جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

107 کاربر(ها) آنلاین هستند (87 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
106 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری

بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات

نامزدهای تأییدصلاحیت‌شدهٔ وزارت سحر و جادو

ثبت‌نام نامزدها پایان یافت
مهلت تبلیغات: ۷ تا ۱۰ مهر

نامزدهای تأییدصلاحیت‌شده

مکان‌های مجاز فعالیت

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: شنبه 3 آذر 1397 21:39
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد و مرگخوارا نصفه شب برای بازدید به باغ وحش هاگزمید رفتن. بعد از بازدید از قفس چندین حیوان(اسب آبی، گراز، میمون، کرکس، پاندا و زرافه)، اشتباها معجونی روی لرد سیاه می ریزه که باعث بزرگ تر شدنش می شه!

.......................

صبر کنین ببینم! الان کی بزرگه و کی کوچیک؟

این سوال را کراب، به عنوان کم هوش ترین عضو جمع پرسیده بود.
یکی دو ریونکلاوی سرگرم بررسی ماجرا شدند.

-خب...اول ارباب کوچیک شدن...
-بعد بزرگ شدن...ولی در این راه بسیارثابت قدم بودن و بزرگ شدنشون متوقف نشد و هی بزرگ تر شدن!
-بعد ارباب فرمودن که خودشون کاملا عادی هستن و این ماییم که کوچیک شدیم!
-و ما قانع شدیم!
-از این موضوع به چه نتایجی دست پیدا می کنیم؟
-اول این که الان ما عادی هستیم و ارباب، بزرگ هستن...و دوم این که رو معجونای هکتور نباید حساب کرد!

مرگخوارات تصمیم گرفتند نتیجه دوم را جدی تر گرفته و منتظر هکتور که برای ساختن معجون مشخص نبود به کجا رفته، نمانده و مشکل را خودشان حل کنند.

آنها در باغ وحش بودند...و می توانستند راه حلی باغ وحشی بیابند!

ریونی ها فکر کردند و فکر کردند...و خیلی زود به نتیجه رسیدند.

-یه راهش اینه که ارباب رو با آب داغ بشوریم. ردای تابستونی من همینجوری کوچیک شد. ولی این راه خطرناکه. ممکنه ارباب بسوزن. راه بهتری وجود داره! اون حیوون بزرگه...که خرطوم داره...ارباب رو می فرستیم تو قفس اون. بعدم یه جوری وادارش می کنیم پاشو بذاره رو ارباب که ارباب کوچیک بشن. من یه بار کفش ورزشیمو به همین شکل فشاری کوچیک کردم...عالی نیست؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: چهارشنبه 30 آبان 1397 14:30
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا با بهت به شاهکار جديد هکتور زل زدند.
-ا ارباب!
-اين.....چرا..نه..چرا؟؟
-ارباب شما چقدر بزرگ..شدين

اما لرد سياه نميخواست قبول کند که از حال عادى بزرگتر شده.
-نه اينطور نيست! شما کوچک شدين و فک ميکنين ما بزرگ شديم!

لرد انقدر با اطمينان اين حرفو زد که مرگخوارا،به خودشون شک کردند.
-يعنى واقعاً ما کوچيک شديم؟
-نه هکتور معجونو روى ما نريخت!
-شايد ریخته و ما خبر نداريم
-پس چرا تمام شهر سايزشون باما يکى و فقط ارباب بزرگتره؟
-چون...چون تمام شهر کوچيک شدن،وفقط ارباب کوچيک نشده

مرگخواران با توجه به گفت و گويى که انجام دادن،متوجه شدن خودشون کوچيک شدن و ارباب بزرگ مونده.
-هکتور زود باش مارو به حالت اولمون برگردون مارو اندازه ارباب بزرگ کن!

