جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

35 کاربر(ها) آنلاین هستند (24 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
33 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] دهکده لیتل هنگلتون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 25 دی 1393 11:30
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه
ولدمورت و مرگخواران به تور ایران گردی رفته اند.از کردستان،آذربایجان و تهران دیدن کرده و پس از کشتن یک مشنگ ، به لباس فروشی رفته و لباس مشنگی خریدند تا تغییر چهره بدهند. بعد از آن به اصفهان آمدند.در اصفهان پس از دیدن سی و سه پل و خوردن غذا،برای استراحت به سمت هتل رفتند...

________________________________________

هتل زیاد ستاره مرلینگاه سازی برادران ظفرپور به جز توحید

ساختمانی طویل و بزرگ، توجه مرگخوارانی را که به دلیل آپارت ناگهانی کمی گیج و منگ بودندT به خود جلب کرد.
لودو در همان حوالی یک منبر تهیه کرده،بالای آن رفته و شروع به صحبت کرد:
-دوستان من بین تمامی هتل های موجود،این هتل رو انتخاب کردم.شاید بپرسید چرا!؟
ولدمورت نگاهی به مرگخواران کرد،دستی با چانه اش کشید و گفت:
-چرا؟
-چون تبرکه
(متاسفانه از مرگخوار شیرین و بامزه مورد نظر خبری در دسترسمان نیست.نور سبزی دیدیم تحفه درویش ولی مرگخواری آنجا نبود.نهایتا اگر خبری دارید بگید خانوادش دلواپسن...) پس از اتمام مزه پرانی توسط مرگخوار لعین و انجام عمل کروشیو و آوادا بر وی، سر ها دوباره به سمت لودو برگشت.

-خب.می گفتم دوستان.علت انتخاب این هتل برای سکونت ارباب و مرگخواران محترم شهرت جهانی این هتل هست. این هتل یک اقامتگاه فرهنگی سیاحتی زیارتی صنعتی ورزشی و... هستش. همونطور که می دونید امسال تیم کویدیچشون رو هم دادن.اسشم به اختصار مرلینگاه سازی لندنه و تو کشور خودمون هم هست.
-اینا مگه مشنگ نیستن؟ پس واتس کویدیچ؟
-آفرین ممد مرگخوار. سوال خوبی پرسیدی.مشنگ هستن ولی نفوذشون زیاده. بین جادوگر ها هم عامل نفوذی دارن .

لودو سرگرم تعریف از تشکیلات برادران بود و مرگخواران هم سرگرم گوش دادن. ولدمورت که حس کرد اهمیتش کم تر از چند برادر مشنگ است و خود را در حال خارج شدن از کانون توجهات دید،نعره ای سر داد.
-ما خسته ایم لودو .جلوس میکنیم به داخل هتل!
و اینگونه شد که مرگخواران به سمت درب ورودی هتل یورش بردند.و در این میان حواس کسی به لودو نبود و هیچ کس او را در حال گرفتن دستمزد خود از برادران ظفرپور برای تبلیغ هتل،ندید.
جوانکی با کت و شلوار و کراوات و قیافه خفنگ مآبانه جلوی در ایستاده بود.
-با سلام! تمامی برادران ظفرپور ورود شما را به هتل شونصد ستاره مرلینگاه سازی خوش آمد می گویند.البته همشون به جز توحید .
-آفرین پسر جان! از ادبت خوشمان اومد. بگیر این گالیونو برو برا خودت بستنی بگیر.

هکتور با افتخار جهت باز کردن، به سمت در هتل رفت.

-اربابا! این که دستگیره نداره درش.معجون دستگیره در ساز بد...

صدای هکتور در میان نعره جیغ مانند ولدمورت کور شد.

-وایی فرار کنید.کله زخمی اون تو قایم شده.جان پیچ هام.
بیشتر مرگخواران پا به فرار گذاشتند.لودو جلو آمده و علت فرار را از لرد پرسید:
-اون کله زخمی ارباب مرگه . با شنل نامرئیش جلوی در ایستاده بود تا ما نزدیک شدیم درو باز کرد که مارو اکسپلیارموس کنه.
-یا مرلین. ارباب این در اصولا خود به خود باز میشه .برقیه.
-جدی میگی؟ چیزه.خودمون میدونستیم.قصدمون شوخی بود :-" ...
-خب ارباب من می رم دنبال ملتی که فرار کردن بیارمشون.
-لازم نکرده خرج اضافی میزارن رو دستمون.این همه خرجشون میکنیم تو سوژه هم تاثیری نمیزارن همین چند تایی که هستیم خوبه.به اندازه کافیم ممد مرگخوار هست دورمون.
-ولی سرورم.
-هیس حرف نباشه. میخواستن فرار نکنن بزدلای تسترال عمه.
-ولی شما خودتونم داشتین ف...
-حرف نباشه. حرف ما یکیه.
-باوشه .
-وارد می شویم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روبيوس هاگريد در 1393/10/25 11:44:27
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 25 دی 1393 09:07
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو تعظیمی کرد و گفت :
-بله ارباب من یه رستوران خوب میشناسم یه کم دوره ولی غذاهاش خوبه .

مرگ خواران ان طرف تر دور از چشم لرد هکتور را دست انداخته بودند:
-پس از ارتفاع میترسی؟
-یادم باشه وقتی برگشتیم از سقف اویزونت کنم.
-

که ناگهان همگی با صدای نعره ی ارباب برگشتند :
-ارباب چی شده ؟
-چی چی شده ؟
-برای چی نعره زدید ؟
-نعره نزدیم ابله صدای قار و قور شکممان است . زود باشید به سمت رستوران برویم.

پس از چند ساعت پیاده روی به ساختمانی رسیدند که بزرگ بر جلوی ان نوشته شده بود :
"اکبر جوجه و برادران"

لودو اول وارد شد و پس گردنی محکمی از لرد خورد :
-فکر کردی اینجا همون لباس فروشیه که اول میری؟
-ببخشید لرد حواسم نبود .
و با پا در میونی چند از مرگ خواران لودو جان سالم به دیوار برد.

لرد وارد رستوران شد و به مشنگ ها نگاه میکرد که ناگهان گارسون به سمت مرگ خوارا و اومد و گفت :
-بفرمایید همین جا بشینید .چی میل دارید ؟

لرد به لودو گفت :
-ما چی میل داریم ؟
-من چه میدونم ارباب؟
-کروشیووو
-

در همین حال روونا تکه کاغذی رو برداشت که اسامی غذا ها روی ان نوشته شده بود و ان را به لرد نشان داد :
-ارباب باید سفارش بدیم ینی باید از تو اینا یکیو انتخاب کنیم برامون بیاره.

لرد با اخمی به روونا گفت :
-ما خودمان میدانیم بار اولمان که نیست.
و نگاهی به لیست غذا ها کرد و به گارسون اشاره کرد:
-ما بامدیریت جدید با نوشابه میخواهیم .
مرگخوارا جلوی خندشونو گرفته بودند که هکتور از میان ان ها بیرون امد و گفت:
-اربابا اون بامدیریت جدید نیست با مدیریت جدیده.
لرد نگاه اندر صفیحی به جمعیت انداخت و زیر لب گفت :
-خوب شد گفتی ما قبلا از این ها خورده ایم خوشمزه نیست ما چلوجوجه کباب با استیک ویژه میخواهیم .
گارسون سفارش بقیه ی اعضا را گرفت و رفت .

پس از نیم ساعت ...
غذا ها اماده روی به روی لرد و مرگ خواران بود که لرد گفت :
-شروووووووع میکن...
هنوز حرف کامل از دهان مبارک بیرون نیامده بود که مرگ خوارا به غذا حمله کردند لرد که وضعیت را این چنین دید روی غذا خیمه زده که مبادا چیزی از ان را مرگ خواران کش بروند .

پس از اتمام غذا ...

رستوران پر از مرگ خوارانی بود که تا سر حد مرگ خورده بودند و توان راه رفتن نداشتن .عده ی روی زمین ولو شده بودند هکتور با چند تن از مرگ خواران سر نوبت مرلین گاه در حال دعوا بود.

که لرد نعره ای دیگر براورد .
لودو مانند فشنگ پرید و گفت :
-چی شده ارباب ؟
-ما از ابتدای سفر استراحت نکرده ایم .به خواب نیاز داریم .
لودو که با تعجب نگاه میکرد گفت :
- اما ارباب اینجا رستورانه اینجا غذا میخورن نمیخوابن که .
-باز تو روی حرف ما حرف زدی ؟
- ببخشید ارباب. :worry:
که ناگهان لامپی بالای سر روونا روشن شد و گفت :
-میتونیم بریم هتل :zogh:
....
------------------------------------
اقا اگه میخواید یه کم قضایارو توی هتل پرورش بدین امیدوارم جالب بشه
بازم تصمیم با خودتون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1393/10/25 10:01:56
تصویر تغییر اندازه داده شده


گرگینه تحت تعقیب


تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 24 دی 1393 22:15
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور همچنان که بغضش گرفته بود با دیدن مرگخواران که نزدیک میشدند کمی امید گرفت و دوباره فریاد زد:
- بیاید دیگه! چقدر طولش میدید.

مرگخواران یک نگاه به هکتور کردند و یک نگاه به فضای بسیار شلوغ اطراف.

روونا مثل همیشه با یاری هوش ریونی گفت:
- خوب! واضحه که اگر بخوایم با جادو بیاریمش پایین مشنگ ها میریزن سرمون! پس باید یه حرکت دیگه انجام بدیم.

