جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: جمعه 10 آذر 1396 15:44
نمایش جزئیات
آفلاین
دلفی نیشخندی زد .
- خب آرنولد چت شده؟
- دماغم آی دماغم !
- بزار خاله ی دلفی دماغتو ببینه...

دامبلدور دستی به ریشش کشید که باعث شد دو برابر درد بگیره ! ولی، بودجه ی محفل در خطر بود! او دیگر نمی خواست نون و یخ بخورد !
- دلفی فرزند تاریکی.
-.هووم؟
- دلفی فرزند تاریکی.
- هووم ؟
- دلفی فرزند تاریکی.
-هووم؟
- دلفی فرزند تاریکی ما تو هاگ..یعنی گریمولد هوم هوم رو تحمل نمی کنیم !

دلفی لحظه ای از معاینه ی آرنولد دست کشید .

- ببین پیری این گربه مریضه و من همین الان باید ببرمش سنت مانگو و گرنه می میره .
- آرنولد؟
- آره آرنولدی مریضه ، مگه نه؟

آرنولدی نگاهی به دامبلدور و دلفی انداخت.
- من مریضم ، درد دارم ، ولی پروف مریض نیست ، موهاش درد نمی کنه، جیسون هم اسهال نداره!
- البته که دامبلدور و جیسون مریض نیستن ولی تو مریضی مگه نه ؟
- آره من مریضم .

دلفی نگاهی پیروز مندانه به دامبلدور انداخت . سپس دست راستش را جلو آورد .
- ۶۷گالیون و ۱نات . اخ کن ، بیاد.

دامبلدور دست در جیب هایش کرد .
- من یه ناتم نمی دم ! مگه سر گردنس؟ چقدر گرون می گیری!
- سر کیسه رو شل کن پیری! حالا تو یه ناتش رو نده!
- نه من یه ناتم نمی دم.
- خب یه ناتش رو نده!
- نه، یه نات هم نمی دهم !
- خیلی خب تو یه نا..
- نه ، نه . من یه نات هم ، حتی یکی نمی دم!

نگاه آرنولد مدام از دامبلدور به دلفی و از دلفی به دامبلدور کشیده می شد.
- دعوا کنین آخه من مریضم.

کسی توجهی نکرد!
- من مریضم !
- یه ناتم نمی دم !

آرنولد دیگه ،
واقعا
عمیقا
عصبانی
شد .

- بابا من مریضم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I'm learning that who I'm is'nt so bad.The things that make me different are the things that make me



پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: جمعه 10 آذر 1396 14:55
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه‌ی دوازدهم میدون گریمولد

- آی ریشــم! وای ریشــم! ریشم درد میکنـــــه! دیگه طاقت ندارم!

دامبلدور ریشش رو دو دستی گرفته بود و اینور و اونور غلت میزد و خودش رو به در و دیوار می‌کوبید.
هری اولین کسی بود که به داد رهبر محفل رسید.
- پروفسور چتون شده؟ چرا ریشتون درد میکنه؟ شما که دیشب چیزیتون نبود!
- آخ... واخ... دیشب یخچال خالی‌تر از همیشه بود. منم... ناچاراً نون و یخ خوردم. میفهمی چی میگم؟ نون و یـــــخ خوردم، هـــری!

هری از همون اولش به خلقت دامبلدور شک داشت. و حالا هم شکّش به یقین تبدیل شده بود.
نه به اون درد غیر معمولیش. نه به اون خوراکی غیر معمولیش.
هری نگاهی به اطرافش انداخت.
آرنولد نیشخند زنان و سرحال، دست به سینه ایستاده بود و "ظاهراً" چیزیش نبود.
کمی اونطرف‌تر هم جیسونِ اسهال‌گرفته یه گوشه برای خودش قرق کرده و مشغول ساخت کیک‌های شکلاتی چند طبقه بود.

تق تق تق!

ناگهان محفلی‌ها دردشون رو فراموش کردن و به در خیره شدن.
آملیا از لای سوراخ کلید، بیرون رو دید زد.
- دلفیه!

