بازی عجیبی در جریان بود. فریاد های وزیر در اتاق دفن می شد. این تاثیر جادوی عجیب پاپا تونده بود. یکی از دوستان الا که او را در این نقشه همراهی می کرد. مردی که خیلی خوب بازی را نظاره می کرد. پچ پچ های گیدیون، یوآن و رکسان ویزلی خیلی مشکوک بود. از طرفی پچ پچ های مرگخواران با یکدیگر و آن لبخند های کشیده ی معنا دار ...
پاپا تنها نظاره گر بود. چکه های خون را می دید که از ساطور الا به زمین می چکد. وزیر که تا همان لحظه سه انگشتش را از دست داده بود، تنها فریاد می زد که شاید کسی به کمکش بیاید اما فریادی در پی فریاد دیگر در جادوی پاپا دفن می شد. پاپا شعله ها را خوب می شناخت، شعله های خشمی که در چشم های الا می دید؛ آن شعله ها هر چند بزرگ و غیر قابل مهار بودند اما در مقابل شعله ی آتش جنگی که میان جادوگران زبانه می کشید، ناچیز بودند. پاپا فکر کرد که شاید این بار نتواند بی طرف باقی بماند.
رکسان با سر گیدیون اشاره کرد که از اتاق خارج شوند. آنها خیلی آرام خود را از میان جمعیت عبور دادند. در چند قدمی در بودند که آن صدا ... آن صدای خشک و بی روح آنها را سر جای خود میخکوب کرد.
-جوجه محفلی های ترسو دارن فرار می کنن؟!
خشکشان زد. صدا را نمی شناختند ولی می دانستن که صاحبش بی رحم تر از آن است که بگذارد، سالم از در عبور کنند. محفلی های دیگر چوب دستی ها را در آستین آماده ی حمله کرده بودند. پاپا گرمای شعله ها را حس می کرد. جنگ در راه بود؛ تنها شلیک یک گلوله کافی بود.
-یادتون که نرفته، اینجا کلاس منه! الادورا بلک، اصیل زاده ای که از این مشنگ ها متنفره!
انگشت چهارم وزیر قطع شد و قطرات خون به صورت سفید الادورا پاشید. قهقهه ای از روی مستی زد، این همه خون او را شاداب می کرد. چهره اش ترسناک تر شده بود. وزیر با وحشت به او نگاه می کرد، باید حرف وزیر دیگر را جدی می گرفت.
-الان دیگه می تونی شستت رو بکنی توی حلقت مشنگ! می دونی چیه؟ من آدمایی مثل تو رو خوب می شناسم. من کلا مشنگ ها رو خوب می شناسم و می دونی، این باعث می شه بدونم بیشتر از همه لیاقت چه چیز رو دارن؛ می دونی اون چیه؟
لبخند کشیده ی الادورا نشانه خوبی نبود. وزیر که از درد به خود می پیچید، ترسید چیزی بگوید. چند ثانیه ای سکوت نسبی برقرار شد و بعد الادورا با صدایی محکم و قاطع گفت:
-عذاب!
بعد ساطورش را بالا برد که انگشت دست چپ وزیر را از مچ قطع کند که ...
-اما نه به دست یه مرگخوار یا یه جادوگر اصیل، به دست یه مشنگ زاده ی محفلی. یه آدم بی ارزش فقط باید یه موجود پست رو شکنجه کنه ...
-کافیه!
فریاد یکی از محفلی ها حکم همان گلوله را داشت. گلوله ای که یک جنگ را آغاز می کرد، آن هم میان یک جنگ دیگر! پاپا نمی توانست در میان میدان جنگ از آن دوری کند، شاید امروز روزی بود که باید طرفش را انتخاب می کرد. باید طرف چه کسانی را می گرفت؟ محفلی ها یا مرگخوار ها؟
سحر های رنگارنگ در اتاق وزیر پخش می شد. پاپا همچنان سعی می کرد از خارج شدن صدا جلوگیری کند. تصمیمش را گرفته بود. این مجلس باید تمام می شد و تا پایان آن او نباید به هیچ یک از گروه ها کمک می کرد. او باید بی طرف می ماند.
-کروشیو ...
اولین جادویی که به پاپا برخورد کرد. حس کرد ماری روی ستون فقراتش را نیش می زند اما نباید عکس العمل نشان می داد. برگرداندن آن جادو به منزله ی طرفداری از یک طرف بود. آرام به گوشه ای رفت و سعی کرد همچنان نظاره گر بماند.
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
12 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
مجلس
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/05/06
تولد نقش: 1399/02/31
آخرین ورود: یکشنبه 30 مرداد 1401 15:19
از: تبار مشتای آهنیم، زنده تو شهر دزدای پاپتیم
پستها:
520

