جامعهی جادوگری، بسیار ازدواجی تشریف داره. (اصلا با بلا و رودولف نیستم.) حتی اگر ازدواجی هم نباشه، عاشق بچهس و حاضره زن نگیره ولی بچه داشته باشه. (با رابستن که اصلا و به هیچ عنوان نیستم.) وزارتخونه رو هم دیدین جدیدا؟ شعار تازهای نصب کردیم روی بورد، بر این مبنا که "فرزند بیشتر، زندگیِ بهتر" ! البته تاکید شخص من بر این بود که "فرزندِ ساحرهی بیشتر، زندگی بهتر" رو بنر کنیم که معاونت گفتن انقدر تابلو نباش و نتیجتا بیخیالش شدیم.
در راستای همین ها که بالاتر گفته شد، باید امکانی برای اتومبیلهای مشنگی فراهم بشه تا به قولی، کِش بیاد. دقیق بخوام توضیح بدم ینی هر چی آدم بره توی ماشین، بازم جا داشته باشه و ظرفیتی نامحدود رو بتونه سوار کنه که مردمِ ما مشکل حمل و نقل نداشته باشن و نگران هیچی نشن، و از طرفی هم آلودگی هوا کمتر بشه!

2- طی یک رول، تلاش کنید یک وسیلهی مشنگی جدید رو با جادو ترکیب کنید تا کاراییش بیشتر شه یا قابلیتهای جدیدی بهش اضافه بشه. (15 نمره)
شب از نیمه گذشته بود و همه جا بسیار ساکت و فرورفته در خواب بود. البته، همه جا به جز اتاق گابریل.
- چقدر پشه و مگس اینجاست! خسته شدم دیگه!

گابریل چشم غرهای به مگسی که روبروش ویز ویز میکرد، رفت و پتو را روی سرش کشید.
- میشه یه جوری به هر مگسی که نزدیکم میشد آواداکداورا بزنم؟

با اینکه کمی ناممکن به نظر میرسید، اما گابریل واقعا سعی داشت روی این موضوع فکر کند که البته، صدای ویزویزی که انگار دقیقا توی گوشش است باعث میشد نتواند نتیجهای بگیرد. نتیجتا سر جایش نشست و با چوبدستی، همان مگسهای مزاحم را کشت.
- باید یه کاری کنم که تا نزدیک میشن، چوبدستیم بهشون طلسم مرگ بزنه!
پس از چند دقیقه تامل و تعمق، گابریل بالشتش را برداشت. به طرف کمدش رفت و چهار چوبدستیای که جهت رسیدگی بیشتر به پاکیزگی خانه و بالا رفتن سرعت کارها از اطرافیانش کش قرض گرفته بود را به سنسور صدا و حرارت و نور و هر محرکِ موجود در جهان مجهز کرد. حالا تنها کاری که باید میکرد، این بود که چوبدستی ها را در چهار گوشهی بالشتش نصب کند. پس از نصب ِ چوبدستیها، بالشت او شبیه حصار زندان شده و آمادهی سرویس کردن دهان مگسها بود.
هر چند صبح روز بعد تیتر همهی روزنامهها این بود که قتل سریالیای از طرف یک بالشت مجهز رخ دادهاست و هفتاد و سه نفر به محض ورود به اتاق مردهاند اما، گابریل تا ابد از ایدهی خود راضی بود و مصمم بود تا روز مرگش از آن بالشت استفاه کند.
3- جامعهی جادویی لندن رو تصور کنید، با این تفاوت که جادوگرها نسبت به تکنولوژی دیدِ منفی ندارن و به طور روزمره از انواع لوازم ماگلیِ جدید و جادو شده استفاده میکنند. بخشی از زندگی روزمرهی یک جادوگر رو در همچین دنیایی توصیف کنید.
تصور کنید صبح از خواب بیدار میشه و قبل از هر کاری، با یک کروشیو ساعت زنگدارش رو خاموش میکنه. سپس گوشیش رو برمیداره و به هوای چک کردن، دو سه ساعتی رو گوشی به دست روی تخت میگذرونه. بعد که میبینه دیگه واقعا دیر شده بلند میشه و به جای اینکه چوبدستیش رو برداره و با آگوامنتی از آب استفاده کنه، از شیر آب با چشم مصنوعی استفاده میکنه.
وقتی میخواد از خونه خارج بشه به جای استفاده از شبکه پودر پرواز و دودی شدن، یا استفاده از جاروی پرواز و سرما خوردن، یا اینکه غیب و ظاهر بشه و کل غذایی که تازه خورده رو -گلاب به روتون- برگردونه، سوار ماشین آخرین مدلش میشه تا همزمان گزینههای سرعت، سلامتی، زیبایی و شیک بودن، و همچنین مخزنی رو تیک بزنه.
وقتی از سر کار برگشت خونه، برتی باتز با طعم چوب رو توی سطل آشغال تف میکنه و یه شکلات خوشمزهی ماگلی رو امتحان میکنه که به هیچ وجه امکان نداره مزههای عجیب غریب بده. بعدش غذا میخوره و همینطور که چوبدستیش رو به سراغ ظرفهای کثیف میفرسته تا بشوردشون، به طرف سیستم گیمینگش میره و رد دد ریدمپشن ۲ رو شروع میکنه. (
)
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

از توش درمیاد و کتابو برات می خونه! حتی می تونی در مورد کتاب باهاش حرف بزنی و بحث کنی! میشه وسط کتاب خوندن هم یه زنگ تفریحی داد و با همون خانوم خوش سیما رفت پیاده روی





تو یه چوب بیسبالی! یه وسیله ای مشنگی که ع قضا جدیدم هسی! می تونیم قابلیت هاتو افزایش بدیم تا دیگه مجبور نشیم ع هم دیگه جدا شیم.

















