جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  61 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  179 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 اسفند 1404 19:53
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
شعری درمورد داستان زندگی لیسا تورپین. شعری پر از غم و خشم و انتقام. شعر مرگ



در شب تاریک و سرد، شعله جنگ برپا شد
زمین از خون و دود، پر از فریادها شد

پدر و مادر فرمانده، در دل میدان جنگ
با شمشیر و عصا، روبرو با انسان شدند سنگ

اما تیغ انسان، بی‌رحم و تیز و کشنده
آن‌ها را از پای انداخت، دنیا شد تلخ و خنده

دخترک کوچک، با برادر و خواهر در سایه‌ها
گریست و زمزمه کرد: «قسم به انتقام، نخواهد بود رها!»

شب‌ها گذشت و دل او پر شد از تاریکی
چشمانش سوخت از درد، اما پر از استواری و دلیری

در دل جنگل‌های سیاه، او نقشه کشید
که روزی انتقام بگیرد، هر که بر خانواده‌اش دست کشید

با هر قدمش، برگ‌ها می‌لرزیدند از وحشت
پرندگان شبانه، از هراس فرو می‌پریدند به پشت

سال‌ها گذشت، و او بزرگ شد و توانا
با خون و تیزبینی، مثل یک سایه‌ی بی‌رحم و دنا

او قسم خورد که هیچ انسانی رها نخواهد شد
هر دشمنی که قدم بگذارد، در خونش خواهد شد غرق و خسته باد

و جهان تاریک شد، از هیاهوی انتقام
صدای گریه و فریاد، پیچید در هر مکان

اما دخترک کوچک، با دل محکم و آهنین
می‌دانست که عدالتش تنها در خون و قهرانگی نهفته و بی‌سیرین
خواهر و برادر کوچکش، در خانه‌ای امن جا شد
دخترک خون‌آشام، تنها به راه تاریک پا شد

وارد شد به قلعه‌ای پر از جادو و نور
هاگوارتز شد محل بازی، اما دلش پر از زور

روحیه‌اش شاد و مهربان، لبخند بر لب داشت
اما درون تاریکش، انتقام به شکل نقشه جا داشت

در کلاس‌ها می‌خندید، با دوستانش خوش بود
اما در خلوت شب‌ها، با گذشته و خون دشمن روبه‌رو بود

هیچ‌کس ندید سایه‌ی انتقام در دل او
هیچ کس ندانست که دلش پر از نقشه و قتل و هو

در کتابخانه، در زیر نور چراغ کم
او اسرار و رموز دشمنان را می‌خواند بی‌صدا و کم

سحرها می‌آموخت، طلسم و جادو را
اما ذهنش در جنگ تاریک، با دشمنان بود سراپا

هر شب ماه، شاهد عهد و قسم او شد
که روز انتقام برسد، و خون دشمنان ریخته شود بر زمین سرد و خشک

و او با لبخند، در میان دوستان و استادان
چون فرشته‌ای شاد و بی‌گناه، در میان آن‌ها می‌درخشید همچنان


اما قلبش پر از شعله، پر از خشم و انتقام
و هیچ‌کس ندانست که این دختر، در خفا چگونه نقشه می‌کشد آرام
هیچ لذتی بالاتر از خندیدن نیست. حتی اگر به قیمت حرص خوردن بقیه باشه

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: دوشنبه 27 بهمن 1404 11:05
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
اگه تاپیک کنتراتی نیست و الزامی هم نیست که سراینده‌ اشعار خودمون باشیم، این شعر رو میذارم. قشنگه و چیزایی می‌گه که فکر کنم حرف دل باشن.

الان چندین و چَن ساله ِشبا خوابُم نمی گیره
نِگو عاشق شدی؛ بابا مو اعصابُم نمی گیره
.

هُلُم میده جلو اما جهان کارش عقب گرده
مو او "طفلم" که گردون از سر "تابُم" نمی گیره
.

ِغمام رویایین چیزی ِشبیه قصه ها اما
پرِ شاماهی قصه به قلابُم نمی گیره
.

