جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

29 کاربر(ها) آنلاین هستند (23 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
25
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  172 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  290 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  277 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  347 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 29 مرداد 1396 14:17
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید


-نتن!
-می تنم!
-دِ می گم نتن!
-تنیدم تموم شد.
-من این اتاقو همین امروز صبح تمیز کرده بودم.
-مگه من کثیفم؟
-دیدم اون تارو از کجات در آوردی. الان می خوای لرد سیاه بیاد ببینه این جا تار عنکبوت بسته؟
-خودم براشون توضیح می دم.
-چیو توضیح می دی. تو اول باید توضیح بدی اینجا چیکار می کنی. نه مرگخواری نه قیافه درست و حسابی داری و نه حتی آدمی.
- اون خیلی آدمه؟

یکی از هشت پای آراگوگ به لینی اشاره می کرد. ولی فقط همین نبود! یکی دیگر از هشت پایش به وینکی و چهار پای دیگرش به کراب، باروفیو، لوسیوس و هکتور اشاره می کرد و از دو پای باقیمانده برای ایستادن بهره می برد!
-بازم اشاره داشتما...ولی بقیه پاهامو لازم دارم.

آستوریا، در حالی که جارویی کاملا غیر پرنده در دست داشت شروع به تهدید عنکبوت ناخوانده کرد.
-ببین...تا سه می شمرم...از اون بالا میای پایین. تارتم جمع می کنی می بری. ما اینجا حشره نمی خواییم.

لینی: اهم اهم!

-یعنی حشره بیشتری نمی خواییم. همین یکی کافیه. اینم هر روز مجبور می کنیم دوش بگیره و تو سرکه بخوابه که انگل زدایی بشه. تازه این شکل و قیافه خوبی داره. ولی تو رو ببین!

به نظر آراگوگ، شکل و قیافه خودش به مراتب بهتر از حشره آبی رنگ بود. ولی فعلا مهم این بود که او اصلا و به هیچ عنوان قصد ترک خانه ریدل ها را نداشت. تارش را تنیده بود...پیش بندش را بسته بود و در انتظار اولین شکارش به سر می برد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آراگوگ در 1396/5/29 14:20:14
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 فروردین 1396 22:59
نمایش جزئیات
آفلاین
(پست پایانی)

ولی لرد بیشتر از هر کسی به خودش علاقه داشت و هرگز نمی توانست از ته دل، شکنجه شدن خودش را بخواهد.

برای همین شکنجه نشد!

-رودولف...به این ما بگو زیادی ناز نکنیم که دیگه کم کم داریم شورش رو در میاریم. ما عاشق خودمون هستیم ولی دیگه نه اونقدرا! خودمونو ول می کنیم می ریم و دیگه تا آخر عمر کسی سراغمون نمیاد ها! اینا رو به ما بگو.

رودولف در دو راهی عجیبی گیر کرده بود.

اگر می گفت، ممکن بود در اثر این همه گستاخی به قتل برسد...و اگر نمی گفت در اثر سرپیچی از فرمان!

رودولف به فکر فرو رفت...

فکر کرد و فکر کرد و فکر کرد...

ولی فراموش کرده بود که لرد، از انتظار هم خوشش نمی آید.
-آوادکداورا رودولف!

رودولف فرصت نکرد حتی "آخ" بگوید! با چشمانی باز و چهره ای متحیر روی زمین افتاد. فورا رودولف شفافی از جسمش خارج شد.
-ارباب...ما مردیم...الان دیگه جا داره یه غر حسابی بزنیم!

لرد سیاه به رودولف توجهی نکرد. حرف های آخرش را به خودش زد و خیلی زود با خودش به توافق رسید.
لرد سیاه نیمه گمشده خودش را که هرگز گم نشده بود پیدا کرده بود.

-ما همراه خودمون به ماه عسل می ریم...تا وقتی برگردیم این جسد رو تاکسیدرمی کنین بذارین گوشه اتاقمون هر روز ببینیمش و به زندگی امیدوار بشیم!


مرگخواران امیدوار بودند این خلوت باعث از بین رفتن اثر معجون بشود!


پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 فروردین 1396 12:47
نمایش جزئیات
آفلاین
چند دقیقه بعد:

بلاتریکس و رودولف گل و شیرینی به دست وارد خانه ریدل شدند.

- آماده هستید؟ ما نمیتوانیم برای بله خودمان به خودمان صبر کنیم!
- بله ارباب حاضریم. عاقد تشریف آوردن؟
- بله بلاتریکس. عاقد هم رسیدند.

سالن پذیرایی خانه ریدل ها:

- آیا بنده وکیلم که جناب آقای لرد رو به عقد دائم جناب آقای لرد دربیاورم؟
- بله وکیل هستید...خیر...بله...خبر...ما میگویم بله تو چطور جرئت میکنی خودت به خودت نه بگویی؟

و در این لحظه رودولف وارد کادر شد و شروع به حرف زدن کرد:
- ارباب اگه زمین به نامشون بزنید و یه 200 سکه هم مهریه بذارید براشون، فکر کنم موافقت کنن.
- ما زمینمان را به اسم کس دیگری بزنیم؟ مهریه بگذاریم؟ ما لرد هستیم!
- ارباب زمین رو میخواید بزنید به اسم خودتون. مهریه هم که به خودتون میرسه چون خودتون دارید با خودتون ازدواج میکنید.
- ما نمیتوانیم این گستاخی هارا تحمل کنیم!

لرد با فرمت angry birds man چوبدستی اش را درآورد، به سمت خودش گرفت و فریاد زد:
- کروشیو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

= = = = = = = =
- تو فيلما وقتي يکي از کما خارج ميشه، بازيگر زن مياد و بهش گل تقديم ميکنه. اما من...از يه خواب کوتاه بيدار شدم...ديدم دنيا به فنا رفته...و به جای گل يه دسته مرده ی مغز خوار بهم تقديم کردن.

Night Of The Living Deadpool
= = = = = = = =
من یعنی مسافرت...مسافرت یعنی من!

= = = = = = = =

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 23 دی 1395 23:07
نمایش جزئیات
آفلاین
- بعد اونوقت یعنی چی ارباب؟
- یعنی که باید کاری کنین که راضی بشیم خودمون به خودمون افتخار بدیم و با خودمون وصلت کنیم!
- بعد اونوقت چطوری میشه که اینطوری میشه؟
- اینطوری میشه که... صبر کنید ببینیم! اصلا چرا ما باید راهنمایی کنیم؟ ما می رویم روی صندلی مخصوص خودمان می نشینیم و منتظر می مانیم تا بیایید و وای به حالتان اگر دیر کنید!

لرد سیاه رویش را برگرداند و به سمت صندلی اربابی خود رفت و مرگخواران را که پاتیل چه کنم چه کنم در دستشان بود، تنها گذاشت. مرگخواران بعد از دور شدن اربابشان، دور هم جمع شدند و سعی داشتند تا برای وضعیت جدید پیش رو، چاره ای پیدا کنند.

- همش تقصیر توئه هکتور! حداقل یه معجون عشق درست و حسابی هم نمی تونی درست کنی که ارباب عاشق یه نفر بشن و بدونیم چه خاکی باید به سرمون بریزیم!
- خیلیم دلتون بخواد! اصلا به من چه؟ همش تقصیر رودولف بود.
- ببین منو! چنان با دسته قمه م میزنم تو دهنت که هر چی معجون خوردی تا حالا بالا بیاریا!
- برو عمه تو تهدید کن بد قواره!
- شوخی عمه ای نداشتیما، چنان میزنمـ...

- دِ بس کنین دیگه!

بلاتریکس با عصبانیت فریاد زد و ادامه داد:
- ارباب قربونشون برم همیشه عاشق ظواهر و تجملاتن. اگه میخوایم واقعا راضیشون کنیم باید واقعنی بریم خواستگاریشون.
- ینی دقیقا چیکار کنیم؟
- پاشین برین گل و شیرینی بگیرین، ما هم اینجا دو نفر رو میذاریم جای پدر و مادر لرد و از خودشون، خواستگاریشون می کنیم.

مرگخواران به یکدیگر نگاه کردند. یعنی واقعا راه چاره ای برای عشق و عاشقی لرد وجود داشت؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Always
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 3 آذر 1395 21:21
نمایش جزئیات
آفلاین
سکوت مرگباری بر فضا حاکم شده بود...اما مرگخواران میدانستند که اگه سکوتشان طول بکشد و سوال لرد بی پاسخ بماند،نتیجه اش مرگ تعدادی از آنها توسط طلسم مرگ لرد میشد...به همین خاطر کم کم شروع به نطق کردند!
_ارباب فکر کنم که شما فکر میکنید و تصمیم گرفتید که دوباره با ما قرار بذارید!
_خیر بلاتریکس!
_ارباب ایا شما نتیجه رسیدین که عشق چیز مزخرفیه؟
_خیر!
_ارباب نظر جدید شما اینه که عاشق معجون های ما بشید!
_مگه اینکه تو خواب ببینی هکتور!
_ارباب به این نتیجه رسیدین که به جای اینکه خودتون ازدواج کنید،بذارید من دوباره تجدید فراش داشته باشم!
_شما یه بار فراش دار شدی برا هفت پشتت بس نبود رودولف؟خیر،نمیخواد تجدیدش کنی!
_ارباب شاید شما نظرتون اینه که من باهوشم،اکسپلیارموس هایی که میزنم هم کار میکنه!
_چه ربطی به تصمیم جدید ما برای عشق و ازدواج داشت آریانا؟

مرگخواران با تعجب همانند لرد به آریانا خیره شدند...آریانا چیزی نگفت،اما لرد ادامه داد:
_خیر آریانا...تصمیم ما این نسیت..ما تصمیم گرفتیم که لایق خانواده خودمون بشیم تا با خودمون ازدواج کنیم!

مرگخواران به خود لرد با تعجب نگاه کردند...لرد چگونه میخواست که لایق خودش شود؟
_ارباب...چطور این کار رو میکنید!
_من این کار رو نمیکنم،شما میکنید!
_
_بله...زودتر لیاقت های خودمون رو به خودمون بگین تا ما راضی بشیم!

مرگخواران تا به حال در مشکلترین ماموریت هایی که به آنها محول شده بود هم به اندازه خواستگاری لرد از خودش،سختی ندیده بودند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 30 آبان 1395 19:37
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه با ابهت و صلابت به طرف اتاقش راه میفته.

-تو چرا داری همراه ما میای؟
-عه؟ ارباب؟ شما منو می بینین؟ :worry:
-کور که نیستیم. ردای به این بلندی پوشیدی.
-آهان. فراموش کرده بودم ردامو در بیارم ارباب!

لرد سیاه به خلائی که در کلاه بانز، جایی که اصولا باید صورتش باشه خیره میشه.
-نگاهمون تاثیری داشت بانز؟
-بله ارباب. از ترس دارم زهره ترک میشم.

لرد سیاه قانع میشه و به اتاقش میره.


فردای اون روز.

همه تو اتاق لرد جمع شدن و رودولف مثل همیشه خودشو میندازه جلو.
-ارباب، چایی نمیارین؟
دست لرد به طرف چوب دستیش میره.
-ما حرف از خواستگاری زدیم روی تو زیاد شده.چای جوشان میاریم.از این سوراخ دماغت میریزیم و از اون یکی خارج میکنیم. بعد همونو به خوردت میدیما.
حساب کار دست رودولف میاد.
-بله. چشم ارباب. چایی نمیخواییم. غرض از مزاحمت اینه که ما شما رو برای شما پسندیدیم.

-بیخود!
-بله ارباب؟
-فرمودیم بیخود! به چه جراتی؟
-ارباب خودتون فرمودین خب!
-ما هر چی فکر کردیم دیدیم اونقدر با شکوه و با عظمت هستیم که از سرخودمونم زیادیم! ما لیاقت خودمونو نداریم. برای همین موافقت نمیکنیم. در این فاصله نظرمون عوض شد. میخوایین بدونین نظر جدیدمون چیه؟
مرگخوارا واقعا نمیخواستن بدونن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 27 آبان 1395 22:37
نمایش جزئیات
آفلاین

خلاصه:

لرد سیاه معجونی نوشیده و چپ و راست عاشق همه می شه.

...........................

مرگخواران سرگشته و حیران از این وضعیت جدید لرد سیاه، به دنبال راه چاره ای برای بازگشت اربابشان به گذشته بودند.

-ارباب؟ مایلین چند تا کروشیو به رودولف بزنین؟
-ارباب؟ چشمای آرسینوسو براتون دربیارم بخندین؟
-ارباب دستور نمی دین بریم کله زخمی رو دستگیر کنیم و زنده برای شما بیاریم که خودتون بتونین بکشینش؟
-که بعد باز یه اتفاقی بیفته و از دستمون در بره و ضایع بشیم؟

لرد سیاه پاسخ نمی داد. جلوی آینه ایستاده بود و به شدت در افکار خودش غرق شده بود.
مرگخواران امیدوار شدند. شاید زمانش رسیده بود که لرد به خودش بیاید!

-ارباب؟ الان دارین به خودتون میایین؟

پاسخ لرد سیاه چیزی نبود که انتظارش را داشتند.
-چقدر ما زیباییم!

بلاتریکس که تاز به هوش آمده بود با عجله تایید کرد.
-البته که اینطوره ارباب. قرارمون سر جاشه؟

-خیر بلا! سر جاش نیست. ما شیفته خودمون شدیم. هر چی فکر می کنیم می بینیم کسی غیر از خودمون شایسته ما نیست! ما تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم! گروهی از شما فردا بیاد ما رو از خودمون خواستگاری کنه. ما باید بریم! کلی کار داریم که انجام بدیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 14 آبان 1395 02:39
نمایش جزئیات
آفلاین
نارسیسا مژه های نیم متری اش را به هم زد و گفت: قربونت ارباب. راستی اربابٰ یه خبر! دراکو زنده است، ارباب! :lol2: به جون ارباب، راست می گم، ارباب!
لرد اگر عاشق نارسیسا نبود، بخاطر آن جمله کبابش می کرد؛ اما چه بد که او عاشق بود و یار (ان) دلربا.

رودولف فری به سبیلش داد و یک دست در جیب و دست دیگرش را روی دوش لرد قرار داد.
لرد همچنین انتخاب بدی نبود. همه ی شروط همسری با رودولف را هم که داشت: ارباب نبود که بود؛ کچل نبود که بود؛ هورکراکس نداشت که داشت؛ رودولف از او بهتر کجا می توانست پیدا کند؟ دیگر از آن بلاتریکس ورپریده که بدتر نبود!

لرد به کفش های مارک چرم طبیعی باروفیو نگاه کرد و گفت: جدیدا تیپ می زنیٰ ناقلا! اع هکتور، تو امروز چقدر جیگر شدی!

از نظر لرد، همه مرگخوارانش جذاب شده بودند. او هیچ وقت به سیکس پک وینکی یا شکن ریش باروفیو یا بازوهای رودولف دقت نکرده بود؛ اما تا کی می خواست از آن ها تعریف کند؟ باید به جلو حرکت می کردند.
- آه، مرگخواران ما! ما مایلیم رابطه مان را جدی تر کنیم. فردا با هم به قرار به قهوه خونه مشتی مراد و پسرش عبدلی که به تازکی کار پیدا کرده می ریم و یه دست کله پاچه رمانتیک می زنیم تو رگ.

بلاتریکس زمزمه کرد: این خوابه؟ ارباب همین الان با ما قرار گذاشت؟
و بعد از هوش رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
روایت است لوک آنقدر خفن است که نیاز به امضا ندارد.
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 13 آبان 1395 11:18
نمایش جزئیات
آفلاین
قبل از اینکه رز بتواند جواب هکتور را بدهد، لرد سیاه به او گفت:

- رز برگ هات چه قدر با طراوت شده!

- ارباب با من بودین!؟؟

- مگه رز دیگه ای تو این جمع وجود داره؟

لپهای رز گل انداخته بود

- وای سوروس شامپو تو عوض کردی؟آخه موهات خیلی خوش حالت شده.

- خوش حالتی از موهای خودتونه!! :aros:

و وقتی متوجه شد ارباب مو ندارد خواست که حرفش را درست کند ولی لرد سیاه متوجه حرفش نشده بود.

- وینکی امروز لازم نیست دیوارای سالن رو دستمال بکشی.

- چی فرمودید ارباب وینکی امروز نباید کار کنه؟

- بلونیا می خوای امروز با هم عصرونه بخوریم؟

- با من ارباب؟ :zogh:

- وای لوسیوس امروز هوس کردیم با تو به ماهیگیری برویم. :fishing:

- ماهیگیری ارباب؟

- لینی کجاست؟جاش خیلی خالیه؟

تمام مرگخواران از کار های ارباب تعجب کرده بودند.

که ناگهان ارباب از هوش رفت.

هکتور گفت:

- مجبور شدم.

- چی دادی به خوردش؟

- معجون گل خشخاش تا چند روز می خوابه تا من پادزهرمعجون عشقو پیدا کنم.

ناگهان لردسیاه به هوش آمد.

- نارسیسیا امروز خیلی خوشگل شدی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مالفوی بودیم وقتی مالفوی بودن مد نبود!
پاسخ به: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 12 آبان 1395 23:00
نمایش جزئیات
آفلاین
هاج و واجی مرگخواران زیاد طول نکشید و همه آن ها با یک تکان سریع به خود آمدند...همه بجز یکی!

رودولف روبروی آینه خشکش زده بود.
-خ...خ...خوش تیپ؟...من؟...این اولین باره که شخصی غیر از خودم ازم تعریف می کنه. من مستحق مرگم!

وینکی نگاهی حاکی از این که" این مدل دیالوگ ها متعلق به جن های خانگیست و رودولف جادوگر دیالوگ دزد بد" به او انداخت و به سرعت به دیگران پیوست. وقتی لردی به راه می افتد و به دیگران دستور می دهد دنبالش بروند، نمی شود او را زیاد منتظر گذاشت.

همه، بجز رودولف که همچنان روبروی آینه به تصویر خود خیره شده بود و در تیپش به دنبال چیز"خوش"ی می گشت دور میز نشستند. ولی چشمان لرد سیاه به دنبال کسی می گشت.
-رودولف ما نیامد؟

بلاتریکس که فرصتی برای صحبت با لرد سیاه پیدا کرده بود سرش را از پشت نارسیسا دراز کرد.
-ارباب البته لازم نیست اشاره کنم که هر چی من دارم متعلق به شماست. ولی آخرین باری که چک کردم رودولف مال من بود. که این مالکیت بسیار ناخواسته به وجود آمده و من حاضرم به محض دستور شما انصراف خودم رو از...

لرد سیاه چیزی نمی شنید. نگاهش به چشمان سیاه رنگ بلاتریکس دوخته شده بود.
-عجب عمقی! :hyp:

این بار نوبت بلاتریکس بود که خشکش بزند...و البته بلاتریکس خیلی سریع تر از رودولف به خودش آمد.
-درباره چی حرف می زنین سرورم؟

-چشمات...عجب عمقی دارن...ما تا کنون چیزی به این سیاهی ندیده بودیم.

رودولف در طبقه بالا احساس خطر کرده بود...ولی هر کاری می کرد نمی توانست دل از تصویر خوش تیپ خودش در آینه بکند.
مطمئنا مدت ها طول می کشید تا بلاتریکس این جملات لرد را هضم کند.
و چند دقیقه ازهمین "مدت ها" کافی بود که بزرگ ترین فرصت زندگی اش را از دست بدهد.
-آرسینوس؟

-بله ارباب؟ به جان خودم چشمای ما عمقی نداره. سطحی ترین چیزیه که در طول عمرتون...
-اون عکس کیه که ما یک دهمش رو از توی جیبت مشاهده می کنیم؟ بسیار زیباست. قلب ما به لرزه در اومد!

رز ویزلی از تغییر حالت پی در پی لرد سیاه تعجب کرده بود. به طرف هکتور برگشت.
-ارباب چشون شده؟

-فکر کنم دچار نوسان احساسات شدن!
-یعنی چی؟
-یعنی...خب...عاشق می شن...چپ و راست...عاشق هر شخص، موجود زنده یا غیر زنده ای! هیجان انگیز نیست؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!