نام: دومینیک
نام خانوادگی:ویزلی
سن:15
گروه:گریفیندور
اصالت:اصیل زاده
سپر مدافع:روباه
نام پدر:بیل ویزلی
نام مادر:فلور دلاکور
چوبدستی: چوب درخت بید و ریسه ی قلب اژدها
ویژگی های ظاهری:
دومینیک ویزلی دختری با چشم های آبی روشن و موهای قرمز ویزلی هاست(در کل شبیه ویزلی هاست!)با این حال با دیدن او نمیتوان به مادرش فکر نکرد؛هر چه باشد او تقریبا یک پریزاد است،با این حال معمولا سعی می کند این پریزاد بودنش را پنهان کند.
معرفی کلی:
دویمنیک فرزند بیل و فلور،معمولا از اینکه دیگران به خاطر نسبتش با پری ها به او توجه خاصی می کنند،ناراحت است بنابراین سعی می کند تا حد امکان این قضیه را پنهان کند؛اوایل حتی حرف زدن با بچه های خانواده هم برایش سخت بود ولی کم کم با رز،هوگو و رکسان صمیمی شد.او عمه جینایش را بسیار دوست دارد.
او می تواند درست مثل مادرش فرانسوی صحبت کند ولی انگلیسی را نیز راحت صحبت میکند.
وقتی دومینیک به دنیا آمد مادر و پدرش سر اینکه او را به کدام مدرسه ی جادوگری بفرستند بحث می کردند، پس تصمیم گرفتند صبر کنند تا خود دومینیک انتخاب کند.
دو راهی سختی بود،دومینیک از هر دو مدرسه چیزهای جالبی شنیده بود ولی بعد دومینیک هاگوارتز را ترجیح داد و مثل دیگر ویزلی ها در گروه گریفیندور افتاد.
دومینیک به کوئیدیچ علاقه زیادی دارد او مدتی جست و جو گر بود ولی بعد پستش را به مدافع تغییر داد.
دومینیک به ماجرای نبرد هاگوارتز ارادت خاصی دارد.او چندین کتاب در مورد نبرد هاگوارتز و محفل ققنوس از زن عمو هرمیونش قرض گرفته است و همه را خوانده است.او تصمیم گرفته است که با خواندن چنین کتاب هایی در آخر کار مهمی برای دنیای جادوگری انجام دهد،اگرچه در حال حاضر بیشتر با عمو زاده ها وعمه زاده هایش به کوئیدیچ می پردازد!
لطفا برای تغییر شخصیت، یک اکانت جدید بسازید و در همین تاپیک شخصیت رو معرفی کنید، لینک این شناسه رو هم زیر پستتون قرار بدید.
فعلا تایید نشد.
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
12 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
|
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
گریفیندور
اسلیترین
[[chat]] شخصیت خودتون رو معرفی کنید
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

شخصيت انتخابي:
سیوروس اسنيپ
گروه:
اسليترين
معرفي شخصيت:
موهاي مشكي چرب و قاب مانندي كه تا سر شونه هام مي رسه، باعث ميشه هر جنبنده اي از صد ياردي طرفش رو بشناسه و حساب كار خودش رو بكنه!
من سوروس اسنيپ، فرزند آيلين پرنس و توبياس اسنيپ هستم. بله، يك جادوگر نيمه اصيل!
ممكنه در دوران مدرسه جارو سوار خوبي نبوده باشم، اما وقتي پاي جادوی سياه و معجون سازي به وسط بياد، بي رقيبم!
هرگز از مشكلات فرار نمي كنم و از ضعف هام درس ميگيرم و اون ها رو به نقاط قوتم تبديل مي كنم.
از سه چيز هميشه بيزار بودم:
١- دورويي
٢- از آدم هايي كه هميشه قلبشون رو كف دستشون مي گيرن و قادر به مهار احساساتشون نيستن!
٣- از کسانی كه فكر مي كنند حماقت همون شجاعته. (قابل توجه خانواده پاتر و دارودستش!)
-----------
پ.ن: شرمنده بابت اشتباه در درخواست قبلی.
اوه ببین کی اینجاست!اسنیپ!
ای خائنی که با اون یه من ریش و پشم و پسره عینکی دست به یکی کردی و اربابو به کشتن دادین!کروشیو بر تو باد!
که از آدمایی که قلبشونو کف دستشون میگیرن بیزاری؟ببینم احیانا خودت یکی از همینا نیستی؟
نقل قول:
قابل توجه پاتر؟هنوزم با این پسره عینکی بی اصل و نسب دستت تو یه کاسه ست و داری واسش پیام رمزی میفرستی؟دبل کروشیو بر تو باد!
هیچ خوش برنگشتی بیا تو تا حقتو بذارم کف دستت!
سیوروس اسنيپ
گروه:
اسليترين
معرفي شخصيت:
موهاي مشكي چرب و قاب مانندي كه تا سر شونه هام مي رسه، باعث ميشه هر جنبنده اي از صد ياردي طرفش رو بشناسه و حساب كار خودش رو بكنه!
من سوروس اسنيپ، فرزند آيلين پرنس و توبياس اسنيپ هستم. بله، يك جادوگر نيمه اصيل!
ممكنه در دوران مدرسه جارو سوار خوبي نبوده باشم، اما وقتي پاي جادوی سياه و معجون سازي به وسط بياد، بي رقيبم!
هرگز از مشكلات فرار نمي كنم و از ضعف هام درس ميگيرم و اون ها رو به نقاط قوتم تبديل مي كنم.
از سه چيز هميشه بيزار بودم:
١- دورويي
٢- از آدم هايي كه هميشه قلبشون رو كف دستشون مي گيرن و قادر به مهار احساساتشون نيستن!
٣- از کسانی كه فكر مي كنند حماقت همون شجاعته. (قابل توجه خانواده پاتر و دارودستش!)
-----------
پ.ن: شرمنده بابت اشتباه در درخواست قبلی.
اوه ببین کی اینجاست!اسنیپ!
ای خائنی که با اون یه من ریش و پشم و پسره عینکی دست به یکی کردی و اربابو به کشتن دادین!کروشیو بر تو باد!
که از آدمایی که قلبشونو کف دستشون میگیرن بیزاری؟ببینم احیانا خودت یکی از همینا نیستی؟
نقل قول:
دورويي
قابل توجه پاتر؟هنوزم با این پسره عینکی بی اصل و نسب دستت تو یه کاسه ست و داری واسش پیام رمزی میفرستی؟دبل کروشیو بر تو باد!
هیچ خوش برنگشتی بیا تو تا حقتو بذارم کف دستت!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1395/2/3 7:38:51
جزئیات کاربر

شخصيت انتخابي:
سوروس اسنيپ
گروه: اسليترين
معرفي شخصيت:
موهاي مشكي چرب و قاب مانندي كه تا سر شونه هام مي رسه، باعث ميشه هر جنبنده اي از صد ياردي طرفش رو بشناسه و حساب كار خودش رو بكنه!
من سوروس اسنيپ، فرزند آيلين پرنس و توبياس اسنيپ هستم. بله، يك جادوگر نيمه اصيل!
ممكنه در دوران مدرسه جارو سوار خوبي نبوده باشم، اما وقتي پاي جادو سياه و معجون سازي وسط بياد، بي رقيبم!
من از مشكلات هرگز فرار نمي كنم و از ضعف هام درس ميگيرم و اونا رو به نقاط قوتم تبديل مي كنم.
از سه چيز هميشه بيزار بودم:
١- دورويي
٢- از آدم هايي كه هميشه قلبشون رو كف دستشون مي گيرن و قادر به مهار احساساتشون نيستن!
٣- از آدم هايي كه فكر ميكنند حماقت همون شجاعته. (قابل توجه خانواده پاتر و دارودستش)
برای تغییر شخصیت باید شناسه جدید بسازین. لطفا با شناسه جدید درخواستتون رو تکرار کنین.
تایید نشد.
سوروس اسنيپ
گروه: اسليترين
معرفي شخصيت:
موهاي مشكي چرب و قاب مانندي كه تا سر شونه هام مي رسه، باعث ميشه هر جنبنده اي از صد ياردي طرفش رو بشناسه و حساب كار خودش رو بكنه!
من سوروس اسنيپ، فرزند آيلين پرنس و توبياس اسنيپ هستم. بله، يك جادوگر نيمه اصيل!
ممكنه در دوران مدرسه جارو سوار خوبي نبوده باشم، اما وقتي پاي جادو سياه و معجون سازي وسط بياد، بي رقيبم!
من از مشكلات هرگز فرار نمي كنم و از ضعف هام درس ميگيرم و اونا رو به نقاط قوتم تبديل مي كنم.
از سه چيز هميشه بيزار بودم:
١- دورويي
٢- از آدم هايي كه هميشه قلبشون رو كف دستشون مي گيرن و قادر به مهار احساساتشون نيستن!
٣- از آدم هايي كه فكر ميكنند حماقت همون شجاعته. (قابل توجه خانواده پاتر و دارودستش)
برای تغییر شخصیت باید شناسه جدید بسازین. لطفا با شناسه جدید درخواستتون رو تکرار کنین.
تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1395/2/3 0:40:04
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power


جزئیات کاربر

نام شخصیت انتخابی:بلاتریکس لسترنج
گروه:اسلیترین
ویژگی های ظاهری:قدبلند و رنگ پریده با نگاهی تحقیرآمیز و ظاهری مغرور و متکبر و موهایی بسیار زیبا و دلفریب!
سن:کوشیــــــــــــو!
معرفی شخصیت:بلاتریکس بلک(لسترنج)او فرزند ارشد کیگانوس بلک و دروئلا روزیه بود که در خاندان با اصالت بلک متولد شد هرچند تا پایان عمر ننگ دخترعموی سیریوس و خاله نیمفادورا تانکس بودن را به ناچارا یدک کشید.نام او برگفته از سومین ستاره ی پرنور در صورت فلکی " اوریون" یا شکارچی هست که با نام ستاره ی آمازون هم شناخته می شده.
او خواهر بزرگتر نارسیسا و اندرومدا بلک است. بلاتریکس با وجود شباهت ظاهری بسیار به خواهران کوچکترش بر خلاف آنها صاحب چشمانی به تیرگی شب و موهایی سیاه بوده است.او به طرز سادیستیک واری به اصالت خون جادوگری پایبند بود و رد پای این تعصب را در لحظه به لحظه زندگی او میتوان مشاهده کرد.
او در سال 1962 وارد مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز شد و به گروه اسلیترین پیوست.جایگاهی که بر شدت غرور و تعصب اصالت زادگیش بیش از پیش افزود.
بعد از اتمام تحصیلات او با رودلفوس لسترنج،اصیل زاده ی ثروتمندی از گروه اسلیترین، ازدواج کرد. اگرچه آن ها در آینده در خدمت ولدمورت همکاری خوبی داشتند،ازدواج آن ها چیزی بیشتر از انجام سنت های الزامی اصیل زادگی خانواده ی او نبود. برخلاف خواهرانش بلاتریکس کوچکترین علاقه ای به همسرش ابراز نمی کرد و حتی از آوردن نام او در مکالمه ها خودداری می ورزید.
با اینهمه حتی ازدواج نتوانست ذره ای از آتش عشق و علاقه او به پیوستن به ارباب تاریکی کم کند و کمی بعد از ازدواج به جرگه پیروان لرد ولدمورت پیوست و چیزی نگذشت که خود را تا جایگاهی شایسته نزد لرد سیاه بالا کشید.شدت اطمینان و علاقه او به لرد سیاه چنان بود که در سال 1981 با شنیدن خبر ناپدید شدن سرورش آن را باور نکرد.او با همراهی همسر و دوتن دیگر از همراهانش با زیر شکنجه گرفتن زوج لانگ باتم کوشید تا نشانی از سرورش بیابد.خشم و درماندگی بلاتریکس از ناپدید شدن لرد سیاه و قدرت او در اجرای طلسم های نابخشودنی عاقبت به ناتانی کامل و دائمی لانگ باتم ها و دیوانگی ایشان منجر شد بی انکه اقدامات او بتوانند لرد سیاه را بار دیگر بازگردانند.او به همراه همسر و دو همراه دیگرشان محاکمه و به حبس ابد در آزکابان بدون هیچگونه شانس آزادی محکوم شدند.با این وصف بلاتریکس بدون هیچ ترسی و بدون اینکه التماس کند با غرور اعلام کرد که همچنان به لرد سیاه وفادار است و اطمینان دارد زمانی او بازخواهد گشت.
بلاتریکس قریب 14 سال از بهترین روزهای عمرش را در زندان مخوف آزکابان و در شوق پیوستن مجدد به اربابش سپری کرد و حال با بازگشت اربابش او بار دیگر از زندان رهایی یافته تا تمام تلاشش را برای خدمت در راه سرورش به کار گیرد.
پاره ای اطلاعات در خصوص زندگی شخصی:بلاتریکس همچنین هیچگاه صاحب فرزند نشد چون میپنداشت رودولف پیرتز از ان است که نیاز به تجربه ی حس پدری داشته باشد.به همین دلیل او علاقه بسیاری به فرزند خواهرش نارسیسا یعنی دراکو در خود حس میکند هرچند علاقه ای ندارد این را نشان دهد.بالعکس دراکو او از خواهرزاده دیگرش نیمفادورا تانکس بیزار است و او را مایه ننگ خاندانش می پندارد.همچنین طلسم مورد علاقه او کروشیوست که طبیعتا رودولف بیشتر از سایرین توفیق تجربه آن را داد!
پ.ن:یکی بیاد منو تایید کنه هرچه زودتر...کروشیو!
بانو بلاتریکس؟!
امم... چیزه... چقدر خوشحالم که شمارو اینجا میبینم.
تایید شد!
گروه:اسلیترین
ویژگی های ظاهری:قدبلند و رنگ پریده با نگاهی تحقیرآمیز و ظاهری مغرور و متکبر و موهایی بسیار زیبا و دلفریب!
سن:کوشیــــــــــــو!
معرفی شخصیت:بلاتریکس بلک(لسترنج)او فرزند ارشد کیگانوس بلک و دروئلا روزیه بود که در خاندان با اصالت بلک متولد شد هرچند تا پایان عمر ننگ دخترعموی سیریوس و خاله نیمفادورا تانکس بودن را به ناچارا یدک کشید.نام او برگفته از سومین ستاره ی پرنور در صورت فلکی " اوریون" یا شکارچی هست که با نام ستاره ی آمازون هم شناخته می شده.
او خواهر بزرگتر نارسیسا و اندرومدا بلک است. بلاتریکس با وجود شباهت ظاهری بسیار به خواهران کوچکترش بر خلاف آنها صاحب چشمانی به تیرگی شب و موهایی سیاه بوده است.او به طرز سادیستیک واری به اصالت خون جادوگری پایبند بود و رد پای این تعصب را در لحظه به لحظه زندگی او میتوان مشاهده کرد.
او در سال 1962 وارد مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز شد و به گروه اسلیترین پیوست.جایگاهی که بر شدت غرور و تعصب اصالت زادگیش بیش از پیش افزود.
بعد از اتمام تحصیلات او با رودلفوس لسترنج،اصیل زاده ی ثروتمندی از گروه اسلیترین، ازدواج کرد. اگرچه آن ها در آینده در خدمت ولدمورت همکاری خوبی داشتند،ازدواج آن ها چیزی بیشتر از انجام سنت های الزامی اصیل زادگی خانواده ی او نبود. برخلاف خواهرانش بلاتریکس کوچکترین علاقه ای به همسرش ابراز نمی کرد و حتی از آوردن نام او در مکالمه ها خودداری می ورزید.
با اینهمه حتی ازدواج نتوانست ذره ای از آتش عشق و علاقه او به پیوستن به ارباب تاریکی کم کند و کمی بعد از ازدواج به جرگه پیروان لرد ولدمورت پیوست و چیزی نگذشت که خود را تا جایگاهی شایسته نزد لرد سیاه بالا کشید.شدت اطمینان و علاقه او به لرد سیاه چنان بود که در سال 1981 با شنیدن خبر ناپدید شدن سرورش آن را باور نکرد.او با همراهی همسر و دوتن دیگر از همراهانش با زیر شکنجه گرفتن زوج لانگ باتم کوشید تا نشانی از سرورش بیابد.خشم و درماندگی بلاتریکس از ناپدید شدن لرد سیاه و قدرت او در اجرای طلسم های نابخشودنی عاقبت به ناتانی کامل و دائمی لانگ باتم ها و دیوانگی ایشان منجر شد بی انکه اقدامات او بتوانند لرد سیاه را بار دیگر بازگردانند.او به همراه همسر و دو همراه دیگرشان محاکمه و به حبس ابد در آزکابان بدون هیچگونه شانس آزادی محکوم شدند.با این وصف بلاتریکس بدون هیچ ترسی و بدون اینکه التماس کند با غرور اعلام کرد که همچنان به لرد سیاه وفادار است و اطمینان دارد زمانی او بازخواهد گشت.
بلاتریکس قریب 14 سال از بهترین روزهای عمرش را در زندان مخوف آزکابان و در شوق پیوستن مجدد به اربابش سپری کرد و حال با بازگشت اربابش او بار دیگر از زندان رهایی یافته تا تمام تلاشش را برای خدمت در راه سرورش به کار گیرد.
پاره ای اطلاعات در خصوص زندگی شخصی:بلاتریکس همچنین هیچگاه صاحب فرزند نشد چون میپنداشت رودولف پیرتز از ان است که نیاز به تجربه ی حس پدری داشته باشد.به همین دلیل او علاقه بسیاری به فرزند خواهرش نارسیسا یعنی دراکو در خود حس میکند هرچند علاقه ای ندارد این را نشان دهد.بالعکس دراکو او از خواهرزاده دیگرش نیمفادورا تانکس بیزار است و او را مایه ننگ خاندانش می پندارد.همچنین طلسم مورد علاقه او کروشیوست که طبیعتا رودولف بیشتر از سایرین توفیق تجربه آن را داد!
پ.ن:یکی بیاد منو تایید کنه هرچه زودتر...کروشیو!
بانو بلاتریکس؟!

امم... چیزه... چقدر خوشحالم که شمارو اینجا میبینم.
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1395/2/2 16:33:54

هدیه ویژه اربابیت برای شخم زدن خون های ناپاک!
جزئیات کاربر

نام:رز Rose
نام خانوادگی:ویزلی Weasly
سن:15
اصالت:دورگه
گروه:گریفیندور
چوبدستی:چوب درخت بید،موی تک شاخ
سپر مدافع:روباه
قدرت ویژه:جست و جوگر برتر کوئیدیچ،بهترین دانش آموز در درس ها
عضویت:ت.ه.و.ع (تشکیلات هواداری و عمرانی جنهای خانگی)
نام مادر:هرمیون گرنجر
نام پدر:رون ویزلی
ویژگی های ظاهری:رز ویزلی دختری با موهای سرخ رنگ است و درست مانند همه ی ویزلی ها کک و مک های قرمز روی پوست سفیدش دارد.
توضیحات بیشتر:
رز ویزلی مانند مادرش باهوش و مقرراتی و مانند پدرش دوست داشتنی و وفادار است.کلاه گروهبندی او را مثل دیگر اعضای خانواده اش در گروه گریفیندور جای داده است
و او باعث کسب امتیازات بسیاری برای انجام به موقع و درست تکالیف برای گریفی ها شده است.
او مهربان و آرام است و درعین حال درسخوان.درس موردعلاقه ی دفاع دربرابر جادوی سیاه است.
با انکه سالها از نبردهاگوارتز گذشته است ولی از شب تولد11 سالگیش که عمویش،جرج ویزلی،برای شوخی به شکل ولدمورت تغییر قیافه داد و او را ترساند او هرماه یکبار در شب خاصی خواب ولدمورت را میبیند با اینحال برای اینکه برادرش،هوگو،او را مسخره نکند هرگز این مسئله را برای کسی تعریف نکرده است.
او به کوییدیچ علاقه دارد و مدتی دروازه بان بود با این حال در سال چهارم پس از مصدوم شدن جست و جوگر گریفیندور او توانست در مقام جست و جوگر بدرخشد(با این حال کارش به خوبی هری نبود!)و از آن پس به عنوان جست و جوگر شناخته مشود.
این شخصیت گرفته شده. لطفا یه شخصیت دیگه از لیست شخصیت ها انتخاب کنین.
تایید نشد.
نام خانوادگی:ویزلی Weasly
سن:15
اصالت:دورگه
گروه:گریفیندور
چوبدستی:چوب درخت بید،موی تک شاخ
سپر مدافع:روباه
قدرت ویژه:جست و جوگر برتر کوئیدیچ،بهترین دانش آموز در درس ها
عضویت:ت.ه.و.ع (تشکیلات هواداری و عمرانی جنهای خانگی)
نام مادر:هرمیون گرنجر
نام پدر:رون ویزلی
ویژگی های ظاهری:رز ویزلی دختری با موهای سرخ رنگ است و درست مانند همه ی ویزلی ها کک و مک های قرمز روی پوست سفیدش دارد.
توضیحات بیشتر:
رز ویزلی مانند مادرش باهوش و مقرراتی و مانند پدرش دوست داشتنی و وفادار است.کلاه گروهبندی او را مثل دیگر اعضای خانواده اش در گروه گریفیندور جای داده است
و او باعث کسب امتیازات بسیاری برای انجام به موقع و درست تکالیف برای گریفی ها شده است.
او مهربان و آرام است و درعین حال درسخوان.درس موردعلاقه ی دفاع دربرابر جادوی سیاه است.
با انکه سالها از نبردهاگوارتز گذشته است ولی از شب تولد11 سالگیش که عمویش،جرج ویزلی،برای شوخی به شکل ولدمورت تغییر قیافه داد و او را ترساند او هرماه یکبار در شب خاصی خواب ولدمورت را میبیند با اینحال برای اینکه برادرش،هوگو،او را مسخره نکند هرگز این مسئله را برای کسی تعریف نکرده است.
او به کوییدیچ علاقه دارد و مدتی دروازه بان بود با این حال در سال چهارم پس از مصدوم شدن جست و جوگر گریفیندور او توانست در مقام جست و جوگر بدرخشد(با این حال کارش به خوبی هری نبود!)و از آن پس به عنوان جست و جوگر شناخته مشود.
این شخصیت گرفته شده. لطفا یه شخصیت دیگه از لیست شخصیت ها انتخاب کنین.
تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1395/2/1 20:59:27
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!
جزئیات کاربر

نام : سالازار اسلاتیرین
گروه : اسلایترین
سپر مدافع : مار
چوبدستی : 23 سانتی متر . ششکننده و چوب سرخس و پر ققنوس
مشخصات : یکی از چهار موسس مدرسه ی جادوگری هاگوارتز و از نسل خانواده ی پاورل . توانایی سخن گفتن به زبان مارها را دارد . مغرور و اعتقاد دارد به جزء اصیل زاده ها که خون جادوگری اصیل دارند نمیتوانند در هاگوارتز و گروه اسلایترین باشند . علامت اصلی او مار است . یادگاری او سنگ رستاخیز که روی انگشتری نصب شده است میباشد .
برای ورود به ایفاینقش باید به ترتیب مراحل زیرو طی کنین:
1- خواندن قوانین ایفای نقش
2- شرکت در تاپیک کارگاه نمایشنامه نویسی
3- حضور در تاپیک سال اولیها از اینطرف: کلاه گروهبندی
4- انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی در تاپیک شخصیت خودتون رو معرفی کنید.
ضمن اینکه امکان انتخاب شخصیت سالازار اسلیترین وجود نداره چون این شخصیت گرفته شده.
گروه : اسلایترین
سپر مدافع : مار
چوبدستی : 23 سانتی متر . ششکننده و چوب سرخس و پر ققنوس
مشخصات : یکی از چهار موسس مدرسه ی جادوگری هاگوارتز و از نسل خانواده ی پاورل . توانایی سخن گفتن به زبان مارها را دارد . مغرور و اعتقاد دارد به جزء اصیل زاده ها که خون جادوگری اصیل دارند نمیتوانند در هاگوارتز و گروه اسلایترین باشند . علامت اصلی او مار است . یادگاری او سنگ رستاخیز که روی انگشتری نصب شده است میباشد .
برای ورود به ایفاینقش باید به ترتیب مراحل زیرو طی کنین:
1- خواندن قوانین ایفای نقش
2- شرکت در تاپیک کارگاه نمایشنامه نویسی
3- حضور در تاپیک سال اولیها از اینطرف: کلاه گروهبندی
4- انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی در تاپیک شخصیت خودتون رو معرفی کنید.
ضمن اینکه امکان انتخاب شخصیت سالازار اسلیترین وجود نداره چون این شخصیت گرفته شده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1395/1/24 11:00:24
yeganeh5@loxblog.com
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1395/01/17
تولد نقش: 1397/07/13
آخرین ورود: چهارشنبه 3 شهریور 1395 13:00
از: سرعت خوشم میاد!
پستها:
244

نام:لوییس
نام خانوادگی: ویزلی
نام کامل: لوییس دلاکور ویزلی
گروه:گریفندور
مشخصات فردی: لوییس ویزلی پسر بیل ویزلی و فلور دلاکور میباشد.برادر ویکتوار ویزلی و دومینیک ویزلی.
مشخاصت ظاهری: لوییس ویزلی چشم های آبی موهای سفید پرپشت و صورت نسبتا گردی دارد و بیشتر به فلور دلاکور رفته است.
چوبدستی:نامعلوم
تاریخ تولد: آگوست 2005
شرح خلاصه:لوییس ویزلی مانند تمام خانواده ویزلی به گروه گریفندور رفت و دوستان اصلی او رز ویزلی و آلبوس پاتر بودند. برای اینکه خانواده ویزلی (یا دروقع خندان ویزلی!) خانواده بسیار بزرگی بودند و همیشه همه از هاگوارتز میگفتند دور شدن از خانواده و چیزهایی از این قبیل برایش سخت نبود همچنین بازی کوییدیچ را هم بسیار دوست داشت و در زمانی هم جایگزین دروازه بان قدیمی تیم شد.
لوییس ویزلی هم مانند عمو های خود یعنی فرد و جورج بسیار شوخ طبع بود و مانند فرد و جورج در بعضی مواقع این شوخ طبعی از کنترلش خارج میشد.لوییس ویزلی همیشه سعی داشت که سرگرمی به ارمغان بیاره و ان هارا با بقیه تقسیم کنه درواقع خوشحال کردن بقیه باعث خوشحالی خودش میشد.لوییس ویزلی اقلب پسر آرام و خون گرمی بود ولی به راحتی عصبانی میشد.
تایید شد.
خوش اومدید به ایفای نقش.