کسی قدر دل پاک مونه هرگز نمی دونه
مو "موسی" هم ِبشُم "آسیه" از "آبُم" نمی گیره
.

مو هر دردآشنایی می شناسم رو لِبش خنده س
خیالت ای دل شنگول و شادابُم نمی گیره؟
.

پسر کُش بوده ای دنیا از اول، آخر قصه
اشاره میکُنم رستم مو سهرابُم... نمی گیره
.

نِفهمید و نمیفهمن مُنو درد مونه اینجا
مو خط دکترُم خالو کسی قابُم نمی گیره


#احمد جم
Io sempre per te...


#بیا_بنویسیم
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: یکشنبه 26 بهمن 1404 21:50
نمایش جزئیات
آفلاین
از درون دل تاریخ جوانان وطن
به جگر خون گران میجوشد
آه از آنست که سرچشمه این ظلم بزرگ
خود لباس مردمان پاک را میپوشد

به دعا و منبران های فریب
از سرسفره ی ما، سینه زنان میدزدند
بر لبانش حیدر و، ذوالفقارش هم تفنگ
به خفه کردن فریاد زنان میکوشند

دو و سی هزار تن هم وطنم هم که برش چیزی نیست
گر در آن کف پر از بمب اتم بود، نصف دنیا را، به نام اعتقاد میکشتند...



(ضمیر ایراد نداره)
به قلم زاخاریاس اسمیت
ملقب به زاخار اصلی
امیرحسین
زیبا ترین لبخند ها بزرگ ترین درد ها رو پنهان میکنن .
✦ هنر نویسندگی ✦ (آموزشی)
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: دوشنبه 7 مهر 1404 13:54
نمایش جزئیات
آفلاین
در کنارم هرگزی، در نگاهم نیستی
ای به قربان خیالت در دلم، گو کیستی

صبح آمد و باز هم تو کنارم نیستی
من هر لحظه به یاد تو ام و، تو به یادم نیستی




مجموعه ای از آثار عشق و نفرت
زاخاریاس اسمیت
ملقب به زاخار اصلی

افرادی که لایک کردند

زیبا ترین لبخند ها بزرگ ترین درد ها رو پنهان میکنن .
✦ هنر نویسندگی ✦ (آموزشی)
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: چهارشنبه 25 تیر 1404 10:04
نمایش جزئیات
آفلاین
عشق هیولای عجیبی‌ست؛ با پروراندن شوق و میل غیر قابل کنترلی به قلبت زخم ها می‌زند و نمکی از ترس به روی آن می پاشد.
ترس از دست دادن. ترس نبودن. ترس نخواستن. هرچه این احساس در تو عمیق تر باشد زخم ها و سوزش وسیع تری نصیبت می‌شوند.
هر قدمت را در این راه با ترس و لرز برمی‌داری، مبادا که او برنجد؛ هر پیام را چند بار ویرایش میکنی مبادا که بد به نظر برسد. هر پیامش را به چشم میکشی حتی اگر تنها یک استیکر باشد.
عشق جنونی زیباست. تنشی غیر قابل کنترل در بند بند وجود است که گاه آرزو میکنی کاش نبود اما بی درنگ زبانت را گاز میگیری.

جگرت خون می‌شود اما او نمی‌بیند. برای او زندگی میکنی اما او نمی‌داند.
عاشق معمولا پایان تلخی نصیبش می‌شود اما چندان برایش مهم نیست. زیرا به تلخی مسیر عادت کرده است...

باورم کن
عشق یک طرفه از شکست عشقی بد تر است. عشق یک طرفه مسیری بی پایان و دردناک دارد. در بیابان سوزانی قدم می‌گذاری که هر قدم پایت را می‌سوزاند ولی مقصدی نمیبینی. میسوزی ولی نمیرسی؛ میسازی ولی کسی وارد خانه ی تو نمی‌شود. تحملش کار هرکسی نیست. میترسی از خودت خرج کنی چون معلوم نیست بازگشتی دارد یا نه. ترس، ترس ترس.
اما شکست خوردن در این راه شیرین است. خاطراتی را از دختری حمل میکنی که زیبایی و مهربانی اش بی انتها بود. به بختت آفرین میگویی که چندی توانستی با او هم کلام شوی.
احساست را به خاطر می‌آوری و به خود میبالی.
باورم کن؛ عشق یک طرفه از شکست عشقی بد تر است

عاشقان صبر ایوب دارند

زاخاریاس، بدون اسمیت
معروف به زاخار فرعی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زیبا ترین لبخند ها بزرگ ترین درد ها رو پنهان میکنن .
✦ هنر نویسندگی ✦ (آموزشی)
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: یکشنبه 7 مرداد 1403 11:25
نمایش جزئیات
آفلاین
همان‌طور که ابرهای سیاه اندوه دورم را گرفته بودند،
همان‌طور که آسمان آبی خودش را از ما پنهان می‌کرد،
نمی‌دانستم باید چه‌کار کنم، قدرت کافی نداشتم!
اما یک روز صبح از خواب بیدار شدم،
آسمان آبی بود، خورشید درخشان و تو در کنارم.
ابرهای سیاه را از من دور کرده بودی،
اندوه را از من گرفته بودی و خوشحالم کرده بودی!
هیچ تشکری برای تو به اندازه‌ی کافی نبود،
اما حالا نوبت من است که به تو کمک کنم.

افرادی که لایک کردند

با یه کتاب می‌شه دور دنیا رو رفت و برگشت، فقط کافیه بازش کنی.
پاسخ به: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: جمعه 5 مرداد 1403 20:23
نمایش جزئیات
آفلاین
آن لحظه که اولین بار دیدمت را یادت هست؟
درخشش چشمان دریایی ات را یادت هست؟
زندگی آن زمان چه زیبا بود!
لحظه های خوشی امان چه کوتاه بود!
ما بودیم و سرمستی جوانی؛
بدون حضور همان که می دانی.
اکنون آن پرده تو را می برد به جایی که نمی دانم؛
برنخواهی گشت؛ می دانم، می دانم!
کاش می توانستم نگذارم بروی؛
مگر قول ندادی بی من جایی نروی؟
چرا سر قولت نماندی؟
مگر نباید با من می ماندی؟
زمان با هم بودنمان در شیون آواراگان
پرسه زدنمان در میان درختان
هرگز تکرار نمی شوند؛
هرگز بر نمی گردند؛
آن چشمان دریایی، دگر مرا نمی نگرند؛
آن لبهای لعل گون، دیگر نمی خندند...
آیا آن زمان که من هم پرواز می کنم و دگر بار به سویت می آیم؛
منتظرم می مانی؟ می فهمی کجایم؟
نبودنت تنهایی را دگر بار به من هدیه می کند
و مطمئنم این هدیه را دوست نخواهم داشت.

افرادی که لایک کردند

اگر تمام جهان نیز تو را گناهکار بدانند، تا زمانی که وجدان خودت تأییدت کند، تو بدون دوست نمی مانی.
جین ایر
پاسخ به: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: پنجشنبه 21 تیر 1403 00:31
نمایش جزئیات
آفلاین
از آخرین پیام پنج روز گذشته

(با لحن آرام و تا حدی دلنوشته خوانده شود)


از کجا شروع کنم؟

نقل ماجرایی را که یک عشق چقدر میتواند در آن بزرگ باشد

عشقی کهن تر از دنیای فانی،

شیرین تر از لذت لب ها

و عمیق تر از اقیانوس پشت پلک هایش

حقیقتی ساده در وصف قانون این دنیا

احساساتی بی ریا و اعترافی بی تزویر


از کجا شروع کنم؟

با اولین سلامش

معنایی وسیع به دنیای پوچم داد

به جهان قسم که گرم تر از حرارت عشقش وجود نخواهد داشت

نه در زمان، و نه در مکانی دیگر

با اولین قدمش در این دنیا

هدیه ای ویژه از به زمین عطا کرد

هدیه ای مفتخر از جنس افتخار

برای این تولد مبارک

با اولین قدمش در زندگی‌ام،

شروع به پر کردن قلبی خالی‌ از خاص ترینِ چیزها کرد

خاص مثل موهایی به تاریکی کهکشان بی پایان،

دست هایی روشن تر از شیشه،

لبخندی معصوم و نگاهی سرکش،

با ظاهری چو طلعت خورشید و باطنی از جنس نور مهتاب

به راستی کِی می توان با یاد او تنها بود؟

به نظر تو ی خاننده، آیا میتوان طول عشق را با ساعت اندازه گرفت؟

شاید؛ ولی قطعا برای آن به به ساعتی نیاز دارم که در دست خداست

احتمالا تا پایان تمام مسیر زندگی ستارگان طول خواهد کشید...

و شاید هم تا ابد

افسوس که اینک او تنها در دلم با من زنده است

چه خوش بود زمانی که بعد از مرگش،

فکر او را از دلم بیرون کردم و او برای اثبات عاشقی‌اش

از پنجره سرم وارد شد

حال و اکنون من با هم صحبتی او میگذرد

من در کلام با او صحبت میکنم و او با یادآوری خاطرات پاسخ میدهد

من در کذشته جا ما مانده‌ام

قبل از او در تمام جمع ها تنها بودم

بعد از او در تمام دنیا

چه چیز غمناک تر از خوابیست که از زندگی شیرین تر است؟

چه چیز شور تر از اشک هایم، زمانیست که از خواب تو بیدار میشوم؟

شاید دیگران تو را در خاک در رها کرده باشند

شاید با پاک کن روانشناسان یاد تو را از دل پاک کرده باشند

ولی من نقش تو را دل کندم و بر دیوار زندگی کوبیدم

از چشمان تو نگاه کردم و با دستانت جهان را در آغوش کشیدم

تو نرفتی، من رفتم. من تو شدم و خود قبلیم را در زمان رها کردم

باشد که آسوده بخوابی نادیه عزیز



با تشکر، زاخاریاس اسمیت
ملقب به زاخار اصلی


nadie رو به اسپانیایی سرچ کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1403/4/21 0:36:04
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1403/4/21 0:43:40
زیبا ترین لبخند ها بزرگ ترین درد ها رو پنهان میکنن .
✦ هنر نویسندگی ✦ (آموزشی)
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: برای تو می‌سرایم ای دفتر دیوان اشعار
ارسال شده در: جمعه 15 تیر 1403 00:18
نمایش جزئیات
آفلاین
میدونم قرار بود اسپم نکنم ولی آخریشه بو خودا

دیدمش
گفتم منم
نشناخت او

نیما یوشیج

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زیبا ترین لبخند ها بزرگ ترین درد ها رو پنهان میکنن .
✦ هنر نویسندگی ✦ (آموزشی)
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: برای تو می‌سرایم ای دفتر دیوان اشعار
ارسال شده در: جمعه 15 تیر 1403 00:10
نمایش جزئیات
آفلاین
در درگهی که از دربش به تا قبرش
بزرگ ترین برد های من
بردگی برده ای بالا تر از قبلیست
به دنبال برق چشمانم نگرد.

زیرا در روزی که مرگ را نیاز آزادی خود دید
بر زیر آسمان غروب، در حال تماشای زردی آفتاب رز نما
زندگی اش را به زندگان بخشید

بخش اول: در سرایی که از ابتدا تا انتهای آن بزرگ ترین پیشرفت من خدمت به خادمیست که از خادم قبلی مقامی رفیع تر دارد، به دنبال شوق در چشمانم نگرد.
(تمرکز روی واج آرایی ب & ر هست به اضافه ی مصوت -ّ)

بخش دوم: چون نگاه زنده‌ی چشمانم، در زمانی که مرگ را تنها راه آزادی خود دید؛ در برابر غوب نور زرد خورشید که مانند گل رز، به رنگ سرخ در آمده بود به جمع مردگان پیوست.
(تمرکز روی واج آرایی ر، ز ، ی هست)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1403/4/15 0:21:26
زیبا ترین لبخند ها بزرگ ترین درد ها رو پنهان میکنن .
✦ هنر نویسندگی ✦ (آموزشی)
تصویر تغییر اندازه داده شده