هاگر اسفنجی
-آماده اید بچه ها؟
-بله کدخدا!

-نشنیدم صداتونو!
-بـــــــــــــله کدخـــدا!

-می آد پیشتون با خوشحالی...
-هاگر اسفنجی!

-عاشق کیکه اون تپلی...
-هاگر اسفنجی!

-نداریم دوستی به این خوبی...
-هاگر اسفنجی!

-دو رگ بزرگ دندون کرمکی...
-هاگر اسفنجی!

-شلواااااار کرررعوی(کروی)! دیری دیری دیدی دیـــــ.
سخن تهیه کننده،کارگردان و همه کاره
نصف ریش هاگرید درون کادر پیدا نبود. لبخند ملیحی زد و برخلاف پس زمینه صورتی پشتش، سعی کرد که جدی حرف بزند.
-من استرس دارم
...با نام و یاد خدا.
.سلام می فرمایم خدمت همه هم میهنان خارجی.آخه می دونین که ما برای خارجی ها خارجی محسوب میشیم. البته در این خلال نمیگنجه. چرا؟ چون خلال خیلی نازکه مثل خلال دندون. که البته بیشتر باعث زخم شدن لثه و زبان میشه. دوستان گلم. بیاین هیچوقت به هم زخم زبون نزنیم. بله از اوتاق فرمایش به من اشاره می کنن که وقتمون کمه. فقد باس بگم حقیر بر آن شد که برای نوگلان، برنامه های مهیج بزنه. ببینن حال کنن اخه تابستون وسط آفتاب کی میره گل کوچیک بچه جان؟ بیشین هاگر اسفنجیتو بیبین! در آخر هم باید بگم که لطفاااااا لـــــــــــطفـــــــــا کپی نکنید و کپی نخرید.شروع
هاگرید در دنیای هانسل گرتل مآبانه ای بود و از انواع شکلات ها و بستنی ها و لذت های مثبت دنیوی استفاده می برد و به جوک های با مزه خودش می خندید و کله اش را می خاراند و از لای ریش هایش برتی باتز پیدا می کرد و پشمک های شکلاتی از بدنش می رویید که ناگهان با صدایی از خواب پرید.

-هاگرید، هاگرید! پاشو.
-چیه؟ تو کی هستی؟
-منم فنگ.
-ای حیوان بی شور! تو که حرف زدن بلد نیستی عاخه! از اول بریم.
-حله! بوگو.
-صدا دوربین
هاگرید در دنیای هانسل گرتل مآبانه ای بود و از انواع شکلات ها و بستنی ها و لذت های مثبت دنیوی استفاده می برد و به جوک های با مزه خودش می خندید و کله اش را می خاراند و از لای ریش هایش برتی باتز پیدا می کرد و پشمک های شکلاتی از بدنش می رویید که ناگهان با صدایی از خواب پرید.

-واق واق! واق.
-چیه تو کی هستی؟
-واق.
-حله حله. خوب الان باید چیکار کنیم؟ سوجه بده بریم یه حرکتی بزنیم.
-واق.واق.واق.ووق.ویق.
-سوجه نعاری؟ پس چرا اینجاییم؟
-وووق.
-باشه باو آرامش قبل طوفانتو حفظ کن. من می گم بریم قنادی.
-ویییییق.
-قنادی هیچ وقت تکراری نمیشه.

-وووق.
-میشه؟ خوب باشه بریم امتحان املامو بدیم تصدیق دبستانمو بگیریم سابقه کار حساب شه.
-وووف. مرا دیوانه کردی. برو یه نامه برا مادام ماکسیم بنویس.
-فکر خوبیست. برویم! بعد چرا اومدیم اینجا؟ بیکاری زده بالا؟
-زدی تو هدف.
-من عادت دارم با دو تیر یه نشون بزنم!
پایان
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







بهتره بدون مجری ادامه بدم.
رودولف لسترنج! اون پیشرفتش مانند ایلین پرنس بوده. عضوی که بعد از بدست اوردن رنک بهترین تازه وارد، نظارت دیاگون و سپس اسلیترین را به عهده گرفت. و حالا شما اون را با اسم سوروس اسنیپ میشناسین. ناظر اسلیترین، مدیر هاگوارتز و در دوره وزیر سحر و جادو. و یکی از مدیران خوب سایت که همچنان مسئولیت نظارت بر اسلیترین را همراه رودولف بر عهده دارد. 
-، زرتی وارد دفتر آرسینوس جیگر می شود. جیگر در آرامش مشغول مطالعه است.)
