جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  97 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  176 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  294 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  281 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  352 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  255 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: جمعه 8 مرداد 1395 20:16
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه سوم تاریخ جادوگری


* برای اطلاعات بیشتر میتوانید به پست تدریس جلسه سوم ذهن خوانی و چفت شدگی نیز مراجعه نمایید.

آرسینوس و مرلین کنار یکدیگر ایستاده بودند و به دانش آموزان خود نگاه می کردند. مرلین یک روز دیرتر کلاسش را برگزار کرده بود تا بتوانند با همدیگر این جلسه را برگزار بکنند. دانش آموزان بیچاره ولی هیچ کدام نمی دانستند قضیه از چه قرار است. تنها چیزی که می دانستند این بود که دیروز با درب بسته کلاس تاریخ جادوگری مواجه شده بودند و امروز، با درب بسته کلاس ذهن خوانی همراه با یک یادداشت بر روی درب کلاس:

نقل قول:
جلسه سوم کلاس های تاریخ جادوگری و ذهن خوانی با همراهی هر دو استاد و در زمان مقرر، در فضای حیاط پشتی قلعه برگزار می شود.

با احترام
مرلین کبیر
آرسینوس جیگر


دانش آموزان بعد از دیدن اطلاعیه، همگی به سرعت خود را به مکان تعیین شده رسانده بودند. صحنه ای که آن ها با آن مواجه شده بودند، دو استاد ایستاده در کنار هم و منتظر دانش آموزان، بود. هیچ صندلی یا تخته یا امکانات کلاسی دیگری وجود نداشت و دانش آموزان هاج و واج منتظر ایستاده بودند. آرسینوس با دیدن تعجب دانش آموزان، دستش را به سمت آنها دراز کرد و گفت:
- بیایین و هر کجایی که دوست دارید، بنشینید تا کلاس شروع بشه.

دانش آموزان با تردید بر روی چمن ها نشستند و منتظر شدند تا استادشان تدریس خود را شروع کند. بعد از استقرار دانش آموزان، مرلین جلو آمد و تدریس خود را شروع کرد:
[برای فهم بهتر این پست، به صورت یک در میان دیالوگ های آرسینوس و سپس مرلین را پشت سر هم بگذارید. اما برای انجام تکالیف هر کدام از کلاس ها، خواندن پست تدریس همان کلاس کافیست.]

- و اما در طول تاریخ همواره در کنار جادوگران، ساحرگانی نیز بودند و در اصطلاح، پشت هر جادوگر موفقی، ساحره ای بوده که نتونسته جلوی موفقیت اون رو بگیره. اما از حق نگذریم، بعضی از این ساحرگان واقعا عجب تیکه هایی بودند و نمیشد ازشون گذشت اهم... بعضی از این ساحرگان بسیار با کمالات بوده و در تاریخ ماندگار شدند.

مرلین لبخندی زد. انگار هنوز در پیش یکی دو تا از آن ساحرگان با کمالات سیر میکرد. با سقلمه ی آرسینوس به خودش آمد و گفت:
- در صدر این لیست، بانوی دو عالم، هلگا قرار داره که البته هیچ نسبتی با ما نداره و ما قویا تکذیب می کنیم. اما ایشون از الگو های جوانان در اروپا بوده و هنوزم هستند و ما نیز با این حرکت موافقیم. در رتبه های بعدی نیز چون ما بیشتر در عالم بالا اقامت داریم، می توانیم از حوری یک، حوری دو، حوری سه، حوری دنده به دنده ... اهم... حوری های خودمان نام ببریم.

مرلین ادامه داد:
- و اما تکالیف شما، ما نیز مثل آرسینوس به خودمون زحمت میدیم و کاری میکنیم روی دفتر هاتون نوشته بشه. باشد که ایمان بیاورید.

مرلین تکانی به چوبدستی خود داد و همزمان با آن، تکالیف بر روی اوراق دانش آموزان نوشته شد. بعد از اتمام نوشتن تکالیف، مرلین و آرسینوس به سمت مقصدی نا معلوم آپارات کردند.

تکالیف:
1. رولی بنویسید و در آن برخوردتان با ساحره مورد علاقه خویش را به صورت طنز و خرابکاری های احتمالی رو شرح دهید. ( ساحرگان عزیز میتوانند جادوگر مورد علاقه خودشون رو بنویسند.) 15 نمره
2. منظور مرلین از هلگا کیست؟ 5 نمره
3. چهار مورد از ساحرگان بسیار با کمالات از نظر خودتون رو همراه با ذکر دلیل با کمالات بودنش بگید. ( ساحرگان عزیز میتوانند جادوگر مورد علاقه خودشون رو بنویسند.) ( دلایل بهتر، نمرات بیشتر) 10 نمره
4. آرسینوس جیگر چرا امروز جدی بود؟ ( برای دانش آموزان رسمی) 5 نمره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 مرداد 1395 15:30
نمایش جزئیات
آفلاین
1. کِی؟ (در 5 سطر، دقایق ابتدایی آفرینش کره زمین را شرح دهید. سطر های کمتر و بیشتر کسر امتیاز خواهند داشت. رول یا غیر رول آزاد هستید.)
... و در روز سوم، مرلین که بر تختش تکیه زده بود به زمین دستور داد "باش!"، پس توده ای عظیم از سنگ تشکیل شد و ابری بر فراز آن شروع به باریدن کرد. در این هنگام روونا زبان به اعتراض گشود و گفت:
-زمین را می آفرینی، در حالی که می دانی جادوگران در آن فساد به پا خواهند کرد و خون انسان های بی گناه زیادی در آن ریخته خواهد شد؟

به دنبال بانوی آبی پوش، دیگر یاران هاگوارتز نیز اعتراض نمودند. مرلین آن ها به آرامش دعوت کرد و گفت:
-من چیزی را می دانم که شما نمی دانید... و همه چیز در آخر مشخص خواهد شد!*

*منتخبی از کتاب آیات مرلین، ج 3، ص 216

پ.ن: با مرورگر خودم 5 خط دیده میشه، مرورگر شما رو نمیدونم!