لودو که همزمان هم فضای اطرافش را زیر نظر داشت و هم مراقب بود که لرد یا مرگخوار دیگری از جمع آنها فاصله نگیرد گفت:
- اونوقت میشه بگی چه حرکتی باید انجام بدیم؟

روونا کمی تا قسمتی قرمز شد و گفت:
- باید بذاری تمرکز کنم لودو! ولی هر جور که شده ما باید بدون استفاده از جادو هکتور رو بیاریم پایین!

- اگه هرچه زودتر نیاریدم پایین رو همتون معجون میریزم!

لرد نگاهی به هکتور انداخت و غرید:
- چی گفتی هکتور؟ گفتی روی همتون معجون میریزم؟ یعنی منظورت اینه که ما هم جزو همه هستیم؟

لودو پیش از آنکه لرد هکتور را کروشیو کند گفت:
- امممم.... ارباب! منظور هکتور شما نبودید! شما از همه برترید! شما از همه بهترید! منظور هکتور ما بودیم! شما اصلا به خودتون نگیرید.

روونا بالاخره فکری کرد و گفت:
- به نظرم باید برای همدیگه قلاب بگیرید!

سیوروس کمی به روونا نگاه کرد و گفت:
- میشه دقیق تر توضیح بدید؟

- خوب.... قلاب یعنی اینکه یک نفر دو تا دستش رو در هم محکم کنه و بعد نفر بعد باید پاشو بذار رو دست اون یکی و بره بالا، بعدش هم اونی که رفته بالا دست هکتور رو میگیره و از لای شاخه ها درش میاره و همه باهم به خوبی و خوشی میان پایین!

لرد نگاه سردی به همه ی مرگخواران انداخت و غرید:
- فکری به ذهن برتر ما رسید! باید دو نفر از شما قلاب بگیرند و بعد هکتور را پایین بیاورند.

مرگخواران:

سپس لودو و رودولف زیر درخت ایستادند. رودولف دستانش را به یکدیگر قلاب کرد و لودو تلاش کرد از او بالا برود که این تلاش موجب شد هر دوی آنها بر اثر وزن لودو به شدت به زمین بخورند.

رودولف در همان حال که به سختی خودش را از زیر وزن لودو بیرون میکشید غرید:
- فقط صبر کن تا این مسافرت تموم شه! خودم صورتتو خط خطی میکنم.
- تنبیه ارباب کافی نیست؟ تو هم میخوای صورتمو خط خطی کنی؟

لرد که مشخصا خسته و عصبانی بود غرید:
- شما دیگر عجب تسترال هایی هستید! یک مشت سانتور دور خودمان جمع کرده ایم! جایتان را عوض کنید و سریعا هکتور را پایین بیاورید تا خودمان تکه تکه تان نکرده ایم!

لودو و رودولف پس از مقدار دیگری تلاش هکتور را پایین آوردند. هکتور به محض اینکه زمین سفت را لمس کرد مقابل لرد زانو زد و گفت:
- ارباب! من از ارتفاع میترسم.

مرگخواران پس از شنیدن این اعتراف هکتور:

لرد کمی به هکتور نگاه کرد و سپس رو به لودو گفت:
- لودو! سریعا ما را به یکی از غذا خوری های شهر راهنمایی کن! به شدت گرسنه هستیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1393/10/24 22:54:08
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1393/10/24 22:55:14
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 دی 1393 17:35
نمایش جزئیات
آفلاین
-پوخ
-صدای چی بود؟
- هکتور بالای درخت گیر کرده.دوستان کمر همت ببندین بریم نجاتش بدیم.
-واو اون چیه؟
-هکتور دیگه.
-اونو نمیگم که!اینورو نیگا کنید.
و اینگونه بود که مرگخواران محو زیبایی پلی شدند که دارای 33 دهانه بود.
-زیباست. ما دوست داریم
-ااا.ا
-بریم ببینیم!

ناگهان ولدمورت نعره زد:

-نههههه!
-برای چی لرد؟
-ما باید دستور بدیم. خب، دوستان بريم ببينيم ابتکار مشنگی را.
- میشه منو بیارین پایین؟
-وای خیلی جالبه.
-منو بیارین پایین
-بدویین بریم ببینیم
-منو تنها نزارین.نههه.
-وای خیلی هیجان دارم!

پس از چند ثانیه پیاده روی به بنای مذکور رسیدند.

-لودو توضیح بدید برامون. دوست داریم بیشتر با این بنای مشنگی آشنا بشیم
-سرورم این بنا یکی از تاریخی ترین بنا های کشور ایرانه. 33 پل
-لودو.
-بله سرورم.

ولدمورت با نگاه حاکی از ترحم به ملتی که در کنار پل عکس می انداخت به لودو گفت:

-این مشنگ ها دیوانه اند؟
-چطور سرورم؟
-تا جایی که دانش بی کران ما میگه،مردم وقتی زحمت و رنج ساخت پل رو به خودشون میدن که بخوان از یک جای صعب العبور رفت و آمد کنن. اینجا که کاملا تخته.عبور از اینجا از عبور از پل بس راحت تره
-نگین این حرفو سرورم.
-کروشیو نکبت!!!ما هرچی بخوایم میگیم.
-سرورم ما در حال مشاهده یکی از خروشان ترین رودخانه های این ناحیه هستیم.زاینده رود.
-ما رو مسخره می کنی لودو؟ ما که چیزی نمی بینیم اینجا.
-بخاطر سده.
-سد؟
-بله سدی که کمی اونور تر از رود زدن باعث شده آبی به اینجا نرسه.
-مشنگارو ببین تورو به مرلین.

و اینگونه شد که رفتند تا هکتور را نجات داده و کمی از خوراکی های معروف اصفهان بخورند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روبيوس هاگريد در 1393/10/9 18:10:55
ویرایش شده توسط روبيوس هاگريد در 1393/10/9 22:52:01
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 8 دی 1393 22:39
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد و مرگخوارا تصمیم میگیرن به یک تور ایرانگردی برن و در ابتدای سفر از آذربایجان و کردستان عبور میکنند و از یک پیرمرد لباس های محلی میخرن و سپس به تهران میرن و در اونجا به شهربازی میرن و لرد یک نفر رو میکشه و مرگخوارا تحت تعقیب اعلام میشن پس تصمیم میگیرن به یک لباس فروشی برن تا تغییر قیافه بدن و شناسایی نشن.
ـــــــــــــــــ

لرد میخواست نفر اول وارد شود ولی لودو با چهره ای خیس از عرق جلوی لرد را گرفت و گفت:
- اهم ارباب اگه جسارت نباشه بهتره من نفر اول برم و صحبت کنم، مطمئنم خیلی بهتر میشه

لرد:
- باشه برو، ولی حواست باشه این ردا خوا.... ببخشید شلیطه خواری باعث نمیشه از مجازاتت کم بشه.

لودو که بار اولش بود قبل از لرد وارد جایی میشد با هیجان شدیدی اول نگاهی به مرگخوارا که با حسادت به او نگاه میکردند کرد: و سپس با حالت به لرد نگاهی کرد و آب دهانش را به سختی قورت داد و وارد مغازه شد.

مغازه بسیار بزرگ و شلوغ بود و انواع و اقسام لباس های زنانه و مردانه ، کت و شلوار ها، لباس های بچه گانه و همچنین دو عدد مرد بیش از حد مشنگ به عنوان فروشنده در آن یافت میشد.

لودو به آرامی وارد شد و شروع به خوش و بش کردن با فروشندگان کرد و در همین حین لرد و مرگخواران به آرامی وارد مغازه شدند.

لودو تقریبا کنترل اوضاع را بر عهده گرفته بود و همه چیز به خوبی و خوشی پیش میرفت که ناگهان فروشنده ی دوم که تا الان ساکت بود جیغ خفنی زد که دیواره ی صوتی را شکاند! و با وحشت به تلویزیون موجود در مغازه اشاره کرد که ابتدا چهره ی مرلین ، سپس لرد و سپس بقیه ی مرگخواران را نشان داد و به عنوان قاتلین فراری از آنها یاد کرد، در نتیجه ی این حرکت تلویزیون لرد دوباره کبود شد و با سرعتی فوق العاده غیر عادی اول تلویزیون را منفجر کرد و سپس هر دو فروشنده را بیهوش کرد!

لودو:
- ارباب باز دوباره کشتیدشون؟ :vay:

لرد در کمال آرامش چوب دستی اش را بالا آورد و نوک آنرا فوت (!) کرد و سپس گفت:
- مردک تسترال جرئت داری از ما اشتباه بگیری؟ این گل بر سر ها اول چهره ی مرلین رو پیش از چهره ی زیبای ما نشان میدهند، درضمن ایندفعه فقط بیهوششان کردیم تا هم تنوعی شود برای خودمان و هم درس عبرتی باشند برای آیندگان.

مرگخواران سریع میخواستند شروع به پاچه خواری لرد کنند که لرد گفت:
- در حال حاضر وقت تنگ است! آن ردای مشنگی سیاه را بدید ما بپوشیم کار داریم.

لودو که سعی میکند جلوی خنده اش را بگیرد:
- اهم... ارباب جسارت نباشه ولی به اون میگن کت و شلوار!

لرد:
- حالا هرچی! بدش به من سریع بپوشم کار دارم.

در همین حین یکهو مرلین خودش رو از وسط جمعیت جلوی لودو میندازه و اجازه نمیده که لودو کت و شلوارو به لرد بده و سریع میگه:
- ارباب همین الان یه آیه ای نازل شد مبنی بر اینکه من باید این کت و شلوار رو بپوشم.

- یعنی میگی آیه ای واسه ی لباس ما نازل نشده؟ آخر تو چجور هیپوگریف پیامبری هستی؟ بدیم ببرنت ور دست لودو؟

- چرا ارباب اتفاقا شانس یاری کرد واسه لباس شما هم آیه نازل شد، و بلافاصله مرلین کت و شلوار زرد خال خالی ای را به سمت لرد آورد چرا که تمام کت و شلوار ها و سایر لباس های مغازه در کیف ها و چمدان های مرگخواران جا خوش کرده بود.

- اِ این چقدر شبیه به کراوات هاگریده! :hyp:

- آودا کداورا! این رو زدیم تا تعداد کشته شده ها رند بشه! مشکلیه؟

کل مرگخوارا با لباس های رنگارنگی که پوشیده بودن:

لرد به سر و وضع مرگخوارا نگاهی کرد و تصمیم گرفت در مواقع حساسی مثل این ! خودش کنترل اوضاع رو به دست بگیره.

در همین حین لودو این وضعیت را میدید ولی جرئت نداشت حرفی بزند. مرگخواری سرش را از قسمت آستین پیراهن آستین کوتاهش بیرون آورده بود ، سیوروس اسنیپ به طرز جالبی شلوارک برمودا و پیراهن مجلسی را باهم ست کرده بود! و در این بین فقط لرد و مرلین و لودو سر و وضع درستی داشتند! مرلین کت و شلوار سیاه و با ابهت را همراه پیراهنی سیاه پوشیده بود، چهره ی لرد در کت و شلوار زرد و خال خالی که سه سایز برایش بزرگتر بود بینهایت خنده دار و غیر قابل تشخیص شده بود و لودو هم موفق شده بود یک پیراهن رکابی و یک شلوار شیش جیب را از چمدان سیوروس کش برود .

لرد حالا که از وضعیت خفن رها شده بود کنترل را به دست لودو داد و گفت:
- خوب حالا کجا میخوایم بریم؟

لودو ابتدا کمی فکر کرد ولی چون مخش کاملا پس از این اتفاقات تعطیل شده بود یک عدد نقشه ی جغرافیایی ایران را از کوله پشتی اش بیرون آورد و پس از کمی کج و راست کردن نقشه گفت:
- میریم اصفهان، همون جایی که بهش میگن نصف جهان.

پس مرگخواران پیش از آنکه کسی از لخت شدن مغازه مطلع شود با تمام سرعت آپارات کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1393/10/8 23:41:00
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1393/10/8 23:46:07
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1393/10/8 23:53:43
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1393/10/9 13:01:31
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1393/10/9 14:30:38
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 8 دی 1393 19:12
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد نگاهی به پلیس ها انداخت ، پلیس ها نگاهی به لرد انداختن ، لرد نگاهی به پلیس ها انداخت ، پلیس ها نگاهی به همدیگه کردن ، پلیس ها نگاهی به لرد کردن ، لرد نگاهی به مرگخواراش کرد ، مرگخوارا نگاهی به پلیس ها کردن ، پلیس ها نگاهی به لرد کردن ، لرد به خودش نگاهی انداخت ، پلیس ها به لرد نگاهی انداختن ، پلیس ها نگاهی به خودشون انداختن ، مرگخوارا نگاهی به پلیس ها انداختن ...

در همین بین بود که لرد خسته شد و سرش رو تکون داد و با عصبانیت رو به پلیس ها کرد و گفت :
-زندانی ؟ دستگیر ؟ من از آزکابان بدون چوب جادو فرار میکنم ، زندان های شما مشنگ ها رو هیچی .
-آزکابان چیه دیگه ؟ باز ببین اینا از کجا فرار کردن اومدن اینجا فک کردن هالووینه باز. هالووین 3 ماه پیش بود ، لباس مثل آدم نمیتونید بپوشید ؟ :vay:

پلیس دیگه ای خنده ای کرد و روش رو به لرد کرد و تا اونجا که میتونست جلوی خندش رو گرفت و با جدیت الکی گفت :
-میایی از اونجا پایین یا نه ؟ این دستبند ها رو بزن دستت ، سوار ماشین شو بریم به کار و زندگیمون برسیم. شام قرمه سبزی داریم خونه حتما میخوام برسم بخورم تا اون بچه های بوقم همشو نخوردن.

لرد با تعجب به پلیس ها نگاهی انداخت و رو به مرگخوارش کرد و گفت :
-شما باز تا دیدید من دچار مشکل شدم همتون یا محفلی شدید یا وزارت خونه ای ؟مشخصا اینها همه محفلی هستن با این لباس های آبی اومدن دارن مارو مسخره میکنن. خجالت بکشید سریع کرشیو کنید همرو.

مرگخوار ها که سریعا خودشون رو آزاد کرده و چوب جادوشون رو در آوردن و به طرف پلیس ها گرفتن و همرو به سرعت کرشیو کردن. در حالی که پلیس ها و چند نفر آدم عادی که به لرد بد نگاه کرده بودن روی زمین از درد به خودشون میپیچدن ، لودو با دلهره خودش رو به لرد نزدیک کرد و به آهستگی و با صدای لرزان گفت :
-اینها مثل کاراگاهان وزارت خونه واسه مشنگ ها هستن ، الان کلی نیرو و ارتش میریزه اینجا مجبور میشیم کلا مشنگ ها رو بکشیم ، بعد وزارت خونه میفهمه میاد و بعدشم دامبلدور میفهمه میاد اینجا در مورد عشق و دوستی و قدرت عاطفه این مسائل حرف میزنه ها.

لرد بعد از اینکه یاد سخنرانی های قبلی دامبلدور آورد ، ابتدا کمی حالش بد شد ، یقه لودو رو گرفت و برد پیش بقیه مرگخواراش. همه با هم کلاه یه پلیس رو در دستشون گرفتن و یه دفعه وسط یکی از میدون های اصلی ظاهر شدن. لرد کمی به اطرافش نگاهی انداخت و رو به لودو کرد و گفت :
-خب الان چیکار کنیم ؟ برگردیم خونه ریدل ؟

لودو کمی فکر کرد ، چیزی به ذهنش نرسید. دوباره فک کرد چیزی به ذهنش نرسید. 2 ساعت فکر کرد و باز چیزی به ذهنش نرسید. لرد که خسته شده بود ضربه ای به سر لودو زد و ناگهان چراغی بالا سر لودو روشن شد.
-اون رو به رو مغازه لباس فروشی هست. اگر لباس های خوب و جدید بگیریم و یه ذره قیافمون رو عوض کنیم ، دیگه فک نکنم شناسایی بشیم.

بقیه مرگخوار ها و لرد برگشتن و به مغازه لباس فروشی نگاهی انداختن. لرد که در هیچ صورتی نمیخواست یکی دیگه از سخنرانی های دامبلدور رو بشنوه با عصبانیت پیشنهاد لودو رو قبول کرد و همگی به سمت مغازه لباس فروشی حرکت کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 8 دی 1393 13:11
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو مانند راهنمایی خبره در راهنمایی عده ای از پشت کوه های سر به فلک کشیده بریتانیا آمده ، دستش را جلو گرفته و پیشاپیش با سری از خضوع پایین جماعت مرگخوار را رهنمون می نمود .
در انتهای رسیدن به آزادی از جهنم درست شده در شهربازی ، وسایلی با چهار چرخ . چراغ هایی گردان جلوی مرگخواران را گرفتند .

لودوی :vay: کنان بر سر و سینه می کوبید و به هر طرفی در آن کوچه تنگ می دوید تا راه فراری بیابد .
مشنگی از ماشینی که حالا مرگخواران فهمیده بودند همان ماشین پلیس است ، پیاده شد و چیزی مانند قیف معجون سازی هکتور را جلوی دهانش گرفت :

- شما جماعت :pashmak:ِ ، ِ ، خوارِ ، ِ ، ِ ، زادهِ همون جایی که هستید وایستید !

مرگخواران ابتدا نگاهی به مورفین ِ دم منقل کردند و سپس نگاهی مرگخواری کردند که مانند آن جنگلی کارتون های کودکان مشنگ ، لباس پوشیده و سپس به ریش دراز و طویل مرلین که عده ای حور العین دربار مرلین ادامه آن را جمع کرده بودند .
خودشان تمامی توصیفات مرد قیف معجون سازی بدست را پذیرفتند .

اما ... اما لرد کسی نبود که به راحتی تسلیم عده ای مشـــــــــــــنگ ، آن هم مـــــشــــــنـــــــــگـــــــــــ بشود . پس چوبش را ز غلاف کشید و روی سقف یکی از آن ماشین چراغ گردان ها پرید :
- آآآآآآآآآیــــــــــــ ! هر کی جرئت داره با ارباب تاریکی رو به رو بشه بیاد جلو !

پلیس های فهیم که گویی این مرد را دیوانه ای بیش نمی پنداشتند ولی با این حال باید جوانب امنیت ملی را رعایت می کردند ، سلاح های خودکار خود را بسمت لرد گرفتند .
لرد که دیگر نمیتوانست این جمعیت عظیم را مورد عنایات آوادای خود قرار دهد ... سرش را زیر انداخت .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرين فرصت ماست ....


پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 7 دی 1393 18:40
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران شدیدا مجذوب بازی های کامپیوتری، غرفه های فروش ماسک و وسایل شوخی، ترن هوایی و تونل وحشت شده بودند که ناگهان سیوروس با دیدن اتاقی در یه گوشه گفت:
- لودو اون اتاقه اون گوشه چیه؟

لودو بعد کمی فکر کردن و نگاه کردن به تابلوی راهنما و عکسا گفت:
- اون سینما سه بعدیه! مثل همون جایی که لرد میخواست بره صحبت کنه توش...

البته لودو با دیدن چشم غره ی خطرناک لرد به سرعت دهانش را بست و لرد بلافاصله گفت:
- خیلی خوب ایندفعه سخنرانی نمیکنیم ولی خیلی دلمون میخواد بریم ببینیم اون تو چطوریه.

مرگخواران با نگرانی به هم نگاه کردند و لرد نگاهی خفن به مرگخوارا انداخت و گفت:
- پرابلم؟

مرگخوارا غیر از لودو:

لودو در یک گوشه دور از چشم لرد: :vay:

و بدین ترتیب لودو با نوش جان کردن یک عدد پس گردنی به سرعت رفت و بلیط تهیه کرد، مرگخوارا به سرعت روی صندلی هاشون نشستند و مردی جلو آمد و عینک هایی به اونها داد.

مرگخوارا با تعجب به عینک ها نگاه میکردند و لودو پس از مقداری سرخ و سفید شدن به اونها طرز استفاده از عینک رو یاد داد و بالاخره فیلم شروع شد.

5 دقیقه بعد:

لرد و مرگخوارا با حالت هجومی و همگی با چهره هایی سبز از سینما بیرون پریدند و لرد که صورتش به حالت در آمده بود رو به لودو غرید:
- فقط صبر کن تا این سفر تموم شه، به خدمتت میرسیم مجبورت میکنیم سه ماه پیش تسترال هامون بخوابی و زیرشون رو تمیز کنی

لودو:
- ارباب من حلزون بی صدف قورت دادم من جوهر ماهی مرکب قرقره کردم تو رو به مرلین ببخشید.

لرد دیگه جوابی نداد ولی با دیدن شکلک های ترسناک مربوط به تونل وحشت به آن سمت رفت و گفت:
- این چیه دیگه؟

لودو که به طرز جالبی بغض ته گلوشو گرفته بود گفت:
- این تونل وحشته ارباب سوار یه واگن میشید میرید اون تو و یه سری چیز مسخره که به نظر مشنگ ها ترسناکه میاد جلوتون همین.

ارباب سریع گفت:
- حیف پولمان! چی تو این دنیا از سیاه ترین جادوگر قرن ترسناکتره آخه؟

مرگخوارا:
- هیچ کس.
- من که کسی به خاطرم نمیرسه.

لرد:
- خوبه یکم بهتون امیدوار شدیم و متوجه شدیم اونقدرا هم بی مغز نیستید.

مرگخوارا به آرامی باز هم به حرکتشان در شهربازی پرداختند و بازی های مختلفی را انجام دادند که یهو صدایی از اون طرف اومد:
- آوداکداورا!

مرگخوارا مثل قوم مغول به اون طرف دویدند و لرد رو مقابل فردی دیدند که صورت لرد رو داشت!

لودو با وحشت گفت:
- ارباب چرا کشتید این بدبختو آخه؟

- این کره تسترال به ما گفت دزد بوووققق!

- خوب ارباب این یه فروشنده بوده شما هم چهرتون شبیه به ماسک این یارو هست بیچاره فکر کرد ماسکشو کش رفتید.

لرد:
- حالا هرچی! ما میخواهیم باز هم در اینجا بچرخیم.

اما لودو سریعا جلوی لرد را گرفت و گفت:
- ارباب شما الان آدم کشتید الان این مشنگ ها میرن پلیس خبر میکنن بدبخت میشیم! باید هرچه زودتر از اینجا بریم بیرون.

لرد پس از ثانیه ای تفکر به سرعت کنترل اوضاع را در دسترس گرفت و گفت:
- آپارات میکنیم، لودو راه رو نشون بده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1393/10/7 18:49:38
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 6 دی 1393 10:59
نمایش جزئیات
آفلاین
-با سلام خدمت مردم فهیم مشنگ ...

مردم که از بخت و اقبال نیکویشان کلمه مشنگ را نشنیده بودند،(در صورت شنیدن ، اعتراض کرده و با یک یا شاید چند آوادا از آنان پذیرایی لازم به عمل می آمد.)دوباره شروع به کف زدن کردند.ولدمورت به خود آمده و خود را میان پول و گل هایی دید که ملت بر روی سن می ریختند.

-دارن چیکار می کنن؟
- فک کنم لرد رو شناختن.
-دارن ازش قدر دانی می کنن. (اشک شوق)
-می دونستم ظلمای اربابو می جواب نمیذارن.
-باید لرد رو ازینجا ببریم الانه که جسارت کنن و عکس یادگاری هم بگیرند با لرد.

وچنان بود که مرگخواران به زور ولدمورت شاد و شنگول را از آن سالن عجیب دور کردند.رفتند و رفتند تا رسیدند به صفی بس طویل و خنفگ.

-هوی مشنگ این صف چیه؟
-مشنگ باباته. اینم صف نذريه.
- از کجا فهمید پدر ما مشنگه؟لودووووو نذري چیه؟
-نذري غذاییه که به مردم می دن تا به حاجات خودشون برسن.
-خوب چرا انقدر صفش شلوغه؟
-تصحیح میکنم قربان نذري غذای رایگانیه که به مردم می دن تا به حاجات خودشون برسنن.
- ... رایگان دوست می داریم. صف میکشیممممممممممممممممممممممم.
-به دستور لرد ولدمورت تمامی مرگخواران به صف.
- :hungry1:

دقایقی بعد

-داداش به این مادرمون 2 تا غذا بده.با این سنش این همه تو صف واستاد.
-هاش هیش هاسسسس ساشههه هاا(نجینی میتونی از این فرد گستاخ به عنوان خوراکی استفاده کنی)
-قربان چرا کشتین بنده خدا رو؟ چون بهتون گفت مادر؟
-نه ابله.
-آها چون شما رو پیر خطاب کرد!
-نه خنگ.
-پس برای چی؟
-میخواست فقط 2 تا ازون شیء نذري به ما بده. میفهمی؟ فقط 2 تا. برای لرد ولدمورت این یک ضایعه نیست؟.
-عععععع رودولفو
پس از این فریاد که از زبان ممد مرگخواری بیرون آمد، تمامی نگاه ها به سمت رودولف چرخید.وی که چارقدی بس جادار را از کردستان به اینجا آورده بود چندین ظرف را زیر چارقد گرفته و می رفت برای چندین+1 امین ظرف نذري که توسط نظری دهندگان شناسایی و به اَشَدِّ مجازات محکوم شد.

پس از صرف نذری و آشنایی با قیمه ، تور زیارتی سیاحتی مرگخواران دوباره به راه افتاد.
پس از طی مسافتی بس طولانی به یک ساختمان بزرگ و رسیدند.
لودو که قیافه متعجب مرگخواران و اربابش را دید،صدای خود را صاف کرده و گفت:
-لیدیز اند جنتل من ولکام تو شهر بازی

_____________________________________
گر نقد شود ز غوره حلوا سازم ( اگه نقد بشه ممنون میشم)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روبيوس هاگريد در 1393/10/6 13:36:08
ویرایش شده توسط روبيوس هاگريد در 1393/10/6 15:32:25
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 5 دی 1393 19:27
نمایش جزئیات
آفلاین
فرد چراغ دار جیمز پاتر بود ، چوب دستیش رو در آورد و به سمت لرد گرفت و گفت :

-این انتقام کشتن من و زنم و اذیت کردن پسرم در کتاب های رولینگ.

لرد کمی عقب رفت و بعد نگاهی به دوربین انداخت و با خنده گفت :
-موضوع تاپیک این نیست ، توئم نمیتونی خودت رو وارد داستان کنی همینجوری ، نقد های پستت رو نخوندی ؟

همین باعث شد که نویسنده از اون ماجرا کنار بکشه و به موضوع اصلی سوژه برگرده و تصمیم بگیره که سوژه رو نکشه این یه دفعه.

--
لرد چراغ قوه ماگلی رو با یه چوب جادو اشتباه میگیره و برای دفاع به سرعت چوب جادو خودش رو در میاره و به سمت مرد بیچاره میگیره.
-بگو ببینم ، دامبلدور تورو فرستاده اینجا جان پیچ های منو نابود کنی ؟ این دامبلدور چند نفر رو فرستاده دنبال جان پیچ های من خدا میدونه. :vay:

بقیه ماگل ها به علاوه پیتر خندشون گرفت و مرد چراغ دست دار(!) به لرد نزدیک تر شد و دستش رو گرفت و به زور جلوی خندش رو گرفت.
-عمو جوون از جایی فرار کردی ؟ بیا ببرمت زنگ بزن همون تیمارستان بیان ببرنت سر جات.

لرد که از عصبانیت چهره تمام سفید و بی روحش قرمز شد ، کمی فاصله گرفت و چند تا طلسم نابخشودنی رو اون اجرا کرد. بعد چوبش رو به طرف پیتر گرفت و با آوداکداورا اون رو هم کشت چون هم بی ادبی کرده بود هم قرار نبود تو داستان باشه.
چند تا مرگخوار با خوشحالی از جاشون بلند شدن و شروع به دست زدن کردن ، بقیه مردم هم به ادامه اونها بلند شدن و به تشویق و سوت زدن پرداختن.

-عجب نمایشی بود قبل فیلم ، خیلی طبیعی و خنده دار به نظر می رسید.
-آره سورپرایز جالبی بود از طرف سینما ، من که خبر نداشتم قبل فیلم یه نمایش اجرا میشه.

لرد با دیدن تشویق های زیاد دوباره سر جاش برگشت و شروع به سخنرانی کرد.


---
خیلی وقت بود رول نزده بودم ، به تازگی شروع کردم.خوشحال میشم اگر نقد بشه لرد عزیز. اگر وقت نمیشه هم مشکلی نداره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.