دورا موقعیت را برای خود موقعیتی مناسب خواند و چشمانش جستجوگرانه ادوارد را دنبال کرد. ادوارد دست قیچی، اون پسر بی ارزش که دوست عزیزش را محو خود کرده بود، نه! اون پسر فارغ از دنیا و رز نشسته بود و با شوق ادامه برنامه اون دلقک خظرناک را نگاه میکرد. دورا به دنبال آن مرد مرموز و جذاب، ادوارد بونز بود و سرانجام او را کنار شِما، گیدئون و کتی بل دید. چهار سال بالایی که گوشهای جمع شده بودند و بی توجه به اطراف گرم صحبت بودند. آه چقدر دلنشین!
دورا دست دست نکرد و خرامان خرامان به آن سو رفت.
_سلام اد.. چقدر لباسی که پوشیدی قشنگه!
شما با چشمان ریز شده به ادوارد که با شنل ریونکلاو همیشگیاش به جشن آمده بود، نگاه کرد. او هرگز حاضر نمیشد خود را وارد این بازیها کند و ترجیح میداد وقتش را با کتابها بگذراند تا با لباسها!
_ نظرت درباره جشن چیه؟ اون دلقک داره تمام برنامرو خراب میکنه..
_ آره دورا همین طوره!
دورا اما بی توجه به پاسخ کتی بل همچنان قصد داشت تا توجه ادوارد را جمع کند. پس دستش را زیر دست او انداخت و اورا به سمتی کشید.
_ بیا اد.. بیا یکم نوشیدنی بخوریم! مطمئنا باعث میشه یکم سرحال بیای.
و همون طور که کمی سرش رو به سوی اون گروه سه نفره متمایل میکرد که هاج و واج در جای خود باقی مانده بودند، گفت:
_ البته بدون دوستات، مگه نه بچهها؟
شما به اطراف نگاه کرد. سرش را خارند و گفت:
_ خب بچهها فکر کنم بهترین کار این باشه که پشت سرشون برم و مراقب باشم اون دختره به رفیقمون معجونی چیزی نده!
_ آره شما ما میخواستیم با هم بریم پیش رز ولی حالا بهترین کار اینه که تو مراقب اد باشی. من و گیدئون پیش رز میریم و باهاش صحبت میکنیم.
پس شما از بچهها جدا شد و به سویی رفت که دورا و ادوارد رفته بودند. کتی بل هم به همراه گیدئون که مدت زیادی بود ساکت مانده بود، به سمت در خروجی سالن راه افتاد. آنها مستقیم به سوی اتاق اسنیپ راه افتادند.
_ سلام! مک استاد؟ شما اینجایید؟
مک گونگال از پشت پرده اتاقش بیرون آمد و با اخم به دو دانش آموز سال آخری درس خوانش نگاه کرد.
_ اینجام. اتفاقا میخواستم نامه مهمی رو برای مک گونگال بفرستم. ئلی چیزی شده؟ کاری داشتید باهام؟
_ آه بله . میشه بهمون یه معجون بدید که بتونیم موهای یکی از دوستهامون رو بلند کنیم؟
اسنیپ سرش را به تاسف تکان داد. قفسه معجونهایش را نگاهی انداخت و معجونی را از آن بیرون کشید و آن را به همراه نامهای به کتی بل داد.
_ اینو همین الان به مک گونگال برسون کتی بل! سر به هوا نباش. نامرو خودت میرسونی و خودت جوابش رو برام میاری. زود باشید برید دیگه!
گیدئون و کتی بل از اتاق اسنیپ بیرون آمدند.
_کتی بیخیال! چرا باید به حرفش گوش کنیم. میریم پیش دوستت کمکش میکنیم و بعد به مک گونگال توضیح میدیم.
_ گید داری شوخی میکنی؟ من میرم پیش مک گونگال تو بدو برو پیش رز. احتمالا توی سالن هافلپاف نشسته و داره با صدای خیلی بلند گریه میکنه و اصلا با صدا کردنش یا حتی حرف زدن نتونی توجهشو جلب کنی. من میدونم موهاش چقد براش ارزش دارن و الان چقدر قلبش شکسته. سعی کن یجوری آرومش کنی تو میتونی!
و دوان دوان دور شد. گیدئون پوکر به کتی بل که داشت دور میشد نگاه کرد. آخه چه انتظاری از او داشت؟ چطور یه دخترو آروم میکرد؟ از اولش هم نمیخواست قاطی این کار بشه. ولی با این حال به سمت تالار هافلپاف به راه افتاد. جلوی در تالار یک سال اولی را دید که داشت با اضطراب به داخل نگاه میکرد و صدای گریه پابرجا بود. دستش را دوستانه روی کتف پسرک زد و با چشمانش اجازه خواست تا وارد شود. اولیور در جای خود گلوله شد و گیدئون این را به معنای قبول کردن، پذیرفت. وارد تالار شد و رز را نگاه کرد. یکی دو بار او را به همراه دخترها دیده بود. دختر پر شور و نشاط شاد که همیشه از دور میدیدش و با شیطنتهایش میخندید اما هرگز با او رو به رو نشده بود و گقت و گویی نداشتند. اما الان اشکهایش باعث میشد قلبش به درد بیاید و دلش بخواهد اون ادوارد را با مشتهایش له کند.
_ رز؟ میشه گوش کنی؟
هیچی! حتی سرش را بالا نیاورد. چکار باید میکرد؟ یاد حرف کتی بل افتاد. آروم روی دوپایش نشست و دستش را با احتیاط روی شانهاش قرار داد. نگاه رز بالا آمد و او سریع دستش را پس کشید. چشمانش میخکوب دخترک شد که چشمانش قرمز شده بود و رنگی به چهرهاش باقی نمانده بود. نمیدانست او انقدر زیباست. به خود آمد.
_ چیزه رز.. آمم اومدم کمکت کنم.
_ نمیشه! دیگه نمیشه موهامو برگردونم. باید دوباره منتظر باشم که بلند شه!
خوشحال ازینکه با دست پر برای کمک به سراغش اومده بود دست در آستین ردایش کرد و شیشه معجون را درآورد.
_ اینجارو نگاه کن. این معجون افزایش رشد موعه! تا صبح موهاتو مثل قبل میکنم و بعد دوباره میتونی با موهای فرفریت همون زلزه قبلی باشی! اما به نظرم با این موهای کوتاهم خیلی خوشگلی ولی خب من اینجام تا اونکاری رو بکنم که تو دوست داری!
پ.ن1: ادامه داستان، به غیر از اون بخش جشن که میتونه یچیز خیلی جالب در بیاد به کمک آدر و میشه کلی زوج رو حتی از توی کتاب آورد نشوند و بلاهای مختلف سرشون آورد. اما اینجا هافلاویزه و همیشه عشق هم چاشنی داستان بوده.. پس بیاید یه دوئل عاشقانه سر رز راه بندازیم. حس گیدئون رو تو چند تا پست زیاد تر کنیم تا به درخواست دوستی برسه! کی برنده این دوئل میشه؟ گیدئون یا ادوارد؟ جایزه این دوئل قلب رزه! پس بیاید روش کار کنیم.
پ.ن2: من یه رزرو 24 ساعته کرده بودم میدونم :) و الان خیلی گذشته!
پ.ن3: من رولمو نوشته بودم و قرار بود تا ساعت یازده شب بفرستمش.. یکاری برام پیش اومد و اندازه دو ساعت خونه نبودم. ( گوشیمم جا مونده بود خونه) وقتی برگشتم.. گوشیم بخاطر ویروسی که یهو از ناکجا آباد اومده بود هنگ کرد. فردا عصرش گوشیم فلش شد و من همه چیزم پرید. فرداش بهم گفتن حتی با فلش گوشیت درست نشده و.. بله دورای بی گوشی هستم. واقعا گوشیم یکی از اعضای بدنم بود. الان حتی اسم ایمیلم رو هم یادم نمیاد. پس میدورام قبول کنید و درک کنید که چرا انقدر رولم دیر شد.