نام خانوادگی: ویزلی
نام کامل: لوییس دلاکور ویزلی
گروه:گریفندور
مشخصات فردی: لوییس ویزلی پسر بیل ویزلی و فلور دلاکور میباشد.برادر ویکتوار ویزلی و دومینیک ویزلی.
مشخاصت ظاهری: لوییس ویزلی چشم های آبی موهای سفید پرپشت و صورت نسبتا گردی دارد و بیشتر به فلور دلاکور رفته است.
چوبدستی:نامعلوم
تاریخ تولد: آگوست 2005
شرح خلاصه:لوییس ویزلی مانند تمام خانواده ویزلی به گروه گریفندور رفت و دوستان اصلی او رز ویزلی و آلبوس پاتر بودند. برای اینکه خانواده ویزلی (یا دروقع خندان ویزلی!) خانواده بسیار بزرگی بودند و همیشه همه از هاگوارتز میگفتند دور شدن از خانواده و چیزهایی از این قبیل برایش سخت نبود همچنین بازی کوییدیچ را هم بسیار دوست داشت و در زمانی هم جایگزین دروازه بان قدیمی تیم شد.
لوییس ویزلی هم مانند عمو های خود یعنی فرد و جورج بسیار شوخ طبع بود و مانند فرد و جورج در بعضی مواقع این شوخ طبعی از کنترلش خارج میشد.لوییس ویزلی همیشه سعی داشت که سرگرمی به ارمغان بیاره و ان هارا با بقیه تقسیم کنه درواقع خوشحال کردن بقیه باعث خوشحالی خودش میشد.لوییس ویزلی اقلب پسر آرام و خون گرمی بود ولی به راحتی عصبانی میشد.
تایید شد.
خوش اومدید به ایفای نقش.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط bardia12 در 1395/1/20 13:29:39
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1395/1/20 14:49:23
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1395/1/20 14:49:23
لطفا جایگزین شود.
نام: چارلی ویزلی
گروه: گریفندور
چوبدستی: چوب صندل، هجده سانتی متر، ریسه قلب اژدها
سپرمدافع: اژدها
حیوان خانگی: اژدهایی به نام خشم شب دارد.
ظاهر: مو های قرمز بلند دارد که روی پیشانی اش می ریزد، چشمانش سبز است و بینی نوک عقابی دارد.
خصوصیات رفتاری: به شدت درس نخوان! عاشق کوییدیچ و موجودات جادویی به خصوص اژدهاست. به شدت هم خرافاتیه! از روز های جمعه ی سیزدهم ماه به شدت وحشت داره، معمولا یک پای خرگوش پارچه ای توی جیب رداش میذاره که معتقده براش خوش شانسی میاره. قبل از انجام هرکاری سه بار تا هفت میشماره و ...
زندگی نامه: چارلی دومین فرزند خانواده پر جمعیت ویزلی هاست.
در یازده سالگی وارد هاگوارتز شد و مثل تمام اعضای خانواده اش به گریفندور رفت.
از همان ابتدا مشخص شد که کلا اهل درس نیست و از درس به جایی نمیرسه! در عوض، استعداد فراوانی در کوییدیچ داشت و در مقام یک جست و جو گر بازی می کرد.
عاشق موجودات جادویی و به خصوص اژدها بود و بعد از فارغ التحصیلی از هاگوارتز به پرورش اژدها پرداخت.
چارلی هم اکنون یکی از اعضای محفل ققنوس است. اژدهایش در خانه گریمولد کاملا آزاد است و هیچ کس جرئت ندارد چپ به آن نگاه کند چرا که خوراک اژدها شدن دردناک است!
انجام شد.
نام: چارلی ویزلی
گروه: گریفندور
چوبدستی: چوب صندل، هجده سانتی متر، ریسه قلب اژدها
سپرمدافع: اژدها
حیوان خانگی: اژدهایی به نام خشم شب دارد.
ظاهر: مو های قرمز بلند دارد که روی پیشانی اش می ریزد، چشمانش سبز است و بینی نوک عقابی دارد.
خصوصیات رفتاری: به شدت درس نخوان! عاشق کوییدیچ و موجودات جادویی به خصوص اژدهاست. به شدت هم خرافاتیه! از روز های جمعه ی سیزدهم ماه به شدت وحشت داره، معمولا یک پای خرگوش پارچه ای توی جیب رداش میذاره که معتقده براش خوش شانسی میاره. قبل از انجام هرکاری سه بار تا هفت میشماره و ...
زندگی نامه: چارلی دومین فرزند خانواده پر جمعیت ویزلی هاست.
در یازده سالگی وارد هاگوارتز شد و مثل تمام اعضای خانواده اش به گریفندور رفت.
از همان ابتدا مشخص شد که کلا اهل درس نیست و از درس به جایی نمیرسه! در عوض، استعداد فراوانی در کوییدیچ داشت و در مقام یک جست و جو گر بازی می کرد.
عاشق موجودات جادویی و به خصوص اژدها بود و بعد از فارغ التحصیلی از هاگوارتز به پرورش اژدها پرداخت.
چارلی هم اکنون یکی از اعضای محفل ققنوس است. اژدهایش در خانه گریمولد کاملا آزاد است و هیچ کس جرئت ندارد چپ به آن نگاه کند چرا که خوراک اژدها شدن دردناک است!
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1395/1/12 18:00:51
قدم قدم تا روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!
برای عشق!!!!
برای گریفیندور.


آخرین دشمنی که نابود می شود، مرگ است.
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!
برای عشق!!!!
برای گریفیندور.


آخرین دشمنی که نابود می شود، مرگ است.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1395/01/09
تولد نقش: 1396/09/23
آخرین ورود: دوشنبه 24 آبان 1395 01:10
از: عاصمون داره مياد يه دسته قوري
پستها:
17

نام:
مارتل! (نه از اون افعی هاش و قرمزهاش!) از اون گریوناش!
مارتل گریان
سن:
سن قانونی رو که به چشم ندیدم!
شونزده، هیفده!
نژاد:
نژاد چیه؟! ما همه برابـــ.... مشنگ زاده!
گروه:
ریونکلا
ظاهر:
عینکی! خعلی عینکی! اونقد عینکی که مسخره ام می کردن...
همیشه ی خدا مادرم یه کاسه جلوی سرم می ذاشت چتریامو کوتاه می کرد! رنگ پریده طور و موقهوه ای...
حالا همه ی اینارو تصور کنین؛ یکمی کمرنگش کنین، یه نموره هم عابی!
اخلاقیات:
به مقادیره زیادی جیغ جیغو، اصاب خوردکن و مزاحم... به طور کلی هنوز دانشمندا درمورد حجم عظیم انرژی جیغی که در طولِ پنجاه و اندی سال تولید کردم، به نتیجه نرسیدن...
درضمن خعلی خعلی خالی بندم... هرگز بهم اعتماد نکنین!
خلاصه ای از زندگی:
مشنگ زاده ی عابی پوشی که به خاطره عینکم خعلی سربه سرم می ذاشتن (نمی دونستن این عینکا مد میشه!) درست وختی درِ تالارِ اسرار گشوده میشه، تو دستشویی دخترونه ی طبقه ی دوم درحال گریه و زاری بودم که سرمو برگردوندم و... مردم!
از اون به بعد خواستم یه سری کارای کارآگاهانه انجام بدم که وزارت خونه بم دستور داد توی همون دستشویی مذکور بمونم...
علان هم بالاخره حوصله ام سر رفته و در پیِ ماجراجویی های جدیدم...
_______________
شناسه ی قبلی:http://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?uid=37135
تایید شد.
خوش برگشتید به ایفا.
مارتل! (نه از اون افعی هاش و قرمزهاش!) از اون گریوناش!
مارتل گریان
سن:
سن قانونی رو که به چشم ندیدم!
شونزده، هیفده!نژاد:
نژاد چیه؟! ما همه برابـــ.... مشنگ زاده!
گروه:
ریونکلا
ظاهر:
عینکی! خعلی عینکی! اونقد عینکی که مسخره ام می کردن...
همیشه ی خدا مادرم یه کاسه جلوی سرم می ذاشت چتریامو کوتاه می کرد! رنگ پریده طور و موقهوه ای...
حالا همه ی اینارو تصور کنین؛ یکمی کمرنگش کنین، یه نموره هم عابی!
اخلاقیات:
به مقادیره زیادی جیغ جیغو، اصاب خوردکن و مزاحم... به طور کلی هنوز دانشمندا درمورد حجم عظیم انرژی جیغی که در طولِ پنجاه و اندی سال تولید کردم، به نتیجه نرسیدن...
درضمن خعلی خعلی خالی بندم... هرگز بهم اعتماد نکنین!
خلاصه ای از زندگی:
مشنگ زاده ی عابی پوشی که به خاطره عینکم خعلی سربه سرم می ذاشتن (نمی دونستن این عینکا مد میشه!) درست وختی درِ تالارِ اسرار گشوده میشه، تو دستشویی دخترونه ی طبقه ی دوم درحال گریه و زاری بودم که سرمو برگردوندم و... مردم!
از اون به بعد خواستم یه سری کارای کارآگاهانه انجام بدم که وزارت خونه بم دستور داد توی همون دستشویی مذکور بمونم...
علان هم بالاخره حوصله ام سر رفته و در پیِ ماجراجویی های جدیدم...
_______________
شناسه ی قبلی:http://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?uid=37135
تایید شد.
خوش برگشتید به ایفا.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1395/1/9 19:43:36
she called herself and angel
and wandered the world from
.girlhood till death
she lived every kind of life
.and dreamt every kind of dream
she was wild in her wandering
.a drop of free water
she believed only in her life
...and her dreams
she called herself an angel
.and her god was beaty
and wandered the world from
.girlhood till death
she lived every kind of life
.and dreamt every kind of dream
she was wild in her wandering
.a drop of free water
she believed only in her life
...and her dreams
she called herself an angel
.and her god was beaty
جزئیات کاربر

نام:نجینی
گروه:اسلیترین
جنسیت:مار مونث
ویژگی های ظاهری:ماری عظیم با فلس های سبزرنگ،چشمانی سرخ فام با مردمک های عمودی،دندان های نیش تیز و زهر آلود
قدرت ها:نجینی با قدرتی که از روح لردسیاه داره میتونه به موجودات مختلف،اجسام و انسان ها تغییر شکل بده.
معرفی:هیسس سسس شیس هسس نیسس پییسسس شیسسس میسسس تیسسس هیس هیس فیسسس فس فیسسس ششسس نییسییییسس.
ترجمه:(زندگی من در جنگل های آلبانی آغاز شد.من عظیم جثه ترین مار این جنگل بودم و این چندان تعجب آور نیست چون از نسل باسیلیسک هستم.