2. چرا؟ (دلیل آفرینش کره زمین را به صورت غیر رول بنویسید.)
در بخش 2 از جلد پنجم همان کتاب، در تفسیر حرف های جناب کبیر آمده است که در آخر، پس از خون های زیادی که به ناحق ریخته می شود، کودکی نیمه اصیل متولد خواهد شد که جهان را از وجود ارباب پلیدی پاک خواهد نمود. مرلین، به جناب گودریک این بشارت را داده بود که آن کودک از پیروان او خواهد بود.


3. چطوری؟ (به صورت رول، خلقت اولین کلاغ را شرح دهید.)
مرلین کبیر بر تخت کبارتش(بر وزن صدارت!) تکیه زده بود و منتظر ورود میهمانانش بود. او یاران هاگوارتز را فراخوانده بود تا قصدش از آفرینش زمین را با آن ها در میان بگذارد.

-پس از آن که باران فرونشست و خشکی ها سر برآوردند، موجودی را بر زمین مستقر خواهم ساخت که بر روی دو پا راه می رود و او را انسان نام است.
-آیا در انسان برای ما سهمی هست؟
-بله ای سالازار، عده ای از آن ها از پیروان شما خواهند بود. شما چهارتن نیز بر روی زمین مستقر خواهید شد و هاگوارتز موعود را خواهید ساخت.

روونا، قدمی به جلو برداشت و پرسید:
-چگونه آن ها را هدایت خواهی کرد و شیوه ی زندگی به آن ها خواهی آموخت؟
-به وسیله ی حیوانات این کار را انجام خواهم داد، بانوی همیشه نگران!
*********


انسان آفریده شد. او موجود ضعیفی بود و هیچ کاری بلد نبود، پس مرلین مار را آفرید تا به او بیاموزد چگونه خود را در غارها مخفی سازد.

-و این مار نماد توست، ای اسلیترین! نماد زیرکی تو و نمادی که پیروانت از آن استفاده خواهند کرد. تو به زبان این موجود تسلط خواهی داشت.

انسان در غارها زیست، اما هیچ برای خوردن نداشت. مرلین شیری را آفرید تا به او شکار کردن بیاموزد و آن شیر را نماد شجاعت گریفندور قرار داد.

حال نوبت آموزش افروختن آتش به انسان بود؛ پس مرلین جانور دیگری را آفرید. جانوری سیاه رنگ و عجیب که بدنش نه از مو و پشم، که از پر پوشیده شده بود.

مرلین این بار رو به روونا کرد و گفت:
-این بار نوبت توست. این حیوان ممکن است دندانی برای دریدن و سمی برای کشتن نداشته باشد، اما هوش و فراست او باعث موفقیتش در آخر خواهد شد. هوش و فراست دو بال پرواز توست، روونا.

روونا تعظیم کوتاهی کرد و گفت:
-متشکرم.

پس مرلین کلاغ را فرستاد تا رسالتش را انجام دهد. او سنگ آتش زنه ای را با چنگال هایش از زمین بلند کرد و بر سنگ دیگری که روی زمین قرار داشت، انداخت تا به انسان آتش افروختن را بیاموزد.

و در آخر، نوبت آموختن دفن کردن و کاشتن دانه ها به انسان بود، پس مرلین آخرین جانور را خلق کرد: گورکن.

-و این نماد پشتکار توست، هلگا. زیرکی، شجاعت، هوش و فراست، همه برای موفقیت لازم هستند.. اما بدون پشتکار فایده ای نخواهند داشت.

و گورکن را فرستاد تا انسان از آن درس گیرد. آیا انسان در موجوداتی که برای درس گرفتن او خلق شده بودند، اندیشه می کرد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

Only Raven
پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: پنجشنبه 31 تیر 1395 10:56
نمایش جزئیات
آفلاین

1. کِی؟ ( در 5 سطر، دقایق ابتدایی آفرینش کره زمین را شرح دهید. سطر های کمتر و بیشتر کسر امتیاز خواهند داشت. رول یا غیر رول آزاد هستید.) (10 امتیاز)
در دقایق اولیه تنها چند چیز‌ وجود داشت ۱-اتم۲-اتمو۳-اتم.پس از مدتی گرم شدن فضا(بدلیل الودگی های موجودات فضایی)اتم ها منبسط شده و ترکیدند، سپس موادی مذاب از انها بیرون ریخت و در سطح فضا پراکنده شد و در قسمتی سرد منقبض شده و زمین شد.


2. چرا؟ ( دلیل آفرینش کره زمین را به صورت غیر رول بنویسید.) ( 10 امتیاز)
بدلایلی که‌جادوگران اولیه در سیارات دیگر از جمله مشتری،اورانوسو...متولد شدند.مرلین کبیر سرپرست انها بود ولی انها از ماندن در این سیارات خسته شدند .چون محدودیت های جادویی و دیگر محدودیت هایی وجود نداشت ،تصمیم گرفتند سیاره مورد علاقه ی خود را خلق کنند.مرلین دستورات لازم را به جامعه جادوگران داد و انها دست بکار شدند .پس از سال ها کار و اتمام سیاره مورد علاقه ی خود نام ان را زمین(به زبان جادوگری یعنی مجاد)گذاشتند و روی ان زندگی کردند .انها حیوانات و گیاهانی برای خود بوجود اوردند تا روی انها در دروس جادویی تحقیق انجام گیرد.سپس یدلیل کار زیاد و‌کم بودن جمعیت جادوگران برده هایی به اسم انسان بوجود اوردند تا در کار های کم ارزش از جمله شهر سازی و ،...
به انها کمک کنند .انها طوری برنامه ریزی شده بودند که قادر به انجام جادو نباشند تا نسل جادوگران را از بین نبرند.پس از چندین ثرن انسان بخ این فکر افتاد که انها بدلیل توانایی جسمی و عقلی(برابر با جادوگران)از انها قوی ترند پس دست بکار شدند و در مکان هایی کخفی به ساختن وسایلی روی اوردند که بر انها غلبه کنند.
و موفق شدند.پس از ان جادوگران برای خود قلعه ای بنام هاگوارتز ساختند و مخفیانه در ان زندگی کردند و انسان ها هم در عرصه علم پیشرفت بسیار کردند.


چطوری؟ ( به صورت رول، خلقت اولین کلاغ را شرح دهید.) ( 10 امتیاز)

-ای بابا پس این انگشتر من کو ؟
این صدای مرلین بود که برای رفتن به عروسی داشت لباس می پوشید و انگشترش رو گم کرده بود.
-سالازار انگشترم پیش توئه؟
-نه مرلین.انگشتر بدل تو به چه دردم می خوره؟
-بی شعور چه شکلی به من تهمت می زنی؟
-مرلین کبیر چرا وسیله ای اختراع نمی کنید که وسایل زینتی و براق را پیدا کند؟
-افرین روونا از اولشم می دونستم‌ باهوشی .افرین به این ذکاوت .خوب حالا چجوری؟
-خیلی اسون مثل بقیه حیوونا!
-ممنون رووی .

مرلین در حال خلق این موجود پس از ۲ساعت:

-هی گودریک بنظرت این چطوره ؟
-عالیه قربان !
-خوب حالا اسمش چی باشه؟؟
-هلگا اقا خیلی قشنگه.
-هلگل واقعا خیلی کم داریا!
-اسمش باشه مریک .خوبه؟
-خودم بهتر از شماها بلدم .صبر کن ببینم اها فهمیدم.خودشه کلاغ!
-/چه ذکاوتی
-چه خلاقیتی
-چه باهوش
-چه جسور
پاچه خواری بسه دیگه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 تیر 1395 14:09
نمایش جزئیات
آفلاین
1. کِی؟ ( در 5 سطر، دقایق ابتدایی آفرینش کره زمین را شرح دهید. سطر های کمتر و بیشتر کسر امتیاز خواهند داشت. رول یا غیر رول آزاد هستید.) (10 امتیاز)

در زمان های گذشته مناطق سفید وسیاهی وجود داشت. در مناطق سفید شیاطین ودر مناطق سیاه جادوگران خوب زندگی میکردند. که مرلین بر انها حکومت میکرد. این مناطق مثل صفحه شطرنج بودن. مرلین قانونی گذاشته بود که هیچ یه از این دو گروه حق ورود به منطقه ی دیگری رو ندارند.اماشیاطین جنگی به پا کردند و بعد بینگ بنگ رخ داد و زمین به وجود امد.



2. چرا؟ ( دلیل آفرینش کره زمین را به صورت غیر رول بنویسید.) ( 10 امتیاز)

خوب همون طور که در قسمت بالا گفته شده علتش جنگ بوده با اینکه مرلین میتوانسته جلوی جنگو بگیره ولی اون دلش از تنهایی گرفته بوده ودلش انسان های مهربانی رو میخواسته که باهوش باشن وهمدردش.به همین علت مرلین نه تنها در جنگ اونها دخالت نکرد بلکه از نابود شدن انها وبه جود امدن زمین بسیار خوشحال شد.ولی چون جادوگران رو دوست داشت کاری کرد که در هر سال تعدای جادوگر میان انسان ها به وجود بیان.
درکل به وجود امدن زمین 2 دلیل داشت:1-جنگ میان سیاه وسفید وبینگ بنگ
2-تنهایی مرلین

3-چطوری؟ ( به صورت رول، خلقت اولین کلاغ را شرح دهید.) ( 10 امتیاز)
انسان های اولیه بامرلین خیلی دوست بودن ودرخواست های خود را به او میگفتند.
انسان های اولیه مشکلاتی داشتن که سعی میکردند به کمک حیوانات ان ها رو حل کنن.اما انسان های اولیه خیلی باهوش نبودند .

وچون اصولا همشون شبیه هم بودند قیافه های یکدیگر یادشون نمیموند.وهمیشه اگر چیزی از هم میگرفتن قیافه های یکدیگر را فراموش میکردند وباعث دعوا میشد.
از این رو انها به مرلین مراجعه کردند.
-ای مرلین بزرگ ما قیافه های یکدیگر را فراموش میکنیم این توانایی رو به ما بده که بتونیم هم دیگر رو بشناسیم.

مرلین کمی فکر کرد سخت بود دادن توانایی به همه انها.
-من موجودی رو برای شما به وجود خواهم اورد که این توانایی رو به شما بدهد.
سپس دستش رو تکان داد وموجودی سیاه با نوکی دراز به وجود امد مرلین فرمود:این موجود اسمش کلاغ است وقابلیت های زیادی را داراست اینکه همه چی میخورن میتونه چهره ها رو به خاطر نگه داد واز همه مهم تر خبر ها رو بین قبایل پخش کند.

همهمه ی تایید از میان جمعیت بلند شد سپس مرلین به هرکدام یه کلاغ داد وانها را شوت کرد سر کارهایشان.


مگه نه؟ ( اگر کره زمین خلق نمیشد، انسان ها در کجا زندگی میکردند؟) ( 5 امتیاز)

خوب اگه زمینی نبود انسانی هم وجود نداشت.
ولی خوب اگر مرلین تصمیم میگرفت قبل از به وجود امدن زمین انسان ها رو خلق کند.انها رو هر یک از ستاره ها جا میداد.وانسان ها در ستاره ها زندگی میکردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا عشق و امید است چه باک از بوسه ی دیوانه ساز
پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: یکشنبه 27 تیر 1395 19:44
نمایش جزئیات
آفلاین
1. کِی؟ ( در 5 سطر، دقایق ابتدایی آفرینش کره زمین را شرح دهید. سطر های کمتر و بیشتر کسر امتیاز خواهند داشت. رول یا غیر رول آزاد هستید.) (10 امتیاز)

هیاهوی سیاره ها استراحت مرلین را بهم زده بود.خورشید خانوم بالاخره سرفه ای کرد و دود و غباری را به سوی مدار سوم فرستاد.همگی تولد اخرین فرزند خورشید 'زمین' را بهم تبریک گفتند.در لحظه ی اول زمین سیاه و غبار الود بود اما زمین پس از چند ثانیه شروع به نق زدن کرد و به شکل یک توپ اتشین درامد.چند ثانیه بعد نق زدن را کنار گذاشت و اتش هایش سرد شد و سپس گریه هایش شروع شد.مرلین هم برایش تعدادی سرزمین و موجودی بنام دایی ناصر بوجود اورد و گریه اش را خفه کرد سپس به استراحت خود ادامه داد.

2. چرا؟ ( دلیل آفرینش کره زمین را به صورت غیر رول بنویسید.) ( 10 امتیاز)

مرلین از اینکه مجبور بود همیشه روی جاروی فضاپیمایش بنشیند و یک کپسول اکسیژن با خودش حمل کند خسته بود.به علاوه از تنها بودنش هم راضی نبود.بخاطر همین از خورشید خواست تا از خودش انفجار در وه کند و سیاره ای بنام زمین بوجود بیاورد.

چطوری؟ ( به صورت رول، خلقت اولین کلاغ را شرح دهید.) ( 10 امتیاز)

پس از این که دایناسورها بنا به دلایلی منقرض شدند سایر گونه های جانوری بر روی زمین بوجود امدند.

کم کم حیوانات جدا از انسان ها برای خود حکومتی تشکیل دادند و هر کدام وظایفی را عهده دار شدند.مثلن شیرها پادشاه شدند , لاکپشت ها معلم , خرگوش ها دونده ی المپیک ,عقاب ها افسران حکومتی و ....

در این میان که تمام حیواناتی که بوجود امده بودند شغل و مقامی برای خود تصاحب کرده بودند کمبود یکسری فعالیت و شغل مانند نگهبانی , کفاشی و از همه مهم تر خبرنگاری بسیار چشم گیر بود.ابتدا تصمیم بر این شد که بعضی از حیوانات در کنار شغل خود به فعالیت در یکی از این شغل ها بپردازند اما چون با مخالفت بزرگان حکومتی مواجه شدند به این نتیجه رسیدند که بهتر است نزد مرلین بروند و چاره ی کاڕ را از او بخواهند.

هنگامی که مرلین از ماجرا خبردار شد تصمیم گرفت که ابتدا به مسئله ی مهم تر یعنی خبرنگاری رسیدگی کند.مرلین میخواست که برای این کار حیوان جدیدی بوجود اورد.پس سریع دست به کار شد و پس از چند روز پرنده ای به رنگ سیاهی شب که بسیار باهوش بود بوجود امد.مرلین نامش را کلاغ گذاشت و انرا نزد شیرشاه برد تا به حکومت خدمت کند و حیوانات را از بی خبری نجات دهد.


مگه نه؟ ( اگر کره زمین خلق نمیشد، انسان ها در کجا زندگی میکردند؟) ( 5 امتیاز)

این سوال سه جواب دارد:

1-کره ی جدیدی بجز زمین پدیدار میشد و انسان ها روی ان تمدن تشکیل میدادند.

2-انسان ها مانند مرلین کبیر در فضا پخش و پلا میشدند.

3-مرلین اعلم...ممکن بود اصلن انسانی بوجود نیاید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: شنبه 26 تیر 1395 13:15
نمایش جزئیات
آفلاین
1- کِی؟ (10 امتیاز)

خورشید در جایش لم داده بود و گرمایی از خود ساطع میکرد که نگو و نپرس! درحالی که داشت عینک آفتابی اش را تنظیم میکرد شهاب سنگی در دوردست ها دید. اما این شهاب سنگ خیلی هم دوردست نبود... خیلی هم نزدیک بود شهاب سنگ که مجهز به آپشن های آتشین بود شروع به گریخیدن کرد. شهاب سنگ با سرعت به سومین سیاره برخورد کرد و انفجاری ده هزار برابر قوی تر از بمب هیروشیما را به وجود آورد. خورشید عینک آفتابی اش را برداشت و و در میان دود دنبال سیاره منفجر شده گشت. پس از پانزده دقیقه فوت کردن دود ها توسط خورشید، سیاره پدیدار شد. سیاره ای جدید که تازه شکل گرفته بود و از سه قسمت آبی، سفید و سبز تشکیل شده و یک انسان اولیه بر روی آن زندگی اش را آغاز کرده است! خورشید هم که انگار نه انگار عینکش را گذاشت و در جای معلقش لم داد!

2- چرا؟ (10 امتیاز)

مسلماً قبل از آفرینش زمین هفت سیاره وجود داشت. چون که هنوز زمینی آفریده نشده بود مرلین هم پشت یک میز معلق کنار خورشید زندگی میکرد و به منظومه شمسی نظارت میکرد. اما در میان این همه زیبایی چیزی مرلین را آزار میداد. فاصله بین سیاره دوم که زهره بود و سیاره سوم که مریخ بود بسیار زیاد بود. مرلین هم از آنکه پشت یک میز بشیند خسته شده بود زیرا باید مرتباً برای به دست آوردن آب و غذا به سیاره های دیگر میرفت. در این لحظه ایده ای در مغز مرلین آمد. این ایده هم چیزی نبود جزء آفرین سیاره ای که هم مشکل فاصله و تناسب بین سیاره هارا حل کند هم مرلین بتواند در آن زندگی کند. بنابراین مرلین زمین را آفرید و سپس موجودات و آپشن های دیگرش را!

3- چطوری؟ ( 10 امتیاز)

- زمینی آفریدم شاه نداره! از خوشگلی تا نداره! صدتا آپشن آفریدم واسش، صدتا آپشن آفریدم واســـــــش!

صدای آهنگ خواندن مرلین در غارش تنین می انداخت.مرلین که از غارش خسته شده بود بیرون رفت تا هوایی به کله اش بخورد. آسمان آبی بود. آبیِ آبی. آنقدر آبی بود که چشم آدم را میزد. مرلین باید آپشنی برای آسمان هم در نظر میگرفت اما ایده ای نداشت. او قبلاً ابر هارا آفریده بود اما ابر ها از بخار شدن آب دریا ها به دست می آیند و در شعاع صدهزار کیلومتری غاز مرلین هم دریایی وجود نداشت. مرلین که به فکر فرو رفته بود مشاوری هم سن و سال خودش آفرید به اسم مشاوراُلمرلین و شروع به صحبت با او کرد:

- سلام بر تو مشاورالمرلین! به نظرت چه آپشنی رو برای آسمان در نظر بگیرم؟

قاسمِ مشاور که ریش های سفیدش حتی از مرلین هم بیشتر بود و ردای سفید بهتن داشت جواب داد:

- یه آپشن خفن براش در نظر بگیر که موقع نگاه کردن به آسمون بهمون حال بده!
- آپشن خفن... نظرت چیه که چند وقت یکبار از آسمون گلوله های آتشین بباره؟!
- اینطوری که هرچی خلق کردی منقرض میشه. یه چیز کم خطر تر باشه.