دامبلدور فوراً ریشش رو توی یقه‌ی رداش قایم کرد.
- اوه اوه! فرزندان! همونطور که میدونین یا شایدم نمیدونین، دلفی رئیس جدید بیمارستان سنت مانگو شده. همین اول کار قصد داره با زور و اجبار ما رو معاینه کنه و با هزار دوز و کلک از جیب‌مون پول بکشه. ما جلوش می‌ایستیم، فرزندان. محکم جلوش می‌ایستیم. همچون یک سدّ سفید! میدونم الآن به هزار درد و مریضی مبتلا شدین. ولی چند دقیقه جلوش مقاومت کنین تا شرشو کم کنیم! موافقین؟
-
- خب پس... آملیا، در رو باز کن.

آملیا هم در رو باز کرد و دلفی با تیریپی مشابه تیریپ آمبریج توی سال پنجمِ هری، وارد خونه‌ی دوازدهم شد.
چند لحظه‌ای سکوت عمیق برقرار شد.
دلفی:
محفلیا:

ناگهان آرنولد شکمش رو گرفت و زمین‌گیر شد.
- آی دماغم! وای دماغـــم!

دلفی:
محفلیا:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آذر 1396 18:16
نمایش جزئیات
آفلاین
_وای بدبخت شدیم
ادوارد ، میای بریم خودمون رو بسابیم!
- تو باید خودتو بسابی، نه من. برو تا شیپیشات لای پولکای پرنسس نجینی نرفته!
- اوهوی حواست باشه ها، افسرده روانی! تو رو باید تو بخش بیماران روحی روانی، بستری کرد.

در همین بین؛ که تفرقه بزرگی میان مرگخواران افتاده بود، که کدام یک بیمار و کدام یک مریض است،بلاتریکس با عظمت وارد می شود و چوب دستی خود را بر گلوی آرسینوس و ادوارد می فشاراند:
اگر جرئت دارین، یه کلمه دیگه ور ور کنید تا خودم گواهیتونو به گند بکشم!

دلفی: ارباب وارد میشوند!
-اون رو نگا، انگار با افسون چسب یک دو سه به ارباب چسبیده!

لرد بزرگ چوب دستی خود را بیرون می کشد، و دلفی را با آن از سقف آورزان میکند. تا دیگر ردا خواری نکند!

- حال شروع می کنیم. ما برای تضمین سلامت نجینی عزیزمان؛ تصمیم گرفته ایم تا شما را برای تهیه گواهی سلامت، روانه کنیم. اول از همه آرسینوس! تو برو!
- چرا من قربانتان شوم؟!
-اولا زیرا ما دوست داریم! دوما چون اختلالات تو با آن تاج بی مصرفت، برای نجینیمان مضر است. و باید از بی خطر بودن آن، اطمینان حاصل کنیم.
-اما ... سرورم ...

و ناگهان ارباب، دود می شوند.
ادوارد:
آرسینوس:
دلفی: بریم دیگه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ناتالی فیربورن در 1396/9/9 19:04:03
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.
#اتحاد_گریف
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آذر 1396 00:01
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ريدل ها

-گواهى تاييد سلامت؟
-بله سرورم! باور كنيد لازمه.
-جمع كن اون قيافه رو!

دلفى سريعا به خودش اومد و جمع كرد اون قيافه رو و گذاشت تو جيب رداش.

-خير. نميشه! مرگخوار هاى ما همه سالمن. به اين لوس بازى ها احتياجى نداريم.

دلفى كه طلسمش به سنگ خورده بود، با افسوس از روى صندلى اش بلند شد كه يهو مار نجاتش از در خزيد و وارد شد. فس فسى كرد و با دمش، شالش رو محكم كرد و از لرد بالا خزيد و دور گردنشون آروم گرفت.

-ارباب... ميگم واسه آخرين بار يه تجديد نظر بكنيد. دخترتون تو اين خونه زندگى ميكنه. ببينين چه ظريفه... نحيفه... اگه يه كدوم از مرگخوارا بيمارى داشته باشن، سلامت نجينى هم به خطر ميوفته!

لرد نگاهى به نجينى انداختند. نجينى تنها چيزى كه به نظر نمى آمد، نحيف بود! اما به هر حال لرد بايد به فكر سلامتى او مى بودند.
-هوم... بدم نميگى... باشه... قبول مى كنيم. دستور ميديم كه همه مرگخوارامون بيان و گواهى بگيرن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آذر 1396 01:07
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید


خانه ریدل ها

_کی؟ من؟ پارکینسون جادویی حاد؟ کی میگه؟ تهمته همش...
-شَته؟ من؟ امکان نداره! من رز جادویی بهداشتی ای هستم.
-همتون بهتر میدونید من چرا نقاب میزنم... میخوام اعتماد به نفس مردم حفظ شه تلالو چهره ام چشمشونو نزنه، وگرنه عاری از هر مشکلیه صورتم!
-آره ما ها که مشکلی نداریم، محفلیا باید به فکر باشن، غذای درست و حسابی که نمیخورن ضعیفن دیگه....


خانه شماره دوازده گریمولد

-یه زخم که چیز حادی نیست. دردم نمیکنه اصلا... هر کی میگه از خودش میگه بابا...
-آره فرزندم! ریشای منم که خودتون بهتر میدونید... شپش از چند کیلومتریش رد نمیشه.
-مطمئنا!


صبح روز بعد؛ بیمارستان جادویی سنت مانگو

دلفی با رضایت به فراخوانی که در سراسر شهر پخش شده بود نگاهی کرد و برای بار بیست و سوم گالیون هایی که از حساب بیمارستان اختلاس کرده بود را شمرد. بعد در گاوصندوق را قفل کرد و به سمت اتاق کنفرانس روانه شد.
با صدای باز شدن در اتاق کنفرانس همه ی نگاه ها برای دیدن رئیس جدید بیمارستان مشتاقانه بالا آمد.

-نــــــــــــــــه!
-یا مرلین! آخه چرا این؟
-باورم نمیشه... این یه خوابـــه....

دلفی با اعتماد به نفس خودش را روی صندلی جا به جا کرد و گفت:
-خب خب! میدونم خیلی از دیدن شخصی مثل من هیجان زده اید ولی خواهش میکنم توی جمع کاری این ابراز علاقه ها رو کنار بذاریم...آمــــ یکی اون خانوم که غش کردو ببره بیرون... خب کجا بودیم؟
-اونجایی که تسترالمون زایید.
-بله بله تستـــ... تسترال!؟

دلفی نباید در روز اول کاری آرامشش به هم میخورد و نشانه های تیک عصبی اش را بروز میداد ، پس لبخندی زد و بعد از این که متن فراخوان را روی برد پشت سرش نوشت رو به جمع برگشت.
نقل قول:
"نظر به این که بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
خصوصا ریاست محترمه بیمارستان صرفا و صرفا به فکر رفاه و سلامت
اعضای جامعه است لذا خواهشمندیم تا پایان ماه جاری به بیمارستان جهت
دریافت گواهی سلامت مراجعه فرمایید همچنین لازم به ذکر است در صورت
وجود هر گونه بیماری اعم از بیماری های جسمی و روحی دریافت گواهی
سلامت مشمول هزینه است که مبلغ آن با توجه به نوع و شدت بیماری
تعیین میشود. در صورت عدم دریافت گواهی تا پایان ماه جاری به موجب
بند پنج قانون حمایت از روئسای بیمارستان ها چوب دستی شما توسط
وزارت سحر و جادو سلب و دارایی شما به ریاست محترمه
بیمارستان واگذار میشود.
باتشکر"


-خب خب متوجه شدید دیگه نه؟ بودجه نداریم حقوقاتونو بدیم انبار و حساب بیمارستان خالیه. من اصلا دست بهش نزدم از اول خالی بود... همینجوری به منم تحویل دادن. دیگه سعی خودتونو بکنید دیگه... نذارید کسی قسر در بره. حقوقاتونو باید با جنم خودتون در بیارید. ببینم چی میکنید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دلفی در 1396/9/8 1:13:48
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: چهارشنبه 12 مهر 1396 01:24
نمایش جزئیات
آفلاین
(پست پایانی)


جمله بعدی که لرد شنید، آخرین قطره کاسه صبرش را هم لبریز کرد!

