تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
46 کاربر(ها) آنلاین هستند (34 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
45
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
انتخابات بیستویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
مهلت ثبتنام: ۲ تا ۵ مهر
نامنویسی نامزدها
۰روز
۰۰ساعت
۰۰دقیقه
۰۰ثانیه
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - پایان ترم
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
گریفیندور
شخصیت خودتون رو معرفی کنید
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
2 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

دورود
نام : فنریر گری بک
لقب : فنریر پشت خاکستری و گرگی
سن : چه حرفا من تا اونجایی که یادمه خیلی وقت پیش به دنیا اومدم
جنسیت : گرگینه ی مرد
رنگ چشم : سیاه پر کلاغی
رنگ مو : بعضی قسمت ها سیاه بعضی قسمتا خکستری
گروه : ما رو تو هاگوارتز راه نمیدن یه دلی از عزا در بیاریم
چوبدستی : مال خودم نیس از یه بابایی گرفتم .
قد : تا حالا خودمو متر نگرفتم ولی دور و بریام بهم میگفتن چقد بلندیییی!!!!
شغل : تیکه پاره کردن بچه های مردم
علاقه مندیها : گوشت تازه . جیغ وداد مردم ( میدونم ازار دارم ) . بعد گرفتن حق گرگینه ها از مردم سنگ دل که اربابم قولشو بهم داد چه شود !!!!
توانمندیها : بسی زورمندم. ترسوندن مردم . خوردن مردم .
اطلاعات بیشتر : عرضم به حضور شریفتون یه شب داشتم گرگم به هوا بازی می کردم یهو از حیات پشتیمون یه گرگینه ی راسراسکی اومد گرفتم به دندون . بعلله ما قربانی جامعه ی گرگینه ها شدیم . هر چی هم داد و فریاد کردم کسی گوش نداد. بابا مامانم هم باور نکردن حرف منو که یه گرگینه گازم گرفت خلاصه یه ماه گذشت و وقتی که ماه داشت چشمک میزد گلاب به روتون ما شدیم یه گرگینه بابمو خوردم ننه ام هم روش . بعد زدیم از خونه بیرون اینور بگرد اونور بگرد یه پیرمردم گاز گرفتم ولی چون پیر بود مرد . خلاصه یه چند هفته ای گذشت و منم حسابی گرفتم چیکار کنم تو شبای بدر می پریدم رو مردم . یه شبم رفتم سراغ خونه ی لوپین ها خلاصه نه چک زدیم نه چونه بچه شون رو گاز گرفتم
اخه میدونی بچه ها باید از همون بچگی گرگینه بشن تا بتونن گرگینه خوبی بشن ولی خوب این پسره رو نذاشتن من ببرم . خلاصه انقد به جامعه گرگینه ها افزودم
تا اخر لقب وحشی ترین گرگینه تاریخ رو گرفتم . هورااا. دیگه بعد رفتیم خدمت ارباب . اربابم گفت که یه کاری میکنه من بتونم انقد جامعه گرگینه ها رو زیاد کنم که بتونیم بر جادوگرا پیشی بگیرم . خلاصه ما هم پیوستیم به دار و دسته ارباب ولی موقعی که میخواستن علامت شومو رو دستم داغ کنن نذاشتم گفتم این سوسول بازی ها به ما نیومده . تو نبرد هاگوارتزم یه دختره ناغافل بیهوشم کرد بعدم که چشامو باز کردم دیدم وسط دیوانه سازام . ولی نگران نباشین فرار میکنم با یه دسته گل وشیرینی میام خدمتتون .
فنریرگری بک تو گریفندور!
تایید شد.
به ایفای نقش خوش اومدین.
نام : فنریر گری بک
لقب : فنریر پشت خاکستری و گرگی
سن : چه حرفا من تا اونجایی که یادمه خیلی وقت پیش به دنیا اومدم
جنسیت : گرگینه ی مرد
رنگ چشم : سیاه پر کلاغی
رنگ مو : بعضی قسمت ها سیاه بعضی قسمتا خکستری
گروه : ما رو تو هاگوارتز راه نمیدن یه دلی از عزا در بیاریم
چوبدستی : مال خودم نیس از یه بابایی گرفتم .
قد : تا حالا خودمو متر نگرفتم ولی دور و بریام بهم میگفتن چقد بلندیییی!!!!
شغل : تیکه پاره کردن بچه های مردم
علاقه مندیها : گوشت تازه . جیغ وداد مردم ( میدونم ازار دارم ) . بعد گرفتن حق گرگینه ها از مردم سنگ دل که اربابم قولشو بهم داد چه شود !!!!
توانمندیها : بسی زورمندم. ترسوندن مردم . خوردن مردم .
اطلاعات بیشتر : عرضم به حضور شریفتون یه شب داشتم گرگم به هوا بازی می کردم یهو از حیات پشتیمون یه گرگینه ی راسراسکی اومد گرفتم به دندون . بعلله ما قربانی جامعه ی گرگینه ها شدیم . هر چی هم داد و فریاد کردم کسی گوش نداد. بابا مامانم هم باور نکردن حرف منو که یه گرگینه گازم گرفت خلاصه یه ماه گذشت و وقتی که ماه داشت چشمک میزد گلاب به روتون ما شدیم یه گرگینه بابمو خوردم ننه ام هم روش . بعد زدیم از خونه بیرون اینور بگرد اونور بگرد یه پیرمردم گاز گرفتم ولی چون پیر بود مرد . خلاصه یه چند هفته ای گذشت و منم حسابی گرفتم چیکار کنم تو شبای بدر می پریدم رو مردم . یه شبم رفتم سراغ خونه ی لوپین ها خلاصه نه چک زدیم نه چونه بچه شون رو گاز گرفتم
اخه میدونی بچه ها باید از همون بچگی گرگینه بشن تا بتونن گرگینه خوبی بشن ولی خوب این پسره رو نذاشتن من ببرم . خلاصه انقد به جامعه گرگینه ها افزودم
تا اخر لقب وحشی ترین گرگینه تاریخ رو گرفتم . هورااا. دیگه بعد رفتیم خدمت ارباب . اربابم گفت که یه کاری میکنه من بتونم انقد جامعه گرگینه ها رو زیاد کنم که بتونیم بر جادوگرا پیشی بگیرم . خلاصه ما هم پیوستیم به دار و دسته ارباب ولی موقعی که میخواستن علامت شومو رو دستم داغ کنن نذاشتم گفتم این سوسول بازی ها به ما نیومده . تو نبرد هاگوارتزم یه دختره ناغافل بیهوشم کرد بعدم که چشامو باز کردم دیدم وسط دیوانه سازام . ولی نگران نباشین فرار میکنم با یه دسته گل وشیرینی میام خدمتتون .
فنریرگری بک تو گریفندور!
تایید شد.
به ایفای نقش خوش اومدین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/1/13 20:29:33
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1394/01/11
تولد نقش: 1394/01/12
آخرین ورود: پنجشنبه 22 تیر 1402 11:30
از: دپارتمان جانور شناسی یو سی برکلی
پستها:
144