شاگردان رو به روی در چوبی اتاق نخست وزیر منتظر علامت الادورا برای حمله ایستاده بودند. الادورا چند دقیقه قبل برای صحبت با نخست وزیر وارد اتاق شده بود. قرار بود الادورا خواسته هایش را به وزیر بگوید، نقشه این بود که اگر نخست وزیر خواسته ها را قبول نکند حملهای برای خلع نخست وزیر انجام بشود.
الادورا روی صندلی چرمی بزرگ و گران قیمتی رو به روی میز وزارت نشست و با لبخندی مصنوعی به نخست وزیر گفت:
- خب، خواسته های من رو شنیدید جناب نخست وزیر. نظرتون چیه؟ موافقت میکنید یا مخالفت؟
چهره ی نخست وزیر سرخ و سفید شد، عصبانیّت در چهرهاش آشکار بود. روی صندلیش نشست و صورتش را میان دو دستش پنهان کرد. نمیدانست به خواسته های وحشتناک الادورا چه جوابی بدهد. اگر موافقت میکرد انگلیس و مردمش را در معرض خطر قرار میداد و اگر مخالفت میکرد، تصورش هم آزارش میداد. سرش را از بین دستانش بیرون آورد و با لحنی قاطع جواب داد:
- اگه بخوام بمیرم ترجیح میدم به عنوان یه قهرمان بمیرم تا یه عوضی که کشور و مردمش رو فروخت.
الادورا ساطورش را برداشت و با لبخندی کوچک و گذرا آن را بالا برد. بعد از آن صدای فریاد بود که در ساختمان میپیچید.
پیرمرد که شنل سیاه بلندش را بر زمین میکشید، رو به همراهانش کرد و با صدایی بم و خشدار گفت:
- الادورا خواسته های خودش رو داره و ما خواسته های خودمون رو. اون میخواد سهمی در کنترل لندن داشته باشه ولی ما هدفمون استفاده از قدرت نخست وزیر برای کنترل کردن کل دنیاست.
یکی از همراهانش که قدش از دیگران کمی بلند تر بود من من کنان گفت:
- یـ... یه سوال، چـ... چطوری قر... قراره این کار رو انـ... انجام بدیم؟
- یکی از ما مرگخوارا میشه نخست وزیر انگلیس. باید بدونید که انگلیس قدرت زیادی داره، متوجّه شدید که چیمیگم؟
صدای فریادی از ساختمان وزارت به گوشش رسید، با دست پاچگی گفت:
- اون لعنتی داره چیکار میکنه؟ زود باشید باید خودمون رو برسونیم به ساختمون نخست وزیری.
الادورا روی صندلی چرمی بزرگ و گران قیمتی رو به روی میز وزارت نشست و با لبخندی مصنوعی به نخست وزیر گفت:
- خب، خواسته های من رو شنیدید جناب نخست وزیر. نظرتون چیه؟ موافقت میکنید یا مخالفت؟
چهره ی نخست وزیر سرخ و سفید شد، عصبانیّت در چهرهاش آشکار بود. روی صندلیش نشست و صورتش را میان دو دستش پنهان کرد. نمیدانست به خواسته های وحشتناک الادورا چه جوابی بدهد. اگر موافقت میکرد انگلیس و مردمش را در معرض خطر قرار میداد و اگر مخالفت میکرد، تصورش هم آزارش میداد. سرش را از بین دستانش بیرون آورد و با لحنی قاطع جواب داد:
- اگه بخوام بمیرم ترجیح میدم به عنوان یه قهرمان بمیرم تا یه عوضی که کشور و مردمش رو فروخت.
الادورا ساطورش را برداشت و با لبخندی کوچک و گذرا آن را بالا برد. بعد از آن صدای فریاد بود که در ساختمان میپیچید.
***
پیرمرد که شنل سیاه بلندش را بر زمین میکشید، رو به همراهانش کرد و با صدایی بم و خشدار گفت:
- الادورا خواسته های خودش رو داره و ما خواسته های خودمون رو. اون میخواد سهمی در کنترل لندن داشته باشه ولی ما هدفمون استفاده از قدرت نخست وزیر برای کنترل کردن کل دنیاست.
یکی از همراهانش که قدش از دیگران کمی بلند تر بود من من کنان گفت:
- یـ... یه سوال، چـ... چطوری قر... قراره این کار رو انـ... انجام بدیم؟
- یکی از ما مرگخوارا میشه نخست وزیر انگلیس. باید بدونید که انگلیس قدرت زیادی داره، متوجّه شدید که چیمیگم؟
صدای فریادی از ساختمان وزارت به گوشش رسید، با دست پاچگی گفت:
- اون لعنتی داره چیکار میکنه؟ زود باشید باید خودمون رو برسونیم به ساختمون نخست وزیری.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/04/23
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 21:43
از: پسش برمیام!
پستها:
141

الادورا بلک ساطورش را تابی داد و به دانش آموزان پشت سرش اشاره کرد که سریع تر حرکت کنند. رکسان، یوآن و گیدیون نگاهی به ساطوری که در دست الادورا جا خوش کرده بود کردند و قدم هایشان را سریع تر برداشتند.
- هی، فکر نمی کنین که ما باید این کارو بکنیم؟
گیدیون که پیشاپیش سه محفلی دیگر حرکت می کرد، اولین سوال را پرسید. یوآن و رکسان شانه ای بالا انداختند و جوابی ندادند.
- یادتون نرفته که ما محفلی هستیم؟
یوآن این بار سوال گیدیون را بی جواب نگذاشت:
- خب کی گفته ما باید باهاشون همکاری کنیم؟
- پس بشینیم تا دانش آموزای هافلی، همه امتیازا رو درو کنن؟
رکسان که تا به حال بیخیال قدم هایش را برمی داشت، سوال آخر را پرسید. یوآن نگاهی به دانش آموزان جلوتر از خودش انداخت که با شور و اشتیاق پشت سر پروفسور بلک راه افتاده بودند.
- باهاشون میریم تو وزارتخونه ولی بلافاصله از شلوغی استفاده می کنیم و می زنیم بیرون، بلکم نمی تونه هیچ مدرکی پیدا کنه که ما باهاشون نبودیم، تو اون وضعیت که نمی خواد حاضر غایب کنه؟
یوآن و گیدیون کمی راه حل یوآن را بررسی کردند و سری تکان دادند.
- این راه مخفی رو اگه ادامه بدین، می رسین به طبقه سوم، دو طبقه بالاترش اتاق وزیر قرار گرفته.
الادورا بلک کنار حفره ای ایستاده بود و از دانش آموزان می خواست که وارد آن شوند. سه چهار نفر وارد حفره شدند که نوبت به آن ها رسید. الادورا نگاهی به جمع سه نفره آن ها انداخت و گفت:
- یادتون نره که این جا کلاسه، نه جایی واسه اهداف محفل جویانه یا همچین چیزی!
زیرلب چیزی گفتند و وارد حفره شدند. مقصد بعدی، طبق سوم وزارتخانه بود!
- هی، فکر نمی کنین که ما باید این کارو بکنیم؟
گیدیون که پیشاپیش سه محفلی دیگر حرکت می کرد، اولین سوال را پرسید. یوآن و رکسان شانه ای بالا انداختند و جوابی ندادند.
- یادتون نرفته که ما محفلی هستیم؟
یوآن این بار سوال گیدیون را بی جواب نگذاشت:
- خب کی گفته ما باید باهاشون همکاری کنیم؟
- پس بشینیم تا دانش آموزای هافلی، همه امتیازا رو درو کنن؟
رکسان که تا به حال بیخیال قدم هایش را برمی داشت، سوال آخر را پرسید. یوآن نگاهی به دانش آموزان جلوتر از خودش انداخت که با شور و اشتیاق پشت سر پروفسور بلک راه افتاده بودند.
- باهاشون میریم تو وزارتخونه ولی بلافاصله از شلوغی استفاده می کنیم و می زنیم بیرون، بلکم نمی تونه هیچ مدرکی پیدا کنه که ما باهاشون نبودیم، تو اون وضعیت که نمی خواد حاضر غایب کنه؟
یوآن و گیدیون کمی راه حل یوآن را بررسی کردند و سری تکان دادند.
- این راه مخفی رو اگه ادامه بدین، می رسین به طبقه سوم، دو طبقه بالاترش اتاق وزیر قرار گرفته.
الادورا بلک کنار حفره ای ایستاده بود و از دانش آموزان می خواست که وارد آن شوند. سه چهار نفر وارد حفره شدند که نوبت به آن ها رسید. الادورا نگاهی به جمع سه نفره آن ها انداخت و گفت:
- یادتون نره که این جا کلاسه، نه جایی واسه اهداف محفل جویانه یا همچین چیزی!
زیرلب چیزی گفتند و وارد حفره شدند. مقصد بعدی، طبق سوم وزارتخانه بود!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ها؟!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/05/20
آخرین ورود: یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 13:15
از: مد افتاد ساطور، الان تبرزین رو بورسه!
پستها:
572

