بارفیو، رودولف و هکتور بازداشت شدن و لرد به سند کافه ققنوس نیاز داره تا گرو بذاره و درشون بیاره. دامبلدور موافقت میکنه به شرط اینکه هر کدوم از مرگخوارها با همراهی یکی از محفلیها کار نیک رو تجربه کنن.
_____________________
- به یه مرگخوار جهت ادامه دادن سالم سوژه نیازمندم.
- بله.
صدا عینا از پشت سر رز اومد و باعث شد سه متر بالا بپره و سه مترم اونور تر پایین بیاد. وقتی بالاخره تونست از رو زمین بلند شه و رو دوتا پاش وایسه تام جاگسن رو دید که منتظر ایستاده.
- بله؟
- مرگخواری هستم که سالم سوژه رو ادامه بدی.
- ولی من فنر سفارش داده بودم نه پدرام.
جاگسن شکست. خورد شد. هزار تیکه شد. برافروخت و آتش گرفت. خاکستر شد و عین پدرام ققنوس قبلی دامبلدور از میون خاکستر دوباره متولد شد.
- پدرام خود تسترالتی!
- نه به مرلین. من رز هستم.
تام نفس عمیقی کشید و در حالی که سعی میکرد با میلش برای پرت کردن پاش تو سر رز مقابله کنه، گفت:
- وقتی اینترنتی سفارش میدی همین میشه دیگه.
- کی تام و تسترالهاشو خریده؟ خودش تسترال بوده.
پلاکس وسایل نقاشیش رو جمع کرد و دوان دوان از سوژهی کناری به سوژهی فعلی پرید تا جواب لرد را بدهد.
- ارباب انداختیمش به محفلیها.
- نه هه. مرسوله رو بازگشت میزنم.
- بازگشت نداره.
اینجور که معلوم بود رز با جاگسن گیر افتاده بود و کار نیکی در گوشهای از لندن اونا رو فرا میخوند.
- چه کار نیکی بلدی حالا؟
- قاچاق اعضای انسان.
-
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




حالا تو امتحان کن.


