جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

21 کاربر(ها) آنلاین هستند (17 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
6
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  58 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  184 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  195 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 17 شهریور 1399 00:51
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: پلاکس بلک.
گروه: اسلیترین.
پاترونوس: گوزن ماده.
چوب دستی: 28سانت، چوب درخت مرگ، مغز رگ قلب اژدها.
جارو: نیمبوس 2006.
رنگ مورد علاقه :سبز، مشکی.
حیوان مورد علاقه: گوزن، مار.

ویژگی های ظاهری: قد متوسط، چشم و ابرو مشکی، مو مشکی و تا کمر، چشم درشت، بینی قلمی، لب معمولی.

ویژگی های اخلاقی: شهرت بسیار زیاد او در مهربانی است، به حدی که گاها "مهربون" صدایش میزنند! با وقار و بسیار متین است، هوش بالایی دارد، آرام، سر به زیر و اکثرا تنهاست. از ویژگی های دیگر او میتوان علاقه به قهرمان بودن را ذکر کرد.
به دنیای جادو وابسته است و اعتقاد شدیدی به بی عقل و احمق بودن مشنگ ها دارد.
از یک موضوع در تمام طول زندگی اش رنج برده؛ زورگویی و خودخواهی پدر و مادرش، آنها فقط میخواستند پلاکس مشهور ترین و درس خوان ترین جادو آموز هاگوارتز باشد و به شدت زور میگفتند. برای همین پلاکس از بودن در هر جایی بجز خانه لذت میبرد و به قول معروف هاگوارتز را خانه خودش میداند!

زندگی نامه:
پلاکس ملقب به "پلا" در خانواده اصیل بلک متولد شد، وی با هری پاتر هم دوره بوده است.
از کودکی اش اطلاعات زیادی بجز جمله (پلاکس از اولشم بچه آرومی بود) در دسترس نمی باشد.
تا یازده سالگی هیچ آشنایی با دنیای جادو نداشت تا اینکه نامه هاگوارتز را دریافت کرد؛ او در یک هفته به کمک پدر و مادرش همه سوراخ سنبه های هاگوارتز را کشف کرد و تا حدود زیادی با جادو آشنا شد.
بعد از ورودش به هاگوارتز همانطور که پدر و مادرش آرزو داشتند اسلیترینی شد و با افتخار شروع به فعالیت کرد.
در طول هفت سال تحصیلش به عنوان جادو آموز مهربان اسلیترینی شناخته شد و علاوه بر آن از هر فرصتی برای شکستن قانون استفاده میکرد، تا آنجا که پرفسور اسنیپ آرزو داشت فقط فارغ و تحصیل شود تا از دستش راحت شوند.
در سال اول وارد قدح اندیشه پرفسور اسنیپ شد و تمام شش سال عشق سوزان او را در سینه نگاه داشت.
سال هفتم تصمیم گرفت همه چیز را به او بگوید اما جنگ هاگوارتز شروع شد و درست در روزی که قصد برملا کردن رازش را داشت جسد بی جان سوروس را در آغوش گرفت.
ده سال بعد به هاگوارتز دعوت شد و همچنان مشغول تدریس درس معجون سازی است.

اطلاعات: تنها همدمش در مدرسه تابلوی اسنیپ است. گاه ساعت ها رو به روی آن مینشیند و درد و دل میکند.


....................
جایگزین بشه لطفا!


انجام شد.
لطفا به پیام‌شخصی‌ای که برات ارسال شده مراجعه کن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1399/6/18 14:24:35
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 14 شهریور 1399 00:19
نمایش جزئیات
آفلاین
« .. درسته با هم‌ دیگه یکمی فرق رو داشتیم
خسته بودیم، کوفته بودیم ولی صبر رو داشتیم
شاید یه روز یا یه شبی هم رو داشتیم
یه جا با هم قرارِ پریدن گذاشتیم.. »



« ...
گنجشککا »



***


بعضی مسیر ها مستقیم ‌اند. بعضی هاشان مارپیچ و بعضی ها شبیه سراشیبی اند. آن لحظه ی خوشایندی که با دوچرخه از یک تپه ای چیزی پایین می آیی، دست هایت را رها می کنی و وزش تند نسیمی را حس می کنی که از لا به لای موهایت می گذرد. احساس می کنی زنده ای و بعد.. بالاخره یک جایی تمام می شود.
بیست ساله‌ شده. فراموشی دارد. حتی گه گاهی سایه ی درون آینه را یادش نمی آید. دست خودش نیست اما تلاش می کند تا اتفاق ها را برای خودش انشا کند. چند سالی نبود. نه که فرار کرده باشد، نه! فقط.. نبود. البته هنوز هم همان قدر به آشپزی علاقه دارد، هر از گاهی کتاب می خواند، کاست های قدیمی خاک گرفته را پاک می کند تا خانه خیلی هم سوت کور نشود. شاید فقط فریم عینکش عوض شده باشد. چوب درخت گردو و ریسه ی قلب اژدهایش درون جعبه‌ای گوشه ی خانه افتاده. تنها زندگی می کند. یک خانه ی کوچک، جایی نزدیک به پرایوت درایو ـ لیتل وینگینگ. چهل مایلی لندن. یک اتاق خواب کوچک و چند مبل راحتی. یک میز کار که چند سانتی خاک رویش نشسته و یک قفسه ی کتاب کوچک. چندتایی هم ساز که مدت هاست از کوک افتادند. از آخرین باری که به هاگوارتز رفته و کنار شومینه نشسته مدت ها می گذرد. شاید آخرین باری که در آن راهرو ها قدم زده باشد روز فارغ التحصیلی اش بوده اما هنوز هم دلش پر می کِشد برای سحرگاه های تالار ریونکلاو. البته که دلش برای محفل ققنوس و خانه ی گریمولد هم تنگ شده. برای آن همه سر و صدای روی اعصاب و داد و بیداد های بی وقفه و دعواهایی که اصلا منطقی نبودند. اما خیلی وقت شده که خبری از آنجا ندارد.
وقت های بیکاری در همان محله ی کوچک قدم می زند، با آقای بردلی روزنامه می خواند و از کافه ی کوچک سر خیابان چهارم، یک لیوان چایی می گیرد و بوی شالیزار کنار خانه، هوش از سرش می برد. آنقد غرق روزمرگی های کوچکش شده که بعضی وقت ها یادش می رود جادو درون خونش جریان دارد. کنار بقیه ی آدم های معمولی آنجا، زندگی خودش را می گذراند. به دور از همه چی. آخر شب ها هم خودش را مشغول مطالعه می کند تا جایی که چشمانش توان مقاومت نداشته باشند.
حقیقت این است که خودش هم می داند یک روزی همه ی این ها را باید کنار گذاشته و برگردد، اما چه وقت و چگونه اش را هنوز نمی نداند. نهایت کاری که از دستش بر می آید این است که همیشه آماده باشد. آخر هر چه هم که باشد، هنوز هم در تمام وجودش، جادو جریان دارد.



***



« .. دور از اونجا که رویای مرده‌ ست
پرواز تو تسخیر خفاش لکنته
دور از خیال جریان تو رودهای آزاد
تو اونجا که دریا یه مردابِ گنده ست
کل زندگی رو انشا کنیم به درد
هم هنوز نمرده املاء کنیم که هست
آسمون یعنی رقص فوجی از ما
با پروازمون امضا کنیم شکست.. »



« ایضاً »


----

خوش برگشتی، دسترسی ریونکلاو بهت داده شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در 1399/6/14 0:29:38
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 13 شهریور 1399 23:14
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:کروینوس گانت.
گروه:اسلیترین.
پاترونوس :اسب
ویژگی های ظاهری :قد بلند،اندامی درشت،چشمان درشت و سبز رنگ،موهای کوتاه و مشکی و دماغی کوچک.
ویژگی اخلاقی:دارای اخلاقی بسیار بد ولی شوخ طبع،قانون شکن،بسیارشیطون،تنبل و دشمن دورگه ها.
چوبدستی:چوب درخت گردو 1000 ساله با مغز پر دم ققنوس و شاخ اسب تکشاخ و دندان اژدهای دم شاخی به طول 25 سانتی متر و انعطاف کم.
جارو:نیمبوس 1100 صندلی دار (مثل جاروی الستر مودی😍)
معرفی کوتاه:کروینوس گانت در 12 جولای 1912 در شهر آنفیلد انگلستان در خانواده ای اصیل به دنیاآمد.در سن 7 سالگی میتوانست با مار ها صحبت کند و با ذهنش میتوانست کار های زمینه ای انجام دهد.در سال اول توانست مربی دفاع در برابر خود خلع سلاح کند.در سال چهارم عمل پاترونوم را فرا گرفت و در سال پنجم مبصر گروه اسلیترین شد.
در سال دوم به تیم کوییدچ اسلیترین رفت و در سال چهارم کاپیتان شد و توانست در زمان بازی خود در تیم کوییدیج در هاگوارتز 5 قهرمانی به دست بیاورد.از کار های عجیب او میتوان به پارسل موت بودن او اشاره کرد و قادر به پرواز بدون جارو و انجام جادو بدون چوب دستی بود. در سال 1932 به تیم ملی کوییدیچ انگلستان دعوت شد و در 23 اکتبر سال 1934 با لونا گانت دختر عموی خود ازدواج کرد و آنها در سال 1940 صاحب دختری به نام ماروولو گانت شدند که ثمره اون دختر پسری به نام تام ریدل یا همون لرد ولدمورت شد.او پدر بزرگ ولدمورت بود.
سر انجام در 7 سپتامبر سال 1977 در حالی که در حال دزدی از مغازی چوبدستی فروشی بود توسط الستر مودی شناسایی شد،آن دو با هم دوئل کردند که سر انجام او توسط الستر مودی کشته میشود.قبر اون در قبرستان سیاه در کناردخترش است.

اینم یه معرفی بلند و خوب.تورو خدا قبول کنین دیگه😧

----

اینبار بهتر شد جدا.
باز هم اگر خواستی تغییراتی توش بدی، میتونی بیای تو همین تاپیک

تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در 1399/6/14 11:40:28
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 13 شهریور 1399 21:02
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:کروینوس گانت.
گروه:اسلیترین
ویژگی های طاهری:دارای قدی بلند،صورتی سفید،چشم های سبز و موهای مشکی و کوتاه میباشد.
ویژگی های اخلاقی:اخلاقی تند دارد و دارای دلی همچون سنگ میباشد و دشمن دورگه ها است.
چوبدستی:چوب درخت گردو با مغز پر دم ققنوس و دندان اژدهای دم شاخی.
جارو:نیمبوس 1100
معرفی کوتاه:در سال 1926 در خانواده ای اصیل زاده به دنیا آمد و از ویژگی های منحصر به فرد او صحبت کردن با مار ها بود.استعداد بالایی در معجون سازی و کوییدیچ داشت.
او پدر ماروولو گانت و پدر بزرگ لرد ولدمورت بود.
او سر انجام در سال 1969 در سن 43 سالگی توسط گلرت گریندل والد به قتل رسید.قبر او در قبرستان سیاه قرار دارد.

----

همچنان هم به شدت کوتاهه. واقعا میتونی از تخیلت استفاده کنی و جزئیات بیشتری اضافه کنی بهش. به نظرم حتما اینکارو بکن.
منتظر یه معرفی بهتر هستم. طبیعتا تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط mohamad1384oo در 1399/6/13 21:07:28
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در 1399/6/13 22:16:22
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 13 شهریور 1399 20:26
نمایش جزئیات
آفلاین
نام و نام خانوادگی:
رز زلر

معروف به :
زلزله

پاترنوس:
گورکن (علیرضا)

گروه:
هافلپاف

ویژگی ظاهری:
قد بلند عین زرافه ماداگاسکار و مو های فرفری بلند. کلا بلند دیگه.

ویژگی شخصیتی:
زلزله. تخریب کننده. پر سروصدا و شلوغ پلوغ.
همواره در حال ویبره رفتن و ایجاد پیش لرزه. اگه هیجان زده بشه کم کم پیش لرزه ها شدید تر می‌شه و به خود زمین لرزه تبدیل می‌شه. خیلی هیجاد زده بشه از مقیاس ریشتری هم خارج می‌شه.
موهای فرفری بلند داره که همواره بهم ریخته‌س و همه چی از گالیون طلا تا چسب مخصوص چوب دستی توش پیدا می‌شه. سایه‌ی شرور و بد ذاتی داره که همیشه در حال اذیت کردنشه و با پا گرفتن براش دلیل نود درصد زمین خوردناش. ده درصد دیگه‌شم به خاطر بوق پاییشه
رز نمونه ی یک هافلپافی اصیل و افتخار ننه هلگا هست با سخت کوشی در تخریب هرچه بیشتر و بهتر باقی مانده ی تالار هافل و همچنین سبب افتخار پروفـ با ورزیدن عشق به آوار ها!
عیلرضا گورکن کهن سال و تنبل هافلپاف رو هم جدیدا از گنجه در آورده و به سرپرستی قبول کرده باشد که مرلین بیامرزدش.
محل مورد علاقه اش هم میان آوار ها هرجا که باشد. مثلا زیر فرشینه ی قدیم محفل که به لطفش تخریب شد و یا وسط تالار عمومی.



آهااااای مدیرا
تاییدم کنین کلی کار دارم.
بازگشتمم مبارکتون باشه ضمنا

----
خوش برگشتی.
جایگزین شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در 1399/6/13 20:42:36
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 13 شهریور 1399 16:56
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:کروینوس گانت.
گروه:اسلیترین.
پدر ماروولو گانت.
پدر بزرگ ولدمورت.
همین قدر اطلاعات داشتم

----

شخصیتی که برداشتی توضیحی راجع بهش داده نشده، و این یه فرصته برای اینکه با تخیل خودت در چهارچوب کتاب براش توضیحاتی که میخوای رو اضافه کنی.
منتظر یه معرفی شخصیت بهتر هستم.

فعلا تایید نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در 1399/6/13 20:41:32
بکش تا نمیری.
آداوراکاداورا
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 13 شهریور 1399 15:15
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:آگاتا تراسینگتون

گروه هاگوارتز:هافلپاف

سن: نوجوان{سال پنجم تحصیلی در هاگوارتز،فعلا}

جنسیت:مونث

نژاد:دورگه
پدر:والتر تراسینگتون{ماگل}

مادر:رزتا تراسینگتون{جادوگر}

چوب دستی:چوب آبنوس,یال تک شاخ , پر ققنوس, انعطاف پذیر

ویژگی های ظاهری:موهایی خرمایی مجعد و پر پشت ،پوست بسیار سفید،لاغر،ظریف،قد بلند،روی مد وخوش پوش

ویژگی های اخلاقی:،دردسر ساز،ماجراجو،مهربون،شوخ طبع،باهوش، به شدت احساساتی،جسور و شجاع،خوش سفر،باهوش،فداکار،قابل اعتماد، راست گو،خجالتی


جارو:آذرخش

پاترونوس:گربه

بوگارت:مرگ مادر


استعداد ها:
نامرِئی شدن
پرواز با جارو
معجون سازی
دفاع در برابر جادوی سیاه

سرگرمی ها و علاقه مندی ها:
مطاله کتاب
فیلم دیدن
خوش گذرونی با دوستان
ماجراجویی
محبت و کمک به دیگران
سفر رفتن


زندگینامه:
در یکی از روز های بارانی پاییز در ماه نوامبر وقتی خورشید داشت روز رو به ماه می سپرد قدم به این دنیا گذاشتم.وقتی دو سالم بود با مامانم و بابام سوار ماشین داشتیم می رفتیم مسافرت که تصادف سنگینی کردیم و مامانم مرد.
دو سال پدربزرگ مادربزرگم فوت کردن و ما هم از آمریکا به انگلستان مهاجرت کردیم.
سال های سختی بود...پدرم در نبود مادرم و پدر و مادرش که فوت شده بودن به شدت عصبی شده بود و من رو درک نمی کرد...

ولی بالاخره وقتی که کلاس دوم بودم یعنی 4 سال بعد از مهاجرتمون پدرم دوباره ازدواج کرد.
ازدواج موفقی بود.
اما من راضی نبودم.
یک روز وقتی که از دست مادرخوانده ام بسیار بسیار عصبانی بودم و از شدت خشم تمام اتاقم را بهم ریخته بودم نامه ای از هاگوارتز دریافت کردم و به هاگوارتز اومدم.
پ.ن:من چندوقتی نبودم و دوباره برگشتم بهم گفتن که دوباره متن معرفیم شخصیتمو بفرستم متشکرم

----

دسترسیتون سه گروه هافلپاف برگشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در 1399/6/13 20:38:49
نذار مشنگ ها روزت رو خراب کنن :)

هافلپاف عشقه
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 13 شهریور 1399 14:05
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:
دومینیک ویزلی

گروه :
اسلیترین

سپر مدافع:
میمونِ پرنده

ویژگی های ظاهری :
تیپیکال ویزلی! موهای‌ قرمز...شیر برنج...کک و مک...لباس‌های گشاد و کهنه! و همین طور کاملاً بی‌بهره از ویژگی‌های پریزاد‌ طورِ خاندان مادری.
تحت تاثیرِ جادوگر شرورِ غرب، پوستش رو به رنگ سبز در آورده و این تنها راهیه که می تونین از بقیه‌ی ویزلی‌ها تشخیصش بدین!
یه میمون پرنده هم همیشه پشت سرش در حال پروازه.


ویژگی های شخصیتی:
دومینیک، اوتیسم داره. بنابراین ویژگی‌هاش، زیر سایه‌ی بیماریش شکل گرفتن.
به جز با افراد خاص در موقعیت‌های خاص، نمی تونه تماس چشمی برقرار کنه و توانایی تشخیص و بروز احساسات انسانی رو به طور طبیعی نداره.
سریع و خلاصه حرف میزنه و گاهاً روی یک جمله یا کلمه‌ی خاص گیر می کنه و بار‌ها تکرارش می کنه.
چیز های غیر منتظره باعث میشن واکنش‌های شدید نشون بده.
حتی موقعی که بزرگ میشه هم، خطاهای دستور زبانی یا گرامری داره و نمی تونه درست جمله سازی کنه.
همین طور، علاقه به یادگیری زبان‌های عجیب و غریب مثل چینی داره و هر از گاهی موقع مکالمه، ازشون استفاده می کنه.
با این حال همیشه سعی می کنه مهربون باشه و عشق و علاقشو به زور به مردم غالب می کنه. و اگه کسی قدر قلبِ صورتیِ مهربونش رو ندونه، بدش نمیاد که طرف رو به یه میمونِ پرنده تبدیل کنه و بذاره تو کلکسیونش.

توضیحات:
دومینیک، بعدِ ویکتوریا به دنیا اومد. ویکتوریای باهوش! ویکتوریای جذاب! ویکتوریای گَشَنگِ ننه مالی! با این وجود، این چیزا باعث نشد دومینیک از شدت حسادت به خواهر بزرگترش دق کنه یا این طور چیزای کلیشه. برعکس، خواهرش رو می پرستید و همه جا آویزون دمش بود تا این که یه توله گرگ اومد و ویکتوریا رو دزدید.
دومینیک سعی کرد یه سرگرمی جدید پیدا کنه. همین که فیلم جادوگرِ شهرِ آز رو دید، بالاخره هدف زندگیش رو پیدا کرد. اون می خواست وقتی بزرگ شد، یه میمون پرنده بشه! و خب دلیل مخالفت خانواده‌اش رو نمی فهمید. مادرش یه پریزاد بود، تدی هم یه گرگ بود و پدرش از موقعی که یادش میومد، اصرار داشت که یه بیل‌ه!
وقتی بزرگتر شد، یه هدف والا تر پیدا کرد. چرا یه میمون پرنده باشه، وقتی میتونه جادوگر شرور غرب باشه و یه عالمه میمون، زیر دستش داشته باشه؟
و این طور شد که رنگ سبز رو برداشت و مالید به هیکلش و اون دو تا تارِ موی قرمزِ باقی مونده‌ی ننه مالی رو هم سفید کرد.
وقتی دیگه خیلی بزرگ شد، وقتش بود که کار کنه و روی پای خودش وایسه؛ و چی بهتر از این که با پدرش، بیل، یه کار و کاسبی راه بندازه؟
خلاصه که اگه خواستین به باغچه‌تون یه صفایی بدین، کافیه یه تَک بزنین، دومینیک سریع خودشو با بیل میرسونه.

----

تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط thehighwarlock در 1399/6/13 14:21:27
ویرایش شده توسط thehighwarlock در 1399/6/13 14:22:56
ویرایش شده توسط thehighwarlock در 1399/6/13 21:30:08
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در 1399/6/13 22:14:42
همتونو بیل می‌زنم!
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 12 شهریور 1399 01:42
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
لطفاً این یکی رو جایگزین معرفی شخصیتم بکنین.


اطلاعات

«زندگینامه»
تولد: ۱۷۵۴
مرگ: ۱۸۲۵ (حدوداً ۷۱ ساله)
خون: خالص یا دورگه
ملیت: انگلیسی یا ایرلندی
عنوان: وزیر جادو

«ظاهر»
گونه: انسان
جنسیت: زن
رنگ مو: خاکستری
رنگ پوست: رنگ‌پریده

«وابستگی»
شغل: وزیر جادو (۱۷۹۸ تا ۱۸۱۱)
خانه: هافلپاف
وفاداری: وزارت جادوگری انگلیس٬ مدرسهٔ جادوگری هاگوارتز و هافلپاف

درباره

وزیر آرتمیسیا لافکین جادوگری بود که بعنوان اولین وزیر زن جادوگر در انگلیس خدمت می‌کرد. لافکین که دانش‌آموز هافلپاف در سال‌های اولیهٔ تحصیل در مدرسهٔ جادوگری هاگوارتز بود، اولین زنی بود که دفتر وزارت را اداره کرد و برای انجامش ۲ بار انتخاب شد و از سال ۱۷۹۸ تا ۱۸۱۱ در آن خدمت کرد.

زندگینامه

«اوایل زندگی»
آرتمیسیا در سال ۱۷۵۴، جایی در جزایر بریتانیا، از یک پدر و مادر جادوگر متولد شد. در جوانی از حدود سال ۱۷۶۵ تا ۱۷۷۲ در مدرسهٔ جادوگری هاگوارتز تحصیل کرد، جایی که او را در هافلپاف طبقه‌بندی کردند.

«بعنوان وزیر جادو»
در سال ۱۷۹۸، خانم لافکین وزیر جادوی انگلیس، و ایرلند، جانشین اوبرت اوبستر شد و تبدیل به اولین زنی شد که دفتر وزارت را اداره کرد. وی بعنوان وزیر سحر و جادو، دپارتمان همکاری جادویی بین‌المللی را تأسیس کرد و برای شرکت در مسابقات جام جهانی کوییدیچ در دورهٔ وزارت خود، سخت تلاش کرده و موفق شد. وی ۱۳ سال بعنوان وزیر خدمت کرد و در سال ۱۸۱۱ گروگان استامپ جانشین وی شد.

«مرگ و پس از مرگ»
خانم لافکین در سال ۱۸۲۵ در حدود ۷۱ سالگی درگذشت. وی تا ده‍هٔ ۱۹۹۰ در کارت قورباغهٔ شکلاتی حضور داشت. در ۱ سپتامبر ۱۹۹۱، بخشدار گابریل ترومن در سخنرانی‌ای کوتاه برای هافلپافی‌های سال اولی از وزیر آرتمیسیا لافکین بعنوان یکی از دانش‌آموزان برجستهٔ هاگوارتز نام برد.

معنی اسم

آرتمیسیا نامی یونانی به معنای الهه، و لافکین نامی پرتغالی به معنای فرزند هافلپاف است.

*از وی در کارت نقره‌ای قورباغهٔ شکلاتی نیز نام برده شده است.

نقل قول:
با تشکر!




————
جایگزین شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/6/13 0:00:48
در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می‌زنند... فرزندان هلگا می‌درخشند!
***

شادی رو می‌شه در تاریک‌ترین لحظات هم پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغ رو روشن کنه!
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 12 شهریور 1399 01:16
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: افلیا راشدن

گروه: ریونکلاو

چوب دستی: ساخته شده از چوب درخت آتش، ۲۵ سانتی متر با ریسه قلب اژدها، انعطاف پذیر

پاترونوس: شاهین

علاقه مندی ها: کتاب خوندن، علامت شوم، موسیقی و ورزش

ویژگی های ظاهری: قد متوسطی داره با موهای خیلی کوتاه و مشکی که بیشتر اوقات روی پیشونیش پخش میشه.اکثر وقتا لباسای مشکی و پسرونه میپوشه( که اصولا از برادرش کش میره :/)

ویژگی های اخلاقی: همیشه یه راهی پیدا میکنه تا قوانین رو بپیچونه و یه ماجراجویی جدید برای خودش درست کنه( البته بعضی وقتا بیشتر شبیه دردسر میشه تا ماجراجویی!)
معمولا اوقات تنهاییش رو به کتاب خوندن یا نوازندگی میگذرونه.
هرجایی ببینیدش یه هدفون مشکی روی گوش‌هاش گذاشته و داره آهنگ گوش میده...( واقعا مسخرس که آهنگ گوش کردن سر کلاس ممنوعه! )
سرکلاس به ظاهر داره به حرفای پروفسور گوش میده...اما در واقع توی ذهنش داره برنامه‌ ریزیه یک گردش مخفی به جنگل ممنوعه رو میچینه!!
به مرگخوار بودن، علامت شوم و همه‌ی این چیزا علاقه داره!

اون یه جانور‌نماس و میتونه به شاهین تبدیل بشه...!


سلام! میشه اینو برای معرفی شخصیت جایگزین کنید؟



—————
جایگزین شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/6/13 0:03:35
کار من نبود... خودش یهو اینطور شد!