سوژه جدید
تابستان های لندن با خورشید کم حال و باد خنکی که از موهبات جریان گلف استریم بود، تابستان نبود عملا. با این حال، بچه ها تا جایی که میتوانستند از تعطیلاتشان استفاده می کردند. دوچرخه سوار ها، اسکیت ها، دختربچه های کوچک با سگ هایی نه چندان کوچکتر از خودشان، برای گردش عصرگاهی به خیابان می آمدند و شادی می کردند.
شیشه تیره رنگ ساختمان نخست وزیری، وزیر را که پشت پنجره به پارک روبرو زل زده بود، از دید جمعیت مخفی می کرد. انعکاس تابلوی رابط «آن وزیر دیگر» توی شیشه مات پنجره، به او زل زده بود.مرد خپل توی تابلو ساعاتی قبل به او هشدار داده بود احتمالا در خطر است و وزارت جادو افرادی را برای محافظت از او خواهد فرستاد. وزیر پرده را جلوی صورتش کشید. هر کدام از افرادی که مشغول بازی و خنده میدید، ممکن بود جادوگری در لباس مبدل باشند؛ این اصلا به مذاقش خوش نیامد. خیلی وقت بود که خبری از ملاقات های حضوری گهگاه وزیر قبلی، که به قول شکلبولت «یه چیزیش میشه» نبود، و این بیشتر از اینکه مایه آرامش وزیر مشنگ شود، نگرانش می کرد.
وزیر مشنگ حق داشت نگران باشد. آخرین تصور او از «وزیر دیگر» به مورفین گانت مفنگی برمیگشت که جز برای معرفی، دیگر او را ندیده بود. و حالا وزیر گفته بود جانش در خطر است. اگر هنوز مورفین گانت وزیر بود میشد این را به حساب توهمات فضایی اش گذاشت-و نخست وزیر گذاشته بود- ولی از بخت بد، دیگر مورفینی سر کار نبود و نخست وزیر این را نمی دانست! امیدوارم انتظار نداشته باشید ماندانگس فلچر بعد از کودتا خودش را به عنوان سردسته مافیای دنیای جادو به وزیر مشنگ معرفی کرده باشد، هوم؟!
جایی بسیار دورتر از وزیر مشنگ و منشی جادوگرش، چند فرد شنل پوش بدون جلب توجه بین درختان در هم پیچیده قسمتی از پارک ظاهر شدند. در حالی که چوبدستی هایشان را مخفیانه، آماده حمله نگه داشته بودند.
الادورا شاگردانش را به طرف ساختمان نخست وزیری هدایت کرد. یک آشوب تمام عیار در راه بود!
تابستان های لندن با خورشید کم حال و باد خنکی که از موهبات جریان گلف استریم بود، تابستان نبود عملا. با این حال، بچه ها تا جایی که میتوانستند از تعطیلاتشان استفاده می کردند. دوچرخه سوار ها، اسکیت ها، دختربچه های کوچک با سگ هایی نه چندان کوچکتر از خودشان، برای گردش عصرگاهی به خیابان می آمدند و شادی می کردند.
شیشه تیره رنگ ساختمان نخست وزیری، وزیر را که پشت پنجره به پارک روبرو زل زده بود، از دید جمعیت مخفی می کرد. انعکاس تابلوی رابط «آن وزیر دیگر» توی شیشه مات پنجره، به او زل زده بود.مرد خپل توی تابلو ساعاتی قبل به او هشدار داده بود احتمالا در خطر است و وزارت جادو افرادی را برای محافظت از او خواهد فرستاد. وزیر پرده را جلوی صورتش کشید. هر کدام از افرادی که مشغول بازی و خنده میدید، ممکن بود جادوگری در لباس مبدل باشند؛ این اصلا به مذاقش خوش نیامد. خیلی وقت بود که خبری از ملاقات های حضوری گهگاه وزیر قبلی، که به قول شکلبولت «یه چیزیش میشه» نبود، و این بیشتر از اینکه مایه آرامش وزیر مشنگ شود، نگرانش می کرد.
وزیر مشنگ حق داشت نگران باشد. آخرین تصور او از «وزیر دیگر» به مورفین گانت مفنگی برمیگشت که جز برای معرفی، دیگر او را ندیده بود. و حالا وزیر گفته بود جانش در خطر است. اگر هنوز مورفین گانت وزیر بود میشد این را به حساب توهمات فضایی اش گذاشت-و نخست وزیر گذاشته بود- ولی از بخت بد، دیگر مورفینی سر کار نبود و نخست وزیر این را نمی دانست! امیدوارم انتظار نداشته باشید ماندانگس فلچر بعد از کودتا خودش را به عنوان سردسته مافیای دنیای جادو به وزیر مشنگ معرفی کرده باشد، هوم؟!
جایی بسیار دورتر از وزیر مشنگ و منشی جادوگرش، چند فرد شنل پوش بدون جلب توجه بین درختان در هم پیچیده قسمتی از پارک ظاهر شدند. در حالی که چوبدستی هایشان را مخفیانه، آماده حمله نگه داشته بودند.
الادورا شاگردانش را به طرف ساختمان نخست وزیری هدایت کرد. یک آشوب تمام عیار در راه بود!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1393/6/11 23:24:48
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/05/26
تولد نقش: 1396/10/25
آخرین ورود: دوشنبه 22 دی 1404 12:16
از: در عقب، صندلی جلو!
پستها:
1316

