تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
187 کاربر(ها) آنلاین هستند (147 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
185
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
صد و یك راه برای ذله كردن همدیگه! (ریونکلاو)
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1395/10/01
تولد نقش: 1395/10/02
آخرین ورود: دوشنبه 10 شهریور 1404 20:23
از: من فاصله بگیر! نمیخوام ریختتو ببینم.
پستها:
539

ریونکلاوی های عزیز!
به دلیل نبودن روونا ریونکلاو در تالار،امروز با همکاری یکدیگر تالار را به حالت عادی برمیگردانیم!
این اعلامیه را لینی برای آگاه کردن ریونی ها جهت درست کردن ترکیب رنگ تالار بود!
-مونیکا تو برو میز ها رو رنگ کن.لیسا تو هم برو قلم های پر رو به رنگ عادیشون برگردون. لونا تو هم...
لینی انقد تند دستور میداد که مونیکا با قلم پر میز ها را رنگ میکرد و لیسا برای رنگ کردن قلم های پر اون ها رو سر رنگ خشک نشده ی میز ها میسابید.
-مگه فشفشه اید؟ از چوبدستی استفاده کنید. مونیکا داری چیکار میکنی؟ لیسا مثلا تو ریونکلاوی هستی با این هوشت.
-اصلا من قهرم! تو اصلا کاری نمیکنی فقط دستور میدی!
-مدیریت کار خیلی مهمیه!
-پس منم میخوام مدیریت کنم!
-واااای لیسا خیلی رو اعصابی اصلا نمیخوام کار کنی.
- باشه منم قهر میکنم میرم خوابگاه.
لیسا با گریه به سمت خوابگاه دختران روانه شد.
بر روی تخت خود را پرت کرد و هق هق گریه کرد! از پنجره دوباره گاومیش(روونا) را دید. متوجه شد هوا بسیار سرد است و برف میبارد تصمیم گرفت...
به دلیل نبودن روونا ریونکلاو در تالار،امروز با همکاری یکدیگر تالار را به حالت عادی برمیگردانیم!
این اعلامیه را لینی برای آگاه کردن ریونی ها جهت درست کردن ترکیب رنگ تالار بود!
-مونیکا تو برو میز ها رو رنگ کن.لیسا تو هم برو قلم های پر رو به رنگ عادیشون برگردون. لونا تو هم...
لینی انقد تند دستور میداد که مونیکا با قلم پر میز ها را رنگ میکرد و لیسا برای رنگ کردن قلم های پر اون ها رو سر رنگ خشک نشده ی میز ها میسابید.
-مگه فشفشه اید؟ از چوبدستی استفاده کنید. مونیکا داری چیکار میکنی؟ لیسا مثلا تو ریونکلاوی هستی با این هوشت.
-اصلا من قهرم! تو اصلا کاری نمیکنی فقط دستور میدی!
-مدیریت کار خیلی مهمیه!
-پس منم میخوام مدیریت کنم!
-واااای لیسا خیلی رو اعصابی اصلا نمیخوام کار کنی.
- باشه منم قهر میکنم میرم خوابگاه.
لیسا با گریه به سمت خوابگاه دختران روانه شد.
بر روی تخت خود را پرت کرد و هق هق گریه کرد! از پنجره دوباره گاومیش(روونا) را دید. متوجه شد هوا بسیار سرد است و برف میبارد تصمیم گرفت...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1394/06/02
تولد نقش: 1394/06/02
آخرین ورود: شنبه 14 اسفند 1395 17:48
از: تو خوابگاه ریونکلاو
پستها:
128

روونا نگاهی به هیکل قهوه ای و پشمالویش انداخت و با این حالت دهنش را باز کرد تا چیزی بگوید:زود باش منو از این ریختو قیافه دربیار! :vay:
اما در حقیقت ملت ریون فقط صدای مامایش را می شنیدند و فکر می کردند روونا هم یکی از گاومیش های باروفیوست.
بنا به همین دلایل و مشکلات و مسائل که خودتون می دونید(بوی گاومیش ها) ملت متحد ریون که شامل لینی تام و لادیسلاو... بودند تصمیم گرفتند گاومیش بارو را که همان روونا بود به بیرون از تالار منتقل کنند.
باروفیو هم که خوشحال از گاومیش ریونکلاییش بود بدون هیچ دردسری موضوع را پذیرفت و با روونا به بیرون رفت.
-موووووووووووووووووووووو
-جان؟
-مووووووووووو
-آهان نخیرشم درستت نمی کنم کی تاحالا همچین گاومیش باهوشی داشته؟اونوقت من تورو آدمت کنم عمرا
-مووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو!!
-تو می خوای منو بکشی تو که خودت داری میمیری آخه بدبخت کدوم گاومیشی میتونه تالار ریون و آبی کنه ؟
خب از صحبت روونا گاوه و باروفیو که بگزریم و برگردیم تو تالار لینی رو میبینیم
لینی که متوجه حضور نداشتن روونا در تالار شده می خواد سعی کنه تا متحدانش رو در عمل رنگ و نقاشی جمع کنه و تالار رو درست کنن
پس یه اعلامیه درست میکنه و از تمام اعضای ریونکلاو درخواست میکنه تا بهش بپیوندن و دور از چشم روونا که حالا گاومیشی بیش نبود تالار رو حسابی سرو سامون بدن....
اما در حقیقت ملت ریون فقط صدای مامایش را می شنیدند و فکر می کردند روونا هم یکی از گاومیش های باروفیوست.
بنا به همین دلایل و مشکلات و مسائل که خودتون می دونید(بوی گاومیش ها) ملت متحد ریون که شامل لینی تام و لادیسلاو... بودند تصمیم گرفتند گاومیش بارو را که همان روونا بود به بیرون از تالار منتقل کنند.
باروفیو هم که خوشحال از گاومیش ریونکلاییش بود بدون هیچ دردسری موضوع را پذیرفت و با روونا به بیرون رفت.
-موووووووووووووووووووووو
-جان؟
-مووووووووووو
-آهان نخیرشم درستت نمی کنم کی تاحالا همچین گاومیش باهوشی داشته؟اونوقت من تورو آدمت کنم عمرا
-مووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو!!
-تو می خوای منو بکشی تو که خودت داری میمیری آخه بدبخت کدوم گاومیشی میتونه تالار ریون و آبی کنه ؟
خب از صحبت روونا گاوه و باروفیو که بگزریم و برگردیم تو تالار لینی رو میبینیم
لینی که متوجه حضور نداشتن روونا در تالار شده می خواد سعی کنه تا متحدانش رو در عمل رنگ و نقاشی جمع کنه و تالار رو درست کنن
پس یه اعلامیه درست میکنه و از تمام اعضای ریونکلاو درخواست میکنه تا بهش بپیوندن و دور از چشم روونا که حالا گاومیشی بیش نبود تالار رو حسابی سرو سامون بدن....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
만 까마귀 발톱
با ارزش ترین گنجینه ی هر انسان هوش سرشار اوست.
Only Raven
با ارزش ترین گنجینه ی هر انسان هوش سرشار اوست.
Only Raven
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1394/04/12
تولد نقش: 1396/01/03
آخرین ورود: شنبه 21 مرداد 1396 17:15
از: محصولات لبنی میش استفاده کنید!
پستها:
191

اگرچه روونا یک نفر بود و بقیه ی اعضای ریون همگی علیه او بودند و یک نفر نبودند، موفق نشدند او را ذله کنند و او یک تنه همه را ذله کرد و انقلاب رنگی اش به ثمر رسید و تالار را کل یوم آبی کرد. همه چیز بر وفق مراد روونا پیش میرفت و همه جا آبی رنگ بود تا این که صبح یک روز درب مستراح پسرانه خوابگاه که مدتی بود به طرز مشکوکی از داخل قفل شده بود و هرازگاهی صداهای عجیبی از آن خارج میشد، باز شد!
باروفیو که مدتی قبل در بدو ورود به تالار به همراه گاومیش هایش جهت استحمام آن ها به دستشویی رفته بود، بی خبر از همه جا پا به تالار عمومی ریون گذاشت و فورا سطلی تهیه کرده و مشغول دوشیدن شد تا هنگام آشنایی با همگروهی هایش از آن ها با شیر تازه گاومیش پذیرایی کند.
شاید فکر کنید بخت با باروفیو یار نبود که پیش از بیدار شدن روونا و مواجهه با او، کس دیگری او را ندید تا به او هشدار دهد، اما این اتفاق در واقع بدشانسی روونا محسوب میشد. او که به محض خروج از خوابگاه، با چندین سطل مایع سفید، چند موجود چهارپای قهوه ای و انسانی که پوششی از جنس پوست همان چهارپایان به تن داشت را رویت کرده بود، از شدت خشم کبود شد و رنگ بنفش چهره خودش نیز به خشمش می افزود و افزایش خشمش به کبودی بیشترش منجر میشد و بدین ترتیب وارد یک حلقه تکرار بی نهایت شده و ارور stack overflow داد. نهایتا از شدت عصبانیت ترکید اما این breakی بر حلقه بی نهایت او نبود بلکه خون خودش که اطراف را قرمز کرده بود باز هم بر عصبانیتش افزود. نهایتا روونا چوبدستی کشید و موجود قهوه ای که مدام مایع سفید ترشح میکرد را کشت.
باروفیو که گاومیشش حکم ناموسش را داشت با دیدن صحنه قتل، از کوره در رفته و چوبدستی کشید و وردی را زیر لب بیان کرد که اگر بلند هم میگفت توفیری نداشت چون شخصیتش طوری تعریف شده که همه جادو هایش اشتباه عمل کرده و گاومیش تولید میکنند! این بار نیز طلسم باروفیو به روونا برخورد کرد و او را به گاومیش تبدیل نمود.
باروفیو که مدتی قبل در بدو ورود به تالار به همراه گاومیش هایش جهت استحمام آن ها به دستشویی رفته بود، بی خبر از همه جا پا به تالار عمومی ریون گذاشت و فورا سطلی تهیه کرده و مشغول دوشیدن شد تا هنگام آشنایی با همگروهی هایش از آن ها با شیر تازه گاومیش پذیرایی کند.
شاید فکر کنید بخت با باروفیو یار نبود که پیش از بیدار شدن روونا و مواجهه با او، کس دیگری او را ندید تا به او هشدار دهد، اما این اتفاق در واقع بدشانسی روونا محسوب میشد. او که به محض خروج از خوابگاه، با چندین سطل مایع سفید، چند موجود چهارپای قهوه ای و انسانی که پوششی از جنس پوست همان چهارپایان به تن داشت را رویت کرده بود، از شدت خشم کبود شد و رنگ بنفش چهره خودش نیز به خشمش می افزود و افزایش خشمش به کبودی بیشترش منجر میشد و بدین ترتیب وارد یک حلقه تکرار بی نهایت شده و ارور stack overflow داد. نهایتا از شدت عصبانیت ترکید اما این breakی بر حلقه بی نهایت او نبود بلکه خون خودش که اطراف را قرمز کرده بود باز هم بر عصبانیتش افزود. نهایتا روونا چوبدستی کشید و موجود قهوه ای که مدام مایع سفید ترشح میکرد را کشت.
باروفیو که گاومیشش حکم ناموسش را داشت با دیدن صحنه قتل، از کوره در رفته و چوبدستی کشید و وردی را زیر لب بیان کرد که اگر بلند هم میگفت توفیری نداشت چون شخصیتش طوری تعریف شده که همه جادو هایش اشتباه عمل کرده و گاومیش تولید میکنند! این بار نیز طلسم باروفیو به روونا برخورد کرد و او را به گاومیش تبدیل نمود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
I'm sick of psychotic society somebody save me

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/01/27
تولد نقش: 1397/01/31
آخرین ورود: شنبه 29 شهریور 1399 05:15
از: جوانی خیری ندیدم ای مروپ
پستها:
529

از اونجایی که روونا همیشه توی حمام زنونه ی تالار دوش می گرفت،فقط بانوان شاهد صحنه ی خروجی ایشون و سبز شدنش بودند.و البته دلشون رو از خنده گرفته بودند و خاله زنکانه ریسه میرفتند.
در همین میون تـام کاملا غافلگیرانه و درحالی که حوله ی گول منگولیشو دورِ خودش پیچیده بود،بخارات حموم رو کنار میزنه و خیلی شیک چشمش به روونا میوفته:
- عه روونا به ارواح سالازار چقدر سبز بهت میاد!
هـانی به خیاط تالار توصیه میکنم یه لباس سبز و مامان برات بدوزه!
- ســــــاکت شــــو!
مرتیکه خاک بر سر،مگه خودتون حمام آقایان ندارید؟
- والا من از بدو ورودم اینجا دوش میگرفتم!
آخه واقعا لوسیون های خوبی داره.نگاه کن استخونام چقدر صاف و شفافه!
روونا که نمیدانست خودش را از دست این مشنگ به صورت انتحاری درون تالار منفجر کند یا از حرکت های ضدریونیِ بچه ها،چنان فریادی کشید که بقیه آقایون هم شتابان به سمت حموم اومدند و مشغول تماشای ایشان شدند:
-
- چیو نگاه میکنید! حالا بلدم آدمتون کنم ... از امروز همه چی آبی میشه.فقط غذاهای آبی رنگ میخورید،همه از جمله آقایون باید لاک آبی بزنن،حتی لباس های زیرتونم باید آبی باشه.به صورت شبانه میام چک می کنم!فهمستین؟
در همین لحظه بود که ملت ریونی فهمیدن میزان وسواسیت روونا،از حدمجاز عبور کرده و باید برای بهبودش به فکر چاره ای باشن.شاید یه کم تفریح و دور شدن از محیط تالار یا هرچیزی که بتونه ذهنشو از این مسائل منحرف کنه!
در همین میون تـام کاملا غافلگیرانه و درحالی که حوله ی گول منگولیشو دورِ خودش پیچیده بود،بخارات حموم رو کنار میزنه و خیلی شیک چشمش به روونا میوفته:
- عه روونا به ارواح سالازار چقدر سبز بهت میاد!
هـانی به خیاط تالار توصیه میکنم یه لباس سبز و مامان برات بدوزه!- ســــــاکت شــــو!
مرتیکه خاک بر سر،مگه خودتون حمام آقایان ندارید؟- والا من از بدو ورودم اینجا دوش میگرفتم!
آخه واقعا لوسیون های خوبی داره.نگاه کن استخونام چقدر صاف و شفافه!روونا که نمیدانست خودش را از دست این مشنگ به صورت انتحاری درون تالار منفجر کند یا از حرکت های ضدریونیِ بچه ها،چنان فریادی کشید که بقیه آقایون هم شتابان به سمت حموم اومدند و مشغول تماشای ایشان شدند:
-

- چیو نگاه میکنید! حالا بلدم آدمتون کنم ... از امروز همه چی آبی میشه.فقط غذاهای آبی رنگ میخورید،همه از جمله آقایون باید لاک آبی بزنن،حتی لباس های زیرتونم باید آبی باشه.به صورت شبانه میام چک می کنم!فهمستین؟

در همین لحظه بود که ملت ریونی فهمیدن میزان وسواسیت روونا،از حدمجاز عبور کرده و باید برای بهبودش به فکر چاره ای باشن.شاید یه کم تفریح و دور شدن از محیط تالار یا هرچیزی که بتونه ذهنشو از این مسائل منحرف کنه!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام ریدل در 1394/11/5 22:29:03
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/03/30
تولد نقش: 1388/03/30
آخرین ورود: جمعه 25 خرداد 1403 19:05
از: رو شونههای ارباب!
پستها:
5457

خلاصه:
روونا ریونکلاو راه افتاده تو تالار و هر رنگی جز آبی میبینه رو سریعا به رنگ آبی تغییر میده. از جمله آبی کردن موهای طلایی فلور که از نظرش این رنگ متعلق به هافلپافه و یک ریونی نباید در خودش چنین رنگی داشته باشه!
ریونیها هم تصمیم گرفتن برای درآوردن حرص روونا و تلافی کردن، همه جا و حتی خود روونارو به هر رنگی جز آبی در بیارن. بعد از چندین تلاش موفق، آخرین حرکت بر علیه روونا قرمز شدنش توسط فشفشهایه که لوسکی تدارک دیده بود. روونا که سرتاپا قرمز شده، با عصبانیت به حموم هجوم میبره.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
روونا که در مسیر رسیدن به حمام، با زیرلب ناسزا گفتن حسابی از خجالت ریونیهایی که او را به هر رنگی جز آبی مزین کرده بودند در آمده بود، با عصبانیت در حمام را پشت سرش میبندد و جلوی آینه میایستد.
- موهای قرمز، لباس قرمز، پوست قرمز، کفش قرمز... آخه مگه من گودریک گریفیندورم؟ چرا اونا نمیفهمن که یه ریونی فقط باید آبی باشه؟
روونا این را میگوید و به سرعت به سمت شیر آب میآید و آن را میگشاید. چهرهاش به همان سرعتی که به حالت "روونا عصبانی است، نزدیک نشوید" در آمده بود، به همان سرعت نیز به حالت "روونا آرام است، مواظب خود باشید" تغییر میکند.
حمام از اولین جاهایی بود که روونا به آن روی آورده بود و رنگ آبهایش را به رنگ آبی در آورده بود و به نظر میرسید دست ریونیها هنوز به آنجا نرسیده است. آب آبی رنگی که به آرامی جاری شده بود، تمام آرامش از دست رفتهاش را به او بازمیگرداند.
روونا جد بزرگ ریونکلاویها بود. همیشه هوش و فراستش نقد هر محفلی بود و بدیهی است که او نیز همچون دیگران بداند ترکیب رنگ آبی با قرمز، بنفش است. بنابراین روونا خوب میدانست که قبل از رفتن به زیر دوش آبی رنگ، باید از شر این رنگ قرمز خلاص شود تا فاجعهای دیگر به بار نیاید.
پس به سمت تک شیر آبی که اطمینان داشت با مواد آبی رنگ مخلوطشان نکرده است، حرکت میکند. در یک چشم به هم زدن از شر رنگ گودریک خلاص شده و بار دیگر حس روونا بودن به درون وجودش بازمیگردد.
روونا دوباره حرکت کرده و به سمت دوش مورد علاقهاش خیز برمیدارد. آبی!
دقایقی بعد:
روونا چشمهایش را بسته بود و در خلوت خود از رنگ آبیای که همه جایش را فرا گرفته بود لذت میبرد. وقتش بود تا این لذت را با قدم گذاشتن به درون استخر حمام دو برابر کند. همان گونه که چشمهایش بسته بود، شیرها را میگشاید و با شیرجهای به درون استخر میپرد.
درست است که ورودیِ استخر روونای آبی بود، اما خروجی آن چیزی نیست جز یک روونای سبز. روونا با وحشت و اینبار با چشمانی باز برمیگردد و به شیرهایی که آب زرد رنگ به درون استخر میریختند مینگرد... و جواب ساده است. ترکیب آبی با زرد، سبز است!
روونا ریونکلاو راه افتاده تو تالار و هر رنگی جز آبی میبینه رو سریعا به رنگ آبی تغییر میده. از جمله آبی کردن موهای طلایی فلور که از نظرش این رنگ متعلق به هافلپافه و یک ریونی نباید در خودش چنین رنگی داشته باشه!
ریونیها هم تصمیم گرفتن برای درآوردن حرص روونا و تلافی کردن، همه جا و حتی خود روونارو به هر رنگی جز آبی در بیارن. بعد از چندین تلاش موفق، آخرین حرکت بر علیه روونا قرمز شدنش توسط فشفشهایه که لوسکی تدارک دیده بود. روونا که سرتاپا قرمز شده، با عصبانیت به حموم هجوم میبره.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
روونا که در مسیر رسیدن به حمام، با زیرلب ناسزا گفتن حسابی از خجالت ریونیهایی که او را به هر رنگی جز آبی مزین کرده بودند در آمده بود، با عصبانیت در حمام را پشت سرش میبندد و جلوی آینه میایستد.
- موهای قرمز، لباس قرمز، پوست قرمز، کفش قرمز... آخه مگه من گودریک گریفیندورم؟ چرا اونا نمیفهمن که یه ریونی فقط باید آبی باشه؟

روونا این را میگوید و به سرعت به سمت شیر آب میآید و آن را میگشاید. چهرهاش به همان سرعتی که به حالت "روونا عصبانی است، نزدیک نشوید" در آمده بود، به همان سرعت نیز به حالت "روونا آرام است، مواظب خود باشید" تغییر میکند.
حمام از اولین جاهایی بود که روونا به آن روی آورده بود و رنگ آبهایش را به رنگ آبی در آورده بود و به نظر میرسید دست ریونیها هنوز به آنجا نرسیده است. آب آبی رنگی که به آرامی جاری شده بود، تمام آرامش از دست رفتهاش را به او بازمیگرداند.
روونا جد بزرگ ریونکلاویها بود. همیشه هوش و فراستش نقد هر محفلی بود و بدیهی است که او نیز همچون دیگران بداند ترکیب رنگ آبی با قرمز، بنفش است. بنابراین روونا خوب میدانست که قبل از رفتن به زیر دوش آبی رنگ، باید از شر این رنگ قرمز خلاص شود تا فاجعهای دیگر به بار نیاید.
پس به سمت تک شیر آبی که اطمینان داشت با مواد آبی رنگ مخلوطشان نکرده است، حرکت میکند. در یک چشم به هم زدن از شر رنگ گودریک خلاص شده و بار دیگر حس روونا بودن به درون وجودش بازمیگردد.
روونا دوباره حرکت کرده و به سمت دوش مورد علاقهاش خیز برمیدارد. آبی!
دقایقی بعد:
روونا چشمهایش را بسته بود و در خلوت خود از رنگ آبیای که همه جایش را فرا گرفته بود لذت میبرد. وقتش بود تا این لذت را با قدم گذاشتن به درون استخر حمام دو برابر کند. همان گونه که چشمهایش بسته بود، شیرها را میگشاید و با شیرجهای به درون استخر میپرد.
درست است که ورودیِ استخر روونای آبی بود، اما خروجی آن چیزی نیست جز یک روونای سبز. روونا با وحشت و اینبار با چشمانی باز برمیگردد و به شیرهایی که آب زرد رنگ به درون استخر میریختند مینگرد... و جواب ساده است. ترکیب آبی با زرد، سبز است!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1394/05/06
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: دوشنبه 13 شهریور 1396 07:47
از: نمی گم
پستها:
74

ناگهان روونا دررابازکرد. بادیدن سالن وبچه ها چنددقیقه میخکوب شد.واین برای بچه هافرصت خوبی بودتافرارکنند .همان موقع رووناباعصبانیت فریادزد: کجا داریدمیرید؟
بچه هاباشنیدن ای حرف نه تنهانه ایستادندبلکه سریع تردویدند.تابلاخره رووناخسته شد هاهم ودست ازتعقیب برداشت.وگفت:حالتونومی گیرم.ودویدرفت تارنگ ابی بیاورد.
بچه هاایستادند.لوسکی گفت:من یه فکری دارم تاخیلی راحت بتونیم همه جارورنگ کنیم.
لینی که هنوزنفس نفس می زدگفت:چه....جوری؟لوسکی ادامه داد:سالن رومن درست می کنم شمابقیه جاهارودرست کنید.وبه سرعت به طرف طبقه ی7 دوید.به جای موردنظرکه رسید.سه بارگفت:من بهرنگ وتزئناتی برای 4گروه می خام.ودیواربه دری تبدیل شد.
لوسکی لبخندی زدو به اتاق ضروریات رفت.کمی بعدبارنگ برگشت.به طرفسالن دوید وقتی رسید خشکش زد.اتاق بارنگ ابی تزئئن شده بودورووناکمی ان طرف ترخواب بود.لوسکی لبخندشیطنت امیزئ زدوازجیب ردا یش یک فشفشه ی بزرگ بیرون دراورد.ان رادررنگ قرمزگذاشت وروشنش کرد.
به بیرون دوید.کمئ بعدروونادرحالی که هنوزگیج بود به خودش که یکدست به رنگ قرمزپاک نشدنی درامده بود نگاهی وروبه لوسکی فریادزد:می کشمت لوسکی.وبه طرف حمام رفت.[ می خاییدمثلا کجابره؟]
بچه هاباشنیدن ای حرف نه تنهانه ایستادندبلکه سریع تردویدند.تابلاخره رووناخسته شد هاهم ودست ازتعقیب برداشت.وگفت:حالتونومی گیرم.ودویدرفت تارنگ ابی بیاورد.
بچه هاایستادند.لوسکی گفت:من یه فکری دارم تاخیلی راحت بتونیم همه جارورنگ کنیم.
لینی که هنوزنفس نفس می زدگفت:چه....جوری؟لوسکی ادامه داد:سالن رومن درست می کنم شمابقیه جاهارودرست کنید.وبه سرعت به طرف طبقه ی7 دوید.به جای موردنظرکه رسید.سه بارگفت:من بهرنگ وتزئناتی برای 4گروه می خام.ودیواربه دری تبدیل شد.
لوسکی لبخندی زدو به اتاق ضروریات رفت.کمی بعدبارنگ برگشت.به طرفسالن دوید وقتی رسید خشکش زد.اتاق بارنگ ابی تزئئن شده بودورووناکمی ان طرف ترخواب بود.لوسکی لبخندشیطنت امیزئ زدوازجیب ردا یش یک فشفشه ی بزرگ بیرون دراورد.ان رادررنگ قرمزگذاشت وروشنش کرد.
به بیرون دوید.کمئ بعدروونادرحالی که هنوزگیج بود به خودش که یکدست به رنگ قرمزپاک نشدنی درامده بود نگاهی وروبه لوسکی فریادزد:می کشمت لوسکی.وبه طرف حمام رفت.[ می خاییدمثلا کجابره؟]
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لوسکی اونز در 1394/7/20 10:47:06
هوش بی حدومرزبزرگ ترین گنجینه ی انسان است. 
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1394/06/02
تولد نقش: 1394/06/02
آخرین ورود: شنبه 14 اسفند 1395 17:48
از: تو خوابگاه ریونکلاو
پستها:
128

خلاصه اعضای ریون مونیکا رو به اتاق فیلچ فرستادند (حالا مونیکا از کجا پیدا شد)
مونیکا با سطل رنگ قرمز درون اتاق کوچک فیلچ شد سطل آبش را پیدا کرد و تمام رنگ قرمز را در آن ریخت نفس راحتی کشید و در را باز کرد تا از اتاق خارج شود
- تو اینجا چی کار میکنی ؟صدای عصبانی فیلچ مونیکا را سر جایش میخکوب کرد مونیکا سریع سطل را به گوشه ای حل داد و گفت :داشتم دنبال کیفم می گشتم.
فیلچ با تعجب پرسید:حالت خوبه کیف تو اینجا چیکار میکنه؟
مونیکا سرش را پایین انداخت و معذرت خواهی کرد. فیلچ که اصلا حال و حوصله دعوا کردن مونیکا را نداشت او را رها کرد و به سمت جارویش رفت .
مونیکا هم که فرصت را مناسب می دید به سرعت فرار کرد از پله ها بالا رفت جواب معما را گفت و وارد تالار راونکلاو شد همه اعضا که منتطرش بودند به سمت او هجوم آوردند
مونیکا که خیلی دویده بود نفس زنان گفت :ماموریت انجام شد!
فلور جلو آمد و گفت :کاغتو دغس انجام دادی ؟
-آره درست انجام دادم حالا باید منتطر فیلچ باشیم تا کارش را انجام دهد
بعد از حرف مونیکا سیل عظیمی از دانش آموزان باهوش راونکلا به طرف پایین روانه شد بعد از چند ساعت انتطار بالاخره وقت بازدید از برج شد همه دانش آموزان به برج رفتند کل زمین قرمز شده بود فلور باخوشحالی آویزون در شد و گفت :حالا فقط روونا باید بغج غو ببینه.
ناگهان فیلچ از پشت فلور در آمد و گفت نقشه خوبی بود برای همین جلوی مونیکا رو نگرفتم حالا باید بقیه رنگ ها رو هم به کار ببریم
لینی که برای اولین بار از فکر فیلچ خوشش اومده بود گفت آره من رنگ شومینه هارو عوض میکنم شما هم بقیه کار ها رو بکنید املاین به خوشحالی گفت من با معجون زر
-ششششششششششش
اوتو به آرامی به سمت در رفت گوشش را به در چسپاند صدای روونا و گلرت به وضوح شنیده می شد:
-بله پس من تا پنج دقیقه دیگه به برج میرم و کار تزئینات اونجا رو شروع می کنم اوتو با نگرانی برگشت و گفت:فقط پنج دقیقه فقطنج دقیقه وقت داریم
با این حرف اوتو ملت ریونی به سرعت دست به کار شدند بعد از چهار دقیقه و سی ثانیه کار همه تمام شد
مونیکا به سرعت تمام وسایل را جمع کرد و همه بچه ها سعی کردند تا جایی برای پنهان شدن پیدا کنند
فیلچ در را باز کرد تا از برج بیرون برود اما ...
مونیکا با سطل رنگ قرمز درون اتاق کوچک فیلچ شد سطل آبش را پیدا کرد و تمام رنگ قرمز را در آن ریخت نفس راحتی کشید و در را باز کرد تا از اتاق خارج شود
- تو اینجا چی کار میکنی ؟صدای عصبانی فیلچ مونیکا را سر جایش میخکوب کرد مونیکا سریع سطل را به گوشه ای حل داد و گفت :داشتم دنبال کیفم می گشتم.
فیلچ با تعجب پرسید:حالت خوبه کیف تو اینجا چیکار میکنه؟
مونیکا سرش را پایین انداخت و معذرت خواهی کرد. فیلچ که اصلا حال و حوصله دعوا کردن مونیکا را نداشت او را رها کرد و به سمت جارویش رفت .
مونیکا هم که فرصت را مناسب می دید به سرعت فرار کرد از پله ها بالا رفت جواب معما را گفت و وارد تالار راونکلاو شد همه اعضا که منتطرش بودند به سمت او هجوم آوردند
مونیکا که خیلی دویده بود نفس زنان گفت :ماموریت انجام شد!
فلور جلو آمد و گفت :کاغتو دغس انجام دادی ؟
-آره درست انجام دادم حالا باید منتطر فیلچ باشیم تا کارش را انجام دهد
بعد از حرف مونیکا سیل عظیمی از دانش آموزان باهوش راونکلا به طرف پایین روانه شد بعد از چند ساعت انتطار بالاخره وقت بازدید از برج شد همه دانش آموزان به برج رفتند کل زمین قرمز شده بود فلور باخوشحالی آویزون در شد و گفت :حالا فقط روونا باید بغج غو ببینه.
ناگهان فیلچ از پشت فلور در آمد و گفت نقشه خوبی بود برای همین جلوی مونیکا رو نگرفتم حالا باید بقیه رنگ ها رو هم به کار ببریم
لینی که برای اولین بار از فکر فیلچ خوشش اومده بود گفت آره من رنگ شومینه هارو عوض میکنم شما هم بقیه کار ها رو بکنید املاین به خوشحالی گفت من با معجون زر
-ششششششششششش
اوتو به آرامی به سمت در رفت گوشش را به در چسپاند صدای روونا و گلرت به وضوح شنیده می شد:
-بله پس من تا پنج دقیقه دیگه به برج میرم و کار تزئینات اونجا رو شروع می کنم اوتو با نگرانی برگشت و گفت:فقط پنج دقیقه فقطنج دقیقه وقت داریم
با این حرف اوتو ملت ریونی به سرعت دست به کار شدند بعد از چهار دقیقه و سی ثانیه کار همه تمام شد
مونیکا به سرعت تمام وسایل را جمع کرد و همه بچه ها سعی کردند تا جایی برای پنهان شدن پیدا کنند
فیلچ در را باز کرد تا از برج بیرون برود اما ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
만 까마귀 발톱
با ارزش ترین گنجینه ی هر انسان هوش سرشار اوست.
Only Raven
با ارزش ترین گنجینه ی هر انسان هوش سرشار اوست.
Only Raven
جزئیات کاربر

همه داشتند فکر می کردند که چه طور جلوی روونا رو بگیرن و کسی با کس دیگه صحبت نمی کرد،که ناگهان پادما پتیل سکوت را شکست و همه ی توجه ها به او جلب شد.پادما با صدای بلندی که همه بشنوند پرسید:
-کی همیشه برج رو تمیز می کنه؟
-خب معلومه آرگوس فیلچ.
پادما دوباره پرسید:
-و چطوری تمیز میکنه؟
-با آب و جارو.
-خب هنوز نفهمیدین چی کار باید بکنین.
بچه ها مات و مبهوت به هم گاه می کردند.
پادما ادامه داد:
-ما میتونیم سطل آب اونو دست کاری کنیم.به همین سادگی.
فلور گفت:
_فکر خیلی خوبیه،بچه ها همین کارو می کنیم.
-کی همیشه برج رو تمیز می کنه؟
-خب معلومه آرگوس فیلچ.
پادما دوباره پرسید:
-و چطوری تمیز میکنه؟
-با آب و جارو.
-خب هنوز نفهمیدین چی کار باید بکنین.
بچه ها مات و مبهوت به هم گاه می کردند.
پادما ادامه داد:
-ما میتونیم سطل آب اونو دست کاری کنیم.به همین سادگی.
فلور گفت:
_فکر خیلی خوبیه،بچه ها همین کارو می کنیم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1394/6/14 22:30:44
ویرایش شده توسط آرگوس فیلچ در 1394/6/14 22:59:59
ویرایش شده توسط آرگوس فیلچ در 1394/6/14 22:59:59
جزئیات کاربر

بعد از شکل گرفتن این فکر شوم در ذهن روونا رو به گلرت کرد ودرحالی که لبخند شیطنت آمیزی رو صورتش نقش بسته بود
گفت:
- چرا یه ایده خیلی خوب دارم یه ایده خیلی خاص که میترکونه! بوووووووووووم! ki ng:اگه میشه کارارو بسپر به من تزیننات با من.
گلرت لحضه ای به روونا خیره نگاه کرد و پیش خود گفت:
- این چشه امروز؟؟ زده به سرشا! یا تنبون مرلین.بذار ببینم چیکار میخواد بکنه
بعد گلویش را صاف کرد:
-باشه پس میسپرمش به تو بذار ببینم چیکار میکنی و امیدوارم به قول خودت بترکونی!
روونا خوشحال از اینکه نقشه شومی که در سر داشت داشت به حقیقت میپیوست به حالت احترام سرش را خم کرد و شبح وارانه قری نامحسوس جوری که گلرت متوجه نشود به کمر خود داد و خوشبختانه گلرت انقدر سرگم کار خود بود که متوجه این حرکت عجیب و غریب روونا نشد!
تالار عـــــــــمـــــومــــــی:
اتو و فلور کنار گرمای لذبت بخش شومینه رو کاناپه لم داده بودند
و بقیه داشتند باهم بحث میکردند. هرکس یه عقیده ای داشت اما هیچکس واقعا خبر نداشت که در اتاق ناظر چه گذشته است
فلور در حالی که با مو های آبی رنگ خود بازی میکرد و مرتب آن را دور انگشت خود میپیچاند و آن را رها میکرد با لجه غلیظ فغانسویش گفت:
- ب نظر من ک روونا ام نقیتونه چیزیو ب گلرت ام ثابت کنه
اتو:
- فلور! بابا اون موهای بدبختو ول کن شکل فنر شد
باید صدات کنیم از این به بعد فغنر آبی
فلور:
- هه هه خوغشمزه دیشب تو آب کدو حلوایی خغسبیدی؟
:ywait
فلور و اوتو داشت کار شان به کتک و کتک کاری میکشید واین وسط همه سعی در وساطتت داشتند کـــــــه یکهوووو.......
صدای غژ چرخیدن در تالار عمومی در جایگاهش به گوش رسید همه ابتدا بهت زده و بی حرکت ماندند و بعد سریع خود را جمع و جور وکردند بعضی ها که خود را سرگرم نوشتن نشان دادند بعضیا شروع به کتاب خواندن کردند و هرکس به یک نحوی خود را به کاری مشغول کرد.
اما همه ته دلشان شور میزد. بوی بد سوختگی که در تالارپیچید همه چینی ناخودآگاه به صورت های خود دادند و به منبع بو نگاه کردند
همه املاین ونس را دیدند که به یک بغل کتاب زیر بغلش کیفش کاملا برعکس و ی وری رو شانه اش و خودش تمام صورتش سیاه و موهایش کز خورده بود و بر خلاف جاذبه نیوتون رو به هوا بود و یک ور ردایش کوتاهتر از آن یکی قسمت شده بود ایستاده بود و داشت با کتاب های زیر بغلش ور میرفت.
همه نفس راحتی کشیدند . همه به این وعضیت او عادت داشتند هر کس شروع به پراندن متلک کرد:
- باز تو یه سر رفتی جنگ با اجنه های بو داده و برگشتی؟
-تن اون بدبختی که معجون سازی رو اختراع کرده تو گور لرزوندی!
- بابا معجون ساز بابا استاد
- فک کنم واسه مواد معجون سازیت از رادتم مایه گذاشتی!
فلور
اوتو
اما املاین با خونسردی کتاب هایش را جمع کرد و با صدای پر و انرژی و شاد خود گفت:
سلااااممم بچه ها چطورید ؟؟؟ فلور چه خبر؟؟؟ عهههههه! چرا موهات آبـــــــــــــــی شده؟؟!

فلور:
_هعی وای من! :vay:
تو چرا امیشه یه فاز از همه چی عقبیییییی؟؟؟ چرا انقد خغنگ بازی در میاری؟؟
املاین احساس بدی میکرد برای همین شروع کرد به جویدن ناخن هایش!
لینی وارنر که شاهد این صحنه بود با مهربانی به املاین گفت:
-روونا زده به سرش! میخواد همه جارو فقط به رنگ آبی گروه خودمون در بیاره و نمیذاره بقیه از رنگ های دیگه هم استفاده کنن! همه میخوایم علیه اش شورش کنیم تا به نادرستی کارش پی ببره.
فلور:
- بله و مغلوم نیس تو کجایی! توام باید با ما امکاری کنی املاین. وقت هایی که باید باشی نیغستی.
املاین با لحن معترضانه گفت:
- خو داشتم یه معجون جدیدو امتحان میکردم.
املاین لحظه ای متفکرانه در فکر فرو رفت و بعد با لحن هیجان زده ای بلند گفت:
-بچـــــــــــه ها!
همه به املاین چشم دوختند
املاین هیجان زده تند تند گفت:
- من داشتم از جلوی دفتر گلرت رد میشدم که صدای که روونا رو شنیدم که داشت میگفت همه چیو بسپریدبه من! میدونید که گلرت داره جشن بنیان گذاری گروه ها رو شروع میکنه.
همه نفس شان از اطلاعاتی که املاین به آن ها داده بود بند آمد. روزگارشان به معنای واقعی آبی میشد!
صدای آواز خواندن روونا همه را به خود آورد و بعد روونا از یکی از پرده های آبی و نقره فامی که از دیوار تالار آویزان شده بود رد شد و در هوا چرخی زد و با لحن شادی گفت :
-سلام بچه ها. بچه ها تزءینات تالار واسه جشن بنیان گذاری به عهده منه. خوشحالم بچه ها خیلیییی زیاد. من میرم دنبال تزئئینات میبنمتون!
روونا در این حین که داشت میرفت با خود گفت:
- خیال کردید من نمیفهمم! دارم واستون!
بعد از رفتن روونا فلور رو به املاین کرد و گفت :
- املاین خواغهشا خنگ بازی در نیار و خوب گوش کن. برو دنبال روونا ببین چیغکار میکنه و هرچی دیدی بیا به ما گزارش خب؟؟ برو دیگه!
املاین که تا آن زمان گیج . بهت زده مانده بود قیافه کاملا جدی گرفت و کیف و کتاب هایش را همنجا در تالار رها کرد و از تالار بیرون رفت!
شــــــــــــــــــب بعد از شاام تالار عـــــــــــــــمومی:
وقتی همه از حفره تالار وارد شدند از دیدن دکوره خوابگاه به شدت جا خوردند! همه جا امیخته از 4 رنگ اصلی گروه ها بود و دیگر خبری از از آن رنگ آبی و نقره فام تالار نبود. کاناپه به رنگ قرمز و طلایی شومینه به رنگ سبز و نقره ای بعضی با علامت یک مار نقره ای بعضی از پرده ها هم رنگ زرد و مشکی هافلپاف و بقیه همان رنگ خوابگاه ریونکلا بود.
در این بین املاین ونس رو کاناپه لم داده بود و کتاب محبوب خود (جین ایر) را مطالعه میکرد و ظاهرش مرتب او آراسته شده بود دیگر بوی بد سوختگی از او به مشام نمیرسید.
همه همچنان تو بهت دکوارسیون خوابگاه مانده بودند که ناگهان ......
صدایی جیـــــــــــغ رووونا به گوش رسید همه تازه متوجه ورود رووونا شدند رونااا جیغ میکشید و با عصبانیت به سمت پرده های آویخته شده شریجه رفت خواست ان ها را بکند اما دستش از پرده ها رد میشد. روونا که خون نداشته اش بیشتر به جوش آمده بوود به سمت املاین که نمیتوانست جلوی خنده اش را بگیرد حجوم برد و جیغ کشید:
-تـــــــــــــــــــو! کار تو عه مگه نه؟؟؟؟؟
-من خبر ندارم نمیدونم
روونا سعی کرد مشتش را حواله صورت املاین کند اما دستش از صورت املاین رد شد و در نتیجه املاین حس کرد ناگهان در یک دریاچه اب یخ سقوط کرده است
روونا با خشم غرید:
-میکشمت! : :mad
و بعد از پنجره رد شد رفت!
فلور متحیر به املاین نگاه کرد و بعد گفت:
-کار توعه؟؟
املاین سرش را با رضایت تکان داد. فلور پرسید:
- راستی چیغار کردی؟؟؟ رفتی دنبالش؟؟
املاین با همان چهره خشنودش گفت:
- آره روونا وسایل تزئینشو تو باغچه کلبه هاگرید داره نگه میداره همه ش هم آبیه. چند تا از فرشینه های طبقه سومو آبی و نقره ای کرده. فک کنم به نقشه پی برده که علیه ش شورش کردیم. واسه همین وسایلشو قایم میکنه فک کنم باهاتون اعلان جنگ کرده .و بعد با لحن غمگین اضافه کرد:
_برداشته پیراهن صورتیه منم آبی کرده. حالا چیکار کنم؟ رنگشو خیلی دوست داشتم!
همه بهم نگاه کرند و در ذهن شان در پی راهی بودند تا جلوی نقشه شوم روونا را بگیرند......
گفت:- چرا یه ایده خیلی خوب دارم یه ایده خیلی خاص که میترکونه! بوووووووووووم! ki ng:اگه میشه کارارو بسپر به من تزیننات با من.
گلرت لحضه ای به روونا خیره نگاه کرد و پیش خود گفت:
- این چشه امروز؟؟ زده به سرشا! یا تنبون مرلین.بذار ببینم چیکار میخواد بکنه
بعد گلویش را صاف کرد:
-باشه پس میسپرمش به تو بذار ببینم چیکار میکنی و امیدوارم به قول خودت بترکونی!
روونا خوشحال از اینکه نقشه شومی که در سر داشت داشت به حقیقت میپیوست به حالت احترام سرش را خم کرد و شبح وارانه قری نامحسوس جوری که گلرت متوجه نشود به کمر خود داد و خوشبختانه گلرت انقدر سرگم کار خود بود که متوجه این حرکت عجیب و غریب روونا نشد!
تالار عـــــــــمـــــومــــــی:
اتو و فلور کنار گرمای لذبت بخش شومینه رو کاناپه لم داده بودند
و بقیه داشتند باهم بحث میکردند. هرکس یه عقیده ای داشت اما هیچکس واقعا خبر نداشت که در اتاق ناظر چه گذشته است
فلور در حالی که با مو های آبی رنگ خود بازی میکرد و مرتب آن را دور انگشت خود میپیچاند و آن را رها میکرد با لجه غلیظ فغانسویش گفت:
- ب نظر من ک روونا ام نقیتونه چیزیو ب گلرت ام ثابت کنه
اتو:
- فلور! بابا اون موهای بدبختو ول کن شکل فنر شد
باید صدات کنیم از این به بعد فغنر آبی
فلور:
- هه هه خوغشمزه دیشب تو آب کدو حلوایی خغسبیدی؟
:ywaitفلور و اوتو داشت کار شان به کتک و کتک کاری میکشید واین وسط همه سعی در وساطتت داشتند کـــــــه یکهوووو.......
صدای غژ چرخیدن در تالار عمومی در جایگاهش به گوش رسید همه ابتدا بهت زده و بی حرکت ماندند و بعد سریع خود را جمع و جور وکردند بعضی ها که خود را سرگرم نوشتن نشان دادند بعضیا شروع به کتاب خواندن کردند و هرکس به یک نحوی خود را به کاری مشغول کرد.
اما همه ته دلشان شور میزد. بوی بد سوختگی که در تالارپیچید همه چینی ناخودآگاه به صورت های خود دادند و به منبع بو نگاه کردند
همه املاین ونس را دیدند که به یک بغل کتاب زیر بغلش کیفش کاملا برعکس و ی وری رو شانه اش و خودش تمام صورتش سیاه و موهایش کز خورده بود و بر خلاف جاذبه نیوتون رو به هوا بود و یک ور ردایش کوتاهتر از آن یکی قسمت شده بود ایستاده بود و داشت با کتاب های زیر بغلش ور میرفت.
همه نفس راحتی کشیدند . همه به این وعضیت او عادت داشتند هر کس شروع به پراندن متلک کرد:
- باز تو یه سر رفتی جنگ با اجنه های بو داده و برگشتی؟
-تن اون بدبختی که معجون سازی رو اختراع کرده تو گور لرزوندی!
- بابا معجون ساز بابا استاد
- فک کنم واسه مواد معجون سازیت از رادتم مایه گذاشتی!
فلور
اوتو
اما املاین با خونسردی کتاب هایش را جمع کرد و با صدای پر و انرژی و شاد خود گفت:
سلااااممم بچه ها چطورید ؟؟؟ فلور چه خبر؟؟؟ عهههههه! چرا موهات آبـــــــــــــــی شده؟؟!

فلور:
_هعی وای من! :vay:
تو چرا امیشه یه فاز از همه چی عقبیییییی؟؟؟ چرا انقد خغنگ بازی در میاری؟؟املاین احساس بدی میکرد برای همین شروع کرد به جویدن ناخن هایش!
لینی وارنر که شاهد این صحنه بود با مهربانی به املاین گفت:
-روونا زده به سرش! میخواد همه جارو فقط به رنگ آبی گروه خودمون در بیاره و نمیذاره بقیه از رنگ های دیگه هم استفاده کنن! همه میخوایم علیه اش شورش کنیم تا به نادرستی کارش پی ببره.
فلور:
- بله و مغلوم نیس تو کجایی! توام باید با ما امکاری کنی املاین. وقت هایی که باید باشی نیغستی.
املاین با لحن معترضانه گفت:
- خو داشتم یه معجون جدیدو امتحان میکردم.
املاین لحظه ای متفکرانه در فکر فرو رفت و بعد با لحن هیجان زده ای بلند گفت:
-بچـــــــــــه ها!
همه به املاین چشم دوختند
املاین هیجان زده تند تند گفت:
- من داشتم از جلوی دفتر گلرت رد میشدم که صدای که روونا رو شنیدم که داشت میگفت همه چیو بسپریدبه من! میدونید که گلرت داره جشن بنیان گذاری گروه ها رو شروع میکنه.
همه نفس شان از اطلاعاتی که املاین به آن ها داده بود بند آمد. روزگارشان به معنای واقعی آبی میشد!
صدای آواز خواندن روونا همه را به خود آورد و بعد روونا از یکی از پرده های آبی و نقره فامی که از دیوار تالار آویزان شده بود رد شد و در هوا چرخی زد و با لحن شادی گفت :
-سلام بچه ها. بچه ها تزءینات تالار واسه جشن بنیان گذاری به عهده منه. خوشحالم بچه ها خیلیییی زیاد. من میرم دنبال تزئئینات میبنمتون!
روونا در این حین که داشت میرفت با خود گفت:
- خیال کردید من نمیفهمم! دارم واستون!
بعد از رفتن روونا فلور رو به املاین کرد و گفت :
- املاین خواغهشا خنگ بازی در نیار و خوب گوش کن. برو دنبال روونا ببین چیغکار میکنه و هرچی دیدی بیا به ما گزارش خب؟؟ برو دیگه!
املاین که تا آن زمان گیج . بهت زده مانده بود قیافه کاملا جدی گرفت و کیف و کتاب هایش را همنجا در تالار رها کرد و از تالار بیرون رفت!
شــــــــــــــــــب بعد از شاام تالار عـــــــــــــــمومی:
وقتی همه از حفره تالار وارد شدند از دیدن دکوره خوابگاه به شدت جا خوردند! همه جا امیخته از 4 رنگ اصلی گروه ها بود و دیگر خبری از از آن رنگ آبی و نقره فام تالار نبود. کاناپه به رنگ قرمز و طلایی شومینه به رنگ سبز و نقره ای بعضی با علامت یک مار نقره ای بعضی از پرده ها هم رنگ زرد و مشکی هافلپاف و بقیه همان رنگ خوابگاه ریونکلا بود.
در این بین املاین ونس رو کاناپه لم داده بود و کتاب محبوب خود (جین ایر) را مطالعه میکرد و ظاهرش مرتب او آراسته شده بود دیگر بوی بد سوختگی از او به مشام نمیرسید.
همه همچنان تو بهت دکوارسیون خوابگاه مانده بودند که ناگهان ......
صدایی جیـــــــــــغ رووونا به گوش رسید همه تازه متوجه ورود رووونا شدند رونااا جیغ میکشید و با عصبانیت به سمت پرده های آویخته شده شریجه رفت خواست ان ها را بکند اما دستش از پرده ها رد میشد. روونا که خون نداشته اش بیشتر به جوش آمده بوود به سمت املاین که نمیتوانست جلوی خنده اش را بگیرد حجوم برد و جیغ کشید:
-تـــــــــــــــــــو! کار تو عه مگه نه؟؟؟؟؟
-من خبر ندارم نمیدونم
روونا سعی کرد مشتش را حواله صورت املاین کند اما دستش از صورت املاین رد شد و در نتیجه املاین حس کرد ناگهان در یک دریاچه اب یخ سقوط کرده است
روونا با خشم غرید:
-میکشمت! : :mad
و بعد از پنجره رد شد رفت!
فلور متحیر به املاین نگاه کرد و بعد گفت:
-کار توعه؟؟
املاین سرش را با رضایت تکان داد. فلور پرسید:
- راستی چیغار کردی؟؟؟ رفتی دنبالش؟؟
املاین با همان چهره خشنودش گفت:
- آره روونا وسایل تزئینشو تو باغچه کلبه هاگرید داره نگه میداره همه ش هم آبیه. چند تا از فرشینه های طبقه سومو آبی و نقره ای کرده. فک کنم به نقشه پی برده که علیه ش شورش کردیم. واسه همین وسایلشو قایم میکنه فک کنم باهاتون اعلان جنگ کرده .و بعد با لحن غمگین اضافه کرد:
_برداشته پیراهن صورتیه منم آبی کرده. حالا چیکار کنم؟ رنگشو خیلی دوست داشتم!
همه بهم نگاه کرند و در ذهن شان در پی راهی بودند تا جلوی نقشه شوم روونا را بگیرند......
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/05/15
تولد نقش: 1385/01/28
آخرین ورود: دوشنبه 6 شهریور 1396 10:44
از: ...........
پستها:
275

روونا که که از این فکر خوشحال شده بود با عجله از مرلینگاه بیرون اومد نگاهی سرسری به فلور و اتو انداخت
اتو
فلور
_فلور چرا اینقدر آروم به نظر میومد؟
_من از کغا بدونم...وغش کن بیا بریم پیش بقیه
روونا شناور در هوا خودشو به دفتر ناظر رسوند و بدون اینکه در بزند وارد شد (خب از یه روح بیشتر از اینم انتظار نمیرفت)
خواست شروع به صحبت کنه که یوهو متوجه فضای دفتر شد. گلرت بدون توجه به اطراف سخت مشغول کار بود. به صورت قورباغه ای روی صندلی نشسته بود با یک دست با خودکار قرمز ورقه تصحیح میکرد. با دست دیگرش با خودکار سبز چیزی روی یه کاغذ دیگر مینوشت. با پای راستش با خودکار زرد مشغول کشیدن طرحی روی کاغذ بود و گاهی با پای چپش سرش را میخاروند (ناظرٍ دیگه سرش شلوغه میفهمین که
) ناگهان روونا بیشتر متوجه اطرافش شد. آن همه کاغذ رنگی سبز و قرمز و زرد اونجا چیکار میکردن؟؟؟! ناگهان گلرت سرش را بالا آورد و دیدن روونا شش متر به هوا پرید._ تورو به ریش کنده شده مرلین اینجا چیکار میکنی روونا؟
روونا که بیشتر از قبل آشفته و عصبانی شده بود دهانش را باز کرد تا چیزی بگوید که...
_ اووووو میبینم که تو هم داری خودتو واسه جشنٍ بنیان گذاری گروه ها آماده میکنی روونا. خوبه یه شبح اصیل از گروه ما خودشو به رنگ گروه های دیگه درآورده این باعثٍ همبستگی بیشتر تو هاگوارتز میشه.
روونا که اگه خونی تو بدنش بود تا حالا دیگه به نقطه جوشٍ خودش رسیده بود دهانش را باز کرد تا باز حرفی بزند.
_حالا که اینجایی خوبه. میبینی کلی کار ریخته سرم باید تمام این تزییناتو تا آخر هفته بزنیم به تالار. ایده خاصی نداری؟
ناگهان فکری شوم به ذهن روونا رسید
تزیینات تالار و هاگوارتز کلا به شکل آبی ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
معصومیت قدرتی دارد که شیطان نمی تواند تصور کند
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