سلام من همون چارلی ویزلیم.
نام :نیوت آرتمیس فیدو اسکمندر
سن :تولدم سال ۱۸۹۷بود حالا شما حساب کن
رنگ چشم : خاکستری
چوبدستی:32 سانتیمتر، چوب گردو، مغز ریسه ی قلب اژدها،
رنگ مو : قهوه ای
قد : شما 190 حساب کن
کوییدیچ : از این سوسول بازی ها خوشم نمیاد
گروه : گرینفدور
شغل : نویسنده کتاب موجودات جادویی و زیستگاه آنها هستم
علاقمندیها : اژدها ها
توانمندیها :نیوتون «نیوت» آرتمیس فیدو اسکمندر یا Newton “Newt” Artemis Fido Scamander، یکی از شخصیتهای باحال هری پاتر است. او یک جانورشناس جادویی و نویسندهی کتاب «موجودات جادویی و زیستگاه آنها» است. او به سال ۱۸۹۷ متولد شد و همانطور که در مقدمهی «موجودات جادویی و زیستگاه آنها» آمده، او به دلیل علاقهی وافر خود به موجودات جادویی و تشویقهای مادرش که یک پرورش دهندهی هیپوگریف بوده است، جانورشناس جادویی میشود. او پس از فارغ التحصیل شدن از هاگوارتز، وارد وزارت سحر و جادو شده و شغلی در بخش تنظیم مقررات و کنترل موجودات جادویی به دست میآورد. او ابتدا به بخش جنهای خانگی منتقل شده، سپس در قسمت هیولاها کار میکند، باعث بوجود آمدن ثبت قانونی گرگینهها در ۱۹۴۷ میشود، در سال ۱۹۶۵ قانون منع پرورش خانگی هیولاها را به ثبت میرساند و در طی سفرهای بسیار، تحقیقات مفصلی در مورد اژدهایان انجام میدهد. بخاطر تلاشهای فراوان او در زمینهی جانورشناسی جادویی، سال ۱۹۷۹ مفتخر به دریافت نشان مرلین درجه دو میشود. او اکنون بازنشست شده و به همراه همسرش پروپنتینا و نیزلهای دست آموزش هاپی، میلی و مولر در دورست زندگی میکند. نوهی او رالف کمی بعد از ماجراهای هری پاتر و یادگاران مرگ با لونا لاوگود ازدواج میکند.
بلیتت رسید.این بارو ندیده میگیرم.
تایید شد.
نام :نیوت آرتمیس فیدو اسکمندر
سن :تولدم سال ۱۸۹۷بود حالا شما حساب کن
رنگ چشم : خاکستری
چوبدستی:32 سانتیمتر، چوب گردو، مغز ریسه ی قلب اژدها،
رنگ مو : قهوه ای
قد : شما 190 حساب کن
کوییدیچ : از این سوسول بازی ها خوشم نمیاد
گروه : گرینفدور
شغل : نویسنده کتاب موجودات جادویی و زیستگاه آنها هستم
علاقمندیها : اژدها ها
توانمندیها :نیوتون «نیوت» آرتمیس فیدو اسکمندر یا Newton “Newt” Artemis Fido Scamander، یکی از شخصیتهای باحال هری پاتر است. او یک جانورشناس جادویی و نویسندهی کتاب «موجودات جادویی و زیستگاه آنها» است. او به سال ۱۸۹۷ متولد شد و همانطور که در مقدمهی «موجودات جادویی و زیستگاه آنها» آمده، او به دلیل علاقهی وافر خود به موجودات جادویی و تشویقهای مادرش که یک پرورش دهندهی هیپوگریف بوده است، جانورشناس جادویی میشود. او پس از فارغ التحصیل شدن از هاگوارتز، وارد وزارت سحر و جادو شده و شغلی در بخش تنظیم مقررات و کنترل موجودات جادویی به دست میآورد. او ابتدا به بخش جنهای خانگی منتقل شده، سپس در قسمت هیولاها کار میکند، باعث بوجود آمدن ثبت قانونی گرگینهها در ۱۹۴۷ میشود، در سال ۱۹۶۵ قانون منع پرورش خانگی هیولاها را به ثبت میرساند و در طی سفرهای بسیار، تحقیقات مفصلی در مورد اژدهایان انجام میدهد. بخاطر تلاشهای فراوان او در زمینهی جانورشناسی جادویی، سال ۱۹۷۹ مفتخر به دریافت نشان مرلین درجه دو میشود. او اکنون بازنشست شده و به همراه همسرش پروپنتینا و نیزلهای دست آموزش هاپی، میلی و مولر در دورست زندگی میکند. نوهی او رالف کمی بعد از ماجراهای هری پاتر و یادگاران مرگ با لونا لاوگود ازدواج میکند.
بلیتت رسید.این بارو ندیده میگیرم.
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/1/12 12:42:50
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1394/01/11
آخرین ورود: سهشنبه 31 شهریور 1394 17:11
از: تهران ، در زرده ، زنگ وسط از بالا
پستها:
10