خلاصه:
جیمز و تد که قصد نفوذ در کابینه مورفین را دارند با خوردن معجون مرکب به شکل پرسی و سیریوس (و در روایت قدیمی تر سیریوس
) درمی آیند و در مراسم معارفه وزرا در مجلس او را همراهی کرده و کاغذی به او میدهند که لیست کابینه ی دلخواه خودشان در آن نوشته شده ... در تایم تنفس مجلس مسابقه ی کوییدیچ کوچیکـ(!)ـی بین مجلسی ها و وزارتی ها برگزار میشود و در همین اثناء جیمز در قالب سیریوس با بلاجر ضربه ای به سر مورفین میزند که منجر به مرگ او میشود!
مجلسیون به سرعت یه جلسه ی سرپایی در زمین کوییدیچ کوچیک تشکیل میدن که تکلیف دولت رو مشخص کنن!
- نمایندگان ملت! طبق بررسی هایی که من همین الان بعد قتل وزیر انجام دادم در بند های مختلف قانون دستورات مختلف و بعضا متناقضی برای چنین شرایطی وجود داره ... مثلا در دوره ی پنجم قاتل های وزیر اعدام شدن و پسرش جانشینش شده!
جیمز و تدی که لابلای جمعیت پاورچین پاورچین به سمت در پشتی میرفتن دو تا پا داشتن دو تا دیگه هم با یه حرکت چوبدستی برای خودشون ایحاد کردن و چعارنعل فرار کردن
آمبریج ادامه داد: در اون دوره رییس مجلس همسر وزیر بوده. اما در دوره ی هشتم قاتل جانشین وزیر شده. جاداره بگم قاتل خودش وزیر مجلس بوده
آمبریج به اینجا که رسید جیمز و تد به در رسیدن! واستادن و به همدیگه یه نگاه کردن که توش این مکالمه نهفته بود! ..."تو هم به همون چیزی که فکر میکنی که من میکنم؟!" "ینی ممکنه؟" " بیا شانسمونو امتحان کنیم!" بعد از این نگاه پرمعنی جیمز و تد تصمیم گرفتن بیخیال فرار شن و ببینن کار به کجا میرسه ...
- دلو تو با این سرعت عملی که داری باید پست جست و جوگر بازی کنیا!
- راس میگه ... فیزیکت مناسب مدافع نیس اصن.
- کسی راجع به دولت آینده نظری نداره؟
- خوب این که کاری نداره ... به نظر من آدم باید همواره از گذشتگانش درس بگیره! اگه کسی آشنای ضارب یا مضروبه یه شیرینی بده تا قانون جدیدو براش تصویب کنیم دیگه
نمیاندگان احسنت گویان همگی دکمه ی شماره یک را فشردند و با این نظر هوشمندانه موافت کردند ...
جیمز و تد که قصد نفوذ در کابینه مورفین را دارند با خوردن معجون مرکب به شکل پرسی و سیریوس (و در روایت قدیمی تر سیریوس
) درمی آیند و در مراسم معارفه وزرا در مجلس او را همراهی کرده و کاغذی به او میدهند که لیست کابینه ی دلخواه خودشان در آن نوشته شده ... در تایم تنفس مجلس مسابقه ی کوییدیچ کوچیکـ(!)ـی بین مجلسی ها و وزارتی ها برگزار میشود و در همین اثناء جیمز در قالب سیریوس با بلاجر ضربه ای به سر مورفین میزند که منجر به مرگ او میشود!____________
مجلسیون به سرعت یه جلسه ی سرپایی در زمین کوییدیچ کوچیک تشکیل میدن که تکلیف دولت رو مشخص کنن!
- نمایندگان ملت! طبق بررسی هایی که من همین الان بعد قتل وزیر انجام دادم در بند های مختلف قانون دستورات مختلف و بعضا متناقضی برای چنین شرایطی وجود داره ... مثلا در دوره ی پنجم قاتل های وزیر اعدام شدن و پسرش جانشینش شده!
جیمز و تدی که لابلای جمعیت پاورچین پاورچین به سمت در پشتی میرفتن دو تا پا داشتن دو تا دیگه هم با یه حرکت چوبدستی برای خودشون ایحاد کردن و چعارنعل فرار کردن

آمبریج ادامه داد: در اون دوره رییس مجلس همسر وزیر بوده. اما در دوره ی هشتم قاتل جانشین وزیر شده. جاداره بگم قاتل خودش وزیر مجلس بوده

آمبریج به اینجا که رسید جیمز و تد به در رسیدن! واستادن و به همدیگه یه نگاه کردن که توش این مکالمه نهفته بود! ..."تو هم به همون چیزی که فکر میکنی که من میکنم؟!" "ینی ممکنه؟" " بیا شانسمونو امتحان کنیم!" بعد از این نگاه پرمعنی جیمز و تد تصمیم گرفتن بیخیال فرار شن و ببینن کار به کجا میرسه ...
- دلو تو با این سرعت عملی که داری باید پست جست و جوگر بازی کنیا!
- راس میگه ... فیزیکت مناسب مدافع نیس اصن.
- کسی راجع به دولت آینده نظری نداره؟

- خوب این که کاری نداره ... به نظر من آدم باید همواره از گذشتگانش درس بگیره! اگه کسی آشنای ضارب یا مضروبه یه شیرینی بده تا قانون جدیدو براش تصویب کنیم دیگه

نمیاندگان احسنت گویان همگی دکمه ی شماره یک را فشردند و با این نظر هوشمندانه موافت کردند ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1392/06/16
آخرین ورود: جمعه 23 بهمن 1394 14:34
از: درس ِ علوم، جمله بگریزی؛ به!
پستها:
297

ارزشی گروپ پرزنتد تا کور شود هر آنکه نتواند دید! 
- لامشــــــــــب! هرشی ژده بودم که پریـــــــــــــــد!
- جناب ِ وزیر تشریف ببرید اونور! انقد بین دست و پا نباشید!
- به من میگی بین دست و پا نباشم؟! پرشــــی! بلاژرو بژن تو شورتش! [ ای خوانندهی منحرف! صورتش به گویش ِ مورفینی. ینی در این حد؟!
]
- لعنتی! تـــــولهگرگ.. نه چیزه.. تولهسـ... چرا نمیشه تو یه بار تبدیل به جونوری چیزی نشی؟!
- مشکلت با من... اوه شــــت! شپلخ!! بزن بلاجرو!
- پرشـــی! یا همین الان بلاژرو میژنی یا کلاً تحت تعقیب وژارت قرارت میدم!
پرسی و سیریوس.. یا به عبارتی تدی و جیمز بیتوجه به هرج و مرج اطراف [ اعضای وزارتخونه که دست به کلاهگیس رو جارو اینور اونور میرفتن - مورفین که قاطی بود و داد و هوار میکرد - تدی و جیمز هم که تو عمرشون کوییدیچ بازی نکرده بودن
و اون وسط گیر کرده بودن.]
در همین اثناء، یک بلاجر این هواااا
به سمت دماغ جیمز اومد. جیمز هم که به قامت دراز و دیلاق داییش در اومده بود، با چماقی در دست و حرکتی سوباسایی تو هوا چرخید، یه ضربه به بلاجر زد و در اثر این ضربه، پاهاش فرو رفتن توی دماغش (
) و بلاجر چرخید و چرخید و چرخید و...
- مادر ژوووون...!
اعضای مجلس: اوچ!
سیریوس:
- هولیشت... مغز وزیر پاشید بیرون! بزن به چاک جیـمز!
-
- جیمز! پیس!
-
- هووووی!
- هان؟! آهان... بعد از این همه سال، تازه فهمیدم مورفین مغز داشته...!
- بیا بزنیم به چاک پسر، الان میگیرنمـ...
و بالاخره اعضای مجلس به خودشون اومدن و آمبریج صداشو انداخت رو سرش:
- وزیرو ترور کردن!
کودتا!
انقلاب مخملی!
مرگ بر دیکتاتور!
بریزیـــد تو خیابون! دولت سرنگون شـــــــــــــــــــــــــــــده! 

- لامشــــــــــب! هرشی ژده بودم که پریـــــــــــــــد!
- جناب ِ وزیر تشریف ببرید اونور! انقد بین دست و پا نباشید!
- به من میگی بین دست و پا نباشم؟! پرشــــی! بلاژرو بژن تو شورتش! [ ای خوانندهی منحرف! صورتش به گویش ِ مورفینی. ینی در این حد؟!
]- لعنتی! تـــــولهگرگ.. نه چیزه.. تولهسـ... چرا نمیشه تو یه بار تبدیل به جونوری چیزی نشی؟!
- مشکلت با من... اوه شــــت! شپلخ!! بزن بلاجرو!
- پرشـــی! یا همین الان بلاژرو میژنی یا کلاً تحت تعقیب وژارت قرارت میدم!
پرسی و سیریوس.. یا به عبارتی تدی و جیمز بیتوجه به هرج و مرج اطراف [ اعضای وزارتخونه که دست به کلاهگیس رو جارو اینور اونور میرفتن - مورفین که قاطی بود و داد و هوار میکرد - تدی و جیمز هم که تو عمرشون کوییدیچ بازی نکرده بودن
و اون وسط گیر کرده بودن.]در همین اثناء، یک بلاجر این هواااا
به سمت دماغ جیمز اومد. جیمز هم که به قامت دراز و دیلاق داییش در اومده بود، با چماقی در دست و حرکتی سوباسایی تو هوا چرخید، یه ضربه به بلاجر زد و در اثر این ضربه، پاهاش فرو رفتن توی دماغش (
) و بلاجر چرخید و چرخید و چرخید و...- مادر ژوووون...!
اعضای مجلس: اوچ!
سیریوس:
- هولیشت... مغز وزیر پاشید بیرون! بزن به چاک جیـمز!

-
- جیمز! پیس!
-
- هووووی!
- هان؟! آهان... بعد از این همه سال، تازه فهمیدم مورفین مغز داشته...!
- بیا بزنیم به چاک پسر، الان میگیرنمـ...
و بالاخره اعضای مجلس به خودشون اومدن و آمبریج صداشو انداخت رو سرش:
- وزیرو ترور کردن!
کودتا!
انقلاب مخملی!
مرگ بر دیکتاتور!
بریزیـــد تو خیابون! دولت سرنگون شـــــــــــــــــــــــــــــده! 
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه میتوانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/10
تولد نقش: 1386/07/11
آخرین ورود: پنجشنبه 22 تیر 1396 23:55
از: دور شبیه مهتابیام.
پستها:
1495

- دشتا همگی بالا!
و جواب "بلرزون ردا (!) رو یالا"ی یکی از اعضای مجلس با هیسهیس و خفهشو جان مادرت اکثریت مجلس در نطفه خفه شد. سوزان بونز که به سختی تو اون حالت تعادلش رو روی چوبدستی حفظ کرده بود، آب دهنش رو قورت داد و رو به مورفین گفت:
- جناب وزیر، قرار بود شما بیرون تشریف داشته باشین!
- سوژان؟ این بود آرمانهای مرلین؟ به ژای رای اعتماد به ما، کوئیدیچ کوچیک بژنین؟
مجلسیها جملگی سر به گریبان ندامت فرو بردن و از جارو فرود اومدن و به سمت صندلیهای خود حرکت کردند.
- کژا میرین حالا؟ نامردا تا من اومدم، باژی تموم شد؟
ملت حاضر در صحنه اعم از مجلسی و غیر مجلسی و تیپ اسپرت و پیژامهپوش با فکی باز به مورف نگاه کردن.
- اینژوری بر و بر منو نگا نکنین خب. با این ژمعیت من پیشنهاد میکنم بریم اشتادیوم گل بژرگ بزنیم.. وژارت در مقابل مژلس.
لوسیوس که قدری از این تصمیم ناراحت به نظر میرسید کمی جلو رفت و در گوش وزیر زمزمه کرد:
- هووم.. اشکال نداره من یه توک پا برم منزل دراکو رو هم بیارم؟
بعدا خاندان منو میاره جلو چشمم بفهمه بدون اون بازی کردم.
- اهم اهم!
-
ژانم آمبریژ؟ تو هم میخوای بیای باژی؟
ولی به زودی متوجه اشتباهش شد و کلا هیجان مسابقه پاک از یادش برده بود که مشاور ارشدی هم داره که مثلا قرار بود براش رای اعتماد بگیره.
- قربان، به نظرم الان کارهای مهمتری از بازی داریما!
- شکوت! چه کاری مهمتر از باژی؟ تو هم هشتی و باید بلوژر رو بزنی..
با صدای آرامتری ادامه داد:
- تو شر بونژ!
جیمز در پس چهرهی پرسی به تدی در پس چهریی سیریوس نگاه کرد که معنیش میشد، "همهی اینا زیر سر توئه" و "به موقع به حسابت میرسم" و "آخه منو چه به بلاجرزنی با این قد و هیکلم؟".
تدی هم در جوابش شانهای بالا انداخت که یعنی "چقدر حرف میزنی" و "خود کرده را تدبیر نیست" و " فعلا کاریه که شده!".
و جواب "بلرزون ردا (!) رو یالا"ی یکی از اعضای مجلس با هیسهیس و خفهشو جان مادرت اکثریت مجلس در نطفه خفه شد. سوزان بونز که به سختی تو اون حالت تعادلش رو روی چوبدستی حفظ کرده بود، آب دهنش رو قورت داد و رو به مورفین گفت:
- جناب وزیر، قرار بود شما بیرون تشریف داشته باشین!
- سوژان؟ این بود آرمانهای مرلین؟ به ژای رای اعتماد به ما، کوئیدیچ کوچیک بژنین؟
مجلسیها جملگی سر به گریبان ندامت فرو بردن و از جارو فرود اومدن و به سمت صندلیهای خود حرکت کردند.
- کژا میرین حالا؟ نامردا تا من اومدم، باژی تموم شد؟