هکتور کمى فکر کرد،معجونو مگه روى ارباب نريخته بود تازه معجون بزرگ کننده رو ،اينا چرا فک میکنن کوچيک شدن؟
اما متاسفانه اين ها فقط تخيل نويسنده بود و هکتور مغزى نداشت که با اون فکر کنه!
-خب پس من ميرم آزمايشگاه ،تا معجون بزرگ کننده درس کنم و اونو روى شهر بريزم تا اندازه ارباب شه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 آبان 1397 21:00
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا مرگخوار بدو قفنوس بدو.
وضعیت عجیبی بود.قفنوس پرواز کنان با سرعت از دست مرگخواران که سعی میکردند با وردهای مختلف او را به زمین بندازند فرار میکرد.بالاخره همه مرگخواران تصمیم گرفتند دسته جمعی به قفنوس وردی پرتاب کنن تا یکیش به قفنوس بخوره با هم چوبدستی هاشونو بالا آوردن که دیانا گفت:
-خب اگه اون بیفته به نظرتون اربابم نمیفته؟
مرگخواران که از این حقیقت تلخ غمگین شده بودند همچنان دنبال قفنوس دویدند.
دویدند و دویدند سرچهار راه رسیدند و سپس از خیابان ها و دشت ها و جنگل ها و کوه ها و حتی اقیانوس ها و قاره ها گذر کردند تا بالاخره خسته شدند و ایستادند.
-خب دیگه خدافظ ارباب !باید یه ارباب جدید برای خودمون مشخص کنیم!
صدای لرد از بالای سقف خانه ای آمد.
-هوی!یادم باشه تو رو بعدا بکشم! میبینی که قفنوس رو سقف خونه روبروتون وایساده!اونم خسته میشه دیگه!
مرگخواران که از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدند خواستن از سقف خونه بالا برن و اربابو بیارن که قفنوس دوباره خواست بپره و از دستشون فرار کنه.مرگخوارا که جیغ و داد میکردن حواسشون به هکتور نبود که چهره ی ((ارباب جبران میکنم))طوری به خود گرفته بود معجونی را با دورخیزی بلند به سمت ارباب پرتاب کرد.با هدف گیری درست هکتور معجون به سر لرد خورد و قفنوس هم پرید و رفت.
ناگهان ارباب بزرگ شد و به حالت عادی برگشت.
همه مرگخوارن با هم گفتند:
-ایول هکی...
اما افتخار هکتور بیش تر از این طول نکشید.ارباب بزرگتر و بزرگتر میشد...
بعد از چند ثانیه ارباب اندازه یه درخت شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!


پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 آبان 1397 20:07
نمایش جزئیات
آفلاین
- هکتور! تو نمی خواد پاچه خواری اربابو بکنی!

اما حیف که کار از کار گذشته بود, هکتور روی زرافه معجون کوچک کننده ریخته بود! دریغ که فقط زرافه کوچک نشده بود بلکه لرد هم همراه او کوچک شده بود. لرد کوچک تقریبا قد کف دست بود و زرافه کمی از او بلند تر, مرگخواران سعی کردند لبخند ملیحی بزنند اما چون تا به حال نخندیده بودند صورت هایشان در حال ترک خوردن بود.
_ اخی, لرد چه ناز شدی!
_ تو با اجازه ی کی به ما میگی ناز!؟ چه کسی ما رو این شکلی کرده!؟ نگین دوباره هکتور از اون معجونهاش استفاده کرده؟
-استفاده کرده.
-کاش استفاده نکرده بودم. منو بزنین بکشین!

هکتور به سمت لرد امد و او را بلند کرد, لرد اماده شد تا اوادراکاداورا را با چوب دست یک سانتی خود اجرا کند که یک ققنوس بزرگ از بالای سر انها گذشت و صدا های عجیبی از خود تولید کرد, بعد کمی ارتفاعش را کم کرد و با پنجه هایش لرد سیاه را بلند کرد, احتمالا کله ی او را با دانه ای چیزی اشتباه گرفته بود.

-خاک تو اون سر بی مغزت کنن هکتور! برای چی به لرد دست میزنی؟ الان اون ققنوس لرد رو میده محفلیا بدن ویزلیا بخورن.
- مگه ویزلیا لرد سیاهم می خورن؟
- به اونا باشه گاو زنده زنده هم می خورن.
- فعلا خورد و خوراک ویزلیارو ول کنین, لردمونو بردن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اشلی ساندرز در 1397/8/29 21:44:27
تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟
پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: دوشنبه 28 آبان 1397 22:52
نمایش جزئیات
آفلاین
-نگران نباشين الان ميگيم ارباب

-هوى دراز خال خالى اربابو بزار زمين!

اما آيا زرافه ميفهميد اونا چى ميگن؟
شايدم ميفهميد ،چون چند ثانيه بعد از اين حرف شروع به حرکت به سمت مخالف مرگخواران کرد.
-هوى کجا ميرى؟؟
-اربابو بزار زمين دراز على!
-شايد بايد بهتر باهاش حرف ميزديم
-اربابو برد!

لرد به شدت ترسيده بود اما به روى خودش نياورد.
-ياران ما....اين بالا....هوا کمه....داريم خفه ميشيم....بى ارباب شدين..

هکتور با شهامتى که نميدونست از کجا آورده يک قدم جلو تر اومد.
-نه ارباب ما هيچ وقت شمارو ترک نميکنيم،نميزاريم شما آويزون شده روى يه زرافه بميرين به ما اعتماد کنين!

مرگخوار هاى ديگه که ميدونستن هکتور ميخواد چيکار کنه اعتراض کردن.
-ماما نکن از خودت مايه بزار ما نيستيم!

هکتور با ناراحتى ساختگى نگاهى به اونا انداخت.
-باشه تنهايي اربابو نجات ميدم!

و معجونى رو از جيبش در آورد و روى زرافه ريخت،تمام مرگخواران به چيزى که جلوشون بود زل زده بودند،چه اتفاقی افتاد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: دوشنبه 28 آبان 1397 00:08
نمایش جزئیات
آفلاین
-چشم ارباب...الان کوتاه می کنم.

ادوارد که ابزار لازم برای این کار، روی بدنش تعبیه شده بود شروع به بالا رفتن از گردن زرافه کرد.

-رسیدی بالا؟
-نه ارباب ...ولی چیزی نمونده. آنتناشو دارم می بینم. برسم بالا همونا رو می گیرم که نیفتم.
-برو بالا...دست تکون می ده! هنوزم نرسیدی؟
-نه ارباب...بالاخره می رسم.
-الان دیگه رسیدی...
-راستش...رسیده بودم ارباب، ولی سر خوردم برگشتم سر جای اولم! منو ببخشید ارباب!

لرد سیاه احساس کرد که با این اشتباه ادوارد، زرافه بیش از پیش مغرور شده است. برای همین تصمیم گرفت خودش دست به کار شود.
-ما می ریم بالا...بعد تو رو می کشیم بالا که گردنشو قیچی کنی...روشن شد؟

ادوارد روشن شده بود و لرد شروع به بالا رفتن از گردن زرافه کرد.
-پای راست...پای چپ روی پای راست...دست چپ...عالی داریم پیش می ریم!

به طرف پایین برگشت تا مهارتش را به رخ یارانش بکشد...که متوجه نکته ای شد!
-امممم...اینجا بسیار مرتفعه...ما خوشمون نیومد...فشار هوا کمه...اصلا ما داریم خفه می شیم...بهش بگین ما رو بهتون پس بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: شنبه 24 شهریور 1397 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد و مرگخوارا نصفه شب برای بازدید به باغ وحش هاگزمید رفتن. بعد از بازدید از قفس اسب آبی و گراز و میمونا، رودولف رو تحویل کرکسی که عاشقش شده می دن، از قفس پاندا هم دیدن میکنن و بعد به موجودی میرسن که بالای سر لرد ایستاده و آب دهانش در حال جاری شدن روی سر لرد هست!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرگخوارا آب دهانشون رو قورت دادن.
تا حالا چنین موجودی ندیده بودن، و البته چنین موجودی هم تا حالا مرگخوارا و لرد رو ندیده بود.
مرگخوارا فقط تونستن با انگشت اشاره شون، به سر اون موجود که تا ارتفاع زیادی بالا رفته بود، اشاره کنن، و لرد سیاه هم در حالی که قطرات تف همچنان روی سر و چشم و چالش میریخت، خط انگشت های اشاره مرگخوارانش رو دنبال کرد، بعد به کمک دستاش، مقداری تف رو از توی چشمان مبارکش پاک کرد و با اون موجود چشم تو چشم شد.
- این دیگه چه کوفتیه بالای سر ما؟

مرگخوارا میدونستن که لرد به خوبی جواب این سوال رو میدونه و فقط میخواد دانش اون هارو امتحان کنه. به همین خاطر، همگی قیافه های متفکر به خودشون گرفتن.
لرد یک قدم اومد جلو و از زیر آبشار تف اون موجود خارج شد، اما اون موجود هم سرش رو یکم دیگه جلو آورد و دوباره لرد رو زیر آبشار تف قرار داد.
لرد اصلا از این وضعیعت خوشش نمیومد و از قیافه ش مشخص بود که منتظر جواب مرگخواراش هست!

- ارباب من فهمیدم! میله تو گلوئه اسم این موجود!
- گرفتاری شدیم این وقت شب... میله تو گلو؟!
- خال خال زرد عبوس؟
- لینی... بگو جواب درست رو... یاد بگیرن یکم، نصفشونی.

لینی کتاب جانور شناسیش رو جمع کرد و توی جیب لایتینا گذاشت، بعد گفت:
- این موجود زرافه هستش، الانم بر طبق کتاب، به خاطر گرسنگی زیاد اینطوری آب دهنش راه افتاده.
- مهم نیست... ما ازش خوشمون نیومد. گردنش رو کوتاه کنید. زیادی بلندتر از مائه، به خودش مغرور شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: دوشنبه 12 شهریور 1397 18:09
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ابتدا نگاهی به هکتور می‌ندازه. اعضای کنده شده‌ی بدنش به سلامت با چسبی قوی به نام تف در حال وصل شدن به بدنش بودن و تا کامل شدن پازل هکتور، مدت زمان زیادی باقی نمونده بود.

بعدش نگاهشو از هکتور برمی‌داره و این‌بار به رز می‌ندازه و دست لینی که گوشه‌ای از گلدون چسبیده بود و با هر حرکت رز، همراهش حرکت می‌کرد.

لرد از وضعیت هکتور راضی بود، اما از وضعیت رز راضی به نظر نمی‌رسید.
- قراره ما تمام مدت مرگخواری همراه خودمون داشته باشیم که یک دستش مشغوله و نمی‌تونه در راه ما حرکتی انجام بده؟

لینی به دستِ مشغولش زل می‌زنه.
- ارباب در راه مرگخوارتون داره انرژیش خرج می‌شه، که در ادامه می‌شه در راه شما!

لرد قانع نمی‌شه.
- تف! تف بزن به اون بخش تا سوراخش گرفته بشه و خاکی به بیرون نریزه. یاران ما، تا کی ما باید فسفرای مغزمونو برای نجات شما خرج کنیم؟ کمی هم شما خرج کنین خب!

لینی به سرعت اطاعت می‌کنه و تفی رو نصیب گلدون رز می‌کنه و همراه با هکتورِ متصل شده به اعضای کنده‌شده‌ش به جمع مرگخوارا ملحق می‌شه.
همون موقع لرد متوجه جاری شدن آب‌های مشکوکی بر روی سر و صورتش می‌شه.
- یاران ما! حس می‌کنیم باران شدیدی در حال باریدنه. بهمون بگین که درست می‌گیم!

مرگخوارا که حتی یک قطره بارون هم روشون نچکیده بود، با تعجب برمی‌گردن و نگاهی به اربابِ سرتاپا خیسشون می‌ندازن. موجودی از بالای نرده‌های قفسی که لرد جلوش وایساده بود، کله دراز کرده بود و آب دهنش در حال جاری شدن بر روی سر مبارک لرد بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: دوشنبه 12 شهریور 1397 17:53
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش هاگزميد
ارسال شده در: شنبه 27 مرداد 1397 17:05
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور که در تلاش بود از گویل که مشتاقانه منتظر گرفتنش بود فاصله بگیرد،رز را که حالا بجای هکتور ، درحال مصاحبه با مولکول های هوا بود را به سمت گویل هل داد و با استفاده قوانین فیزیک مشنگی،راهش به سمت کراب کج شد!

-آخ!
-آخ!

هکتور مستقیم روی کراب افتاده بود!
عه...نه مثل این که کراب جا خالی داده بود!
هکتور دچار شکست عاطفی شد!
از شدت شکست عاطفی,دچار شکست جسمی هم شد!
یک تکه از دست هکتور،جلوی پای گویل افتاد!

چشمان گویل درخشید!

-بلاخره میتونم معجون استاد هکتور بار بزارم!

هکتور سعی کرد به کراب چشم غره برود:

-ببین چیکار کردی!

کراب حق به جانب گفت:

-ویبره هات آرایشمو خراب میکرد!

بلا تریکس تکه هکتور را از دست گویل گرف:

-ارباب همه مرگخوار هاش رو کامل لازم داره.

گویل از شدت شکه شدن،خشک شد!
یک تکه از معجون ساز مورد علاقه اش در دستش بود!
ولی الان نبود!

لرد نگاهی به تکه های هکتور کرد:

-فعلا با تف بچسبونیدش تا بعدا ببینیم چی میشه!رزمان را نیز پیدا کنید!

رز،که تازه مکالمه اش با مولکول های هوا تمام شده بود به گویل خشک شده خورد و روی زمین افتاد.

-گلدونم!

لینی با نگرانی به سمت رز پرواز کرد:

-گلدونت چی شده؟
-ببین!اینجاش ترک خورده!

لینی با تعجب به ترک گلدان رز نگاه کرد.
نگاهی به دستش کرد و بعد،دستش را کنار ترک گلدان رز گذاشت.

-میدونم!خیلی بد شکسته!
-آره...خیلی بد شکسته.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گرگوری گویل در 1397/5/27 17:53:50

"تنها ارباب است که میماند"

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.