در آلبانی بود که با موجودی عجیب روبه رو شدم،موجودی که هرگز با اون برخورد نکرده بودم.چیزی شبیه به یک روح ...اما نه... خیلی ضعیف تر از یک روح.
اون موجود زبان من رو بلد بود و من با اون آشنا شدم،من فهمیدم که اون موجود نواده سالازار اسلیترینه و با افتخار تصمیم گرفتم که به او خدمت کنم.من بدنم رو برای مدتی با لرد سیاه شریک شدم تااینکه با استفاده از زهر من قوی تر شد و به کمک یکی از خدمتکارانش به شکل انسانیش بازگشت.)
سییییس فسس فسسس فسسسس سسسس شیسسس پیسس شیس فیس فیس هیس هیس پیس شیشسسس هاسس هس هس میسس.
ت:(اربابم افتخار بزرگی رو در اختیار من گذاشت و با به قتل رسوندن زنی به نام برتا جورکینز قسمتی از روح خودشو به من سپرد و من رو تبدیل به هورکراکس خود کرد. حالا قسمتی از روح اربابم همواره همراه من زندگی میکنه.بخاطر همین موضوع اربابم به راحتی میتونه من رو کنترل کنه و تغییر شکل به موجودات مختلف بده.)
فیییسسس هیییییییسسسسس سسسس میسسسسس هیس هیس فس فس شششسسس نسسسس پیسسسس پییسسس پیس هیس هیس نیسس.
ت:(در یکی از ماموریت هام ارباب من رو به ساحره ای تاریخ دان به نام باتیلدا بگشات تغییر شکل داد و من با هری پاتر روبه رو شدم.
لرد سیاه معمولا در زمان هایی که نسبت به جون من احساس خطر میکنه من رو داخل توپی نورانی قرار میده تا ازم محافظت بشه.
من با سیوروس اسنیپ نیز خاطره دل نوازی دارم که با دندون های نیشم گلوشو نوازش کردم!البته این موضوع صرفا نوازشی بیش نبود!
در نبرد هاگوارتز پسری به نام نویل لانگ باتم قصده به قتل رسوندن من با شمشیر گریفندور رو داشت که من در یک اقدام تاریخی یه لقمه ش کردم و هنوز هم در حال هضم شدن در معدمه!)
شناسه قبلی
تایید شد.
خوش برگشتید به ایفا.
گروه:اسلیترین
جنسیت:مار مونث
ویژگی های ظاهری:ماری عظیم با فلس های سبزرنگ،چشمانی سرخ فام با مردمک های عمودی،دندان های نیش تیز و زهر آلود
قدرت ها:نجینی با قدرتی که از روح لردسیاه داره میتونه به موجودات مختلف،اجسام و انسان ها تغییر شکل بده.
معرفی:هیسس سسس شیس هسس نیسس پییسسس شیسسس میسسس تیسسس هیس هیس فیسسس فس فیسسس ششسس نییسییییسس.
ترجمه:(زندگی من در جنگل های آلبانی آغاز شد.من عظیم جثه ترین مار این جنگل بودم و این چندان تعجب آور نیست چون از نسل باسیلیسک هستم.
در آلبانی بود که با موجودی عجیب روبه رو شدم،موجودی که هرگز با اون برخورد نکرده بودم.چیزی شبیه به یک روح ...اما نه... خیلی ضعیف تر از یک روح.
اون موجود زبان من رو بلد بود و من با اون آشنا شدم،من فهمیدم که اون موجود نواده سالازار اسلیترینه و با افتخار تصمیم گرفتم که به او خدمت کنم.من بدنم رو برای مدتی با لرد سیاه شریک شدم تااینکه با استفاده از زهر من قوی تر شد و به کمک یکی از خدمتکارانش به شکل انسانیش بازگشت.)
سییییس فسس فسسس فسسسس سسسس شیسسس پیسس شیس فیس فیس هیس هیس پیس شیشسسس هاسس هس هس میسس.
ت:(اربابم افتخار بزرگی رو در اختیار من گذاشت و با به قتل رسوندن زنی به نام برتا جورکینز قسمتی از روح خودشو به من سپرد و من رو تبدیل به هورکراکس خود کرد. حالا قسمتی از روح اربابم همواره همراه من زندگی میکنه.بخاطر همین موضوع اربابم به راحتی میتونه من رو کنترل کنه و تغییر شکل به موجودات مختلف بده.)
فیییسسس هیییییییسسسسس سسسس میسسسسس هیس هیس فس فس شششسسس نسسسس پیسسسس پییسسس پیس هیس هیس نیسس.
ت:(در یکی از ماموریت هام ارباب من رو به ساحره ای تاریخ دان به نام باتیلدا بگشات تغییر شکل داد و من با هری پاتر روبه رو شدم.
لرد سیاه معمولا در زمان هایی که نسبت به جون من احساس خطر میکنه من رو داخل توپی نورانی قرار میده تا ازم محافظت بشه.
من با سیوروس اسنیپ نیز خاطره دل نوازی دارم که با دندون های نیشم گلوشو نوازش کردم!البته این موضوع صرفا نوازشی بیش نبود!
در نبرد هاگوارتز پسری به نام نویل لانگ باتم قصده به قتل رسوندن من با شمشیر گریفندور رو داشت که من در یک اقدام تاریخی یه لقمه ش کردم و هنوز هم در حال هضم شدن در معدمه!)
شناسه قبلی
تایید شد.
خوش برگشتید به ایفا.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1395/1/3 15:25:40
«Nagini Dinner»
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج