چکیده:
نمیدانم چی شد که کراوکر و دالاهوف سوار هواپیمای مشنگی آنتونف شدند و به سمت ایران حرکت کردند! که در نزدیکی مرزهای ایران با شلیک ضد هوایی سرنگون شدند تا جزای توهین به این مملکت شرقی را بدهند...آرتور و فرد و سیسرون با حرکتی شبیه فیلم مشنگی "برره" ایرانی هر سه روی آنتونین پریدند و تا میخورد چک و لگدیش کردند...آقا! یه بزن بزنی شده بود که بیا و ببین.
ملت هم همینجوری حال کرده بودند و با گوشی هاشون فیلم میگرفتند تا شب برن رو یوتوب و فیسبوک و وایبر شِیر کنند و هر هر بخندند.

منتها خبر نداشتند شب پهنای باند زیر ساخت مشکل پیدا میکنه و همون یه هشتم سرعت آپلودشونم یه هشتم میشه و علنا ضد حال میخورن.

شایان ذکر است این جماعتی که فیلم میگرفتند جزو اکثریت معترض جامعه بودند.
همان هایی که از اقلیت انتقاد میکردند ولی اگر دستشان به جایی میرسید از اقلیت بدتر با مردم برخورد میکردند. همان هایی که جزو قشر تحصیلکرده بودند و جزو جماعت با فرهنگ، لیبرال و البته در ماه های خاص، مذهبی. :sharti:
کراوکر هم که دست بسته برده بودنش جایی که میگفتند از او به شایستگی مانند آنتونین پذیرایی خواهد شد!!

خلاصه آرتور و فرد و سیسرون از زدن آنتونین خسته شدند و اومدند یه نفسی چاق کنند که البته در این جا نفس چاق کردن مساوی با استعمال قلیان و سیگار است. آنتونین هم همینجوری نگاه میکرد که سیسرون دلش سوخت گفت بیا تو هم بکش!

آنتونین جواب داد که از اینا نمیکشه که نتیجه ش این شد که سیسرون گفت خاک بر سر بی فرهنگ و بی کلاست و خلاصه دوباره با فرد و آرتور پریدند رو آنتونین و گرد و خاک و بزن بزن شد. در نهایت وقتی گرد و خاک ها فرو نشست...
آرتور و فرد و سیسرون نشستند جلوی آنتونین و گفتند:
_ خب عزیزم الان بگو مشکلت چیه؟ اصلا جرمت چی بوده که ضد هوایی زده هواپیماتو ترکونده؟ چرا به مردم این مملکت توهین کردی؟

آنتونین که سر و صورتش خونی بود و البته خنده ش گرفته بود، گفت :
_ اوووم... من فکر میکردم اینارو شما باید به من بگید! چون واقعا نمیدونم قضیه چیه و جرمم چیه و حتی نمیدونم چه توهینی کردم؟! اگر هم حرفی زدم حرفایی بوده که همیشه خودتون دارید تو کوچه و خیابون و نونوایی و سر کار و حتی توی مجلس بهارستان علنا میگید و پخش میشه!
سیسرون: اممم...خب اینجا رسم اینه که اول طرفو یه دل سیر میزنیم بعد ازش میپرسیم جرمش چی بوده. دفاعی داری از خودت بکنی؟
آنتونین: امممم...ممکلت شما بهترین ممکلته و من واقعا آدم بی لیاقتی هستم. دمتون گرم منو بفرستید همون ممالک خارجی که توش بودم و پر از فساد و تباهیه. اینجا بمونه برای شما و منم برم منحرف و بدبخت شم. واقعا این بهترین مجازاته برای من! تبعیدم کنید به همون استکبار جهانی که توش بودم!
در اینجا آنتونین خیلی مظلوم شده بود و قیافه ای شبیه گربه ها به خودش گرفته بود!
سیسرون: اوکی برو گورتو گم کن دیگه نبینیمت! مارو از این چیزا میترسونی؟ تو که رتبه کنکورت سی چهل هزارم نبوده! ما اینقدر رتبه ها داشتیم زیر صد که رفتن! انگار چی شده! اینقدر فرار مغزها داشتیم! خوش گلدیم!