مرلین کمی به حرف مشاورش فکر کرد و در فولدر آپشن های استفاده نشده در حافظه اش سرچی کرد تا ببیند چیزی میابد یا نه. پس از چند لحظه مرلین بشکنی زد و گفت:

- رنگ آسمون رو قرمز کنم چطوره؟ اینطوری تو چشم هم هست همیشه.
- یکم ترسناک میشه ها. از بالا هم نگاه کنی انگار به جای آب خون توی سیارمون داریم! برای صنعت توریستی فضاییمون هم خوب نیست ضرر میکنیم.
- راست میگی... یه آپشنی لازم داریم که کوچیک باشه ولی در تعداد زیاد.

در این لحظه موجودی که به گفته خود مرلین به صورت اشتباهی و در خواب آفریده بود عملیاتی روی کله مرلین انجام داد و بمب افکنی بر فرق سر مرلین انداخت. این موجود چیزی نبود جزء کفتر. مرلین نعره زد:

- جای تو توی عالم پایینِ بی شخصیت! آسمان به آپشن با شخصیت تر و گنده تر نیاز داره که اسمش هم بهتر باشه مثلاً... کلاغ!

مشاورالمرلین پس از چند لحظه گفت:

- چه اسم خوبی! کلاغ! آپشن صداش رو هم بزار قار قار تا از نظر آپشن صدا هم در طبیعت مجهز باشیم.

و اینگونه بود که ایده کلاغ به مغز مرلین خطور کرد و به آن شاخ و برگ داد. در نتیجه پرنده ای با شخصیت تر به اسم کلاغ خلق شد تا جای کفتر ها را بگیرد. به همین دلیل هم است که کلاغ ها اشیاء براق را دوست دارند و مثل کفتر ها دنبال آشغال نمیروند. کلاغ ها با شخصیت تر هستند و به گفته مرلین جایشان در عالم بالاست!

4- مگه نه؟ ( 5 امتیاز)

چه سوال خفنی! احتمالاً در همین سیاره های دور و اطراف شکل میگرفت. احتمالاً در مریخ یا زهره. شاید هم جایی بیرون از این منظومه و حتی کهکشان شکل بگیرد.شاید هم اصلاً شکل نگیرد! تا این اتفاق نیفتد نمیتوانیم بگوییم درواقع. اما بر اساس شواهد و مدارکی که ما درحال حاضر از زمین داریم، وقتی شهاب سنگ به زمین میخورد زمین به جای اینکه جایی مناسب برای حیات بشه تبدیل به یه سیاره بی خاصیت میشد! پس یا حیات روی مریخ شکل میگرفت یا زهره. شاید هم نصفشان روی مریخ نصفشان روی زهره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: جمعه 25 تیر 1395 22:42
نمایش جزئیات
آفلاین
امتیازات جلسه اول تاریخ جادوگری


گریفیندور: 36

آرسینوس جیگر:
35 امتیاز
انصافا اون موقع دقیقا آرسینوس و لینی تو ذهنمون بود، هر کی به این دو تا جواب رسیده، دستش درد نکنه.

پیوز:
31 امتیاز
ما بسیار عریض و طویل و ضخیم و حجیم هستیم! بسیااااااار!

لوئیس ویزلی:
33 امتیاز
مرلینتان را بسیار دوست می داشتیم! و بلی! ما خودمان را بسیار دوست داریم.

جینی ویزلی:
31 امتیاز
مرلینتون خیلی کم بود! ما زیاد دوس داریم.

نوربرتا:
35 امتیاز
چیزی برای گفتن نداریم! درود بر شرفت!

گونیدالین مورگن:
30 امتیاز
ما زنده شدیم، مورگانا نیز زنده شد. سرفه کردیم، سرفه کرد. دانستیم، دانست! بمیریم شاید مورگانا نیز بمیرد و راحت شویم! :|

رون ویزلی:
27 امتیاز
بیشتر بیا تا بیشتر نمره بدیم فرزند.

آلیشیا اسپینت:
27 امتیاز
تمرین کن فرزند، تمرین کن!

هرماینی گرنجر:
33 امتیاز
زیبا نوشته بودید.

گودریک گریفیندور:
30 امتیاز
بجز سوال آخر، همه جواب هاتون خوب بود.

استرجس پادمور:
35 امتیاز
نمره تو کامل دادم، مِنو یادت نره


اسلیترین: 34

سیورس اسنیپ:
34 امتیاز
یک امتیاز کوچولو بابت این کم کردیم که از گریف امتیاز کم نکنید! ( تریس مریگولدتون خیلی کوتاه بود)

کنت الاف:
29 امتیاز
بسیار زیبا توصیف کرده بودین حضور جادوگر رو ولی سوالای چهار و پنجتون خیلی کم بود.


ریگولوس بلک:
35 امتیاز
فقط دور شو، دور شو! باشه؟

پانسی پارکینسون:
32 امتیاز
شماره تونو پخ کنین برامون

گبریل دلاکور:
35 امتیاز
اکانت اینستامون رو میخری؟



هافلپاف: 22

مکسین اوفلاهرتی:
33 امتیاز
دفعه بعدی سه بار از روی اسمت بدون غلط بنویس؛ ما نیز نمره تو کامل میدیم.

رز زلز:
33 امتیاز
مرلینتان خوب بود، ولی جای کار داشت.



