- نیستم! دیگه نیستم آقا!

مردی که از در ساختمان سازمان صدا و سیمای جادویی بیرون می آمد، تعداد زیادی کاغذ را به زمین کوبید و به سمت در خروجی رفت و در سر راه هم تنه ای به مردی که با کلاه بلند، به سمت ساختمان می آمد زد. پشت سر آن ها یک مرد کچل و تپل، با سبیلی که یاد مرحوم، آدولف هیتلر را زنده می کرد فریاد می کشید:
- بابا ده برابر بهت می دم! لوس بازی در نیار!
اما آن مرد که به سمت در می رفت تنها دستش را با عصبانیت در هوا تکان داد و به سوی افق ها رفت. این طرف هم مرد تپلو با چهره ای وا رفته به افق خیره شد...
بعدش به مرد کلاه دار که خبردار او را تماشا می کرد خیره شد و گل از گلش شکفت:
- داداش دوست داری بیای توی تلفیزیون.
- خب... راستش یه کمی... آره!
مدتی بعد:- داداش گرفتی؟
- تنها این بخش را که شما طبق کدام سند داداش اینجانب هستید را متوجه نشدیم...بقیه اش را گرفتیم.
- اون رو ول کن... ببین فقط واضح باید اداشو در بیاری خب!
- مطمئن باشید که ناشنوایان بهتر از همیشه اخبار را درک خواهند کرد!

- بچه ها حله! بریم واسه پخش! سه... دو... یک!
با فریاد مرد، موسیقی هیجان انگیزی پخش شد و چند نفر از خود بی خود شدند و در نهایت برنامه آغاز شد و گوینده خبر نامرد کارش را آغاز کرد و هزاران هزار نفرین بر او و آن مرد تپلو ــه!
- بیننده های اخبار سراسری! دست و جیغ و هورااا!
سخت بود... راستش خیلی سخت بود که به صورت سایلنت "دست و جیغ و هوراااا" را منتقل کرد. ولی یک مرررد! همیشه پای قولش می ماند.
- توچولوای جیگل خبر دارید موقع جام جهانی توی حمام باستانی تاریخ شلمرود چی شده؟
از مشقت به نمایش درآوردن "توچولو های جیگل" هم که بگذریم، استرس ناشی از شنیدن بقیه خبر بدن لادیسلاو بی چاره را به لرزه در آورد.
- طرفدارای تیم تنبلای زوپسی، از فینالیست شدن تیمشون اینقده خوشال شدن که همون جا یه تنی به آب زدن.
از توانمندیش در به تصویر کشیدن واژه " تنبل های زوپسی" که هر چه بگوییم کم گفتیم،(انصافا کسی می تواند این کار را انجام بدهد، پ.خ بزند، جایزه نقدی را شخصا برایش حواله می کنم.) باید تنش را به آب می زد! البته در این بخش عزیزان پشت صحنه با یک حرکت نمادین و خالی کردن سطل آب یخ بر سر او کمک شایانی کردند.
آن طرف هم گوینده که یکی دو قطره کلا از آن آب رویش پاشیده بود، نگاه چپ چپی به لادیسلاو انداخته و چیزهای بدی زیر لب گفت و سپس ادامه داد:
- اون وقت تف تشتی ها و طرفداراشون برای این که نشون بدن که با تنبلا دوستن و خیلی با هم خوفن مشغول انجام انواع و اقسام حرکات موزون، از سامبا گرفته تا تانگو رو به نمایش گذاشتن.
تف تشت؟! حرکات موزون! آن هم انواع و اقسام؟!
لادیسلاو تنها نگاه محزونی به کارگردان و اعضای پشت صحنه انداخت، که همه چکش می زدند و نگاه شیطانی می کردند انداخت و عاجزانه اعلام کرد:
- ما فقط یک بندری می شناسیم و آن هم فقط وصفش را از دوست و آشنا شنیدیم... بگذرید از ما!

اعضای شیطان صفت پشت صحنه: همون هم خوبه!
لادیسلاو رو به دوربین کرده و با تضرع اعلام کرد: فقط آشنایان ما از اینجا به بعدش را نبینند... بقیه دوستانِ بیننده هم ببینید و لذت ببرید، فقط ضبط نکنید!...
از باقی آن قسمت از برنامه خبر هم همین بس که کار آن قدر به جاهای باریک کشید که بعد از برنامه لادیسلاو و دینگ هرکدام یک مسلسل برداشتند و ترمیناتور وار، تک تک عوامل آن برنامه را به قتل رساندند تا هیچ خاطره ای از آن ماجرا باقی نماند.
از آن روز به بعد سیل پیامک ها برای افزایش زمان برنامه خبر، به روابط عمومی سیما، جاری شد.