دو تا رود !
من نیمفادورای پیشین هستم...به دلیل تمایل به پیوستن به مرگخواران تغییر کاراکتر دادم بااجازه تون...
نام : به نام مرلین ...گرین گرس هستم آستوریا گرین گرس !
سن : متولد 1982 هستم...خودتون چرتکه بندازید...
جنسیت : بانویی متشخص و محترم !
رنگ چشم : شما بگیر خاکستری...
رنگ مو : قهوه ای
قد : 172 اینطورا...
کوییدیچ : دورهم تصور کنیم مهاجم بودم قبلا...
گروه : اسلایترین
شغل : از شفاگران مشهور و مدیر بیمارستان سنت مانگو ...کتاب های زیادی هم درمورد روش های جدید درمانی نوشتیم !
علاقمندیها : پیش تر هم گفتم من کلا انسان علاقمندیم !
توانمندیها : از خرخونین هاگوارتز بوده و توانمند در تغییر شکل ، دفاع در برابر جادوی سیاه ، کلا جادوی سیاه
معجون سازی و پرواز و ریاضیات جادویی و تاریخ جادوگری و... بوده...ولی در افسون های خانه داری هیچ سررشته ای ندارم...ما جن خونگی داریم نیازی نیست :fishing: با جانوران جادویی و گیاه شناسی هم هیچ وقت ارتباط برقرار نکردم
اطلاعات بیشتر : همچنان که در جریان هستید ، خواهر بزرگترم دافنه گرین گرس در اکیپ پانسی پارکینسون ایناست... و از خانواده ی های جادوگر اصیل بریتانیا هستیم... در سن 24 سالگی نوگلی نوشکفته بودیم که این دراکو به زور اومد خودش رو بما چسبوند و خواهش و اذ و التماس که تورو مرلین بیاین منو به غلامی قبول کنید !!!...خلاصه بعد اینکه به خودش سکتوم سمپرا زد و معجون فلاکت خورد و خودشو از بالا برج ستاره شناسی پرت کرد و زیر قطار کینگزکراس خوابید و اینا...بالاخره با مهریه ای به اندازه ی سن پروفسور دامبلدور سکه و چش و چال داماد و یه چندتا جزیره و کاخ پشت قباله و این حرفا...افـــتخـــــار دادم به غلامی قبولش کنم... و این اسکورپیوس هم گل پسرمه...!
هیچی دیگه...کلا خانواده ی اصیل و خوش کلاس پسته خور پرایددار مزرعه ی گوجه داری هستیم !...
تایید شد.
به ایفای نقش خوش اومدین.
من نیمفادورای پیشین هستم...به دلیل تمایل به پیوستن به مرگخواران تغییر کاراکتر دادم بااجازه تون...
نام : به نام مرلین ...گرین گرس هستم آستوریا گرین گرس !

سن : متولد 1982 هستم...خودتون چرتکه بندازید...
جنسیت : بانویی متشخص و محترم !
رنگ چشم : شما بگیر خاکستری...
رنگ مو : قهوه ای
قد : 172 اینطورا...
کوییدیچ : دورهم تصور کنیم مهاجم بودم قبلا...
گروه : اسلایترین
شغل : از شفاگران مشهور و مدیر بیمارستان سنت مانگو ...کتاب های زیادی هم درمورد روش های جدید درمانی نوشتیم !
علاقمندیها : پیش تر هم گفتم من کلا انسان علاقمندیم !
توانمندیها : از خرخونین هاگوارتز بوده و توانمند در تغییر شکل ، دفاع در برابر جادوی سیاه ، کلا جادوی سیاه
معجون سازی و پرواز و ریاضیات جادویی و تاریخ جادوگری و... بوده...ولی در افسون های خانه داری هیچ سررشته ای ندارم...ما جن خونگی داریم نیازی نیست :fishing: با جانوران جادویی و گیاه شناسی هم هیچ وقت ارتباط برقرار نکردم
اطلاعات بیشتر : همچنان که در جریان هستید ، خواهر بزرگترم دافنه گرین گرس در اکیپ پانسی پارکینسون ایناست... و از خانواده ی های جادوگر اصیل بریتانیا هستیم... در سن 24 سالگی نوگلی نوشکفته بودیم که این دراکو به زور اومد خودش رو بما چسبوند و خواهش و اذ و التماس که تورو مرلین بیاین منو به غلامی قبول کنید !!!...خلاصه بعد اینکه به خودش سکتوم سمپرا زد و معجون فلاکت خورد و خودشو از بالا برج ستاره شناسی پرت کرد و زیر قطار کینگزکراس خوابید و اینا...بالاخره با مهریه ای به اندازه ی سن پروفسور دامبلدور سکه و چش و چال داماد و یه چندتا جزیره و کاخ پشت قباله و این حرفا...افـــتخـــــار دادم به غلامی قبولش کنم... و این اسکورپیوس هم گل پسرمه...!
هیچی دیگه...کلا خانواده ی اصیل و خوش کلاس پسته خور پرایددار مزرعه ی گوجه داری هستیم !...
تایید شد.
به ایفای نقش خوش اومدین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/1/11 18:13:39
There's always a little truth behind every
"just kidding"
a little knowledge behind every
" i don't know"
a little emotion behind every
" i don't care"
and a little pain behind every
"it's ok"
"just kidding"
a little knowledge behind every
" i don't know"
a little emotion behind every
" i don't care"
and a little pain behind every
"it's ok"
جزئیات کاربر

