سیس که به خود خویشتن آمده و به آن پیر جوان ناکم که تحت ما تحتش این چنین
گشته بود،خیره گشت و سعی کرد با روش ناب و اصیل «عقب جلـــــــو»(لطفا در طرز تلفظ دقت شود.)،که مشاهده می کنید
حال او را بهتر کند،که جواب نداد و سیس هم که سوسول گرایی را نمی پسندید او را با زاویه 45 درجه در راستای ربع سوم و اول محور مختصات به سمت سبدی که در آن حوالی بود شوتاند و پس از آن مرحوم مغفور و همچنین مفقود الاثر این حماسه ،گلریوت دیگر از صحنه هستی کمی تا حدودی محو گردید...
سیس که از عمل ننگین خویش بر خود خویشتن خویش می لعینید.سر بر زمین می کوفت این چنین
و گریه می کرد آن چنان
در این حین که او اونچنان که گفتیم کله بر زمین می کوفانید،زمین صفت و سنگی پر ز ترک می شد و همه جا همچون آلباتروس در شرف انقراض به لرزه افتاده بود که ناگهان،مردی با ریشی دراز و پک و پوزی چون غاز ظاهر شد و گفت:
- ای کافر ملحد لعین! روف گاردن ما رو خراب می کنی؟! بدم پدر پدر پدر پدرت رو ... واسا دِ واسه بت می گم!
سیس که از ترس، گشته بود دچار حس دزد و پلیس به سرعت دویده به سمت تریس(منظور از تریس همان تراس است که با توجه به آرایه ای که فراموشش کردم به تریس تبدیل گشتیدیندیو!)!فاحشی نیز همچون چیتا و درحالتی که بخواهیم پ.پ(پارسی را پاس داریم.) انجام دهیم می توانیم بگوئیم چونان پلنگ مازندران به دنبال سیس بیافتاد.سیس که به تازگی چندین فیلم اجنویانه دیده بود از کون و مکان خارج شده ، به دو دست جو را گرفت و از بالای ساختمان به پایین جهید وخیالش که هیلیکوفتر در آن جا در انتظار اوست.حال آن که جمیع فاحشیون با تفنگ ها آخته در کمینش بودند و تا مچ پا ز پنجره بیرون آمده بدو می نگریستند.
سیس که به ویلای بلک آپ تو فاحش شده می نگریست و زترس جان،همه چیز ز کف داده بود، در پی آخرین امید ریش احدی از فواحش را گرفته و با صحنه ای بسی بسیار ناجور رو به رو شد. ریش زجایش کند.سیس سوقوطید و سیریوس در میان فاحشیون بدون ریش ایستاده بود و در کنارش جمیع الارازیش می لولیدیند، حال آن که خدا می دانست به کدامین ترفند زان محبس گریختندی...
**MISSION COMPLISHED**
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



ايستاده بود و هم چنان به عنوان يك فرمانده فكر ميكرد
و در همين بين هم ليلي هم چنان داشت واغ واغ(به معنی جیغ می زد) ميكرد
به سمت در حمله كرد و ملت ارزشي را در حول و اضطراب قرار داد بعد مدتي سيريوس با فرمت
كنار امد و ملت با فرمت
همچنان نگاه مي كردند.
و بعد از مدتي تمام ارزشي ها درحال درگيري با هم بودند به جز رون كه خواب بود...يعني بيهوش بود.
)


بدین ترتیب جماعت ارزش نشان به سمت بوته های اونور خیابان رفتند تا از خطر ارتعاشات مخوف در امان باشن.
سیریوس بعد از اینکه ردای خودش رو بر پیاده روی همین طرف خیابان پهن کرد، روی آن نشست و مشغول انجام مراسمات مخصوص شد:
همه ارزشی ها با این حرف ویلی چشاشون گرد شد.
روونا: چی دیدی مگه بچه؟
ویلی: سیریوس چهار زانو نشسته... البته نمی دونم نشسته یا داره پرواز میکنه... خلاصه با نیم متر ارتفاع از سطح زمین رو هوا نشسته!
- جل الخالق!
ویلی: الان داره حرکات ماکومبایی انجام میده!
ملت:
طرف دیگر خیابون
سیریوس همچنان مشغول:
سیریوس: ای روووووح! آدم باش حالا بیدارت کردیم جوگیر نشو بذار حرفمو بزنم!
روح: تعجیل کن کار دارم اونور قراره با روح غرب و روح شرق بریم صفا سیتی.
سیریوس ماجرا را برای او تعریف کرد. پس از اندکی تامل روح گفت:
- ...
پشت بوته ها
گید درحالی که به شدت مضطرب به نظر می رسید گفت:
- ویلی زود باش دیگه! داره چیکار میکنه؟
ویلی همان طور که از سوراخ نگاه می کرد گفت:
- الان داره با یه جلاد حرف میزنه... احتمالا روحه ارزشی هاست... الان هم مثل اینکه کارشون تموم شد... اوه اوه زود باشید جم کنید داره میاد اینور.
ارزشی ها به سرعت بساط آتیش و اینارو جم و جور کردن و مثل بچه های خوب مشغول مطالعه شدن تا سرانه مطالعه مملکت بالا بره
دوباره درست کنید دور هم بشینیم بگم.
چند دقیقه بعد
سیریوس: نقشه از این قراره که ما قرار بود 51 درجه و 6 دقیقه تا 51 درجه و 38 دقیقه طول شرقی باشیم. اما پودر پرواز اشتباه کرده. در نتیجه مجبوریم همه مون پودر هامونو روی 51 دقیقه تنظیم کنیم، اما از 6 دقیقه تا 38 دقیقه هر کسی 5 دقیقه 5 دقیقه میره جلو. بعدش از پودر استفاده میکنه. هر کسی به ویلا رسید با پاترونوس به بقیه مختصات درست رو اعلام کنه. بقیه مختصات همونیه که قبلا اعلام شد. مفهوم شد؟
با این حرف او، همه سرشون رو به نشانه تایید تکون دادن. پودر های پروازشون رو تنظیم کردن و پرواز کردن
البته مداد رنگی همرام نیست!
به سیریوس نگاه می کرد که ناگهان ارزشی خواب آلود وارد کادر شد و سیریش را جمع و جور کرده،به خارج صحنه هدایت کرد.
