جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  219 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  212 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک:
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: شنبه 15 آذر 1393 02:50
نمایش جزئیات
آفلاین
شب قبل در ویلای بزرگ آبا و اجدادی بلک! (دژ فاحش)

دژ فاحش در تاریکی شب فرو رفته بود و تنها حقیقتی که وجود آن را اثبات میکرد، لامپ های کم مصرف رنگارنگی بودند که تاریکی شب را شکافته و نور زیبایی را نثار سنگ فرش خیابانها میکردند. در زیر روشنایی لامپ ها، تابلویی به چشم میخورد:

نقل قول:
دژ نظامی-تفریحی فاحش (مدیریت جدید!)
سفارش های خلاف خود را به ما بسپارید!
با بیش از 30 سال سابقه ی تجاوز و جنایت!


مردی با دشداشه ای سیاه رنگ بر چهارپایه ای نشسته بود؛ بازتاب نور ماه در کله ی کچل این شخص تصویری روحانی به او می بخشید و این را میشد به عنوان یکی از دلایلی دانست که پیروانش او را تا حد پرستش بالا برده بودند.

در باز شد و جوانکی با ریشهای نیمه سبز شده، وارد شد.

- قربان، همون طور که گفتید، تابلوی ویلای بلک رو با طلسم وینگاردیوم لویوسا مقابل خونه ی همسایه مستقر کرده و جوری که به نظر برسه کار اونا بوده، از دور با طلسم ریداکتو نابودش کردیم! ... البته در زمان انجام عملیات، فرد مو قرمزی به صورت ناگهانی در برابر تابلو ظاهر شد؛ ولی چون در پیشرفت مأموریت خللی ایجاد نکرد، اون رو به حال خودش گذاشتیم.

فاحشی بزرگ پس از شنیدن سخنان جوانک با استعداد، بسیار خرسند گشت و قول یک زمین 50 متری و هفت-هشت حوری آخرین سیستم در آخرت را به جوان داد. جوانک که از شنیدن جایزه ی اخروی که در انتظارش بود، از شدت خوشحالی در دل بریک دانس میزد، ناگهان علامت شوم B2-8 بر بالای سرش مشاهده نمود و بر شانس بدش لعنت فرستاد!

فاحشی بزرگ پس از تشخیص حرکات موزون زیر پوستی و صدای موسیقی لهو و لعبی که جوانک به آن فکر می کرد، علامت شوم B2-8 را بر روی سر جوان گمنام احظار کرده قولش در مورد زمین 50 متری و حوری ها را پس گرفت؛ سپس با کمک برادران جوراب بر سر، جوان منحرف را کت بسته راهی صفحه ی پیوندها نمود!

چند دقیقه پس از خروج جوانک نگون بخت، در اتاق یک بار دیگر باز شد و جوانک دیگری پا به درون گذاشت؛ تعظیم بلند و بالایی کرد، دست فاحشی بزرگ را بوسیده و پس از یک ساعت گفتن مدح و ثنا، نامه ای را به دست مدیریت جدید فاحش داد.

نقل قول:
فاحش دوم، مدیریت جدید گروهک فاحش، سلامٌ علیکم!

باید به احترام شخص شخیصتان برسانم که اعزای حزب ارزشی های دوستدار ماهی مرکب چندیست به سرفرماندهی سیریوس بلک، مالک قدیمی دژ فاحش که در زمان مالکیت او به ویلای بلک معروف بوده، در برابر ویلای همسایه چادر زده اند و پس از خوردن قدری کنگر پیش از خواب، در آنجا لنگر اندازی نموده اند!

منتظر دستورات شما هستیم،
حسن مصطفی مهاجم سابق تیم ترنسیلوانیا!


زمان حال، پایگاه ارزشی های دوستدار ماهی مرکب!