ملت حاضر در صحنه اعم از مجلسی و غیر مجلسی و تیپ اسپرت و پیژامهپوش با فکی باز به مورف نگاه کردن.
- اینژوری بر و بر منو نگا نکنین خب. با این ژمعیت من پیشنهاد میکنم بریم اشتادیوم گل بژرگ بزنیم.. وژارت در مقابل مژلس.
لوسیوس که قدری از این تصمیم ناراحت به نظر میرسید کمی جلو رفت و در گوش وزیر زمزمه کرد:
- هووم.. اشکال نداره من یه توک پا برم منزل دراکو رو هم بیارم؟
بعدا خاندان منو میاره جلو چشمم بفهمه بدون اون بازی کردم. - اهم اهم!
-
ژانم آمبریژ؟ تو هم میخوای بیای باژی؟ ولی به زودی متوجه اشتباهش شد و کلا هیجان مسابقه پاک از یادش برده بود که مشاور ارشدی هم داره که مثلا قرار بود براش رای اعتماد بگیره.
- قربان، به نظرم الان کارهای مهمتری از بازی داریما!
- شکوت! چه کاری مهمتر از باژی؟ تو هم هشتی و باید بلوژر رو بزنی..
با صدای آرامتری ادامه داد:
- تو شر بونژ!
جیمز در پس چهرهی پرسی به تدی در پس چهریی سیریوس نگاه کرد که معنیش میشد، "همهی اینا زیر سر توئه" و "به موقع به حسابت میرسم" و "آخه منو چه به بلاجرزنی با این قد و هیکلم؟".
تدی هم در جوابش شانهای بالا انداخت که یعنی "چقدر حرف میزنی" و "خود کرده را تدبیر نیست" و " فعلا کاریه که شده!".
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/13
تولد نقش: 1386/07/17
آخرین ورود: یکشنبه 7 خرداد 1396 12:37
از: طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
پستها:
1531

- لوشیوش؟
- بله وزیر؟
- قلاب بگیر ببینیم اون تو چه خبره؟
- حرکت زشتیه جناب وزیر!
- خیلی زشت؟
- خیلی زشت جناب وزیر!
- پش منتظر چی هستی!؟
لوسیوس مالفوی با اشتیاقی وصف ناپذیر از انجام دادن کارهای زشت، زیرپای مورفین گانت قلاب گرفت.
مورفین از میان پنجره های دایره ای شکل درب صحن مجلس، به داخل نگاه کرد.
آملیا بونز پشت تریبون مشغول به صحبت بود:
- کیا میگن قایم باشک دستا بالا!
یک مشت دست ممدی رفت بالا.
- کیا میگن وسطی؟
همه ی ساجره های حاضر دست هایشان را بردند بالا.
- کیا میگن کوییدیچ کوچیک!؟
همه ی حضار فریادی از شادی کشیدند و برگه های پوستی و قلم پرهای روبرویشان را به هوا پرتاب کردند و جاروهای پرنده شان را از زیر نیمکت ها بیرون کشیدند.
آملیا: تصویب شد!
مورفین، ناامید از آن چه دیده بود از روی شانه های لوسیوس پایین پرید که طی این حرکت کلا خرد و خاکشیر شد روی زمین.
لوسیوس هی کشید. دموکراسی در دنیای جادوگران معنی نداشت. باید طوری دیگر دست به کار می شدند.
همان لحظات - دستشویی مجلس:
-
!
-
- :pretty:!
-
- :vay:!
-
-
!
-
- :zogh:!
- این اداهای جلف چیه درمیاری جیمز!؟
- اه تدی ضد حال نزن دیگه، دارم شکلکای جدیدو تست میکنم!
- باب ما وسط یه رول ِ خیلی مهمیم!
- خودت که همیشه بهشون دسترسی داری، حالا من بعد عمری اصحاب کهف بودن اومدم بذا صفا کنم دیگه!
تدی آهی کشید و بی توجه به تخلیه عقده های جیمز! از دستشویی بیرون رفت.
جرعه ای از نوشیدنی همرااهش نوشید تا نوک موهای ارغوانی رنگش را تیره کند.
امیدوار بود همه چیز مطابق نقشه پیش رود.
- بله وزیر؟
- قلاب بگیر ببینیم اون تو چه خبره؟
- حرکت زشتیه جناب وزیر!
- خیلی زشت؟
- خیلی زشت جناب وزیر!
- پش منتظر چی هستی!؟
لوسیوس مالفوی با اشتیاقی وصف ناپذیر از انجام دادن کارهای زشت، زیرپای مورفین گانت قلاب گرفت.
مورفین از میان پنجره های دایره ای شکل درب صحن مجلس، به داخل نگاه کرد.
آملیا بونز پشت تریبون مشغول به صحبت بود:
- کیا میگن قایم باشک دستا بالا!
یک مشت دست ممدی رفت بالا.
- کیا میگن وسطی؟
همه ی ساجره های حاضر دست هایشان را بردند بالا.
- کیا میگن کوییدیچ کوچیک!؟
همه ی حضار فریادی از شادی کشیدند و برگه های پوستی و قلم پرهای روبرویشان را به هوا پرتاب کردند و جاروهای پرنده شان را از زیر نیمکت ها بیرون کشیدند.
آملیا: تصویب شد!
مورفین، ناامید از آن چه دیده بود از روی شانه های لوسیوس پایین پرید که طی این حرکت کلا خرد و خاکشیر شد روی زمین.
لوسیوس هی کشید. دموکراسی در دنیای جادوگران معنی نداشت. باید طوری دیگر دست به کار می شدند.
همان لحظات - دستشویی مجلس:
-
!-

- :pretty:!
-

- :vay:!
-

-
!-

- :zogh:!
- این اداهای جلف چیه درمیاری جیمز!؟

- اه تدی ضد حال نزن دیگه، دارم شکلکای جدیدو تست میکنم!

- باب ما وسط یه رول ِ خیلی مهمیم!
- خودت که همیشه بهشون دسترسی داری، حالا من بعد عمری اصحاب کهف بودن اومدم بذا صفا کنم دیگه!

تدی آهی کشید و بی توجه به تخلیه عقده های جیمز! از دستشویی بیرون رفت.
جرعه ای از نوشیدنی همرااهش نوشید تا نوک موهای ارغوانی رنگش را تیره کند.
امیدوار بود همه چیز مطابق نقشه پیش رود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/10
تولد نقش: 1386/07/11
آخرین ورود: پنجشنبه 22 تیر 1396 23:55
از: دور شبیه مهتابیام.
پستها:
1495

توضیح: این پست صرفا جهت استفادهی ابزاری از شکلکهای نوظهور نوشته شده و هیچ ارزشی نداره به جز ارزشی بازی! 
------------
- پرشی ویژلی؟
- جونم وزیر جون؟
- نه منژورم بود پرشی ویژلی!
-
- شوالی نبود، اون علامت تعژب تهشو ببین! اینژا نوشتم پرشی ویژلی ولی چرا به جای شین شه نقطه، با شین بی نقطه نوشتم؟
پرسی که دید داره دستش رو میشه، سریع کاغذ رو از مورف قاپید و با حرارت دست وزیر رو گرفت و در حالیکه به آرامی مورف هنوز گیج رو از جلوی میکروفن دور میکرد، پشت تریبون قرار گرفت و کاغذ دیگهای رو از جیبش درآورد. دستی به موهای قرمزش کشید،پاپیونش رو صاف کرد و یه قلپ از نوشیدنیی که همراهش بود خورد و سخنرانیش رو شروع کرد:
- من خیلی مفتخرم که لطف وزیر مردمی شامل حال من شده
و این سمت خیلی مهم رو به من داده. امیدوارم با کمک شما دوستان بتونیم دولت رو به پرواز در بیاریم
و جامعه رو برسونیم اونجا که حتی علهی کبیر هم در خواب نمیدید. هماکنون به رای اعتماد شما نیازمندیم
.
بونز با سر به گروه وزارت و هیئت دولت عجیبش اشاره کرد و وقتی با قیافهی «نمنه» افشان اونها مواجه شد،توضیح داد:
- یعنی بیرون!
- واشه چی ژناب رئیش مژلس؟
- مژلس... اهم اهم...مجلس دیروز قانون تصویب کرد که همیشه قبل از رای اعتماد یه جلسه خصوصی بذاره بعد برای اعلام آرا اجازهی ورود به وزیر و ممدها و ریتااسکیتر بده.
مورف و بقیه هم عین تسترال سرشون رو انداختن پایین و رفتن بیرون. تا پرسی از در خارج شد، سیریوس دستشو کشید و اونو توی دستشویی برد و در اونجا رو قفل کرد.
-
- انقد جیغ جیغ نکن! وسط سخنرانیت از بس جیغ زدی گفتم الان دستمون رو میشه.
- من جیغ نزدم. میخواستم سخنرانیم همچین رسا باشه.
سیریوس قمقمهی پرسی رو جلوی چشمش تکون داد و گفت:
- یادت باشه چقدر برای درست کردن این بدبختی کشیدیم!
- اوووف... مزه ناخن دایی پرسی رو بگو. هر چن عمرا به بدی موی سگ باشه.
-
هوق... ببین خیلی... هووق... وخت نداریم... باید زودتر...هوووق ... خودشو وزراتو شپلخ کن..هووووووووووووق 
- خب باو... خودتو جم کن حالا توله گرگ زشت. همه جا رو کثافت برداشت.
- باشد که وزارت نباشد جیمز!

------------
- پرشی ویژلی؟
- جونم وزیر جون؟
- نه منژورم بود پرشی ویژلی!
-
- شوالی نبود، اون علامت تعژب تهشو ببین! اینژا نوشتم پرشی ویژلی ولی چرا به جای شین شه نقطه، با شین بی نقطه نوشتم؟
پرسی که دید داره دستش رو میشه، سریع کاغذ رو از مورف قاپید و با حرارت دست وزیر رو گرفت و در حالیکه به آرامی مورف هنوز گیج رو از جلوی میکروفن دور میکرد، پشت تریبون قرار گرفت و کاغذ دیگهای رو از جیبش درآورد. دستی به موهای قرمزش کشید،پاپیونش رو صاف کرد و یه قلپ از نوشیدنیی که همراهش بود خورد و سخنرانیش رو شروع کرد:
- من خیلی مفتخرم که لطف وزیر مردمی شامل حال من شده
و این سمت خیلی مهم رو به من داده. امیدوارم با کمک شما دوستان بتونیم دولت رو به پرواز در بیاریم
و جامعه رو برسونیم اونجا که حتی علهی کبیر هم در خواب نمیدید. هماکنون به رای اعتماد شما نیازمندیم
.بونز با سر به گروه وزارت و هیئت دولت عجیبش اشاره کرد و وقتی با قیافهی «نمنه» افشان اونها مواجه شد،توضیح داد:
- یعنی بیرون!
- واشه چی ژناب رئیش مژلس؟
- مژلس... اهم اهم...مجلس دیروز قانون تصویب کرد که همیشه قبل از رای اعتماد یه جلسه خصوصی بذاره بعد برای اعلام آرا اجازهی ورود به وزیر و ممدها و ریتااسکیتر بده.
مورف و بقیه هم عین تسترال سرشون رو انداختن پایین و رفتن بیرون. تا پرسی از در خارج شد، سیریوس دستشو کشید و اونو توی دستشویی برد و در اونجا رو قفل کرد.
-

- انقد جیغ جیغ نکن! وسط سخنرانیت از بس جیغ زدی گفتم الان دستمون رو میشه.
- من جیغ نزدم. میخواستم سخنرانیم همچین رسا باشه.
سیریوس قمقمهی پرسی رو جلوی چشمش تکون داد و گفت:
- یادت باشه چقدر برای درست کردن این بدبختی کشیدیم!

- اوووف... مزه ناخن دایی پرسی رو بگو. هر چن عمرا به بدی موی سگ باشه.
-
هوق... ببین خیلی... هووق... وخت نداریم... باید زودتر...هوووق ... خودشو وزراتو شپلخ کن..هووووووووووووق 
- خب باو... خودتو جم کن حالا توله گرگ زشت. همه جا رو کثافت برداشت.
- باشد که وزارت نباشد جیمز!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1392/7/3 18:53:22

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1392/06/16
آخرین ورود: جمعه 23 بهمن 1394 14:34
از: درس ِ علوم، جمله بگریزی؛ به!
پستها:
297

وزیر اندکی خیره خیره به کاغذ کف دستش نگاه کرد و کاغذ متقابلاً به وزیر نگاه کرد. هی وزیر به کاغذ، کاغذ به وزیر، وزیر به کاغذ، کاغذ به وزیر و خلاعصه در نگاههای همدیه محو شده بودن که آملیا وارد عمل شد:
- جناب وزیر! کابینهتون رو معرفی نکردین!
مورفین نگاه مات و مبهوت و خیرهشو میاره بالا ولی قبل از این که مسائل ِ بیناموسی ِ فوقالذکر مجدد مطرح بشه لوسیوس از پشت سر مورفین سرک میکشه توی کاغذی که پرسی بهش داده و بعد:
-
سوروس سرشو به پرسی نزدیک میکنه و آروم میگه:
- در جریان تمایلاتت بودم، ولی دیه آخه آدم به مورفین هم شماره میده؟!
پرسی اون حالت باجذبهی ساحره و جادوگر توأمان کُشش رو رو میکنه:
- من؟! به مورفین؟! عزیز ِ من! ما شماره نمیدیم، میگیریم! حالا هم ساکت باش، گوش کن!
مورفین بالاخره تصمیم ِ کبریشو میگیره و کابینهای رو که اصلاً به خاطر نداره کِی نوشته، اعلام میکنه:
- به عنوان ِ کاراگاهان ِ محافظ شخص وژیر، کـه؟! عاقا این اشمش شخته، یکی بیاد بخونه! ویلبرت اشلیترین؟ اشلی تیلور؟ اشلی کرد؟! چیکار کرد؟!
مرلین رو شکر، یکی از ممدهای حاضر در صحنه داد میزنه:
- ویلبرت اسلینکرد!
اگر شخص سالازار هم از سَریر مخوفش به زیر میومد، وزیر عمراً نمیپذیرفت که این لیست حتی مقداری ناچیز، با لیستی که خودش نوشته ظاهراً تفاوت داره. مثلاً یه مقدار عجیب بود که نصف بیشتر کاراگاهان ِ وزیر، عضو محفل ققنوس هستن.
به هر حال وزیر که هنوز نفهمیده بود بالاخره اشلی چی کار کرد، به خوندن لیستش ادامه می ده تا این که بالاخره به اصلیترین مقام بعد از خودش میرسه. کسی که عملاً به به علت ِ جلسات ِ فضایی ِ متعدد وزیر و مشغلهی بالاشون، قدرت ِ اصلی رو دست داره و الخ.
مورفین گانت با صدای بلند شروع به خوندن ِ حیاتیترین قسمت ِ قضیه میکنه:
- و عنوان مشاور اعظم وزارت، سپرده میشود به...
لوسیوس زیر لب:
- تو رو به شورتک ِ گلگلی ِ مرلین قسم، اون اسم رو نخون!
که مورفین محل ِ جن ِ خاکی هم به این صحبت نذاشت...!
- جناب وزیر! کابینهتون رو معرفی نکردین!
مورفین نگاه مات و مبهوت و خیرهشو میاره بالا ولی قبل از این که مسائل ِ بیناموسی ِ فوقالذکر مجدد مطرح بشه لوسیوس از پشت سر مورفین سرک میکشه توی کاغذی که پرسی بهش داده و بعد:
-
سوروس سرشو به پرسی نزدیک میکنه و آروم میگه:
- در جریان تمایلاتت بودم، ولی دیه آخه آدم به مورفین هم شماره میده؟!
پرسی اون حالت باجذبهی ساحره و جادوگر توأمان کُشش رو رو میکنه:
- من؟! به مورفین؟! عزیز ِ من! ما شماره نمیدیم، میگیریم! حالا هم ساکت باش، گوش کن!
مورفین بالاخره تصمیم ِ کبریشو میگیره و کابینهای رو که اصلاً به خاطر نداره کِی نوشته، اعلام میکنه:
- به عنوان ِ کاراگاهان ِ محافظ شخص وژیر، کـه؟! عاقا این اشمش شخته، یکی بیاد بخونه! ویلبرت اشلیترین؟ اشلی تیلور؟ اشلی کرد؟! چیکار کرد؟!

مرلین رو شکر، یکی از ممدهای حاضر در صحنه داد میزنه:
- ویلبرت اسلینکرد!
اگر شخص سالازار هم از سَریر مخوفش به زیر میومد، وزیر عمراً نمیپذیرفت که این لیست حتی مقداری ناچیز، با لیستی که خودش نوشته ظاهراً تفاوت داره. مثلاً یه مقدار عجیب بود که نصف بیشتر کاراگاهان ِ وزیر، عضو محفل ققنوس هستن.

به هر حال وزیر که هنوز نفهمیده بود بالاخره اشلی چی کار کرد، به خوندن لیستش ادامه می ده تا این که بالاخره به اصلیترین مقام بعد از خودش میرسه. کسی که عملاً به به علت ِ جلسات ِ فضایی ِ متعدد وزیر و مشغلهی بالاشون، قدرت ِ اصلی رو دست داره و الخ.
مورفین گانت با صدای بلند شروع به خوندن ِ حیاتیترین قسمت ِ قضیه میکنه:
- و عنوان مشاور اعظم وزارت، سپرده میشود به...
لوسیوس زیر لب:
- تو رو به شورتک ِ گلگلی ِ مرلین قسم، اون اسم رو نخون!
که مورفین محل ِ جن ِ خاکی هم به این صحبت نذاشت...!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه میتوانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
