لشکری از گاومیش های خشن و پُر کُرک و پشم باروفیو پشت در های کازینو بودند. هر گاومیش یه گاومیش چرون هم روی خودش داشت که سیبیل های تا بنا گوش در رفته و شلوار های محلی ـشون نشون می داد که قطعاً از دهات باروفیو و اینا اومده بودند.
باروفیو که روی جلوترین گاومیش نشسته بود دوباره با صدای بلند گفت:
- شما هیچ راهی غیر از تسلیم ره ندارین. من شیره خوردم! از شیر های همین گاومیشی که الان لای پاهامه! همه ی ما شیر ره خوردیم. ما نصفتون می کنیم! ما گاز انبری شما ره می ترکونیم. اما اگه همین الان بیاین بیرون و سرکردگان ـتون ره تحویل بدین، شما ره می بخشیم!
هاگرید که روی یکی از گاومیش های کنار باروفیو به صورت بر عکس نشسته بود و در حقیقت پشت ـش به تخته و در کازینو و دوربین و همه ی دم و تشکیلات بود گفت:
- باروفیو! اینا ویزلی ـن اون تو! نمیفمن سرکرده چیه. حتی بعید بدونم بدونن سرکردگان جمع سر کرده ـس. میخوای یه کم زیر سمج تر حرف بزنی؟
باروفیو نگاهی به دور و برش انداخت و زیر لبی گفت:
- ببین کاره ما ره! این اوشکول باید دیگه ما رو نصیحت کنه!
درون کازینو
ویزلی های بی شمار هی به همدیگه نگاه می کردند و هی دوباره به هم نگاه می کردند. هی کلمه ی سرکردگان رو تکرار می کردند، دوباره هی به هم نگاه می کردند. تا این که خسته شدند و سعی کردند دنبال معنی برای این واژه بگردن!
درست زمانی که ویزلی ها با صدای بلند در حال تشریح سر، کرده و گان بودند، به طور خیلی خودجوشی گلرت، دانگ، لوئیس و ریگولوس و رودولف دور هم جمع شده بودند و در حال پچ پچ های شدیدی بودند!
دانگ با نگرانی گفت:
- لامصبا چیجوری اینجوری کردن باهامون؟! به موت قسم فروختنمون!
گلرت گفت:
- می دونم دانگ! ولی آروم باش! درستش می کنیم!
رودولف قمه ش رو کشید و گفت:
- تیکه تیکه شون می کنیم! فقط اونو به من نیشان بده!
ریگولوس در حالی که دستش توی جیب لوئیس بود، یه دست دیگه رو احساس کرد و فهمید که دست دانگ رو گرفته و اوضاع هم خیلی خراب عاشقانه س! پس سریع دستش رو کشید و گفت:
- الان باروفیو تشنه س! ما باید یه قربانی بهش بدیم!
لوئیس که تا حالا ثابت بود گفت
- درسته! ولی کی؟!
- من می دونم کی!
گلرت این جمله رو گفت و از جاش بلند شد! گلوش رو صاف کرد، ریش بلندش رو مرتب کرد و رو به جمعیتی که دیگه ساکت شده بودند شروع به صحبت کرد:
- هم رزمان من! ما اینجا دور هم جمع شده بودیم که بر علیه وزیر فاسد و فاسق قیام کنیم! اما دوستان من! یه نفر در بین ما هست که وزیر دنبالش می گرده و اگه بهش اونو ندیم خودمونو ازمون می گیره! در نتیجه معرفی می کنم! این شما و این هم لوئیس سرکردگان ویزلی!

در همین سر و صداها همه ی ویزلی ها جلو اومدند و لوئیس رو برداشتند و جلوی باروفیو انداختند و اونم لوئیس رو زیر بغلش زد و رفت!
حالا گلرت مونده بود و یه جماعت ویزلی که همه گوش به فرمان ـش بودند!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


















I'm sick of psychotic society somebody save me