-کاغذ توالت تموم شده. اون جعبه دستمال کاغذی رو بدین که...

لرد سیاه توانایی تکان خوردن نداشت. ولی طی این مدت مشخص شده بود که نفرین هایش تا حدودی اثر می کند. درست جلوی پنجره قرار داشت. با خود فکر کرد: "ارزششو داره!" و با تمام وجود پنجره را نفرین کرد.
-امیدواریم اونقدر محکم بسته بشی که شیشه هات خرد بشن...

پنجره تکان آرامی خورد و به طرف لرد کاغذی رفت. با جعبه برخورد کرد و او را به طرف پایین هل داد...
لرد سیاه روی هوا چرخید و چرخید و با تمام توان به زمین کوبیده شد.

وینکی سرش را از پنجره خم کرد.
-اهه...تیکه تیکه شد...وینکی باید یک جعبه جدید خرید.

تکه های لرد سیاه روی زمین بودند. احساس ضعف می کرد...ولی هنوز زنده بود. می دانست که یک مرحله دیگر باقی مانده...

بازگشت!

وقتی کراب را دید که با سطل بازیافتش، شادمان، به طرفش می دود، فهمید که این مرحله هم به درستی انجام خواهد گرفت...


یک روز بعد:

-کیه؟
-ماییم ارباب...لایتینا و آماندا و لیسا و...
-و رز...که قافیه رو به هم زد. ما خودمون داریم می بینیمتون. از چشمی در!

صدای فریاد" صبر کنین...منم رسیدم...خودمو رسوندم" لینی از دور دست ها به گوش رسید. آستوریا قبل از همه وارد اتاق شد و در را پشت سرش به هم کوبید! مرگخواران با خودشان فکر کردند:"چشمی؟ از کی تا حالا لرد از چشمی استفاده می کنه؟"...

با باز شدن در وارد اتاق شدند و ناخودآگاه نگاه همه به طرف در برگشت.
-ار...باب...این که چشمی نیست...این...
-بله ...چشمه لیسا!

مرگخواران به چشمی که حالا به آن ها خیره شده بود نگاه می کردند.
-کمی هم آشناست...چشم اون دختره گرنجر نیست که درش آوردین؟

لرد رو به در فریاد کشید:
-کی بهت اجازه داد این طرف رو نگاه کنی؟ سرت به کار خودت باشه...

چشم فورا به طرف جلو برگشت و مرگخواران دور میز نشستند. همه می دانستند که این جلسه برای تعیین مجازات مرگخوار خطاکاری است که با سلامتی جسمی و روحی و روانی لرد سیاه بازی کرده بود!
ریتا اسکیتر...
ریتا در جلسه حضور نداشت...
وقتی چند دقیقه ای گذشت و لرد سیاه شروع به صحبت نکرد، صدای پچ پچ به هوا بلند شد.

-به نظر من تا حد مرگ شکنجه اش می کنن...
-به نظر من طلسم کششی روش اجرا می کنن و بعد هم می دنش که تسترال ها به عنوان آدامس بجون!
-همه جای خونه رو پر از حشره کش الکتریکی می کنن. از اینایی که حشره میفته توش و "تق" صدا می ده.

لینی که با نهایت سرعت بال می زد که خودش را به جلسه برساند، با شنیدن پیشنهاد آخر، سرعتش را کم کرد.

-اشتباه می کنید یاران ما! ما چنین مجازات هایی برای ریتا در نظر نگرفتیم. روزهای سختی رو سپری کردیم! تمام نفرین هایی رو که برای شما کرده بودیم در قدح اندیشه ای ریختیم تا بعدا یکی یکی اجرایشان کنیم. شانس آوردین که اربابی هستیم آینده نگر و دور اندیش...ما به کمک هورکراکس هایمان بازیافت شدیم! حتی برای این کار مجبور شدیم دو هورکراکس مصرف کنیم. چون بدجوری داغون شده بودیم! زیر سایه همگی!

گویل که طومار و قلم پری در دست داشت، زیر لب به کراب اعتراض کرد.
-میزو تکون نده. دارم می نویسم!
-اولا که ارباب چیزی نگفتن که هنوز. چی رو داری یادداشت می کنی؟ دوما من تکون ندادم!
-اولا کی گفته من حرفای ارباب رو می نویسم؟ من داشتم حرف ها و حرکات دست و چهره استاد آستوریا و استاد دگورث گرنجر رو یادداشت می کردم. دوما داری تکون می دی دیگه.

دو مرگخوار به طور همزمان به زیر میز نگاه کردند. به این امید که شاید باز شیطنت نجینی گل کرده باشد...ولی با دیدن پایه های میز، هر دو فریاد بلندی کشیدند و در حالی که همدیگر را بغل کرده بودند روی میز پریدند.

لرد سیاه از این صحنه بسی منزجر شد!

-دارین چیکار می کنین در محضر ما؟

-ارباب...زیر میز...یک جفت...
-بله...پا هست...می دونیم. دستاش هم توی کابینته. وصل کردیم به پاتیل. به عنوان دسته. همشون هم زنده هستن و حس می کنن. موهاش رو تو حموم بستیم. روش رداهامونو پهن می کنیم. گوش هاشو تو اتاق شما دو تا کار گذاشتیم...دماغشو...اممم...مایل نیستیم در این مورد حرف بزنیم. فعلا چیزی مشخص نیست. از دکتر وقت گرفتیم برای معاینه. باید ببینیم چی می شه...

مرگخواران متوجه حرف های لرد می شدند. ولی خودشان را به متوجه نشدگی زده بودند!
-ارباب...این...

-ریتاس... در اقصی نقاط خانه ریدل ها پخشش کردیم. به نظرمون اینجوری مفیدتره.با روده هاش طناب درست کردیم. بستیم به چاه گورستان. مغزش رو هم اهدا کردیم به ریون. استقبال کردن. پوستشو با دستگاه پرس باز کردیم و کشیدیم روی تک تک صندلی هایی که روشون نشستین. و نه بانز...هیچ بخشیش رو به تو نمی دیم. بی خودی هی دستتو بلند نکن. خودش هم راضی نیست. نه ریتا؟

مخاطب لرد خیلی زود مشخص شد...نگاه همه به طرف یک جفت چشم روی در برگشت...

ریتا در جلسه حضور داشت...


پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مهر 1396 23:25
نمایش جزئیات
آفلاین
- وای به حالتون اگه تو ما فین کنین! همین‌جا می‌شینیم از جامونم تکون نمی‌خوریم. دستمالی دست‌نخورده باقی می‌مونیم.

اما وقایع این مدت کاملا ثابت کرده بود که خواست لرد تاثیری در اونچه که اتفاق میفته نداره. وینکی که شاهکارش با نقص فنی رو به رو شده بود، تمام ذوق و شوق هنریشو از دست می‌ده.
- وینکی پشیمون شد. وینکی رفت که خونه رو تمیز کرد.

وینکی همزمان با گفتن این جمله، جعبه‌ی دستمال کاغذیو برمی‌داره و رهسپار خانه‌ی ریدل می‌شه.

- می‌خوای خونه‌ی ما رو با ما تمیز کنی؟ به جاش بذارمون رو اون میز تا مدتی در آرامش گوشه‌ای جلوس فرماییم.

فرقی نداشت که لرد با چه لحن یا تن صدایی صحبت کنه، در هر صورت گوش شنوایی در کار نبود تا حرفای اونو بفهمه. لرد با حسرت به میزی که لحظه به لحظه از پیش چشماش دور و دورتر می‌شد نگاه می‌کنه.

- تق!

حالا اون میز هم نشد، بالاخره این میز که بود! وینکی تقریبا لرد-دستمالو روی میزی کنار پنجره پرتاب می‌کنه و بلافاصله چندین دستمال از داخلش بیرون می‌کشه.

- آخ! ورقه ورقه شدیم. اگه نذاشتیمت رو میز و با چاقو پوستتو ورقه ورقه نکندیم.

اما پوست برای لرد کافی نبود. پوست بعد از کنده شدن دیگه وجودی از بدن محسوب نمی‌شد. دردی نداشت. اما لرد کاملا برگ‌های دستمالی که به پنجره‌ی چرک کشیده می‌شدن رو حس می‌کرد. لرد اونقد غرق در بخشی از وجودش که به دیوار کشیده می‌شد شده بود که متوجه نشد دلفی سرفه‌کنان بخش دیگه‌ای از وجودشو کند و برد و چندین فین هم درونش کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مهر 1396 22:58
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مهر 1396 22:49
نمایش جزئیات
آفلاین
صورت لرد چمنی شده بود. سبز شده بود. بوی چمن تازه کوتاه شده گرفته بود. بوی گیاه گرفته بود. لردی که سال ها بود نذاشته بود نجینی گیاه بخوره حالا گیاهی شده بود.

- همه تونو گیاه میکنم!

رز احتمالا با شنیدن این جمله خیلی خوشحال میشد. ولی رز اینو نشنید. هیچکس نشنید در واقع.

- وینکی عجب چیزی برای تزیین پیدا کرد! وینکی جن مچپیود!

وینکی چیزی که پیدا کرده بود رو با شوق و ذوق بالای سطل برد. اول به بالای یکی از سیخ ها متصلش کرد و بعد دید که کنار قوطی کنسرو نمای بهتری به اثر هنریش میده. در نتیجه یافته ی با ارزششو کنار کنسروِ لرد گذاشت.

- میوه؟!! میوه؟! اونم نه هر میوه ای، میوه ی نصفه ی گاز زده شده؟

وینکی نمیشنید. وینکی داشت کف حیاط دنبال قطعات دیگه ی اثر هنریش میگشت. جن بزرگوار کلا به اثر فی البداهه معتقد بود. لرد در همین حین داشت هفت تا از هفتصد هزار هورکراکسشو قسم میداد که دوباره تبدیل شه. به خودش تبدیل نمیشه به یه چیز درست حسابی تبدیل شه حداقل!!

- عه! مرکز اثر وینکی غیب شد؟ اثر وینکی جن بد موقع مغیوب!

درسته. لرد این بار به یه جعبه ی پر از دستمال کاغذی تبدیل شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مهر 1396 22:24
نمایش جزئیات
آفلاین
در کسری از ثانیه، وینکی مجموعه عظیمی از انواع سوراخ کردنی ها و سوراخ شدنی ها را کنار کنسرو-لرد چیده بود تا خلاقیت و هنر محضش را در قالب یک شاهکار هنری به لرد هدیه کند. بله! وینکی به حدی هنرمند بود که صدها میکل آنژ و داوینچی و مونالیزا را توی جیبش میگذاشت. در عین حال که وینکی چشمه زنده ای از خلاقیت و هنرخالص دوران رنسانس بود، نیم نگاهی به خرده فرهنگ های جامعه مدرن هم داشت. به همین دلیل چندین تیلور سویفت و جاستین بربری هم توی جیبش انبار کرده بود تا جن همه فن حریف شود!
جن، چوب تیز و بلندی را در یک چوب تیز و بلند دیگر فرو کرد و آن را با چسب به گوشه ای از کنسرو چسباند.
-وینکی به ارباب، شاهکار هنری هدیه داد. وینکی جن پست-مدرن آرتیست!
-نمیخواد شاهکار ازمون بسازی جن بدبو! خودمونو بصورت معمولی بهمون هدیه بده. قول میدیم قبول کنیم.

وینکی، کلاه وزارتش را در آورد، مقداری از آن را برید و خواست به گوشه دیگری از کنسرو بچسباند که ناگهان میکل آنژ، کله اش را از جیب گونی وینکی درآورد تا درمورد شاهکار جن نظر دهد. بله! وینکی از کاربرد کنایه و تمثیل سر در نمی آورد و اگر قرار بود کسی را توی جیبش بگذارد، او را واقعا میگرفت و توی جیبش میگذاشت!
میکل آنژ گفت:
-سعی کن در زیبایی نه در نگاهت باشد و نه در چیزی که به آن می نگری!
-میکل آنژ راست گفت. وینکی جن زشت خووب؟

وینکی سپس مشتی در زمین زد و مقداری چمن به همراه خاکشان را از آن بیرون کشید. بعد هم چمن ها را با زیبایی تمام به سر و صورت لرد-کنسرو مالید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL