.Vs
اراذل و اوباش گریف
پست چهارم:
درب آشپزخانه روی پاشنه چرخید و بیست و هفت هشت جفت چشم درشت ورقلمبیده به کریچر زل زد. جن های خونگی با تکه پارچهای به کمر و قوری دمکنی هایی با نشان هاگوارتز به سر، همونطور که سینیهای غذا و تشتهای ظروف کثیف رو به دست داشتن، در جا خشکشون زده بود و سرهایشون رو به سمت کریچر چرخونده بودن. دابی که کریچر رو شناخته بود، کتری بزرگ آب جوشش را بسمالمرلین نگفته روی زمین ول کرد و باعث غیب شدن دو سه تا از جنهای مجاورش شد. با خوشحالی به سمت کریچر اومد و گفت:
-کریچر بلاخره نامههای دابی درباره ت.ه.و.ع رو خوند؟ کریچر خانوم ارباب بداخلاقش رو ول کرد و آمد توی آشپزخانه کار کرد و حقوق گرفت؟

-دابی بهتر بود زبانش را گاز گرفت و دهانش را شست وگرنه کریچر مجبور شد خودش با وایتکس این کار رو کرد!
کریچر اینجا بود چون کریچر به کمک نیاز داشت و کریچر هیچ کس دیگه نداشت. کریچر بی ارباب ریگولوس!
این رو گفت و شروع به کوبیدن چشم ورقلمبیدهاش به لوله کتری کرد! سایر جنهای خونگی که به خودزنی عادت داشتن به زل زدن ادامه دادن، اما دابی جلو پرید و لنگ کریچر رو گرفت و به عقب کشید:
-کریچر نکرد! کریچر خودش را نزد! دابی و بقیه به کریچر کمک کرد!
-دابی بهتر بود اول لنگ کریچر رو ول کرد تا کریچر را جلوی وینکی خانوم بی آبرو نکرد!
دابی و سایر جنها اینجا جارو داشت؟ 
مجموعه ورزشی غولهای غارنشین مملو از تماشاگران گریفندوری بود که اکثراً پرچمها و کلاههای هردو تیم رو همراه داشتند و برد و باخت جفت تیمها براشون به شمشیر گریفندور بود و صرفاً اومده بودن نوشیدنی کرهایشون رو بخورن و جیغهاشون رو بکشن. ولی برعکس گزارشگر بازی، یوآن ابرکرومبی، مثل اسفند رو آتیش بود و نمیتونست صبر کنه تا بازی شروع شه و سیل خوردهگیریهاش رو بار هم گروهیهاش کنه. هر چی باشه از نظر یوآن گریفندور به قهقرا رفته بود. غولهای غارنشین با تنه چنارهایی که به جای باتون در دست میچرخوندند منتظر شروع مسابقه بودن تا چندتا بازیکن رو کتلت کنن و بخندن. تفریح غولهای غارنشین همین بود بلاخره. هاگرید هم با اون هیکل عظیمش در میون جایگاه تماشاگران حسابی به چشم میاومد. هاگرید علاقهای به هیچ کدوم از تیمهای گروه گریفندور نداشت چون خودش توی تیم تیم بود، و صرفاً برای تشویق برادرش گراوپ اومده بود. این وسط کسی حتی به یاد کریچر هم نبود.
درهای رختکن اراذل و اوباش گریف باز شد و آرتور، آستریکس، ادوارد و استرجس در میان تشویق و هیاهوی دخترهای گریفی و درحالی که توسط عمو قناد، پاندا و ناپلئون مشایعت میشدن، لبخند زنان وارد زمین شدند و برای حاضرین ورزشگاه دست (در مورد ادوارد قیچی) تکون دادن.
در وهلهی بعد درهای رختکن تف تشت باز شد و اگر تا اون لحظه دو هزار لیتر نوشیدنی کرهای توسط ملت مصرف نمیشد و بازیکنهای اراذل هم نگران غولهای غارنشین نبودن و به جاش با دقت به تیم تف تشت نگاه میکردن، متوجه میشدن که چیزی بیشتر از دماغهای بزرگ و کشیده در مورد هم گروهیهای گریفیشون توی تیم تف تشت عوض شده. در حقیقت فقط کریچر شبیه خودش به نظر میرسید، خب راستش از شما چه پنهون، فقط کریچر خودش بود!
وینکی، وزیر سابق، با یک خروار آرایش که در وهلهی چیکه کردن از دماغ و چونهی نوک تیزش بود، و با یک کلاه گیس آبی روشن، روی جاروی ملانی استانفورد نشسته بود. دابی تابلوی گلابیهای وردی آشپزخونه رو کنده بود و توی کلهاش کوبونده بود. حالا سرش تا گردن از توی قاب تابلو بیرون زده بود و روی جاروی کادوگان نشسته بود. اینیگو اندکی قد بلندتر از یک جن بود، نتیجتاً یه جن خونگی روی سر اون یکی سوار شده بود و ماسک نیم چهرهی اینیگو رو پوشیده بود و چادر مشکی خانوم بلک رو مثل شنل روی دوشش انداخته بود تا جن پایینی رو قایم کنه. به همین منوال دو جفت جن جن سوار دیگه ملبس به لباسهای عهد دقیانوسی که از اتاق ضروریات کش رفته بودند، به شکل آغا محمدخان و هنری هشتم دراومده بودن. شاهکارشون ولی جن خونگی مادر مردهای به اسم کالی بود که یک کوسن سبز بزرگ بهش پوشونده بودن و یه دوجین سیخ آشپزخونه توی کوسنه فرو کرده بودن. فکر کنم نیازی به گفتن نباشه که کالی قرار بود کی باشه.
جنهای خونگی شاید در راحت ترین البسه و شرایط قرار نداشتن، ولی توی چشمهای تک تکشون برقی میدرخشید. جنهای خونگی هیچ وقت هیچ مسابقهای نداده بودن، هیچوقت تیم نداشتن، هیچوقت اجازهی مشارکت بهشون داده نشده بود، این بود که مصمم و آزمندانه منتظر سوت آغاز بازی بودن، که در این لحظه به صدا دراومد!
دابی که حسابی در نقشش فرو رفته بود، سرخگون رو زد زیر بغلش و با فریاد "همرزمان حمله کرد!
" به سمت دروازه حریف گوله کرد! چند قدمی با عمو قناد فاصله داشت که ادوارد دست قیچی جلوی روش ظاهر شد. ادوارد با روی خندان گفت: -بی خیال سر، سرخگون رو رد کن بیاد!
-رو آب خندید ادوارد! مگر اینکه خوابش رو دید ادوارد!

نقل قول:
-و حالا کادوگان از تیم تفت تشت در یک حرکت دیدنی ادوارد دست قیچی رو پشت سر میذاره و از بازدارندهاش جاخالی میده. البته جا داره بگم که ادوارد هم بازدارنده سفت و سختی نفرستاد، انگار که از جر خوردن تابلوی کادوگان میترسید. کادوگان فقط عموقناد رو بین خودش و دروازه داره، میره جلو، عمو قناد داره جلوی هر سه تا حلقه قر میده و شعر میخونه، کادوگان شوت میکنه، نه شوت نبود، یه پاس بسیار "جن زیر کاه" به اون یکی مهاجمشون آغا محمد خان بود. آغا محمد خان به طرز عجیب و غریبی توپ رو با وسطهای شکمش میگیره و از بالای سرش شوت میکنه...
جن پایینی توپ رو گرفته بود و از زیر لباس مبدل، داده بود دست جن بالایی که روی شونه اش واستاده بود، و اون هم بلافاصله شوت کرده بود.
نقل قول:
-گل! گل اول برای تف تشت!
بازیکنهای تف تشت که از خوشحالی توی پوست خودشون نمیگنجیدن هر کدوم با مراعات فاصله ایمن با غول های غارنشین به یه گوشه از زمین ورزشگاه رفتن و مشغول تمیز کردن شدن.
نقل قول:
-باید اقرار کنم روشی که تف تشت برای ابراز خوشحالی در نظر گرفته بسیار زیبا و پسندیده است. چه فرهنگ بالایی در گریف موج میزنه. احترام به ورزشگاه و محیط زیست...
بازیکنهای اراذل باید بازی رو شروع میکردن. اندکی ناباوری و رنجیدن توی چهرهی آستریکس وقتی سرخگون رو دست میگرفت و به نقطهی شروع میرفت مشهود بود.
نقل قول:
-این بار حمله رو اراذل گریفندور شروع میکنن. شاهد شکل گیری یه حملهی سهگانهی زیبا توسط سه مهاجم اراذل هستیم که به زیبایی با پاس کاری به هم جلو میان، آستریکس پاس میده به ناپلئون، ناپلئون پاس میده به پاندا، پاندا پاس میده به آستریکس...
شترق!
-ماشالله هزار ماشالله داداش پهلونم! ناز شستت!
کل ورزشگاه به جز هاگرید:
-
نقل قول:
-یکی از غولهای غارنشین به مهاجم تیم اراذل حمله کرد. سرخگون از دستش رها شد و کادوگان اون رو گرفت. کادوگان پاس میده به ملانی. ملانی اما سرخگون رو گرفته دستش و روی زمین نشسته و تکون نمیخوره...
-ملانی از ارتفاع ترسید!
ارباب کرواچ هم ملانی رو مجبور کرد به ارتفاع بره! ملانی نخواست! ملانی ترسید! 
نقل قول:
-کریچر، جستجوگر تف تشت داره با سرعت زیاد به سمت پایین پرواز میکنه. از قیافهی استرجس برنمیاد که گوی زرین رو دیده باشه، احتمالاً این یه حملهی دروغی ورانسکی از سمت کریچره، ولی نه، انگار کریچر داره به سمت ملانی میره تا اون رو راضی به پرواز کنه.
_ملانی برگشت روی جاروش و پرواز کرد! ملانی به کریچر قول داد!
-ملانی یه غلطی کرد کپتن!
ملانی از ارتفاع ترسید! 
کریچر با کف دستش به صورت خودش کوبید.
-ملانی اینجا واستاد الآن کریچر ملانی را ردیف کرد.
کریچر به سمت تماشاگران حاضر در ورزشگاه رفت و چند دقیقه بعد با یک بطری نوشیدنی کرهای برگشت.
-ملانی این رو خورد تا به ترسش غلبه کرد. اگر ملانی دختر خوبی بود کریچر باز هم برایش نوشیدنی کرهای گرفت.

ولی در حالی که بازیکنهای تف تشت مشغول راضی کردن ملانی بودند، آستریکس که از ضربهی غول غارنشین گیج و ویج شده بود، به خودش اومده بود و در یک حرکت ضربتی سرخگون رو قاپید و به سمت دروازه تف تشت پرواز کرد.
-مرد خونآشام رو گرفت! الآن گل زد!
مدافعین تیم تف تشت با سرعت به سمت آستریکس پرواز کردن اما هنوز بیست قدمی از او فاصله داشتن که سرخگون را پرتاب کرد. کالی به سمت سرخگون پرید و با یکی از سیخ هایش سرخگون را پاره کرد!
-قبول نیست آقا تقلبه! توپ ما رو پاره کرد!
نقل قول:
-متاسفانه هیچ قانونی مبنی بر پاره کردن سرخگون در قوانین کوییدیچ به ثبت نرسیده تا از تیم اراذل در این لحظه دفاع کنه. به شما عرض کردم فنریر گری بک به درد قانون وضع کردن نمیخوره! چارهای نیست جز اینکه منتظر به پایان رسیدن بازی و تثبیت نتیجه به وسیلهی گوی زرین شد. این بار روی شونهی استرجس و کریچر رو بیشتر میکنه...
کریچر سعی میکرد به حرفهای یوآن گوش نکنه و حواسش رو شیش دنگ به جاخالی دادن از لای پر و پاچهی غولهای غارنشین و پیدا کردن گوی زرین بده. یک حس دلهرهآوری به کریچر یادآوری میکرد که دوز و کلکهایی که برای دست به سر کردن اعضای حقیقی تیمش به کار برده بود تا همیشه دووم نمیآورد. بهتر بود هرچی زودتر گوی زرین رو پیدا کنه و قال اراذل رو بکنه، قبل از اینکه اعضای حقیقی تف تشت به خودشون بیان و مربای همهچی در بیاد.
کریچر از زیر کف پای بالا گرفتهی غول غارنشینی که قصد کتلت کردنش را داشت به سرعت رد میشد که دید! نه گوی زرین، بلکه اعضای حقیقی تیم تف تشت که از انتهای راهروی ورزشگاه سراسیمه به سمت ورزشگاه میدویدند!
استرجس پادمور هم دید! ولی اون گوی زرین رو دید!
نقل قول:
-آیا شاهد یک حملهی دروغین ورانسکی دیگه از سمت کاپیتان تیم اراذل هستیم؟ و یا شاید اون اینبار به راستی گوی زرین رو دیده؟
کریچر سرش رو به سمت استرجس چرخوند و دلش هری ریخت! گوی زرین درست جلوی جاروش بود و کریچر اگه به سمتش گوله میکرد، شاید میتونست قبل از رسیدن تیم حقیقیش به وسط زمین بازی و بالا اومدن رسوایی گوی رو بگیره، فقط مشکل اینجا بود که استرجس خیلی از او نزدیکتر بود...
نقل قول:
-کاپیتان تیم تف تشت هم که حالا گوی زرین رو دیده با تلاشی رقت انگیز به سمتش حرکت میکنه ولی کاپیتان اراذل تقریباً به گوی رسیده...
شترق!
کل ورزشگاه من جمله هاگرید:
-

نقل قول:
-میزان تقلب و رسوایی تیم تف تشت باور نکردنیه! ملانی که در اثر خوردن نوشیدنی کرهای حسابی تعادل خودش رو از دست داده با سرعت جن بو داده از ناکجا آباد پیداش شد و خودش رو روی استرجس انداخت! کریچر هم از فرصت استفاده کرد و گوی زرین رو گرفت! تف تشتیها یه مسابقهی دیگه رو هم کشکی کشکی بردن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




زده بود. ریتا هم منو رو ول نکرده بود و با اون وارد مسابقه شد. جیسون هم کوله پشتیش رو ول نکرده بود و با اون وارد زمین شد. ادوارد نیز لبخندی ژکوند بر لبش داشت. بازیکن ها آماده پرواز شدن. نقاب، با یه پستونک تو دهنش وارد زمین شد، پستونک رو تف کرد بیرون و شروع به صحبت کرد:




باز، باز، باز، باز... باز منو کاشتی رفتی، تنها گذاشتی رفتی، دروغ نگم به جز من یکی دیگه داشتی رفتی! یکی دیگه داشتی رفتی! 
شما اصلا ساز میزنی؟


عیبی هم یختی بابا ! ما فاجعه ی زلزله وار زیاد داشتیم ! اصلا یه بار هم خودمون زلزله زده بودیم که تیم حریف برد . من می گم آرینا رو هم گسل قورت داد به مرلین .





