جمعیت محفل که راستشو اگه بخواید، تو کلّ این سوژه کار خاصی نداشتن جز این که دور هم بشینن و سماق بمکن ( من شدیـــــداً اخراجم!
) در ادامهی سماقمَکیشون، سؤالاشونم میپرسیدن.ویولت هم بر حسب عادت چوبدستیشون اینطوری
دور دستش چرخوند و.. چی؟ چوبدستی نی؟ تفنگه؟! خو کو اون قوهی تخیّل لاکردار؟!
فشور بیارید به سلّولای خاکستری و تخیّلی مُختون باو! غیر ریونکلاییآ!
چی میگفتیم؟ ها! چوبدستیشو دور دستش چرخوند و گفت:- بَه! حاجیتونو دسّ کم گرفتی پروفس؟! از وختی فهمِستیم ننه کدومه و بابا کدومه، این کاره بودیم ما!
البته باس بگم شانس مانس هم ریدیفا.. تاپ استریت فلش پُشت ِ استریت فلش. اینجوریا خلاصه. آقامون کریسدیبرگ اَعه تو اسپنیش ترین ما رو میفرستاد جلو، سه سوت فیتیله پیچ میکردیم..شترق!
- آخ!
هری که بر اثر پسگردنی پروفس با میز ِ جلوش محشور شده بود، برگشت و دامبلدور رو نگاه کرد:
- چرا میزنین پروفسور؟

- خاک بر سرت کنن فیتیله نفتی ِ روشنایی.

- چرا پروفسور؟!
کم هی هوراکراکس شکار کردم براتون؟
کم هی معجون به زور ریختم تو حلقتون؟
کم هی واستون خاطره گرفتم از هوریس سیبیل؟
کم هی زخمم درد گرفت؟
کم..شترق!
هری دوباره با میز محشور شد.
- در ارتباط با هوراکراکس، اون مال ِ یه کتاب دیگهست فرزند. ماجرای غار و معجون هم، عَی مرلین مستقیم بزنه تو روحت!
خاطره رو هم که چاییدی! معجون شانس خوردن و خاطره گرفتنو نویل لانگباتم هم از پسش برمیاد.نویل دستشو برد بالا:
- با منید پروفسور؟!
من پسر برگزیدهم پروفسور؟!
شترق!
نویل هم در کنار هری با میز محشور شد.
- مُردی و تقریباً نصف شخصیتای کتاب رو به کُشتن دادی تا دو تا دونه هوراکراکس گیر بیاری! نیگا کن! نیم ساعت نکشیده یه هوراکراکس رو بُرده!
و به دنبال پایان جملاتش، جهت جور در اومدن با واقعیت ایفای نقش با
ـی که باطناً خودش یه پا
بود، هری رو از ایفای نقش به بیرون پرت کرد و پسر برگزیده دیگر هرگز و تحت هیچ شرایطی به ایفای نقش برنگشت و بشریّت سالهای سال در آسودگی زیست و نویل لانگباتم تبدیل به پسر برگزیده شد و کعنهو خار فرو رف تو چش ِ دشمنای آسلام! 
- لـــــــــــــــــــــت!!

صدای هواری که بدون هیچ تردیدی متعلق به لودر بود، از وسط میدون گریمولد شنیده شد. و به دنبالش عربدهی وحشتناک دیگهای:
- گراوپ هرمی خواست! ولی هرمی زن ِ گراوپ نشد چون گراوپ پول نداشت! حالا پول ِ گراوپ رو داد!
دوباره صدای لودر:
- لت!! اگه بُردتو میخوای قبل از این که این لهم کنه بیا شرّ اینو از سر من بِکَن تا لهم نکرده!

اعضای محفل ققنوس به حالت پوکر فیس ِ ریگولوسی به یکدیگر خیره شدند و میاندیشیدند آیا یک هوراکراکس ارزش "مراقبت از گراوپ برای بیست و چهار ساعت" را دارد یا نه.
همانطور که نویسندگان پیشین به حالت پوکر فیس ویولت بودلر را مینگریستند. و از خود میپرسیدند دقیقاً چطور لودوی در خانهی مورگانا، وسط ِ میدان ِ گریمولد همراه با گراوپ ِ قاطی سر و کلّهش پیدا شده است.
خب، همه چیز رو هم که من نباس بهتون بگم! نفر بعدی یه فلشبکی چیزی بزنه ماله بکشه رو این قسمت! بجنبین، اصن ربطش بدین به کش تنبون مرلین! همهچی از نظر من شخصاً به کش تنبون مرلین ربط داره!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج












60 تا رو اخ کن بینیم 