در سرسرای پایگاه ارزشی ها، به جز یک موجود آبی رنگ، هیچ گونه ی حیاتی مشاهده نمی شد؛ اما در حیاط پایگاه، پیرمردی مشاهده می شد که پس از خوابی 24 ساعته، تازه چشمانش را گشوده بود. پیرمرد خواست از جایش برخیزد که صدایی از عرش بر آمد: "ای انسان! گمان میکنی چه مقدار خوابیده ای؟"

پیرمرد در حالی که از تعجب چشمانش گشاد شده بود، صدا را مخاطب قرار داده و گفت: "کا، کی؟! مو؟!" فرشته ی وحی شگفت زده از پاسخ دریافتی، پس از چک کردن مجدد شماره، به گلرت گریندل والدی که از شدت شگفتی در آستانه ی شاخ دار شدن بود، گفت:"حاجی معذرت؛ مثل اینکه خط رو خط شده... بیخیال... برو بخواب! هنوز 100 سال نشده..." سپس روی سخنش را به تلفن چی ملکوت کرد و با لحنی پرخاشگر گفت: "من گفتم 2320، تو چرا 2023 رو گرفتی؟! اصلاً کی تو رو مسئول اینجا کرده؟! تا عزیر نفهمیده 100 سال خوابش برده، شمارش رو بگیر تا سورپرایزش کنیم؛ اگه دیر کنی، میدم حقوق صد سال آیندتو قطع کنن!" سپس ارتباط قطع شد!

گلرت که هنوز ناباوری در نگاهش موج میزد، چشمانش را از عرش بر گرفت و به فرش زیر پایش دوخت؛ کمی در شوک ماند و پس از سلام و احوال پرسی با مجری برنامه، از شوک خارج شده و توجهش را به دنیای اطرافش معطوف کرد. هرچه گوشهایش را تیز کرد، صدایی نشنید. با توجه به شواهد می توانست استنباط کند که حتی یک ممد هم در آن حوالی پر نمیزد!

گریندل والد پیر به یاد داشت که محل ماموریت، ویلای خانوادگی بلک است؛ اما سوال این بود که ویلای مذکور دقیقاً کجاست؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: جمعه 14 آذر 1393 11:36
نمایش جزئیات
آفلاین
وقتي ملت ارزشي چشمانشان را باز كردند به جاي اينكه وسط خياباني باشند كه ديشب خوابيده بودند توي يك اتاق حبس شده بودند..

همه نگاهها به سمت رون برگشته بود ولي نارویز روي زمين افتاده بود و به هوش نيامده بود.

ليلي با سينه ي سپه شده اش جلو رفت و چنان سيلي اي به رون زد كه هر مرليني را بيدار مي كرد اما رون بيدار نشد.

ليلي براي اينكه ضايع نشه يكي ديگه هم زد اون ور صورت نارويز و باعث شد سرش بيشتر از قبل جا به جا شود و اثار خون كثيف و پر از چربي رون كه مملوع از تري گليسيريد بود بر روي زمين ديده شود.(رون بیماری ای به نام پانکراتید فامیلی دارد که در این بیماری تری گلیسیرید فرد نمی سوزد :دی)

ليلي با ديدن اين صحنه جيغ بنفشي كشيد و به كنار رفت ملت ارزشي با جيغ ليلي از جا پريدند و بعد ازدديدن رون با اون حال و وضع تمام ارزشي ها شروع به جيغ زدن كردند.فقط سيريوس با فرمت ايستاده بود و هم چنان به عنوان يك فرمانده فكر ميكرد و در همين بين هم ليلي هم چنان داشت واغ واغ(به معنی جیغ می زد) ميكرد

سيريوس از درون رداي خود پارچه اي در اورد و سر رون را محكم بست تا بیشتر از این خون کثیفش زمین را کثیف تر نکند.

و سپس به سمت تنها در انجا رفت تا ببيند باز ميشود يانه و سپس به عنوان يك فرمانده و با فرمتبه سمت در حمله كرد و ملت ارزشي را در حول و اضطراب قرار داد بعد مدتي سيريوس با فرمت كنار امد و ملت با فرمت همچنان نگاه مي كردند.

-كدوم يابوي بوقكي مارا اينجا زنداني كرده؟كي جرات كرده من...من وزير رو زنداني كنه؟


بين اون همه جماعتي كه اونجا واستاده بودند گيد از قیافه ی لبو شده ی سیریش خندش گرفت و بعد از مدتي گيد و سيريوس با فرمتو بعد از مدتي تمام ارزشي ها درحال درگيري با هم بودند به جز رون كه خواب بود...يعني بيهوش بود.

------
و فردی سیه پوش(پارسی را پاس بداریم)با دوربین های مدار بسته ی خود درگیری ارزشی ها را نگاه می کرد و لبخند خوشایندی بر روی لبانش بود.(همون یارو مجهوله )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1393/9/14 13:12:35
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1393/9/14 13:14:28
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1393/9/14 16:48:18
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: جمعه 14 آذر 1393 11:27
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه سوژه:

ویلای آبا و اجدادی خانواده بلک به تصرف یک گروهک ترورستی به نام فاحش در اومده. سیریوس که بعد از استعفای پرنس مسئولیت گروه ارزشی هارو بر عهده داره تصمیم میگیره که با تیم کار کشته و جان بر کف ارزشی ها بره و ویلارو پس بگیره.
تا قسمتی از مسیر رو با وسایل نقلیه () طی میکنن و ادامه راه رو با پودر پرواز. اما مختصات محلی که پودر های پروازشون رو باهاش تنظیم کرده بودن اشتباه بوده و اونها سر از یه جای دیگه ای از لندن در میارن.
در همون وقت بهشون خبر میرسه که فاحشی ها میخوان ویلارو خراب کنن جاش برج بسازن.
سیریوس با روح بزرگمرد ارزشی ها ارتباط برقرار میکنه و ازش راهنمایی میخواد. بالاخره تصمیم بر این میشه که هر کدوم از ارزشی ها پودرشو روی یک مختصات خاصی تنظیم کنه و هر کدوم که زود تر ویلارو پیدا کرد به بقیه پاترونوس بفرسته.

در این بین مثل اینکه یه نفر که مجهول الحاله پودر پرواز ارزشی نارویز (رون) رو طلسم میکنه تا از مکانی که با طلسم اونجارو شبیه ویلا کرده بود سر در بیاره.
بدین ترتیب همه ارزشی ها به مکان نا معلوم توسط رون فراخوانده میشن. اما وقتی به اونجا میرسن می بینن از ویلا خبری نیست! واسه همین شب رو همونجا استراحت میکنن و رون جریمه میشه که تا صبح نگهبانی بده. اما در میانه شب فردی بازم مجهول الحال با ضربه ای به سر رون، اونو بیهوش میکنه.


---------------------------


عجب سوژه ای شده این سوژه. کلا همه چی اینجا مجهوله.
یه شیر ارزشی میخوام بیاد یه چیز جالب از این تو در بیاره... اگر نه خودم پست بزنم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: پنجشنبه 13 آذر 1393 21:27
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت ارشي همه بار ديگر سربند زده اماده ي حمله در يك رديف ايستاده بودند و سيريوس هم به عنوان سرگروه و رئيس در راس همه ي انها ايستاده بود.
-اماده؟حركت
ملت ارزشي همگي پودر ها را در اوردند و ناپديد شدند.
رون اولين فردي بود كه به ويلا رسيد و با ديدن تابلو ي ويلاي ابا و اجدادي بلك ديگر از كار خود مطمئن شد.چوبش را كه هميشه اماده به فرمان بود را در اورد و ...
-اكسپكتوپاترونام.بياين اينجا...
و تمام ...
حالا كجا مرلين مي داند.رون منتظر شد و چون مدت زيادي گذشته بود و ملت ارزشي هنوز نيامده بودند فكر كرد بهتر است تا وقت است بار ديگر با هرميون ارتباط برقرار كند و ديده بوسي كند اما درهمان هنگام ملت ارزشي با قيافه هاي داغون و كتك خورده ظاهر شدند و رون نتوانست كارش را بكند.
سيريوس:پدر سوخته ي پدر سوخته تو اينجايي ؟بدم پدرتو دريارم با ايناادرس دادنت؟
و خسته و كوفته بر روي زمين پلاس شد و وقتي كه فرمانده پلاس ميشود به اين معناست كه همه بايد پلاس شوند.رون متعجب به همه نگاه كرد و رو به سيريوس گفت:چرا نمي رين تو ويلا بخوابين؟
سيريوس به اطرافش نگاه كرد و گفت :
كدوم ويلا دقيقا؟
-ويلا ديگه ايناهاش...ا...
وزبانش بند امد چون تابلويي در انجا با نام بلك نبود.يعني توهم زده بود؟
رون كه تازه با نگاه هاي عصبا

ني ارزشيها فهميد چه غلطي كرده است كه زود رسيده است براي جبران شب براي كشيك بيدار ماند تا از ملت ارزشيداغون خوابيده مراقبت كند.
هرچند كه بعد از مدتي او نيز با ضربه اي كه به سرش خود به بقيه ملت ارزشي پيوست

