به سمت سیاهی ، آنها را در روز های اول راهنمایی کنی بگوی که کجا بروند و چکار بکنند و بعد از این که آماده شدند به اینجا بیاری و کسانی هم قبول نکردند و خواستند به محفل بروند و به ما میگی تا ما تو اینجا ... .
الا : درسته و اگه دیدی کسی از محفلیون داره اون ها رو به سمت روشنایی میبره باید سریع جلوشو بگیری و به ما اطلاع بدی .
پیوز :

-پیوززز!!!
-بله !! آ ! آها فهمیدم خب ، ولی حالا که فکر میکنم میفهمم که ، هیچی نفهمیدم .
ایگنو و الا :
-------------------------------چند روز بعد-------پیوز و الا و ایگنو به کمک هم بعد از چند روز تالار را به جایی مخوف و ترسناک تبدیل کردند .
جایی برای تمرین جادوی سیاه ، جایی برای دوئل و از همه مهمتر !! جایی برای شکنجه سفیدان !!
بعد از چند روز شخصی آمد و خود را تازه وارد نشان داد و پیوز رفت تا اونو از همه لحاظ راهنمایی کنه و بعد از چند روز که طرف آماده شد ، پیوز او را به تالار آورد .
در محفلجیمز : نباید میذاشتم تنها بره ، اگه لو بره و بگیرن شکنجه اش کنن چی ؟ اگه همون پایین با یه آوادا بدون این که کسی بفهمه کارش و تموم کنن چی ؟ منم باید باهاش میرفتم.
آلیس : اینقد جوش نزن ، ویو از پس خودش بر میاد فکر نکنم لو بره .
- دیروز که شانس آورد ، اگر چند دقیقه دیگه پیش پیوز می ماند اثر معجون می رفت و اونوقت لو میرفت.
آلیس : وای ! ویو باید همین الان برگرده !
-چرا ؟
-چون که اثر معجون تا چند دقیقه دیگه از بین میره !!
- چی ؟ من دیگه نمی تونم صبر کنم ، میرم دنبالش . با من میای یا نه ؟
- معلومه که میام ، اگه بگیرنش کارش تمومه ، زود باش بدو .
در تالار اسرارالا : خب خانم جوان به تالار اسرار ما خوش اومدی . اسم شریفتتون ؟
ویولت : اسمم ماریاس
- ماریا خوش اومدی ، تو در زمانی که اینجا هستی باید عضو یکی از دو گروه محفل یا مرگخوار شوی.
من ، یعنی ما میخواهیم از تو دعوت کنیم که به گروه پر عظمت و بزرگ و قوی مرگخوار بپیوندی ، گروهی که رییسش شخصی بزرگ به نام لرد ولدمورت است .
ماریا ( ویو ) گفت : مرگخوار ؟ از من میخوای که عضو گروه تاریکی و بدی ها بشم ؟
ایگنو : کی گفته که گروه ما گروه بدیه ؟ اینجا خیلی بهتر از محفله ، اینجا کلی چیز یاد میگیری ولی اگه بری محفل الکی ول میچرخی و مثل اون ها بی نظم میشی و هیچ هدفی نخواهی داشت .
و الا ادامه داد : اما اگه عضو گروه ما بشی ما هواتو داریم اینجا با هدف های مشترک و کلی چیز هایی بهتری که از محفل داریم ، از تو یک مرگخوار قوی میسازیم .
ویو کم کم حس کرد که اثر معجون دارد از بین میرود و با ترس گفت : من ، من باید بروم ، یعنی باید بروم و فکر کنم که کدام روه رو انتخاب کنم .
ایگنو : فکر کنی ؟ فکر کنی ؟ ما این همه از برتری هایمان نسبت به محفل به تو گفتیم بعد تو تازهه میخوای بری فکر کنی ؟ نه ، تو جایی نمیری و همین جا تصمیمت رو میگیری . تازه تو محفل یه دختره زبون دراز با گیس های زرافش هست که اگه بری اونجا مختو میخوره و اعصابتو خورد میکنه که باعث میشه بخوای در جا بهش یه آوادا بزنی و ... .
ماریا ( ویولت ) باشنیدن این حرف دیگه نتونست خودشو کنترل کنه و داد زد :
با من بودی؟؟ و چوب دستی اش را در آورد و به ایگنو حمله کرد اما قبل از آن که بتواند کاری بکند الا دورا به او کروشیو زد و ویو از درد جیغی کشید.
در همین حال چهره واقعی او کم کم نمایان شد .
ایگنو با تعجب گفت : تو ؟ هه ! هههه! اشتباه بزرگی کردی دختر و بعد با چهره ای شیطانی به او نگاه کرد.
الا : به به به ! ببین کی اینجاس ! ویولت بودلر ! ایگنو ؟ ببینم با جاسوسایی که خودشونو جای یکی دیگه جا میزنن چیکار میکنن ؟
ایگنو با خنده جواب داد : کاری میکنن که دنیا براشون جهنم بشه و بعد هر دو خنده شیطانی سر دادند . در همین لحظات الا متوجه شد که پیوز فرار کرده و گفت : روح احمق و بعد به سمت ویو رفت و با گفتن کروشیویی دوباره ویو را به فریاد کشید .
-کروشیو برای این زبون دراز کمه ، بنظرم باید از وسایل شکنجه استفاده کنیم و بعد از زجر کشیدنش با آوادایی کارش را تموم کنیم .
الا : نه ایگنو ، او باید بیش تر از این ها اعذاب بکشد این ها برایش کم است .
در همین حال که ویولت در حال اعذاب کشیدن و شکنجه شدن بود ناگهان چند تایی از محفلیون به درون تالار ریختند ... .
خب دیگه ادامش با شما ، تو عمرم اینقد طولانی چیزی ننوشته بودم.