سوروس جان آلبوس سوروس پاترم(سابق)...
نام:
باسیلیسک
سن:
بسیار پیر!
تاریخ تولد:
ما قبل تاریخ
جنس:
مرده! جنسش هم خوبه.
سال :
این چه سوال احمقانه اییه که از باسیلیسک میپرسید؟ هیسشستوووو سیههیییی هوسسس(تعدادی از فحش های ناموسی بسیار چیز که به طلب آستاقلال طلبی به گرد آورنده این فرم داده شد)
رنگ چشم:
جیگریه واس خودش! فکر کنم آبی ...یا زرد یا... نمیدونم! اصا قرمز
گروه:
اسلایترین بود دیگه هین؟!
مو:
کاملا کچل.
ظاهر کلی:
خوشجل مشجل! مارمولکی در ابعاد بزرگتر هر چند بدونه دستو پا! قفد دم.
نام کامل:
چه مرضیه که ما باید 10 بار اسممونو بگیم؟! پیسشیتو هیسسس فصییهوتششش
چوب دستی و جارو:
هین؟!
علاقه ها:
در اوردن جیگر ملت و کباب کردن با رفقای باسیلیسکش! یکم لطیفه خودم در جریانم
توانمندیها :
تاحالا که پر کردن فضای کتاب! البته توانایی هاشو همینطوری الکی رو نمیکنه...یکمی بد قلقه.راستی، دیگه داری صمیمی میشی!
اطلاعات بیشتر :
بسیار لطیف و مهربان! اول هم از مغزت شروع میکنه
تایید شد.
به ایفای نقش مجددا ولکام بک!
نام:
باسیلیسک
سن:
بسیار پیر!
تاریخ تولد:
ما قبل تاریخ
جنس:
مرده! جنسش هم خوبه.
سال :
این چه سوال احمقانه اییه که از باسیلیسک میپرسید؟ هیسشستوووو سیههیییی هوسسس(تعدادی از فحش های ناموسی بسیار چیز که به طلب آستاقلال طلبی به گرد آورنده این فرم داده شد)
رنگ چشم:
جیگریه واس خودش! فکر کنم آبی ...یا زرد یا... نمیدونم! اصا قرمز
گروه:
اسلایترین بود دیگه هین؟!
مو:
کاملا کچل.
ظاهر کلی:
خوشجل مشجل! مارمولکی در ابعاد بزرگتر هر چند بدونه دستو پا! قفد دم.
نام کامل:
چه مرضیه که ما باید 10 بار اسممونو بگیم؟! پیسشیتو هیسسس فصییهوتششش
چوب دستی و جارو:
هین؟!
علاقه ها:
در اوردن جیگر ملت و کباب کردن با رفقای باسیلیسکش! یکم لطیفه خودم در جریانم
توانمندیها :
تاحالا که پر کردن فضای کتاب! البته توانایی هاشو همینطوری الکی رو نمیکنه...یکمی بد قلقه.راستی، دیگه داری صمیمی میشی!
اطلاعات بیشتر :
بسیار لطیف و مهربان! اول هم از مغزت شروع میکنه
تایید شد.
به ایفای نقش مجددا ولکام بک!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/1/7 19:00:56
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1394/01/06
تولد نقش: 1394/01/07
آخرین ورود: پنجشنبه 13 تیر 1398 18:54
از: یو ویش.
پستها:
279

عرضم به حضورتون که... یک دوست عضیذی بودن که نقش گرفتن و بعدش الان مدت خیلی زیادیه که فعالیت نکردن... ینی تو ایفای نقش بعد از گرفتن نقش فعالیتی نکردن...
ایشونو میخوام بنده :))))))
نام : ریگولوس آرکچروس بلک
سن: از هیجده سال که بیشتر نشدیم که -____-
تاریخ تولد: 1/3/1961
جنس: مرد
سال : فارغ التحصیل شد رف باو -_-
رنگ چشم:مشکی
گروه : اسلیترین
مو : مشکی و براق مجعد یکم بلند -_- بچه ژیگول ایش :|
ظاهر کلی : قد بلند،هیکل باریک و پوست رنگ پریده و یخی ، بینی صاف و کشیده،و چشم هاشم کلا برای صورتش بزرگن :| (بچه خوشگل -___- ایش -_-)
کویدیچ : جستجوگر اسلیترین
چوب جادو : دوازده ممیز نود و نه اینچ که میشه سی و سه سانت، یاس کبود و ریسه قلب اژدها
علاقه ها: اسلیترین،مرگخواران،کریچر =)) اربابـــــــ ، پیانو، انواع خنجر و اسلحه های پرتابی،کروشیو :d
توانمندیها :
تقریبا ضعیف توی نبرد تن به تن،و در عوض نشونه گیری و پرتاب خنجر بی نقص
لازم به ذکره که صدای نافذی دارن ایشون،که باعث میشه معمولا برنده ی مذاکرات باشن :d
جسارتا عزیز درسته!
تایید شد!
به ایفای نقش خوش اومدین.
ایشونو میخوام بنده :))))))
نام : ریگولوس آرکچروس بلک
سن: از هیجده سال که بیشتر نشدیم که -____-
تاریخ تولد: 1/3/1961
جنس: مرد
سال : فارغ التحصیل شد رف باو -_-
رنگ چشم:مشکی
گروه : اسلیترین
مو : مشکی و براق مجعد یکم بلند -_- بچه ژیگول ایش :|
ظاهر کلی : قد بلند،هیکل باریک و پوست رنگ پریده و یخی ، بینی صاف و کشیده،و چشم هاشم کلا برای صورتش بزرگن :| (بچه خوشگل -___- ایش -_-)
کویدیچ : جستجوگر اسلیترین
چوب جادو : دوازده ممیز نود و نه اینچ که میشه سی و سه سانت، یاس کبود و ریسه قلب اژدها
علاقه ها: اسلیترین،مرگخواران،کریچر =)) اربابـــــــ ، پیانو، انواع خنجر و اسلحه های پرتابی،کروشیو :d
توانمندیها :
تقریبا ضعیف توی نبرد تن به تن،و در عوض نشونه گیری و پرتاب خنجر بی نقص
لازم به ذکره که صدای نافذی دارن ایشون،که باعث میشه معمولا برنده ی مذاکرات باشن :d
جسارتا عزیز درسته!
تایید شد!
به ایفای نقش خوش اومدین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/1/7 11:10:44

