ممنون که وقت گذاشتی.
جادو در راه است…
لطفاً یک لحظه صبر کنید
تنظیمات نمایش
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
*نقد پست های انجمن شهر لندن*






_ بله ارباب درست می فرمایید. من افکار شما را دزدیده ام.
_ آرسینوس اولین کاری که می کنی باید این نقابتو برداری.
با این حرف رودولف مغز آرسینوس برگشت به گذشته زمانی که هنوز به خدمت لرد در نیامده بود و معنی و مفهوم عشق را می دانست به آن روزی که صورتش تغییر شکل داده بود.
مرگخواران دیگر ماندن محفلیون در اتاق عکس رو جایز نمی دیدند.
-خب. آروم به طوری که نویره و ندیده ی ویزلی ها زیر و دست و پا له نشن اروم به سمت در برید.
ملیونها
در ان حین چه سلفی ها با دامبلدور همراه با عینک سه بعدی گرفته شد و در فیس جوق پست شد و چه خنده هایی کامنت شد بماند.
موی کنان
سلامی چو بوی معجون نقد کننده.

- اینجا چه خبره؟
- چیزی نیست پسرم. گلاب به روتون فرزندان روشنایی نیاز مبرمی به WC دارند.







- دفتر ویژی کجاست؟
- من دیگه مسئول نیستم. من منتقل شدم بخش به وجودآورندگان پارک های درون عمارتی. امیدوارم با مسئول جدید کنار بیاید.
-میدونستم بالاخره عاشقم میشی داداش آنا! وای! منم همینطور عجیج دلم!
هیچکس نمیدانست "داداش آنا" چه شخصی است اما همه می دانستند که وینکی عاشق و دلباخته اوست!
"چهار صبح فردا"
-حالا دستا شله! شله شله! اون عقبیا چرا دس نمیزنن؟!
-وای مرسی! ^-^
بهتربود که یا شکلک نمیذاشتید یا یا از شکلک های موجود استفاده کنید.مرلین که ابن حرکت را دیده بود
شفادهنده از درون اتاق فریاد میزد و مرلین رو فرا میخواند.
مرلین لبخندی تمسخر آمیزی که مادران وقتی فرزندانشان چیزی را پیدا نمی کنند زد و وارد اتاق شد.
مرلین و شفادهنده برگشتند و در کمال تعجب وینکی را رو به روی خود دیدند.
- وینکی توی گل یا پوچ ضعیف نبود ولی باخت! وینکی برای تنبیه باخت، خودش رو تو اتاق زندانی کرد ولی بعد خسته شد و به بیرون آپارات کرد. راستی وینکی رقیبش رو با هرروشی که میتونست کشت!