ریونکلاو: 10

ریتا اسکیتر:
31 امتیاز
بیشتر بیا اینورا تو هم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: جمعه 25 تیر 1395 02:30
نمایش جزئیات
آفلاین
1. کِی؟ (10 امتیاز)

شما تصور کن که خورشید هستی و تنها نشستی سر جات. بعد یهو یدونه از این سیارک ها که البته بر ضد اسمشون هستن و حتی از یه سیاره عادی هم بزرگترن میان میخورن پس کلت. بار دوم که اومدن، یهو یقه رو میگیری، میترکونیش، بعد این سیارکه هم تیکه تیکه میشه. هر یه تیکش هم میره یه طرف. ولی سومین تیکش زبون درازی میکنه، بعد یهویی گرد میشه، بعد یهو آتیش میگیره، بعد سبز میشه، بعد آبی میشه و بعد میشه کره زمین با حضور یک انسان به صورت دیفالت رویش!

2. چرا؟ (10 امتیاز)

قبل از همگان مرلین کبیر در فضای لاینتهی به وجود آمد. یعنی بود البته! خودش بود و جنتی خودش به عبارت دیگر. بعد یک روز همه چیز دست به دست هم داد تا مرلین خسته شود. ولی مرلین به دلیل زبر و زرنگ بودن به همه چیز دست نداد و همه چیز ضایع شد. ولی مرلین با وجود خستگی ناپذیری اش اندکی حوصله اش سر رفت. آخر در فضای سیاه و بی جاذبه نمیشد گِیم بازی کرد. بنابراین مرلین هم زد کره زمین را ساخت. بعدش هم خودش با خوشحالی آمد روی زمین و نشست با کامپیوترش حسابی بازی و عشق و حال کرد.

3. چطوری؟ (10 امتیاز)

- زیتون بزن.

مرلین در حالی که یک زیتون را از میان ریش های انبوه خویش عبور میداد و وارد دهان میکرد، این را رو به پیرمرد مقابلش گفت. پیرمرد ردایی به رنگ سیاه و سفید پوشیده بود، چکمه های سفید بر پا داشت و دستاری سفید بر سر پوشیده بود. او نیز بسیار پیر به نظر میرسید، حتی شاید از مرلین هم پیر تر. اما حتی با وجود چروک های بسیار زیاد در چهره اش و عینک ته استکانی بزرگ بر چشمانش و البته رعشه هایی که گاهگداری بر بدنش وارد میشد، بسیار سرحال و جوان به نظر می آمد.
- زیتون حال نمیده آقا. برو چیپس و ماست بگیر بیار.

مرلین چشمانش را در حدقه چرخاند، سپس ابروهای سپید و پرپشتش را بالا انداخت و گفت:
- اینا واسه یه چند میلیون سال دیگس. تو دیگه نمیکشه کارت به اونجاها.
- شرط ببندیم؟
- ببندیم. ما به عنوان تنها پیغمبر اوریجینال و لایسنس دار جادوگرها میگیم که تو زیاد نمیمونی!

پیرمرد به آرامی دستی به دستار سفیدش کشید.
- سر چی حالا؟
- برنده میره سر قبر بازنده بندری میزنه!
- سوسیسش؟
- آره آره. همون که تو میگی.

بدین ترتیب دو پیرمرد دستان یکدیگر را فشردند.
مرلین لبخندی زد.
- ما پیشنهادی داریم حتی. برای اینکه بفهمی ما زنده ایم یا نه و البته برای اینکه ما بفهمیم زنده ای یا نه.

پیر مرد دیگر لحظه ای فکر کرد. سپس گفت:
- چه پیشنهادی حالا؟
- بیا بریم بهت بگیم.

مرلین و او به آرامی، هر دو با عصا، هر دو با کمردرد به خاطر کهولت سن و هر دو با خستگی به راه افتادند.

ساعاتی بعد، غار اختصاصی مرلین:

مرلین با لبخندی نوشیدنی را در لیوان سنگی خود ریخت و آن را به سوی پیرمرد دیگر هل داد.

- نگفتی میخوای چیکار کنی!
- آها، داشت یادم میرفت!

مرلین او را به گوشه ای در انتهای غار برد که در آنجا یک میز تراشیده شده از سنگ وجود داشت و البته سیستم گیمینگ مرلین هم به روی آن بود و به یک پرینتر سه بعدی وصل شده بود.
پیامبر جادوگران به آرامی دکمه های سنگی را فشار داد و صفحه مانیتور با رزولوشن ده هزار در ده هزار پیکسل، با کیفیت هیجده میلیون رنگ را روشن کرد.
سپس روی چهارپایه سنگی و محکمش نشست. دستی به گیسوان سپیدش کشید، قلنج دستش را شکست و روی کیبورد سنگی ضرب گرفت.

بالاخره پس از چند دقیقه پرینتر سه بعدی که آنهم از سنگی سیاه ساخته شده بود، صدای ترق بلندی از خود داد، سپس سنگ ریزه های رویش را پراند و بعد با صدای زارت مانندی دو جانور سیاه و پردار را از خود به بیرون انداخت.

- چرا دو تا هستن حالا؟!
- یکیشون رو بکاپ گرفتیم. بعدا واسه نوح نیاز میشن.
- حالا با اون یکیشون قراره چیکار کنیم؟
- اون یکیش میمونه پیش تو. هروقت تو بمیری برمیگرده پیش تو، هروقتم من بمیرم اینم پودر میشه و کلا نسل این جانداران از روی زمین فرت میشه میره عالم بالا.
- و قراره اسم این جاندار چی...
- قااااااااار!
-... باشه؟

- مرض! لامصبِ کلاغ!

بدین ترتیب مرلین به طوری کاملا شوخی شوخی نام آن جاندار را کلاغ گذاشت و البته هرگز هم نسلشان منقرض نشد. بلکه حتی از طریق گرده افشانی و چت اینترنتی موفق شدند تولید مثل کنند که این خود نشان دهنده عمر طولانی و حتی غیر قابل اتمام دو طرف شرط بندی است!

4. مگه نه؟ ( اختصاصی) (5 امتیاز)

پاسخ دادن به این سوال نیازمند قوه تخیل بسیار قوی بود که البته چون بنده فاقد این قوه بودم، مجبور شدم بروم قرض بگیرم از اوستا اکبر سیبیل که قصاب محله مان میباشد. خلاصه که پس از قرض گرفتن آن قوه و تفکر راجع به این قضیه، به این نتیجه رسیدم که اصلا اگر کره زمین نمیبود، قطعا انسانی هم نمیبود. ولی به دلیل حکم ما مبنی بر وجود انسان ها، حتی در نبود زمین و بر طبق فرضیه "بودن یا نبودن، مسئله این است!" میگوییم که در این زمان انسان ها میرفتند پخش میشدند روی سیاره های دیگر. برای مثال یک عده میرفتند روی مریخ، که اینجا میشد نقطه مرزی. بعد یک عده میرفتند عالم بالا، یک عده هم میرفتند عالم پایین. بعد همه اش بین این دو تا عالم جنگ میشد، منتها اون نقطه مرزی کتکش را میخورد و خیلی هم جالب و غم انگیز میشد قضیه اصلا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1395/4/25 2:34:10
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1395/4/25 2:34:42
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1395/4/25 2:35:36
پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: پنجشنبه 24 تیر 1395 23:13
نمایش جزئیات
آفلاین
تدریس جلسه دوم تاریخ جادوگری


مرلین با عصبانیت وارد کلاس شد و در برابر تعجب دانش آموزان، یک برگه روی میز انداخت و رفت:
نقل قول:

چرا؟

تکالیف:

1. کِی؟ ( در 5 سطر، دقایق ابتدایی آفرینش کره زمین را شرح دهید. سطر های کمتر و بیشتر کسر امتیاز خواهند داشت. رول یا غیر رول آزاد هستید.) (10 امتیاز)
2. چرا؟ ( دلیل آفرینش کره زمین را به صورت غیر رول بنویسید.) ( 10 امتیاز)
3. چطوری؟ ( به صورت رول، خلقت اولین کلاغ را شرح دهید.) ( 10 امتیاز)
4. مگه نه؟ ( اگر کره زمین خلق نمیشد، انسان ها در کجا زندگی میکردند؟) ( 5 امتیاز)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: پنجشنبه 24 تیر 1395 15:59
نمایش جزئیات
آفلاین
1. مرلین که بود و چه کرد؟

مرلین، جادوگر قصه ی ما، صبح یا حتی ظهر یک روز نحس پاییزی (شاید هم زمستانی، فرقی نمی کند، در هر حال در نحس بودنش تاثیری نمی گذارد!) و بعد از اینکه ننه اش را کشت، به دنیا آمد. بابایش هم که قبلا کشته شده بود و نیازی به کشتن دوباره اش نبود دیگر! مرلین قصه ی ما همین طوری تو خاک و خل های باغچه ی ننه بزرگش رشد کرد تا اینکه کاشف به عمل آمد یک جادوگر است. بعدش رفت مدرسه ی جادوگری و با نمرات خیلی خوبی قبول شد و پله های ترقی را یکی یکی طی کشید. بعد از آن با "بابا شاه آرتور"، پدر "شاه آرتور" که آن زمان هنوز شاه نشده بود، آشنا شد. بعد از مرگ "بابا شاه آرتور" هم کمک کرد "شاه آرتور" به سلطنت برسد؛ به این صورت که مرلین، که حالا لقب "کبیر" را یدک می کشید، با جادو یک شمشیری را در سنگ فرو کرد که فقط آرتور قادر بود آن را بیرون بکشد. بعدش هم آرتور شاه شد و وقع ما وقع، که مرلین را شکر همه تان از بر هستید دیگر!
بعد از مرگ شاه آرتور داستان های زیادی برای مرلین ساختند، که خیلی ها معتقدند هنوز هم در واقع زنده است و پنهانی جادوگران خوب را کمک می کند. بعضی ها می گفتند هرساله و در خفا، با همراهی گندالف و دامبلدور مسابقات مردان ریش دراز را برگزار می کند، عده ای می گفتند دیده اند که با گودریک می پلکیده و برای سالازار و باسیلیسکش نقشه می کشیده اند؛ عده ای می گفتند دیده اند که با دامبلدور می رفته که به ما هم مربوط نیست کجا می رفته! عده ای هم دیده بودند که شب ها به خانه ی هلگا رفت و آمد داشته و برای هر کدام از این موارد اصطلاحی هم ساخته شده، مثلا "یا زیر شلواری راه راه مرلین" به رفت و آمدش به خانه ی هلگا اشاره دارد که گویا یک بار مرلین زیر شلواری راه راهش را آن جا، جا می گذارد.

2. یک فضاسازی از حضور یک جادوگر با تجربه و با قدرت جادویی بالا در میدان جنگ و تاثیر وی در آن جنگ را بنویسید.

هوا بسیار سرد بود. سربازان حاصر در جبهه های نبرد از شدت سرما مجبور بودند نزدیک به هم و در کنار توپ ها و سلاح ها بنشینند تا شاید اثر آن سرمای استخوان سوز کمتر شود؛ اما در اتاق فرماندهی جنگ وضع به گونه ی دیگری بود.

در اتاق فرماندهی مرکزی:
فضای نیمه تاریک اتاق و وسایل چوبی داخلش فضای ترسناکی را ساخته بود. فرمانده، لباس نظامی پوشیده، با سبیلی پرپشت و موهایی روغن زده پشت میز کارش نشسته بود و به حرف های مردی که پالتویی سیاه و قدیمی بر تن داشت گوش می کرد:
-حالا که "هانوسن" مرده، اون هیچ شانسی نداره. در صورت حمله به شوروی حزب نازی از هم فروخواهد پاشید!
-ولف؟ تو از این بابت مطمئنی؟
-کاملا سرورم. تنها چیزی که لازمه ما انجام بدیم اینه که منتظر حمله باشیم. بعدش پیروزی از آن ما خواهد بود!
-چرا من باید به تو اعتماد کنم، ولف؟
-هر طور که سرورم، استالین، مایلند؛ ولی شما قبلا بارها من رو آزمایش کردید...
-...

چند وقت بعد:
کسی نمی دانست چه اتفاقی در حال رخ دادن است. ارتش نازی روز به روز در حال ضعیف تر شدن بود. متحدان آلمان به طور شگفت آوری در پشتیبانی از آن کوتاهی می کردند و باعث خروج ابتکار عمل از دست نازی ها شده بودند. تمامی اراضی اشغال شده توسط نازی ها، یکی پس از دیگری سقوط می کرد و سربازان ارتش شوروی با وجود مشکلاتی از قبیل سرما و بدی آب و هوا، به راحتی از پس هر اتفاقی بر می آمدند.

دو سرباز، در چادرشان نشسته بودند و مشغول تمیز کردن اسلحه هایشان بودند و در همان حال درباره حوادث اخیر اتفاق افتاده در جنگ صحبت می کردند:
-ایوان؟ من میگم این اتفاق ها طبیعی نیست.. کی فکرشو می کرد اون آلمانی که همه ازش می ترسیدند این طور خوار و خفیف بشه؟ دقت کردی جدیدا چقدر تلفاتمون کم شده؟ هر تیری که شلیک می کنیم مستقیم به هدف برخورد میکنه. من که میگم اینا همه ش زیر سر اون پیشگوئه، چی بود اسمش؟ آها! مسینگ.. اینا همه ش زیر سر اونه به نظرم.
سرباز دوم در حالی که کارش را به پایان رسانده بود و مشغول نگاه کردن به دست های سیاهش بود، به حرف های سرباز اول گوش می کرد:
-ولی من به این چرت و پرتا اعتقاد ندارم. جادوگری چی؟ کشک چی؟! ول کن برادر من! این همه مدت از خانوادت دور بودی مغزت عیب کرده، خیالاتی شدی.
-نه، نه! یادت نیست مگه اون روز پالتوی کریستف آتیش گرفته بود و اون فقط داشت میدویید.. یادت نیست چه زود خاموش شد آتیش لباسش؟ همه ی اینا از اون روزی شروع شد که مسینگ اون پیشگویی رو کرد؛ من مطمئنم!
-خب اون روز باد میومد!
-باد که شعله ی آتیش رو بیشتر میکنه!
-عه؟ راست میگیا حالا اصن هرچی. زودتر کارتو تموم کن. منم میرم کفشامو واکس بزنم.

سرباز دوم پس از تمیز کردن دست هایش با تیکه پارچه ای که در جیب داشت و برداشتن کلاه خزش از روی زمین، به سمت ورودی چادر به راه افتاد و سرباز اول با خودش تنها شد؛ با حالتی بچگانه پایش را به زمین کوفت، گردنش را کج کرد و با اخم هایی در هم گره شده خطاب به جایی که چند لحظه ی پیش سرباز دیگر، که ایوان نام داشت، نشسته بود شروع به صحبت کرد:
-حالا هرچی من بگم مسخره کن ولی من یه روز اینو بهت ثابت میکنم! حالا میبینی ایوان خان که حق با کیه! بله!

پس از ادا کردن آخرین حرف از جمله اش، صدایی در مغزش شروع به صحبت کردن کرد، که صدای خودش هم نبود:
-همین که تو به من ایمان داری کافیه سرباز!

3. یک نمونه دیگر از جادوگرانی که در کنار پادشاهان بودند را با توضیح مختصر در مورد آنها، بنویسید.

وشتانه یا اوستَن، یک کیمیاگر و فیلسوف مغ ایرانی در زمان هخامنشیان بود. او یکی از کیمیاگران سلسله ی مغان زرتشت به شمار می‌رفت و در جریان لشکرکشی خشایارشا به یونان او را همراهی کرد. او در آن جا به آموزش کیمیاگری و جادوگری پرداخت و مورد استقبال بسیاری از فیلسوفان یونانی همچون فیثاغورث، امپدکلس، دموکریت، و افلاطون قرار گرفت.
او همچنین در یونان، آموزگاری دموکریت را بر عهده داشت. از او به عنوان نخستین نویسنده در جادوگری یاد می‌شود و آثار بسیاری به او نسبت داده می‌شده‌است.مردم باستان کاوش سنگ جادو را از او می‌دانستند. با این حال به دلیل ضعف و عدم هماهنگی منابع به‌جامانده درباره ی شخصیتی با این نام، برخی مراجع وی را شخصیتی افسانه‌ ای دانسته اند.

4. آن دانش آموز که سومین سال حضورش در کلاس مرلین را میگذراند، که بود؟ چرا؟

از آن جا که ما نمی دانیم که بوده سعی می کنیم با استنتاج به جواب برسیم! چیزی که بر همگان واضح و مبرهن است اینست که از دانش آموزان ریونکلاو نبوده زیرا هرگز چنین سابقه ای نداشتند و مهم هم همین است که از ریونکلاو نبوده؛ پس بقیه اش ربطی به ما ندارد دیگر!
اما اگر خیلی اصرار دارید که آن دانش اموز را بیابیم به استنتاج مان(!) ادامه می دهیم : مورد دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد آن است که مرلین از ریش خوشش می آمده، پس آن دانش آموز دختر هم نبوده؛ و از آن جا که دختر نبوده قطعا پسر بوده! احتمالا مرلین برای آن که ریش آن پسر درازتر شود او را سه سال انداخته و قصد داشته برای چهارمین سال هم بیندازد. از آن جا که دانش آموزان اسلیترین و هافلپاف ریش نمی گذارند پس دانش آموز مذکور احتمالا از گریفندور بوده که با ریش مشکلی نداشته. با توجه به فرضیاتی که برای پیدا کردن آن دانش آموز در نظر گرفتیم، به یکی از گزینه های زیر می رسیم:
 هری پاتر
نویل لانگ باتم
سیموس فینیگان
سیریوس بلک
ریموس لوپین
روبیوس هاگرید
دین توماس
چارلی ویزلی
جرج ویزلی
جک اسلوپر
جیمز سیریوس پاتر
جیمز پاتر
جفری هوپر
پرسی ویزلی
بیل ویزلی
که فقط مرلین می داند کدامشان بوده!

5. موضوعات پیشنهادی خود را برای این دوره از کلاس های تاریخ جادوگری بنویسید.
-مرلین: چرا و چگونه؟
-مرلین: از دیرباز تا کنون
-مرلین1
-مرلین2
-مرلین: افسانه یا واقعیت؟
-مرلین: زندگانی و دروغ ها
-مرلین و افسانه ها


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

Only Raven