جزئیات کاربر

سلام.من قبلا شناسه داشتم ولی بخاطر مشکل نتونستم فعالیت کنم و شناسمو گرفتن.
ـــــــ
نام:
باسیلیسک
سن:
بسیار پیر!
تاریخ تولد:
ما قبل تاریخ
جنس:
مرده! جنسش هم خوبه.
سال :
این چه سوال احمقانه اییه که از باسیلیسک میپرسید؟ هیسشستوووو سیههیییی هوسسس(تعدادی از فحش های ناموسی بسیار چیز که به طلب آستاقلال طلبی به گرد آورنده این فرم داده شد)
رنگ چشم:
جیگریه واس خودش! فکر کنم آبی ...یا زرد یا... نمیدونم! اصا قرمز
گروه:
اسلایترین بود دیگه هین؟!
مو:
کاملا کچل.
ظاهر کلی:
خوشجل مشجل! مارمولکی در ابعاد بزرگتر هر چند بدونه دستو پا! قفد دم.
نام کامل:
چه مرضیه که ما باید 10 بار اسممونو بگیم؟! پیسشیتو هیسسس فصییهوتششش
چوب دستی و جارو:
هین؟!
علاقه ها:
در اوردن جیگر ملت و کباب کردن با رفقای باسیلیسکش! یکم لطیفه خودم در جریانم
توانمندیها :
تاحالا که پر کردن فضای کتاب! البته توانایی هاشو همینطوری الکی رو نمیکنه...یکمی بد قلقه.راستی، دیگه داری صمیمی میشی!
اطلاعات بیشتر :
بسیار لطیف و مهربان! اول هم از مغزت شروع میکنه
هوم...فعلا با مغز من کاری نداشته باشین وگرنه تایید بی تایید!
برادر جان!عرضم به حضور شما اینکه مرحمت کنین چون رویه فعلی ایفا چنینه یه بلیت بزنین در باره این موضوع و با اکانت جدید و نه این اکانت تشریف بیارین همینجا شخصیت جدید معرفی کنین.
ـــــــ
نام:
باسیلیسک
سن:
بسیار پیر!
تاریخ تولد:
ما قبل تاریخ
جنس:
مرده! جنسش هم خوبه.
سال :
این چه سوال احمقانه اییه که از باسیلیسک میپرسید؟ هیسشستوووو سیههیییی هوسسس(تعدادی از فحش های ناموسی بسیار چیز که به طلب آستاقلال طلبی به گرد آورنده این فرم داده شد)
رنگ چشم:
جیگریه واس خودش! فکر کنم آبی ...یا زرد یا... نمیدونم! اصا قرمز
گروه:
اسلایترین بود دیگه هین؟!
مو:
کاملا کچل.
ظاهر کلی:
خوشجل مشجل! مارمولکی در ابعاد بزرگتر هر چند بدونه دستو پا! قفد دم.
نام کامل:
چه مرضیه که ما باید 10 بار اسممونو بگیم؟! پیسشیتو هیسسس فصییهوتششش
چوب دستی و جارو:
هین؟!
علاقه ها:
در اوردن جیگر ملت و کباب کردن با رفقای باسیلیسکش! یکم لطیفه خودم در جریانم
توانمندیها :
تاحالا که پر کردن فضای کتاب! البته توانایی هاشو همینطوری الکی رو نمیکنه...یکمی بد قلقه.راستی، دیگه داری صمیمی میشی!
اطلاعات بیشتر :
بسیار لطیف و مهربان! اول هم از مغزت شروع میکنه
هوم...فعلا با مغز من کاری نداشته باشین وگرنه تایید بی تایید!
برادر جان!عرضم به حضور شما اینکه مرحمت کنین چون رویه فعلی ایفا چنینه یه بلیت بزنین در باره این موضوع و با اکانت جدید و نه این اکانت تشریف بیارین همینجا شخصیت جدید معرفی کنین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/1/6 20:41:15
برای شرکت در بزگترین همایش جادوگران سال اینجا کلیک کنید .
زوپس! بلاک! زمستان! دیگر اثر ندارد!
حتی اگر شب و روز، بر ما برف ببارد!

باشد که هیچ کس نباشد باشد که فقط که خودم باشم.
گروهک تروریستی الهافلیه ...
زوپس! بلاک! زمستان! دیگر اثر ندارد!
حتی اگر شب و روز، بر ما برف ببارد!

باشد که هیچ کس نباشد باشد که فقط که خودم باشم.
گروهک تروریستی الهافلیه ...
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/12/29
آخرین ورود: سهشنبه 11 فروردین 1394 02:57
از: جايي كه عرب ني انداخت
پستها:
3

البته در جریانم که اسم نیمفادورا تانکس در فهرست رنگینه...ولی جغدا خبر آوردند ( درواقع مارها و پیامبرها
) که بانوی پیشین که ایفای این نقش رو برعهده داشته بدرود گفته...بنابراین با رنگین تاژ بشورینش ... من اومدم !
نــــــــام : به نام مرلین....مظفرعلی ممدتقی الله حسن نصرالله دهخدایـ....چی ! نه...اشتباه شد !...ینی .... به نام مرلین...بانو نیمفادورا هستم از نوع تانکسش!....ولی منتظرم بگید "نیمفادورا"...! دمپاییم اصلا شوق پرواز داره !....
سن : متولد 1973....دیگه خودتون حساب کنید دیگه...یکم ریاضی هم دور هم تمرین میکنیم...! ...بیست و پنج سالگی یکم مُردم...ولی الان هستم خدمتتون...! خیلی ارادت داریم...! سال نوی شمام مبارک...!
جنسیت : بانویی هستیم...بزرگوار !...
رنگ چشم : تغییر میکنه...(اصولا تیره )
رنگ مو : به همین دستگیره ی در تغییر میکنه !...(اصولا صورتی آدامسی یا بنفش)
نمای صورت : به پیر به پیغمبر تغییر میکنه !
( صورت قلبی شکل اصولا با موهای کوتاه رنگی)
قد :
(اصولا 168 )
ظاهر کلی :
(اجق وجق*
نام کامل : نیمفادورا آندرومدا تانکس هستم ...این صد و پنجاه بار...!
کوییدیچ : من...خبر ندارم...ولی بیاید دور هم تصور کنیم مهاجم بودم زمانی...!
گروه : اسلایترین مثل اینکه...!
شغل : کارآگاه مملکت ...!
چوبدستی : تست دادم یونیکورن هیر ، اش وود ، نمیدونم چند اینچ دراومد...!
جارو : ما برقی مصرف میکنیم...! :fishing:
علاقمندی ها : من کلا انسلان علاقمندیم...!
توانمندیها : اصلا از هرانگشت یک ناخن میچکه...!
والمرلین...روایت است... برای کارآگاه بودن بسیار جوان هستیم که حمل بر تعریف نباشه دلیل بر مستعد بودن این بنده ست... دگرگون نما بیدیم... در دوئل کردن بسیار توامند بوده ، اللخصوص حال خاله بلا رو چندبار گرفتم...خوش گذشت ...!
...خاله بلا باجنبه ست...! ...فقط بعدش...زد یکم کشتم...بچه مو یتیم کرد...!... در طلسم بی کلام و معجون سازی و طلسم ها کلا هم حرفی برای گفتن داریم...بره !... پرواز هم که اوف...! نگو اصن ! ....ای تف به ریا ...!
اطلاعات بیشتر : عاغا در جریان این که سر جوونی نوگلی نوشکفته بودیم این ریموس گرگ پیر بزور اومد اسمشو کرد تو شناسنامه ی ما بعد سر جوونی یک توله گرگ انداخت بغل ما ک هستید...الان هم من این نجینی یتیم عاغ شده ی بیچاره رو من ب فرزندی برگزیدم بس ک بزرگوار و بخشنده و مهربانم !
اوه...شما تو گروه من بودی؟
بیا تو تایید شد!
به ایفای نقش خوش اومدی!
) که بانوی پیشین که ایفای این نقش رو برعهده داشته بدرود گفته...بنابراین با رنگین تاژ بشورینش ... من اومدم !
نــــــــام : به نام مرلین....مظفرعلی ممدتقی الله حسن نصرالله دهخدایـ....چی ! نه...اشتباه شد !...ینی .... به نام مرلین...بانو نیمفادورا هستم از نوع تانکسش!....ولی منتظرم بگید "نیمفادورا"...! دمپاییم اصلا شوق پرواز داره !....
سن : متولد 1973....دیگه خودتون حساب کنید دیگه...یکم ریاضی هم دور هم تمرین میکنیم...! ...بیست و پنج سالگی یکم مُردم...ولی الان هستم خدمتتون...! خیلی ارادت داریم...! سال نوی شمام مبارک...!
جنسیت : بانویی هستیم...بزرگوار !...
رنگ چشم : تغییر میکنه...(اصولا تیره )
رنگ مو : به همین دستگیره ی در تغییر میکنه !...(اصولا صورتی آدامسی یا بنفش)
نمای صورت : به پیر به پیغمبر تغییر میکنه !
( صورت قلبی شکل اصولا با موهای کوتاه رنگی)قد :
(اصولا 168 )ظاهر کلی :
(اجق وجق*نام کامل : نیمفادورا آندرومدا تانکس هستم ...این صد و پنجاه بار...!
کوییدیچ : من...خبر ندارم...ولی بیاید دور هم تصور کنیم مهاجم بودم زمانی...!
گروه : اسلایترین مثل اینکه...!
شغل : کارآگاه مملکت ...!
چوبدستی : تست دادم یونیکورن هیر ، اش وود ، نمیدونم چند اینچ دراومد...!
جارو : ما برقی مصرف میکنیم...! :fishing:
علاقمندی ها : من کلا انسلان علاقمندیم...!
توانمندیها : اصلا از هرانگشت یک ناخن میچکه...!
والمرلین...روایت است... برای کارآگاه بودن بسیار جوان هستیم که حمل بر تعریف نباشه دلیل بر مستعد بودن این بنده ست... دگرگون نما بیدیم... در دوئل کردن بسیار توامند بوده ، اللخصوص حال خاله بلا رو چندبار گرفتم...خوش گذشت ...!
...خاله بلا باجنبه ست...! ...فقط بعدش...زد یکم کشتم...بچه مو یتیم کرد...!... در طلسم بی کلام و معجون سازی و طلسم ها کلا هم حرفی برای گفتن داریم...بره !... پرواز هم که اوف...! نگو اصن ! ....ای تف به ریا ...! اطلاعات بیشتر : عاغا در جریان این که سر جوونی نوگلی نوشکفته بودیم این ریموس گرگ پیر بزور اومد اسمشو کرد تو شناسنامه ی ما بعد سر جوونی یک توله گرگ انداخت بغل ما ک هستید...الان هم من این نجینی یتیم عاغ شده ی بیچاره رو من ب فرزندی برگزیدم بس ک بزرگوار و بخشنده و مهربانم !
اوه...شما تو گروه من بودی؟
بیا تو تایید شد!
به ایفای نقش خوش اومدی!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/1/4 11:01:45
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/1/4 14:11:00
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/1/4 14:11:00
there's always a little truthbehind every
"just kidding"
a little knowledge behind every
"i don't know"
a little motionbehind every
" i don't care"
and a little pain behind every
" It's ok"
"just kidding"
a little knowledge behind every
"i don't know"
a little motionbehind every
" i don't care"
and a little pain behind every
" It's ok"
جزئیات کاربر

نام: دوریا بلک
نوع چوبدستی : ده اینچ با مغزی ریسه قلب اژدها
گروه: هافلپاف
میلاد: مگه فضولی!
مرگ: دیگه خیلیییی پروییی.
لقب: مادر همه پاترهای عالم.
مشخصات ظاهری:
یه ساحره با عظمت که همه چی تمومه و از هر انگشتش یه هنر می ریزه و ... چشمام مشکی نیست ولی موهام هست.
مشخصات اخلاقی:
رک و پوست کنده بگم که از فوفول بازی خوشم می آد.اصلا مگه داریم که آدم فوفول نباشه.در ضمن اولین انجمن حمایت از اجنه خانگی نیز به دست من تاسیس شد ولی بعد همه اش به نام این گرنجر تموم شد. زمان ما اگه امکانات بود که ... هییییییییییییی.
جارو: خش خشی مدل غضنفر
پاترونوس: کریس رونالدو.(مگه چیه؟!)
اوه...جمع خاندان پاترها جمعه!
تایید شد.به ایفای نقش خوش اومدین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/1/3 18:46:05
هافل زرد و طلایی - سرور تیم مایی
!I HATE WHEN VOLDEMORTE USE MY TOILET
جزئیات کاربر