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1393/9/14 0:49:41
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: پنجشنبه 6 آذر 1393 14:05
نمایش جزئیات
آفلاین
سیریوس کمی فکر کرد و گفت: - الان من باید با روح بزرگ ارزشی ها ارتباط برقرار کنم ببینم چه رهنمودی به ما می نمایانه! روونا: خب الان ما چی کا کنیم؟ سیریوس در حالی که ردای خود را در می آورد و روی زمین پهن می کرد گفت: - شما برین پشت اون بوته ها کمین کنین تا من ارتباط برقرار کنم... یه سری ارتعاشات داره که هرکسی نمیتونه تحمل کنه! بدین ترتیب جماعت ارزش نشان به سمت بوته های اونور خیابان رفتند تا از خطر ارتعاشات مخوف در امان باشن. سیریوس بعد از اینکه ردای خودش رو بر پیاده روی همین طرف خیابان پهن کرد، روی آن نشست و مشغول انجام مراسمات مخصوص شد: اون طرف خیابون پشت بوته ها ارزشی ها دور هم جمع شده و مشغول صحبت بودند. روونا: اینجوری نمیشه! باید یکی بره سر و گوشی آب بده ببینیم سیریوس داره چیکار میکنه. لیلی حرفای روونا رو تایید کرد و گفت: - ویلی تو برو. تو توی کارای اطلاعاتی هم هستی. ویلبرت از جای خود بلند شد و به سمت بوته ها رفت. سوراخی ایجاد کرد و مشغول تماشا شد. - جل الخالق! همه ارزشی ها با این حرف ویلی چشاشون گرد شد. روونا: چی دیدی مگه بچه؟ ویلی: سیریوس چهار زانو نشسته... البته نمی دونم نشسته یا داره پرواز میکنه... خلاصه با نیم متر ارتفاع از سطح زمین رو هوا نشسته! ملت: - جل الخالق! روونا: دیگه چی شد؟ ویلی: الان داره حرکات ماکومبایی انجام میده! ملت: طرف دیگر خیابون سیریوس همچنان مشغول: که ناگهان روح بزرگ مرد ارزش در آن مکان پدیدار شد: روح: پدر سوخته؟ روح ارزشی هارو بیدار میکنی؟ بدهم پدر پدر پدر سوخته ات را در بیاورند!! سیریوس: ای روووووح! آدم باش حالا بیدارت کردیم جوگیر نشو بذار حرفمو بزنم! روح: تعجیل کن کار دارم اونور قراره با روح غرب و روح شرق بریم صفا سیتی. سیریوس ماجرا را برای او تعریف کرد. پس از اندکی تامل روح گفت: - ... پشت بوته ها گید درحالی که به شدت مضطرب به نظر می رسید گفت: - ویلی زود باش دیگه! داره چیکار میکنه؟ ویلی همان طور که از سوراخ نگاه می کرد گفت: - الان داره با یه جلاد حرف میزنه... احتمالا روحه ارزشی هاست... الان هم مثل اینکه کارشون تموم شد... اوه اوه زود باشید جم کنید داره میاد اینور. ارزشی ها به سرعت بساط آتیش و اینارو جم و جور کردن و مثل بچه های خوب مشغول مطالعه شدن تا سرانه مطالعه مملکت بالا بره . چند دقیقه بعد سیریوس از بالای بوته ها به این سمت پرید. روونا: چی شد سیریش؟ سیریوس: بشینید آتیشیو که درست کرده بودید دوباره درست کنید دور هم بشینیم بگم. چند دقیقه بعد سیریوس: نقشه از این قراره که ما قرار بود 51 درجه و 6 دقیقه تا 51 درجه و 38 دقیقه طول شرقی باشیم. اما پودر پرواز اشتباه کرده. در نتیجه مجبوریم همه مون پودر هامونو روی 51 دقیقه تنظیم کنیم، اما از 6 دقیقه تا 38 دقیقه هر کسی 5 دقیقه 5 دقیقه میره جلو. بعدش از پودر استفاده میکنه. هر کسی به ویلا رسید با پاترونوس به بقیه مختصات درست رو اعلام کنه. بقیه مختصات همونیه که قبلا اعلام شد. مفهوم شد؟ با این حرف او، همه سرشون رو به نشانه تایید تکون دادن. پودر های پروازشون رو تنظیم کردن و پرواز کردن . ---------------- در ادامه دیگه ممکنه هر کدومشون سر از هر جایی در بیارن! رویه رو تغییر می دیم. مثل اینکه شیوه قبلی باهاش حال نکردید. الان دیگه فقط رول بنویسید. چه بیست دقیقه چه دویست دقیقه سبک مبک هم نمیخواد! دردسر داره. هر جور دلتون میخواد بنویسید. دیگه از این بهتر؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: پنجشنبه 29 آبان 1393 13:57
نمایش جزئیات
آفلاین
اونورتر،مقر فاحشی ها!

فضا را مهی سنگین در بر گرفته بود.چشم،چشم را نمی دید.ارباب فاحشی ها،تکیه زده بر تخت سورمه ایش،قلیان می کشید.چند ثانیه بعد،صدای "فاحش خان" در مقر پیچید:

-آیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!ارزشی کشاش!


لحظه ای بعد،بیستا ارزشی کش به سوی "فاحش خان" می دویدند.که ناگهان به هم برخورد کرده،نقش زمین شدند.

-کات!آقا کات!دیدید گفتم دکور صحنه خوب نیست.همکارا بفرمایند خونه.روز های آینده خبرتون می کنیم.

اون یکی ور،ارزشی های جلو ویلا


ارزشی خواب آلود خمیازه ای کشید:
-میشه تا وقتی برج می سازن من بخوابم؟

سیریوس اخم کرد:
-خجالت بکش!

ارزشی انفجاری طبق عادت همیشگی،دستی به موهای سیاهش کشید:
-با آبی بکشم؟ البته مداد رنگی همرام نیست!

سیریوس در حالی که سی تا بیلش(سیبیل)رو می جوید با حرص گفت:
-ما الآن کجاییم؟جلوی ویلا.و چیزی که هیچکدومتون بهش دقت نکردین می دونید چیه؟اینه که اینجا ویلا نیست.اینجا خیابون ویلا نیست و ما هم توی دنیای جادوگرا نیستیم.

انفجاری،متفکر و با اخم کمرنگی به جایی که "قرار بود ویلا باشد" نگاه کرد.چند ثانیه در سکوت سپری شد تا اینکه ارزشی متفکر با ژست ارشمیدس،جفت پا وسط ماجرا پرید:
-فهمیدم!فهمیدم!فهمیدم!ما الآن توی دنیای ماگل هاییم،نه؟

انفجاری نگاه عاقل اندر سفیهی به متفکر انداخت:
-جدا؟وقتی سیریش صحبت می کرد تو کجا بودی؟
-داشتم تفکر می کردم!

سیریش رو به ارزشی بیبی کرد:
-میتونی حدس بزنی ما کجاییم؟

انفجاری با تاسف تر تکان داد:
-سیریش!من از کلاه متعجبم که این ها رو چطور به ریونکلا فرستاده.هیچکدوم هوش ریونکلایی ندارن!بذارید براتون توضیح بدم!
و برای بار صدم دستی به موهای سیاهش کشید:

-مختصات کجا بود؟آفرین!51 درجه و 6 دقیقه تا 51 درجه و 38 دقیقه طول شرقی و 35 درجه و 34 دقیقه تا 35 درجه و 51 دقیقه عرض شمالی!
تکانی به چوب دستیش داد و ورقی کاغذ پیش روی همه ظاهری شد.پس از چند ثانیه،انفجاری شروع به صحبت کرد:

-ببینید،با این حساب،ما الآن در مختصات 51 درجه و 6 دقیقه تا 52 دبجه و 39 دقیقه طول شرقی و 35 درجه و 35 دقیقه تا 35 دقیقه و 51 دقیقه عرض شمالی قرار داریم.با این حساب،چند تا احتمال داریم:
1-پودر پرواز اشتباه کرده
2-کسی خواسته سر به سرمون بذاره
3-کسی خواسته خرابکاری کنه
4-آدرس رو اشتباه دادی
5-این اتفاق خواسته مورگانای بزرگ بوده و حتما خیری توش بوده
و اما احتمالات دیگه هم وجود داره که خیلی ضعیفن!چند لحظه اجازه بدید..


ارزشی های گرامی،با فرمت به ارزشی انفجاری خیره شده بودند.او بی توجه به اطراف محاسبه می کرد و عرق می ریخت.پس از گذشت 2 دقیقه،انفجاری سرش را بالا آورد و چشم در چشم سیریش دوخت:

-ببین!با حساب من اشتباه پودر پرواز 23 درصد احتمال داره.این که کسی خواسته باشه سر به سرمون بذاره 12 درصد و این که این اتفاق خرابکاری باشه 5/6 درصد.اینکه آدرس اشتباه داده باشی 8 درصده و این که اتفاق خواسته مورگانا بوده 39 درصد.و اما اون 5/11 درصد هم برای اینه که چشم تو اشتباه دیده باشه.

نگاهی به اطراف انداخت و با لبخند گفت:
-مثل اینکه اون 5/11 درصد کار خودشو کرده!الآن باید چی کار کنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روونا راونکلاو در 1393/8/29 15:06:08
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: پنجشنبه 29 آبان 1393 09:57
نمایش جزئیات
آفلاین
لیلی خیلی ریلکس جلوی روونا ایستاد و دستاشو به کمرش زد:
- بیخود!نَوَش منم، پس جانشینشم خودمم!

روونا چشماشو تنگ کرد:
- تو برو دمنتور بازیتو بکن، کوچولو!

در همین موقع سیریوس وارد صحنه شد و بی توجه به جر و بحث اون دوتا، رو به ملت ارزشی کرد و گفت:
- ...

در واقع چیزی نگفت!چون یه ممدی یهو خودشو پرت کرد وسط سوژه و گفت:
- چه نشسته اید؟برخیزید که فاحشیا دارن ویلا رو خراب میکنن!میخوان برج بسازن بجاش!

ملت نگاهی به هم انداختن و گفتن:
- خب که چی؟

ممد جیغ کشید:
- دارن ویلـــــــــا رو خراب می کنن! میفهمین؟دارن خرابــــش می کنن!

سیریوس ممدو با یه حرکت انتحاری، از سوژه بیرون انداخت و خیلی خونسرد گفت:
- نقشه عوض شد دوستان!صبر میکنیم برجو بسازن، بعد میریم پسش میگیریم.این طوری بیشتر می صرفه برامون.

لیلی جیغ جیغ کنان از کوله پشتیش، چوبش رو در آورد و گفت:
- من نمی ذارم!اون جا یکی از مهم ترین مکان های تاریخیه این سایته!نمــــــی ذارم!اصن زنگ می زنم آزکابان، بیان همتونو ببرن!

گیدیون و سیریوس با شنیدن جمله ی آخر، نگاه عاقل اندر سفیهی به لیلی انداختن و بقیه ی ارزشی ها رو به سمت در هدایت کردن.

روونا به سمت لیلی رفت و دستشو رو شونش گذاشت.
لیلی نگاهی به دست روونا کرد و گفت:
- خیلی جوگیر بازی در آوردم؟

روونا ابرویی بالا انداخت:
- نه! خیلـــــــــــــــــــی جوگیر بازی در آوردی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!


لولو ارزشی

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: چهارشنبه 28 آبان 1393 16:38
نمایش جزئیات
آفلاین
طول مدتی که سیریوس مشغول فوت کردن،و ارزشی بی..بی..بی..ارزشی بی بی مشغول نصیحت کردن بود،ناگهان در کافه باز شد و روونا راونکلاو جوان،با همان چشمهای سبز و موهای مشکی،همان دامن بلند آبی و همان پوست سفید وارد کافه شد:

-ارزشی انفجاری وارد می شود!فوت نکن پیاز..یعنی..چیز..آهان سیر..نه..سیریش!فوت نکن سیریش!

سیریوس به سوی روونا برگشت:
-من کی خواستم فوُت کنم؟

روونا با فرمت به سیریوس نگاه می کرد که ناگهان ارزشی خواب آلود وارد کادر شد و سیریش را جمع و جور کرده،به خارج صحنه هدایت کرد.

روونا با حرص رو به بچه های ارزشی کرد:
-ارزشی بِیبی رفت حالا من باید نصیحت کنم!چرا اینجا نشستید؟ندیدید زدن ترکوندن ویلا رو؟جمع کنید بریم!
-دووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووره!
این صدای خواب آلود لولو ارزشی بود.روونا اخم هایش را در هم کشید:
-کی این لولو رو این مدلی کرده؟
-من!مگه اشکالی داره؟دوشت نداری تو رو هم ببرم فژا؟
چشمان روونا گرد شد:
-مورفین وسط سوژه ارزشی ها چیکار می کنه؟
اینبار الارزشی التوهمی مورفین را از کادر خارج کرد.

وقتی الارزشی التوهمی برگشت،با حرص رو به همه کرد:
-یه خبر عالی!گلرت خوابش برده!
روونا با خنده رو به همه کرد:
-جمع کنید بریم.فقط قبلش یکی لولو رو بیدار کنه.بهش بگید آب دهنشم از صورتش پاک کنه.این مسئولیتم با متفکر!
ارزشی نیمه اصیل با چشمان ریز شده رو به روونا کرد:
-تو دقیقا چیکاره ای؟
روونا لبخند شیطنت آمیزی زد:
-نه که حال سیریش یه کم خراب بود،من جایگزینشم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 آبان 1393 15:55
نمایش جزئیات
آفلاین
- خودشه. میتونیم از بالای دیوار بریم بالا و ویلا رو پس بگیریم.

و با گفتن این حرف ۳۶۰ درجه چرخید و به سمت گروه وفادار ارزشی‌ها نگاه عمیقی کرد. غافل از این که هیچکس اونجا نبود!

- ارزشی هم ارزشی قدیم! من ماموریت دادم! گفتم بیاین ۲۰ دقیقه وقت بذارین پست بزنین شماها کجاین؟

در همون حال و هوا که سیریوس داشت به زمین و آسمون و زمونه لعنت می‌فرستاد، یه ممد ارزشی بدو به سمت سیریوس اومد.

- همه ارزشی‌ها رفتن تو قهوه خونه چت باکس و داران کافه لاته میل می‌کنن!

سیریوس نعره خشمگینی کشید و به سمت چت باکس شروع به دویدن کرد و در حالی‌ که مثل بولدوزر ( البته لودر نه ها، لودر فقط کپی‌رایت لودو میباشد) تمام تاپیک‌های جلو راهشو با خاک یکسان میکرد به درب ورودی قهوه خونه چت باکس رسید!

- گرگم و گله میبرم! اگرم چوپّون داری اصلا کاری ندارم ! چی‌ داش به ما میگن سیریوس بلک کبیر!

با گفتن این حرف سیریوس روی قهوه خونه شروع به دمیدن کرد انقدر دمید که دیگه داشت از شدت دمیدن قرمز میشد!

-ای آقا این چرا هرچی‌ میدمم چیزیش نمیشه! مگه تو اون داستان اروپایی که گرگه مسیحی میشه و سعی‌ میکنه سه تا بچه خوکو بخوره این کار نمیکرد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


ارزشی بی‌ بکارت


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: یکشنبه 25 آبان 1393 20:50
نمایش جزئیات
آفلاین
مقر ارزشی ها:

مردی با ردایی مشکی و ژست بسیار گولاخ منشانه در حالی که مشغول عمل کردن بود از تاریکی خارج شد و با صدای آلن دلونی فرمود:
- اوه، اونا حاجی رو با خودشون نبردن. اونا، بدون من به جنگ فاحش رفتن.

چوب دستیش را از جیبش در آورد و سمت کدو حلوایی که رو به رویش قرار داشت گرفت. نور سبزی از چوب دستی خارج شد و به کدو حلوایی برخورد کرد. کدو حلوایی تبدیل به کالسکه ای گولاخانه، بزرگ به همراه لوگوی ماهی مرکب شد. مرد سیاه پوش لبخندی شبیه به دنیل کرگ زد و گفت:
- وقتشه داوشا و آبجیامو از دست اون فاحشیا نجات بدم، اونا بدون من حاج تراورز دووم نمیارن داداش.

ناگهان صدای زارتی شنیده شد و موجب ضایع شدن آن فرد بزرگوار گشت.

مقر فاحشی ها:

درون ظلمت و تاریکی موجود در آن مکان صدای بم، خفنز و کلفتی شبیه به تام هاردی پرسید:
- چه خبر شده؟

صدایی لرزان با لکنت جواب داد:
- قر... قربان، یه مشت جا... جادوگر عجیب دارن از دیوار دژمون میان بالا.

صدای قهقه ای آمد و فرد اوّل فریاد زد:
- تا وقتی من فرمانده ی گروه فاحش هستم کسی نمی‌تونه به این دژ نفوذ کنه!

صدای زارت دیگری آمد و کارگردان فریاد زد:
- هوی راوی، کنسرو لوبیا می‌خوری باید گند بزنی به داستان بوقی؟

راوی کنسرو لوبیا به دست به سوی مستراح روانه شد و ده دقیقه تنفس اعلام شد، البته اگر بوی حاصل از خوردن لوبیا مانع تنفس نشود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تراورز در 1393/8/25 21:17:50
every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...


تصویر تغییر اندازه داده شده