-رومولو لوکاکو؟ اووه پسر سیاه پوست قوی هیکل من! حیف که جارو سواری بلد نیستی. نمیدونم چه حکمتی داره که این مشنگ ها دنبال یه توپ تو زمین بازی می دوند و هزارن نفر هم تشویقشون میکنند ، دریغ از لحظه ای هیجان
با دو دلی نامه را در آتش انداخت و دستش را دراز کرد تا نامه ی دیگری را بررسی کند.
-اوهوم اوهوم ، اونقدرا که فکر می کنی مسخره هم نیستا! تازه این یکی خیلی ازت خوشش میاد.
چو که فکر می کرد افکار مغز تیزهوشش در حال بازسازی صحنه ی حضور لوکاکو هست با متانت سری تکان داد.
- میدونم رومولوی عزیزم ولی دیگه دوران مشنگ بازی برای من به پایان رسیده. رابطه ی ما فقط یه رابطه ی عادی بود.
-از چیزایی که اینجا نوشته شده مشخصه همچین هم عادی نبوده ها! پشت ورزشگاه چی چی یونایتد؟ چشمان خیس؟
چو که انگار تازه متوجه اوضاع شده بود سرش را بلند کرد و شومینه را دید که با خوشحالی جرق جرق می کرد و قسمت هایی از نامه را با تمسخر می خواند. انگار بازی مورد علاقه ی شومینه پیدا شده بود. یا مرلین چند تا نامه تو شومینه انداخته بود؟!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


،در حالی که داشتم سرمو خشک میکردم اومدم نشستم جلوی شومینه و ولو شدم ،یکم اون طرف تر هم همه خوشگل موشگلای ریون دور هم نشسته بودن و پچ پچ میکردن،در همین لحظه یه دست گرم اومد رو شونم،منم یه کش و قوس به کمرم دادم و گفتم :
،که با دیدن این صحنه و تحت تاثیر بودن دیدن اخرین قسمت واکینگ دد شروع کردم به جیغ زدن تو صورت شومینه،شومینه هم شروع کرد به داد زدن این وسط بچه ها هم از پشت سرم شروع کردن به جیغ و داد.
و دماغمو با گوشه کلاه جدید و بلند سو پاک میکردم با هق هق گفتم :
؟چرا اب دماغتو میریزی تو قیمه ها؟و بلند شد جلوی شومینه ایستادو گفت به جای این که صورت مسأله رو پاک کنین به فکر راه حل باشین؟






"