من دوباره اومدم امیدوارم اینبار تایید شه
نویل لانگ باتم
رنگ مو: قهوه ای
رنگ چشم: مشکی
محل اقامت: هاگوارتز
گروه: گریفیندور
مدرسه: هاگوارتز
نژاد: اصیلزاده
قدرتهای ویژه: گیاه شناسی جادوئی
عضویت در: ارتش دامبلدور
وی صورتی گرد دارد و موهایی قهوه ای.تقریباً تپل و حسابی فراموشکار است.پدر و مادرش حافظه شان را از دست داده اند و در سنت مانگو بستری میباشند. پسرآلیس و فرانک لانگ باتم است.با مادربزرگ سختگیرش زندگی میکند که حسابی از دست فراموشکاری هایش عاصی است.
او به هری پاتر کمک میکند که بتواند از طریق آتش آمبریج با سیریوس ارتباط برقرار کند. او همراه دیگر بچهها از جمله جینی و رون ویزلی، هرمیون گرنجر، لونا لاوگود و هری پاتر توسط آمبریج دستگیر میشود و در وزارتخوانه نویل همراه هری پاتر می جنگد ولی یک پیش گویی که ولدمورت به دنبالش بود را می شکند. همچنین در این کتاب هرمیون و رون و جینی می فهمند که پدر و مادر نویل حافظه شان را از دست داده اند و در سنت مانگو بستری اند.در ضمن دامبلدور پیشگویی را برای هری فاش می کند و میگوید : هم تو و هم نویل نشانه های پیشگویی را دارید.
زمانی که رون و هری و هرمیون به دنبال جان پیچها بودند نویل، لونا و جینی دوباره کلاسهای الف دال را تشکیل می دهند ولی زمانی که لونا را می دزدند و جینی مدرسه نمی آید او که یکی از سه سردسته این گروه است به ناچار آن را متوقف میکند و زمانی که هری برای پیدا کردن جان پیچ ولدمورت که نیم تاج ریونکلا است به هاگوارتز می آید نویل همراه با بقیه می جنگد و مار ولدمورت را که یک جان پیچ است نابود می سازد.
تایید شد.
به ایفای نقش خوش اومدین.
نویل لانگ باتم
رنگ مو: قهوه ای
رنگ چشم: مشکی
محل اقامت: هاگوارتز
گروه: گریفیندور
مدرسه: هاگوارتز
نژاد: اصیلزاده
قدرتهای ویژه: گیاه شناسی جادوئی
عضویت در: ارتش دامبلدور
وی صورتی گرد دارد و موهایی قهوه ای.تقریباً تپل و حسابی فراموشکار است.پدر و مادرش حافظه شان را از دست داده اند و در سنت مانگو بستری میباشند. پسرآلیس و فرانک لانگ باتم است.با مادربزرگ سختگیرش زندگی میکند که حسابی از دست فراموشکاری هایش عاصی است.
او به هری پاتر کمک میکند که بتواند از طریق آتش آمبریج با سیریوس ارتباط برقرار کند. او همراه دیگر بچهها از جمله جینی و رون ویزلی، هرمیون گرنجر، لونا لاوگود و هری پاتر توسط آمبریج دستگیر میشود و در وزارتخوانه نویل همراه هری پاتر می جنگد ولی یک پیش گویی که ولدمورت به دنبالش بود را می شکند. همچنین در این کتاب هرمیون و رون و جینی می فهمند که پدر و مادر نویل حافظه شان را از دست داده اند و در سنت مانگو بستری اند.در ضمن دامبلدور پیشگویی را برای هری فاش می کند و میگوید : هم تو و هم نویل نشانه های پیشگویی را دارید.
زمانی که رون و هری و هرمیون به دنبال جان پیچها بودند نویل، لونا و جینی دوباره کلاسهای الف دال را تشکیل می دهند ولی زمانی که لونا را می دزدند و جینی مدرسه نمی آید او که یکی از سه سردسته این گروه است به ناچار آن را متوقف میکند و زمانی که هری برای پیدا کردن جان پیچ ولدمورت که نیم تاج ریونکلا است به هاگوارتز می آید نویل همراه با بقیه می جنگد و مار ولدمورت را که یک جان پیچ است نابود می سازد.
تایید شد.
به ایفای نقش خوش اومدین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/1/3 14:55:37

ᓅــᓆـط یڪ جاـכـہ وجوכ כارכ ڪـہ ᓄـثل یڪ روכـᓘـانـہ بزرگ است: چشـᓄــہ هایش آستانـہ ے هـᓄــہ ے כرهاست و ڪورہ راهها جویبارهایے هستنـכ ڪـہ بـہ آטּ ᓄـے ریزنـכ.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/07/12
تولد نقش: 1393/07/13
آخرین ورود: یکشنبه 20 تیر 1400 01:24
از: مودم مرگ من در زندگیست... چون رهم زین زندگی پایندگیست!
پستها:
1269

