جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  46 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  160 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  170 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  278 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  192 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 16 دی 1394 09:45
نمایش جزئیات
آفلاین

گیرین گیرین



در دوران گیرین گیرین، رنگ آبی رونق فراوان داشت.

نزد وی:

- ای وی. نصیحتی که در پست گذشته نُمودی بسیار لذت بخش بود. در این پست نیز نصیحتی دیگر نُما.
- امروز برایت از خصوصیات رنگ آبی گویم. چون رنگ آبی به شدت با آب و آسمان در ارتباط است به عنوان نمادی از ثبات در زندگی ماست. رنگ آبی، ثابت، آرام، خنک (خونسرد)، ساکت و قابل اعتماد نیز هست.
همچنین رنگ آبی به رنگ گروه ریونکلاو که مظهر هوش و خرد و داناییست، نیز هست ...هِی! چه میکنی؟ این دیگر چیست؟
-چیزی نیست. فیلمت را گرفتم تا در فضای مجازی انتشار بُنمایم و دیگران نیز همانند من بهره ای بَرَند.

بله. از پشت صحنه اعلام می کنند در آن زمان فضای مجازی هم رونق داشت.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوزان بونز در 1394/10/16 9:48:54
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: دوشنبه 14 دی 1394 13:09
نمایش جزئیات
آفلاین

گیرین گیرین



در دوران گیرین گیرین، رنگ سبز رونق فراوان داشت.

نزد وی:

- سلام بر تو ای وی. آمده ام تا مرا نصیحتی رنگی بُنمایی.
- کار بس شایسته ای کردی. در میان تمامی رنگ ها، طیف رنگی سبز بیشترین پیوند را با طبیعت دارد. رنگ سبز همچنین تسکین دهنده، طبیعی، باطراوت و التیام بخش است. در تمام طراحی ها و تمام ترکیبات رنگی، سبز می تواند بیشتر از همه به عنوان رنگ خنثی مورد استفاده قرار گیرد. بدان و آگاه باش رنگ سبز، به رنگ طلسم کشنده ی"آواداکداورا"نیز می باشد.
- متشکرم ای وی. حال که رنگ سبز اینهمه خواص دارد، من می روم تا طلسم سبز رنگی را بر روی مردمان اعمال بُنمایم. باشد تا مردمان نیز بهره ای بَرَند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 9 دی 1394 19:35
نمایش جزئیات
آفلاین


- نیستم! دیگه نیستم آقا!

مردی که از در ساختمان سازمان صدا و سیمای جادویی بیرون می آمد، تعداد زیادی کاغذ را به زمین کوبید و به سمت در خروجی رفت و در سر راه هم تنه ای به مردی که با کلاه بلند، به سمت ساختمان می آمد زد. پشت سر آن ها یک مرد کچل و تپل، با سبیلی که یاد مرحوم، آدولف هیتلر را زنده می کرد فریاد می کشید:

- بابا ده برابر بهت می دم! لوس بازی در نیار!

اما آن مرد که به سمت در می رفت تنها دستش را با عصبانیت در هوا تکان داد و به سوی افق ها رفت. این طرف هم مرد تپلو با چهره ای وا رفته به افق خیره شد...
بعدش به مرد کلاه دار که خبردار او را تماشا می کرد خیره شد و گل از گلش شکفت:

- داداش دوست داری بیای توی تلفیزیون.

- خب... راستش یه کمی... آره!



مدتی بعد:


- داداش گرفتی؟

- تنها این بخش را که شما طبق کدام سند داداش اینجانب هستید را متوجه نشدیم...بقیه اش را گرفتیم.

- اون رو ول کن... ببین فقط واضح باید اداشو در بیاری خب!

- مطمئن باشید که ناشنوایان بهتر از همیشه اخبار را درک خواهند کرد!

- بچه ها حله! بریم واسه پخش! سه... دو... یک!

با فریاد مرد، موسیقی هیجان انگیزی پخش شد و چند نفر از خود بی خود شدند و در نهایت برنامه آغاز شد و گوینده خبر نامرد کارش را آغاز کرد و هزاران هزار نفرین بر او و آن مرد تپلو ــه!

- بیننده های اخبار سراسری! دست و جیغ و هورااا!

سخت بود... راستش خیلی سخت بود که به صورت سایلنت "دست و جیغ و هوراااا" را منتقل کرد. ولی یک مرررد! همیشه پای قولش می ماند.

- توچولوای جیگل خبر دارید موقع جام جهانی توی حمام باستانی تاریخ شلمرود چی شده؟

از مشقت به نمایش درآوردن "توچولو های جیگل" هم که بگذریم، استرس ناشی از شنیدن بقیه خبر بدن لادیسلاو بی چاره را به لرزه در آورد.

- طرفدارای تیم تنبلای زوپسی، از فینالیست شدن تیمشون اینقده خوشال شدن که همون جا یه تنی به آب زدن.

از توانمندیش در به تصویر کشیدن واژه " تنبل های زوپسی" که هر چه بگوییم کم گفتیم،(انصافا کسی می تواند این کار را انجام بدهد، پ.خ بزند، جایزه نقدی را شخصا برایش حواله می کنم.) باید تنش را به آب می زد! البته در این بخش عزیزان پشت صحنه با یک حرکت نمادین و خالی کردن سطل آب یخ بر سر او کمک شایانی کردند.

آن طرف هم گوینده که یکی دو قطره کلا از آن آب رویش پاشیده بود، نگاه چپ چپی به لادیسلاو انداخته و چیزهای بدی زیر لب گفت و سپس ادامه داد:

- اون وقت تف تشتی ها و طرفداراشون برای این که نشون بدن که با تنبلا دوستن و خیلی با هم خوفن مشغول انجام انواع و اقسام حرکات موزون، از سامبا گرفته تا تانگو رو به نمایش گذاشتن.

تف تشت؟! حرکات موزون! آن هم انواع و اقسام؟!

لادیسلاو تنها نگاه محزونی به کارگردان و اعضای پشت صحنه انداخت، که همه چکش می زدند و نگاه شیطانی می کردند انداخت و عاجزانه اعلام کرد:

- ما فقط یک بندری می شناسیم و آن هم فقط وصفش را از دوست و آشنا شنیدیم... بگذرید از ما!

اعضای شیطان صفت پشت صحنه: همون هم خوبه!

لادیسلاو رو به دوربین کرده و با تضرع اعلام کرد: فقط آشنایان ما از اینجا به بعدش را نبینند... بقیه دوستانِ بیننده هم ببینید و لذت ببرید، فقط ضبط نکنید!...


از باقی آن قسمت از برنامه خبر هم همین بس که کار آن قدر به جاهای باریک کشید که بعد از برنامه لادیسلاو و دینگ هرکدام یک مسلسل برداشتند و ترمیناتور وار، تک تک عوامل آن برنامه را به قتل رساندند تا هیچ خاطره ای از آن ماجرا باقی نماند.

از آن روز به بعد سیل پیامک ها برای افزایش زمان برنامه خبر، به روابط عمومی سیما، جاری شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 2 دی 1394 22:39
نمایش جزئیات
آفلاین

تصویر طوریه که واضحه دوربین به شکل بدی تو دست فیلم‌بردار قرار گرفته. احتمالاً به این دلیل که قرار نیست از این صحنه‌ها فیلم‌گرفته بشه.

ولی..

می‌شه!

اتاقی که به زور از لای در معلومه، تاریک و غیر واضحه. چهار نفر دور میز نشستن.. نه. سه نفر نشستن. یه نفرشون یه کم از زمین فاصله داره و از لرزشش اینطوری به نظر میاد که داره با بال‌های آبی ظریفش پرواز می‌کنه.

همون موجود، اولین دیالوگ رو به زبون میاره:
- یعنی واقعاً می‌میرن؟

نفر دومی که نور ضعیف لامپ یه کم صورتش رو روشن کرد و می‌شه تشخیص داد وزیره، خیلی ریلکس و بی‌خیال می‌گه:
- آره.

نفر سوم، از صداش برمیاد که سنّش بالاست. با نگرانی می‌پرسه:
- هم‌تیمی‌شون چی؟

نفر چهارم چیزی نمی‌گه.
اینجا جاییه که فیلم‌بردار باید نگران می‌شد، اما نشد.
متأسفانه!
- آواداکداورا.

صدای سقوط به گوش می‌رسه. دوربین روی زمین میُفته و سقف رو نشون می‌ده. برفک و خش‌خش جای تصاویر رو می‌گیره.

صفحه‌ی تلویزیون سیاه می‌شه..!
و جاش رو این کلمات می‌گیرن:

خبر آمد خبری در راه است..!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: دوشنبه 23 آذر 1394 00:14
نمایش جزئیات
آفلاین
عده ای نوازنده خیابانی در خیابان های شهر لندن پای پیاده دور می زنند در حال نواختن هستند. ظاهری عجیب و غیر متعارف دارند. انگار نه انگار آدم عادی هستند. پسر بچه ای که به نظر می رسد متعلق به همان گروه باشد مشغول فیلم برداری از طرف دیگر خیابان است. وقتی گروه به جلوی کوچه ای بن بست می رسد توقف می کند. در انتهای تاریک کوچه کلماتی آتشین پدیدار می شوند...

سلـ ـ ـ ـ ـام منـ ـ ـ ـ ـ ـو


از زیر نوشته ها مردی بلند قامت با پالتویی مشکی که تا زیر زانوهایش می آمد و نیم چکمه هایی سبز با رده های سیاه، و صورتی صاف و موهایی که تا روی شانه هایش بود بیرون آمد و شروع به خواندن کرد. (همزمان در سطح شهر راه می رفتند.)

سلام منو برسون به قبر شناسه ام
قول داده بودم واسش ارزش می خرم حیف...

سلام منو...

سلام منو برسون مث یه دعا بهش
بگو این ورا جهنمه تو خوبی تو بهشت
بگو بپرسه گاهی حال ما زنده ها رو
بگو بگه وضع مارو اگه دید مرلینو
بگو اذان ما به وقت بی کسی آدماست
همیشه تو اعتراضیم و جشنمون عزاست
بگو چطور خسته ایم از این همه ثواب
چقد صدا زدیم وجدان هارو کو جواب
بگو صب و شب نشئه از خالی پریم

بگو از این مردم داریم فحش ها مى خوریم
بگو ول دادیم واسه نفس رمق نداریم
بگو زنده ایم و قد مرده حق نداریم
بگو هنو واسه یه لقمه طرح تووو سگ دوییم و
سخته سخت تو کار حاشیه هستیم
دیگه توهین واسمون سبکه به بیخیالی می زنیم
تمام بود و نبودمون و به *اک می زنیم
یه حالیه که با رفتن همدیگه شاد میشیم
درخواست می کنیم مدیر پا نده اسید مى پاشیم
بگو بلک بلیتی ساخت و رفتنی شد
پس کجاست کسی که ببینه زجرشو
بگو پاتر توی تیزی کشی تو خط مرد
یه سال نشده دامبل بازاری زنشو برد
بگو ملت حالا همه هفتیرکشن
رفیق بیت فلانی و نور چشن

یه کم زور داره وقتی هیچکى سر جاش نی
زندگیت خورش و بدبختی چاشنی
نخبه ها فراری و خوبامون تو بندن
ما تو بغض و اونا به ریشمون میخندن
دست تو پست مردم و قسم شون به تنبان
پول و فکر هست اما خرج میشه تو آزکابان؟

صدای تیشه فرهادم
وقتی گلو بریده فریادم
آتش زیر خاکسترم
نطفه ی طوفان در سرم

سلام منو برسون به هشتاد و هشت و محفل
سلام منو برسون به الف دال از ته دل
سلام منو برسون به بچه ها، گریف
به ضرب و زخم و ضجه... ماموریتای کوییدیچ
به بی نشان ها به بچه های پاک ارزش

سلام منو...

سلام منو برسون به بچه های وزارت... سفارشی
تو خاکیای زنگ انشا... سفارشی
سلام منو برسون به چروکای پشت پلک و چرک کار و دست مدیرا...
پینه بسته حالا
سلام منو برسون به … و شک نکن تو کتک زیر چک وا نمیده پهلوون
سلام منو برسون به اسنیپ که خشک نشده هنوز مث بلک قدیم... آزکابان... دوره ات رو کن آباد!
اینارو نمی گم که بگی ناامیدى
حتی اگه یه روز خوش ندیدی
فقط تویی تویی که فرداتو می سازی
تو رئیس خودتی واس خودت سربازی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: یکشنبه 22 آذر 1394 13:34
نمایش جزئیات
آفلاین
بابا بده کشتی ما رو از بس اخبار نگاه کردی
پدر گرامی: ساکت باش دختر اخبار اخبار میفهمی وقت برای کارتون نگاه کردن زیاد
پاپی:آره تو گفتی ومنم باور کردم فقط نگاه میکنی هیچی سرت نمیشه
و دخترک قصه ما با ناراحتی از خانه بیرون میرود و هی غرغر میکند
پدر:زن رفت بیرون بپر یه چایی دم کن الان که سریال شروع بشه
.
.
.
.
دیدی بابا این فیلم و الکی نخریدم نگاه کن یاد بگیرید
بلند شو بلند شو دخترک بی همه چیز بلند شو مدرسه داری برو بخواب.

(((((((تقدیم به پدر مادرایی که آزادی عمل به فرزنداشون میدن قصد توهین نداشتم)))))))

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: شنبه 21 آذر 1394 21:21
نمایش جزئیات
آفلاین
کودکی خوشحال به سمت تلویزیون جادویی دوید و آن را روشن کرد و روی کانال "گویا" تنظیم کرد.
عروسکش را در آغوش گرفت و مشغول تماشای تلویزیون شد.
انیمیشنی که همه آن را می شناسند.

تصویری متحرک از سر لرد سیاه در قاب عکسی قرار داشت و شعری با این مضمون می خواند:

- آماده اید مرگخوارا؟
- بله ارباب.
- نشنیدم صداتونو.
- بله اربااااااب.
- اووووووووووو.......تیکه تیکه میکنه اون شما رو.
- باب. خون. آشام.
- زرد و خون خوار و وحشتناک.
- باب. خون. آشام.
- عاشق خونه اون تو دریاس.
- باب. خون. آشام.
- ندیدی اسفنج اینقدر ترسناک.
- باب. خون. آشام.....باب. خون. آشام....باب. خون. آشام.
- بااااااااااب. خون آشاااااااااام......هی هه هه هه هه.

و سپس تصویری به این شکل ظاهر شد:
تصویر تغییر اندازه داده شده


و کودک نیز با این فرمت: ، به تلویزیون خیره شده بود و از برنامه لذت می برد.



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوزان بونز در 1394/9/21 21:44:49
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 20 آذر 1394 14:58
نمایش جزئیات
آفلاین
اولین تصویری که روی پرده سیاه سینما نقش بست، تصویر مورگانا لی فای بود که در فضایی برفی، زیر یک درخت کاج، کنار گربه اش ایستاده بود. دقیقا کنار یک دریاچه تیره و تار که در نگاه اول به شدت آشنا به نظر می رسید. ولی تصاویر پشت مورگانا، تیره و تار شده بود. انگار برف خوشش می آمد اطراف مورگانا را کاملا سپید کند. صدای مورگانا ناگهان همه جا پیچید.
- سال ها و سال ها در یک محیط درس می خونید. شیطنت می کنید. بچرخید. عشق زندگی تون رو پیدا می کنید...

چهره مورگانا وقت گفتن این حرف کمی در هم رفته بود، انگار بخواهد پوزخندی بزند و بگوید " هه عشق"
- تا حالا با خودتون فکر کردید چی شد که هاگوارتز، هاگوارتز شد؟ چی شد که این قلعه ساخته شد؟ چرا ساخته شد؟ به دست کی ساخته شد؟

تصویر مات پشت سر مورگانا, کم کم واضح شد و تماشاچیان موفق شدند تصویر قلعه هاگوارتز و دریاچه را ببینند.
اما نه!
تصویر کمی جلو رفت.
قلعه کوچک تر و کوچک تر شد. تا جایی که به شش کلبه کنار هم ختم شد. شش کلبه با شش ظاهر متفاوت. و شش نفر که پشت کلبه ها نشسته و در حال نوشیدن یک شربت دست ساز، با هم مشورت می کردند.

- استاد این پیشنهاد خوبه ولی چطور باید انجامش بدیم؟ بدون پول، بدون حمایت، بدون...
- بارها گفتم به من نگو استاد سالازار. ما تقریبا هم سن هستیم.بعلاوه! تو جادوگری پسر اصیل!

دیدن سرخ شدن چهره سالازار اسلیترین جذاب به نظر می رسید. صدای خنده تماشاچی ها در سینما پیچید.
- داری می گی نمیخوای درموردش با استفان حرف بزنی؟

مرلین به خنده افتاد. به نظر می رسید در هزاره های قبل، آنها تا این حد دشمن نبوده باشند.
- من و تو جادو رو جابجا کردیم. اون با پیشنهاد ما شده وزیر! اجازه چی؟

مورگانا همه این ها را می دانست اما دوست نداشت روزی در جایی از تاریخ بنویسند کاری بدون مشورت و بدون هماهنگی صورت گرفته. حتی اگر کسی که آن کار را کرده، همان کسی باشد که تاج وزارت را روی سر اولین وزیر سحر و جادو گذاشته است. مورگانا خوب می دانست که " تاریخ را فاتحین می نویسند"

- هرکاری میکنی بکن مورگانا ولی یادت باشه که این مدرسه رو من تاسیس کردم!

مورگانا چند بار پلک زد
- مدرسه؟ کدوم مدرسه مرلین؟ منظورت این چند تا کلبه ایه که ما اسمشونو گذاشتیم شش جهت؟ یا مدرسه ای که قراره شاگردان هر دوی ما، با هم بسازنش؟

مرلین قصد داشت پاسخ بدهد که تصویر محو شد. چند ثانیه بعد، مجدداً مورگانا روی صفحه نمایش ظاهر شد
- شما بخش هایی از قسمت اول سری سینمایی های هاگواترز رو مشاهده کردید. منتظر اکران این فیلم در سینماهای دنیای جادو باشید.

تصویر به مرور تیره شد. آخرین چیزی که دیده می شد چشم های براق مورگانا بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 15 آبان 1394 17:38
نمایش جزئیات
آفلاین
- من به همه تون دستور میدم! اصلا این منم که همه چیز به دستور منه! بزرگ و کوچیک و بالا و پایین نداره! دیر ترم گفتم، فدای سرم! خودتون خلاقیت ندارین! اصلا از من بی حاشیه تر دیدین؟ ندیدین دیگه! چِشِتون کور، دَندِتون نرم!

دارنده جایزه بین المللی کرکسِ بلورین


- بعد اونوقت به نظرم از این ماسک ها هم بذاریم خوب باشه، اینقده حال میده. شما که نمیدونین، من تجربه دارم تو این زمینه. انگاری داری از یه غذای آماده استفاده میکنی! غذایی که صاحبش دهنش سرویس شده تا به دست بیاره! اینقده فااااااانه!

با حضور برترین بازیگران دهه اخیر. بازیگرانی با برترین توانایی اقتباس


- پیتیکو پیتیکو...
- میو... میو...
- عـــــــــر... عـــــــــــــر...
- میــــــــــــو...
.
.
.


همراه با برترین کادر تهیه فیلم در سده اخیر


- سهام کارخانه دستمال سازی اسکاور رکورد بازار بورس را شکست... آخرین خبر... آخرین خبر... ارزش سهام کارخانه دستمال سازی اسکاور 5 برابر شد...

جلوه های ویژه: یوآن ابرکومبی
مجری گریم: هکتور دگورث گرنجر


- و حالا گاو ها رو میبینیم که با قدرت تمام در حال یورتمه رفتن هستن! همونطور که مشاهده می کنید، یه علفزار بسیار وسیع در جلوی اونها قرار داره و گاوهای عزیز از خود بیخود شدن! مثل اینکه قراره روستایی ِ صاحب اونها شیرِ زیادی رو بدوشه!

طراح صحنه: آرسینوس جیگر
طراح لباس: سیورس اسنیپ


- ویییییییز... وییییییییز...
- پییییس!
- قرچ...
حشره کش ِ JTD . مخصوص جانوران موذی...


فیلم تحسین شده جشنواره گلدن تسترال


- تو ابوالهول رو میشناسی؟
- آره کا،بچه محله مونه!
- ابوالهول تومصره...
- آره ، جنگزده که شدیم اونا رفتن مصر، ما رفتیم اهواز.
- ابوالهول مجسمه ست...!
- خدااااا... بش گفتوم ایقد لاف نیا! خدا سنگت میکنه ها،گوش نکرد!


تهیه کننده: ریگولوس بلک
کارگردان: مرلین کبیر


- دو به اضافه دو میشه 4! آیا میدونستید این عدد چقده خاصیت داره؟ میتونین این عدد ور بریزین توی یه قوری و بعد از اینکه دم کشید با مقداری 10 و 23 میل کنید! خواهید دید در عرض کمتر از 28 ثانیه معجزه میکنه! و این است خواص فوق العاده این مواد!

به زودی در تلویزیون های سراسر کشور!
کاری از کمپانی فیلم سازی J.T.D

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 14 آبان 1394 00:39
نمایش جزئیات
آفلاین
- این ایده کدوم ابلهی بود؟ من از لباس مردونه متنفـــــــــــــــــــــــــــــــرم!!

تصویر کمی دیرتر از صدا، مهمان صفحه های تلوزیونی تماشاگران شد. غافل از اینکه این را نه کارگردان میدانست نه عوامل! اما برای کسی که لااقل سه بار، پیغمبره عامل زیرین را؛ حتی از دور، دیده بود، تشخیص این زنی که هیبتی مردانه پیدا کرده بود سخت به نظر نمی رسید. انگار مورگانا تلاش کرده بود مردانه لباس بپوشد.
با آن شلوارک نیمه بلند و چسبان و آن پیراهن مردانه و موهایی که قسمت زیادی شان، محو شده بودند، " سر کارگردانش فریاد زده بود: من بمیرم هم موهام رو کوتاه نمی کنم." و آن کلاه مردانه، کمی تا قسمتی ظاهرش قابل قبول بود. ولی....
یک نفر از دورهای دور _ جایی آن طرف دوربین_ خودش را شوت کرد توی کادر
- ببین مورگانا، مدل همیشگی حرف نزن. یه زنی هستی که میخوای به زن ها کمک کنی ولی یه خورده مردونه ای خب؟
- این رو سی بار گفتی رودولف! من نمی فهمم کی گفته برای دفاع از حقوق زن ها باید شبیه شما سبیل کلفت ها بشیم؟
- چون من می گم!

رودولف سعی کرده بود این را با اقتدار بگوید.
- بله؟

واقعیت این است که رودولف اصلا از نگاه بلاتریکس و مورگانا خوشش نیامده بود. هرچند که سعی داشت از موضعش عقب نشینی نکند.
- مورا من واقعا به ساحره هایی که چشم غره می رن علاقه خاصی دارم.
- دووور شو! در ضمن وضعیت تاهل من به تو مرتبط نیست!

خب کم پیش می آید که بلاتریکس به کسی جز اربابش لبخند بزند. ولی ظاهرا مورگانا امروز مستثنا شده بود. چون بلا با همان لبخند جواب سوالی را داد که چیزی نمانده مورگانا و بینندگان، فراموشش کنند.
- مردها، از جمله این غولتشن قمه کشی که من دارم؛ اگه تا حدی با چیزی یا ظاهری احساس شباهت کنند بهش جذب میشن و لباس مردانه یک زن اون ها رو کنجکاو و علاقه مند می کنه.
- امیدوارم به من علاقه مند نشن!

صدای فریادی مذاکره زنانه را قطع کرد.
- بریم برای ضبط؟
- نه هنوز معلوم نکردیم چی بهشون بگیم. قراره سعی کنیم کمک کنیم نه اینکه آزارشون بدیم!

صدای پوزخند منشی صحنه شنیده شد.
- مرگخوار و کمک؟

برق چشم های مورگانا، کمی شوم به نظر می رسید.
- ما زن هستیم ویزلی!
- اوه بله می دونم ما زن هستیم!

و با نور چوبدستی به دکور بالای سر مورگانا اشاره کرد که با رنگ هایی ملایم عبارت " ما زن هستیم" را به نمایش گذاشته بود.
با نمایش کامل این جمله؛ تصویر محو شده و ایلین پرنس با لباس بنفش پررنگ در کادر ظاهر شد.
- همچنان با شما " در مسیر سیاهی" همراه هستیم بینندگان عزیز! تیزری که دیدید بخش هایی از برنامه جدید کانال ساحره ها به نام " ما زن هستیم" بود که طبق اطلاعات من، پخشش از کریسمس شروع میشه.

با ما در مسیر سیاهی بمانید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.