اگه لطف کنید جایگزینش کنید ممنون دارتون میشم!
نام:رودولف لسترنج
متولد:1960
محل تولد:نامعلوم!
گروه:اسلیترین
خلاصه ای از زندگی نامه:
لسترنج ها همواره در جامعه جادوگری به اصالت شهره بودند..همیشه زمزمه هایی از گرایش به جادوی سیاه در درون خاندان لسترنج ها به گوش میرسید...رودولف اما به دلیل اینکه پدر و مادرش قبل از به دنیا آمدنش از هم جدا شده بودند و مادرش به مکان نامعلومی رفته بود،تا 6 سالگی به همراه مادر و به دور از خاندان بزرگش زندگی میکرد...در سن 6 سالگی مادرش او را به پدرش داد و خانواده پدری مسئولیت تربیت و آموزش رودولف را به عهده گرفتند...پس از فارغ التحصیلی از هاگوارتز،سریعا با بلاتریکس بلک که او هم از خاندانی اصیل بود ازدواج کرد و بلافاصله به همراه همسرش به گروه مرگخواران پیوست...بعد از مفقود شدن لرد سیاه به همراه بلاتریکس،برادرش رابستن و بارتی کراوچ پسر به دلیل اجرا کردن طلسم شکنجه بر روی آلیس و فرانک لانگ باتم و البته مرگخوار بودن به حبس ابد در آزکابان محکوم شد...اما بعد از 14 سال و پس از بازگشت لرد سیاه،رودولف به همراه دیگر مرگخواران حبس شده در آزکابان از آنجا فرار کرده و دوباره به اربابشان لرد سیاه پیوستند... رودولف در نبرد وزارت خانه نیز شرکت کرد و دوباره به زندان انداخته شد و البته دوباره از زندان به کمک لرد گریخت...رودولف برای بار سوم باز بعد از مدتی به آزکابان برگردانده شد اما با سقوط وزارت در دست مرگخواران سه باره از آزکابان درآمد...رودولف در نبرد هاگوارتز هم شرکت کرد...اما از سرنوشت او بعد از جنگ هاگوارتز هیچ اطلاعی در دست نیست...به گمان بعضی او به کوهستان ها گریخته و در آنجا زندگی میکند...اما همه از یک چیز مطمئن بودند...رودولف هر کجا که باشد به اربابش وفادار است و هیچوقت نمیتواند بپذیرد اربابش رفته و به بازگشت دوباره لرد سیاه معتقد بود...
ویژگی ها:
رودولف همواره به جذابیت ظاهری شهره بود...از علایق او میتوان به ساحره دوستی(!)اشاره کرد...همچنین رودولف به انواع تیزی ها علاقه وافر داشت...یکی از نشانه های که به کاراگاهان نشان میداد که مقتول توسط رودولف لسترنج کشته شده،بودن زخم های عمیق و بریدگی روی جسم مقتول بوده...اون مدت ها حافظ جان لرد سیاه بوده و گفته میشود او دربان و نگهبان خانه ریدل ها نیز بوده...بدن ستبر و تنومند که با خالکوبی هایی خفنی هم مزین شده بود،او را به مرد آرزو های ساحره ها تبدیل کرده بود!به همین خاطر اکثرا رودولف پیراهن به تن نمیکرد...اما رودولف همیشه با بلاتریکس تفاهم داشته!بر اساس شایعات هر زمان که رودولف پایش را به جایی میگذاشت فریادهای "رودولف اینجاست...فرار کنید!" گوش آسمان را کر میکرد...مهترین ویژگی رودولف این است که همیشه هست،حتی وقتی که نیست!
جایگزین شد.
دمت قیییییییییییییژ بلک...اینشاالمرلین عروسیت جبران میکنم...ساحره ماحره خواستی بگو واست جور کنم!
نام:رودولف لسترنج
متولد:1960
محل تولد:نامعلوم!
گروه:اسلیترین
خلاصه ای از زندگی نامه:
لسترنج ها همواره در جامعه جادوگری به اصالت شهره بودند..همیشه زمزمه هایی از گرایش به جادوی سیاه در درون خاندان لسترنج ها به گوش میرسید...رودولف اما به دلیل اینکه پدر و مادرش قبل از به دنیا آمدنش از هم جدا شده بودند و مادرش به مکان نامعلومی رفته بود،تا 6 سالگی به همراه مادر و به دور از خاندان بزرگش زندگی میکرد...در سن 6 سالگی مادرش او را به پدرش داد و خانواده پدری مسئولیت تربیت و آموزش رودولف را به عهده گرفتند...پس از فارغ التحصیلی از هاگوارتز،سریعا با بلاتریکس بلک که او هم از خاندانی اصیل بود ازدواج کرد و بلافاصله به همراه همسرش به گروه مرگخواران پیوست...بعد از مفقود شدن لرد سیاه به همراه بلاتریکس،برادرش رابستن و بارتی کراوچ پسر به دلیل اجرا کردن طلسم شکنجه بر روی آلیس و فرانک لانگ باتم و البته مرگخوار بودن به حبس ابد در آزکابان محکوم شد...اما بعد از 14 سال و پس از بازگشت لرد سیاه،رودولف به همراه دیگر مرگخواران حبس شده در آزکابان از آنجا فرار کرده و دوباره به اربابشان لرد سیاه پیوستند... رودولف در نبرد وزارت خانه نیز شرکت کرد و دوباره به زندان انداخته شد و البته دوباره از زندان به کمک لرد گریخت...رودولف برای بار سوم باز بعد از مدتی به آزکابان برگردانده شد اما با سقوط وزارت در دست مرگخواران سه باره از آزکابان درآمد...رودولف در نبرد هاگوارتز هم شرکت کرد...اما از سرنوشت او بعد از جنگ هاگوارتز هیچ اطلاعی در دست نیست...به گمان بعضی او به کوهستان ها گریخته و در آنجا زندگی میکند...اما همه از یک چیز مطمئن بودند...رودولف هر کجا که باشد به اربابش وفادار است و هیچوقت نمیتواند بپذیرد اربابش رفته و به بازگشت دوباره لرد سیاه معتقد بود...
ویژگی ها:
رودولف همواره به جذابیت ظاهری شهره بود...از علایق او میتوان به ساحره دوستی(!)اشاره کرد...همچنین رودولف به انواع تیزی ها علاقه وافر داشت...یکی از نشانه های که به کاراگاهان نشان میداد که مقتول توسط رودولف لسترنج کشته شده،بودن زخم های عمیق و بریدگی روی جسم مقتول بوده...اون مدت ها حافظ جان لرد سیاه بوده و گفته میشود او دربان و نگهبان خانه ریدل ها نیز بوده...بدن ستبر و تنومند که با خالکوبی هایی خفنی هم مزین شده بود،او را به مرد آرزو های ساحره ها تبدیل کرده بود!به همین خاطر اکثرا رودولف پیراهن به تن نمیکرد...اما رودولف همیشه با بلاتریکس تفاهم داشته!بر اساس شایعات هر زمان که رودولف پایش را به جایی میگذاشت فریادهای "رودولف اینجاست...فرار کنید!" گوش آسمان را کر میکرد...مهترین ویژگی رودولف این است که همیشه هست،حتی وقتی که نیست!
جایگزین شد.
دمت قیییییییییییییژ بلک...اینشاالمرلین عروسیت جبران میکنم...ساحره ماحره خواستی بگو واست جور کنم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سيريوس بلك در 1393/12/29 15:36:06
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1393/12/29 15:37:38
ویرایش شده توسط رودولف لسترنج در 1393/12/29 15:37:38
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج