جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  62 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  179 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: آشپزخانه‌ی اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 22 مهر 1403 08:43
نمایش جزئیات
آفلاین
آیا نعنا بودن چیزی از لرد بودن کم میکند؟
گل نعنا چه کم از لاله قرمز دارد؟
دقیقا! درست است!
لرد ولدمورت همیشه ارباب است اگرچه نعنا باشد و گل نعنا هیچ چیز کمتر از لاله قرمز ندارد و تازه رنگ سبزش قشنگ تر هم هست.

به همین علت هم لرد-نعنا که همراه گلدانش میدوید و فرار میکرد، میدانست آینده در انتظار اوست. او نعنایی خواهد بود که نه تنها هیچ نعنایی قبل از این نبوده؛ بلکه هیچ جعفری و کلم بروکلی هم به گرد پایش نخواهد رسید.
او مانند شوالیه ایی بر اسب، در گلدانش تاخت میزد و به فریادهای مروپ و شیونش برای خوشبوکننده نعنایی بی توجه بود. بلاخره او لرد ولدمورت بزرگ بود و تاریکی و ابهت روحش حتی در قالب یک نعنای کوچک هم لحظه ایی از او دور نمیشد.
بلاخره به حیاط رسید و گلدان لحظه ایی ایستاد.
-حالا کجا برم؟
- باید به دوردستها برویم! جاده اسممان را فریاد میزند!

گلدان به اطرافش نگاهی انداخت و بلاخره جاده را دید که جلوتر از ورودی خانه و بعد از جوب آب کوچکی آغاز میشد. درست زمانی که مروپ تقریبا به آن دو رسیده بود و دستش را دراز کرد که گلدان را بگیرد، گلدان با نعره لرد از جا پرید و به سمت جاده به راه افتاد.
مروپ از حرکت ناگهانی گلدان جا خورد و تعادلش را از دست داد و پخش زمین شد. همان طور که دراز کشیده بود، دستش را به سمت گلدانی که دور میشد دراز کرد و ناله کنان گفت:
- نهههه! خوشبوکننده مامان! نرووو!

اما هیچ چیز جلو دار گلدان و لرد- نعنایی نبود. آنها به پیش رفتند و هر دو با حرکت اسلوموشن طور و محو شدن در نور خوشید، از جوی پریدند. به جاده رسیدند و به سمت مقصد نامعلومشان آنقدر جلو رفتند که در افق محو شدند.

پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ به: آشپزخانه‌ی اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 مهر 1403 13:42
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد از جوشیدن خوشش نمی آمد. در واقع از گرما هم خوشش نمی آمد. لرد اهل سایه ها، خنکی ها و تاریکی ها بود و همه این ها با جوشیدن در پاتیل در تضاد بود.
لرد کمی فکر کرد و تصمیمش را گرفت.
- ما در پاتیل نمیجوشیم! کسی هم نمیتواند ما را بجوشاند!

مروپ نگاه پوکری به لرد-نعنا نگاه کرد و پاتیلش را روی شعله گذاشت.
- این لوس بازیا چیه نعنای گلپری مامان؟ نعنای ایرادگیر مامان با زبون خوش میاد تو پاتیل و میجوشه! بهرحال عزیز دل مامان به خوش بو کننده احتیاج داره!
- ما به خوشبو کننده احتیاج نداریم! بوی عظمت و قدرت ما برای جهانیان کافی است!
- نعنای گل گاو زبونی مامان که احتیاج نداره! اینو برای عزیز دل مامان درست میکنم!
- ما هم همان عزیز دل مامان هستیم! ما خود لرد سیاه هستیم دیگر!

مروپ خنده ایی کرد و لپ لرد-نعنا را کشید و گفت:
- نعنای خودشیرین مامان! مامان تو رو دوست داره ها! ولی فقط یک عزیز دل مامان وجود داره و ما باید براش خوشبوکننده بسازیم!
بعد در حالیکه با خودش حرف میزد که به چند ماده دیگربرای خوشبو کننده نیاز دارد، از آشپزخانه خارج شد.

لرد لپ کشیده شده اش را سرجایش گذاشت و با نگرانی به پاتیلی که داشت گرم میشد نگاه کرد. اگرچه وجود تاریک و عظیم لرد با درد مانوس و هم دم بود و اصلا ایشان هر شب برای شام نان و درد میخوردند ولی بازهم لپ مبارکشان با کشیدن مروپ درد گرفته بود و اگر کشیدن لپ اینقدر دردناک بود، جوشیدن در پاتیل میتوانست زجر بی مانندی باشد.
لرد- نعنا در حالی که با برگهایش بازی میکرد به فکر افتاد. اینکه مامان مروپ باور کند او همان لرد است خیلی سخت به نظر میرسید. حتی ممکن بود قبل از اینکه لرد بتواند او را قانع کند، لرد-نعنا را میجوشاند و لرد واقعا فکر نمیکرد بقیه گیاهان و نباتات عالم از گیاهی که نتوانسته خودش را از جوشانده شدن نجات دهد دستور بگیرند.
بهرحال حتی نعنا شدن هم نمیتوانست او را متوقف کند و او تصمیم داشت مرگخواران نباتی خود را پیدا کند. حتما در جایی یک دامبلدور- ریحان و یک محفل- فلفلی بود که او در مقابلش برگ علم کرده و به جنگشان برود. گیاهان هم مستحق تاریکی بودند و حتما لرد-نعنا همان پیامبر تاریکشان بود.
پس تنها یک گزینه باقی میماند. باید فرار میکرد.

لرد برگهایش را دور ساقه اش محکم کرد و به گلدانش گفت:
- هی! برو!
گلدان گفت:
- یعنی چی برو؟ مگه من اسبم؟ کجا میخوای بری اصلا؟
-میخواهیم از جوشانده شدن فرار کنیم!
- کی چی بشه؟ چی به من میرسه؟

لرد کمی فکر کرد و گفت:
- تو میتوانی اولین مرگخوار گلدانی ما باشی! این افتخاریست که تا کنون به کسی نرسیده است!

گلدان که ازمهم بودن و افتخار خوشش آمده بود، خندید و گفت:
- جالبه! قبول میکنم! خیلی خب الان کجا بریم؟
- فعلا از آشپزخانه برو بیرون تا بعد به گزینه هایمان فکر کنیم! در ضمن باید به ما بگویی ارباب!

لرد نعنایی و گلدان پرش کنان جلو رفتند و از آشپزخانه خارج شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ به: آشپزخانه‌ی اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 9 مهر 1403 12:38
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خلاصه: لرد سیاه تبدیل به گل نعنا شدن. مروپ قبول نمی‌کنه که گل همون لرد سیاهه و اصرار به گرفتن عرق نعنا از لرد داره. اما هنگامی که گلدون حامل لرد به حرف میاد و با لرد-نعنا بحث می‌کنه، مروپ تصمیمش عوض میشه و می‌خواد که از لرد- نعنا خوشبو کننده دهان نعنایی درست کنه.

×+×


خوشبو کننده دهان نعنایی. لرد در تمام دوران لردیتش از هیچ نوع خوشبو کننده‌های صنعتی و سنتی و یا غیر صنعتی و غیر سنتی استفاده نکرده بود. در نظر لرد تنها رایحه خوش‌بویی که ارزش بوییدن داشت، رایحه خوش قدرت و عظمت بود، که به سختی هرچه تمام‌تر به دست می‌آمد و لرد حاضر بود عرقش به هر شکل در بیاد، اما رایحه‌ی خوش قدرت دماغ نداشته‌ش رو پر کنه.

با این‌حال لرد بسیار از پروسه‌ی عرق‌گیری و خوش‌بو کننده ساختن و فتوسنتز و هرگونه عمل گیاه مانند بدش می‌اومد و از گیاه بودن، فقط فرمانروایی بر گیاهان براش جالب بود. طبیعتا با همچین تفکری، عرق‌گیری از لرد بسیار حرکت سخت و چالش برانگیزی بود.

لرد داشت به این فکر می‌کرد که اگر بتونه مقاومت خودش رو نگه داره و نم پس نده، هیچ عرق‌گیری‌ای رخ نمیده و لرد بعد از تموم کردن این قضیه میتونه لرد گیاهان و نباتات بشه و در آخر دنیارو تصاحب کنه. و دنیارو بفروشه و بره خارج.
- ما از خوشبو کننده‌ی قدرت خوشمان می‌آید. غیر از آن چیز دیگری برای بوئیدن استفاده نمی‌کنیم.
- اصلا تو چیکاره‌ای گل نعنای خر زهره مانند مامان؟ مامان می‌خواد برای عزیز مامان خوشبو کننده تهیه کنه تا عزیز مامان تاریک ترین خوشبوی تاریخ بشه. دهن قشنگتو ببند و سکوت کن تا توی پاتیل مامان قشنگ جوش بخوری.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مرگ در 1403/7/9 12:41:14
MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ به: آشپزخانه‌ی اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 8 تیر 1403 09:22
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
گلدان همچنان می‌خندید.
- واقعا بامزه بود!
- بامزه؟ ما لرد سیاهیم! کجای لرد سیاه بودن بامزه‌اس؟

گلدان چند لحظه سکوت کرد تا به فکر فرو رود اما چون مغزی نبود که در آن با افکارش غرق شود، سکوت را شکست.
- به هر حال نمی‌شناسم. ولی به نظر میاد گیاه... نه چیز... لرد خفنی باشی.
- بله شدیدا لرد خفنی هستیم.

گلدان تکانی به خودش داد و خنده ریزی کرد.
- می‌دونی مثلا آدم یه سیاه بذاره ته اسمش خیلی خفن میشه! مثل گلدون سیاه! خفن شد نه؟

گلدان مثلا داشت شوخی میکرد ولی اصلا شوخی بامزه ای نبود.

- گفتی آدم که فکر نمی‌کنیم روی گلدون ها صدق بکنه. و اینکه خیر!هرگز! فقط ما اینجا خفنیم!
- خب حالا یذره خفن بودنت رو باهامون شریک شو!
- ما هرگز با هیچکس شریک نمی‌شویم! ما تک و خاصیم!
- ای بابا! آخه...

قبل از اینکه گلدان بتواند حرفی بزند، مروپ سر رسید.
- نعناع فلفلی مامان چطوره؟ آماده‌ای؟!
- شما کلا دقیقه ثانیه اس که رفته اید! چگونه عرق‌مان جمع شود؟
- عرق نه! مامان میخواد برای عزیز مامان خوشبوکننده دهان نعناعی درست کنه!
- چی؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I'll be smiling at the end of this road
And will sing the secrets of the forest all the way
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 23:02
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
کاسیوپا قصد داشت بره داخل آشپرخونه. اما همین که اومد بره داخل با مروپی که جلوی در وایستاده بود مواجه شد.
- صیفی جات های مامان! داخل آشپزخونه مامان چیکار میکنین؟
- گشنمو...

یکی از اسلایترینی ها داشت این حرف رو می‌گفت که مروپ پرید وسط حرفش.
- پس می‌خواین برین؟ باشه!

و بعد در رو بست. اسلایترینی ها هم که دیدن توی آشپزخونه غذا برای خوردن پیدا نمیشه، رفتن یه جا دیگه خودشون رو سیر کنن!

مروپ که از رفتن اونها مطمئن شد، رفت پیش گلدون نعناع.
- نعناع مامان! بیا ادامه ورزش و عرق‌گیری مون رو انجام بدیم!
- مگر ما چقدر عرق داریم؟ تازه، حالا بی دماغ هم هستیم!

مروپ یکم به حرف نعناع فکر کرد. و فهمید که اون کاملا حق داره.
- حق با توعه گیاه مامان! مامان باید یکم صبر کنه که عرق های تو دوباره جمع بشه! مامان فعلا میره به آشش برسه.

مروپ این رو گفت و رفت. لرد-نعناع میخواست نفس عمیقی بکشه. اما میبینه دماغ نداره! پس بیخیال نفس عمیق میشه. اما تا میاد یکم از رفتن مروپ خوشحال بشه، یه صدای عجیب از گلدون در میاد.
- تو کی هستی دیگه؟!

لرد-نعناع تعجب میکنه.
- ما رو نمیشناسی؟ اصلا، خودت کی تشریف داری؟

گلدون میگه:
- من همونی‌ام که داخلم لم دادی! جناب کی باشی؟
- ما لرد هستیم. لرد سیاه!

درحالی که اصلا انتظار نمیره، گلدون بلند قهقهه میزنه.
- هه‌هه‌هه! آره. حتما الان با یه ورد تبدیل به نعناع شدی!
- بله!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Certainty is a delightful illusion
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 دی 1402 12:50
نمایش جزئیات
آفلاین
*بیرون اشپزخانه*

کاسیوپا: خب الان چی بخوریم!
_بهتره بریم تو و اعتراض کنیم!!
کاسیوپا: نهه از وقتی که مایکل اونجارو مثل طویله کرد، اشپز بدجور عصبانیه اگه بریم قطعا پنجاه سطل وایتکس و رو سرمون خالی میکنه! من که ترجیح میدم گرسنگی بکشم.
_اما تا کیی؟ قبلش که غذا نداشتیم الانم که عصبانیه عمرا یه چیزی درست کنه بده بخوریم. تا کی میخوای گرسنگی بکشی؟
من که میرم اعتراض کنم.
_راست میگه شاید برای ماهم اشپز خصوصی گرفت! نباید خودمون رو دست کم بگیریم! منم میام.

کاسیوپا همانطور که اهی سر کشید، میخواست سرش را برگرداند تا بگوید باشه خوددانی که بچه ها زودتر از حرف او رفتند.
کاسیوپا: خدا به دادشون برسه!!

*چند دقیقه بعد*

کاسیوپا درحال خواندن رمان مورد علاقه اش بود که با یک صحنه ی عجیب روبرو شد!!
سرش را برگرداند و همان دونفر از بچه های اسلیترین که برای اعتراض رفته بودند را دید که یکی از انها قش کرده و ان یکی با یک عالم وایتکس روی سرش اونو بقل کرده.

کاسیوپا درحالی که تعجب کرده بود از روی صندلی بلند شد.
کاسیوپا: بهتون گفتم که نرین گوش ندادین! حالا بزار ببینم چه کوفتی هست که ما بخوریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
✯ ْ࣭ ٜ ﻴه ‍‌ﻤﻠﻜﻬ ی ﻮﺎﻘﻌﻴ ﻨﻴﺎﺰی ﺒه
ﺘﺎ‍ج ﻨﺪﺎﺮه♘ ۪ࣷ ۠ ̣
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 19 تیر 1400 21:22
نمایش جزئیات
آفلاین
نوبت به غذا خوردن بود یعنی کار مورد علاقه مایکل!

-سلام، غذا چی داریم؟

-هیچ.

درک این کلمه در شرایط دیگر برای مایکل سخت نبود اما در مورد غذا این کلمه یعنی اینکه او را عصبی کردند!!!

-یعنی چی؟؟ یعنی چییییییییییییییییییی؟؟ یعنییییییییییی چیییییییییییییییییییییییی؟؟

همه از او ترسیدند زیرا می دانستند وقتی که عصبی شود دیگر هیچ کس غیر از لرد و مرلین نمی تواند جلویش را بگیرد...!

-هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه!!!! هاااااااااااااااااااااااااااااااااااه!!!!!!!!!!!!

و بعد مایکل شروع به زندن خود به اینور و اونور و خراب کردن وسایل کردن تا اینکه گب با بشکه وایتکس از راه رسید و عین همیشه آن را بر روی مایکل خالی کرد و مایکل غش کرد...

گب او را به تعطیلات فرستاد تا دوباره به حال خودش بیاید و البته برایش آشپز خصوصی گرفت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 خرداد 1399 00:30
نمایش جزئیات
آفلاین
مروپ بطری حاوی عرق دماغ لرد را روی میز گذاشت و درش را بست. خودکار و کاغذی با چوبدستی ظاهر کرد و رویش نوشت عرق نعنا( کسی دست نزنه جز عزیز مامان) و آن را روی بطری چسباند. همین که خواست به سمت لرد برگردد در آشپزخانه با شدت باز شد.

- ناهار چی داریم؟
- تو کی هستی؟

برای چند لحظه ارنی پرنگ و مروپ گانت چشم تو چشم شدند.

-بچه ها بیایید اسلیترینی ها شبیخون زدن.
- صداتو بیار پایین.
-نمیارم. آی بچه ها بدویین بیاین.
-اینجا به نظرت شبیه اشپزخونه ی هافله؟

ارنست ریونکلاوی نبود اما زیاد طولی نکشید تا بفهمد اتاق کمی فرق میکند. فرش کف اتاق تماما سبز بود و آویز و قاب عکس های سبز و جادویی روی دیوار بودند. روی پنجره طرح یک مار حکاکی شده بود و آن هم سبز بود.


-حالا فهمیدی بچه جان؟
- اما این چطور ممکنه؟
-تالارهارو ادغام کردن. چجوری اومدی اینجا؟
-من دیشب توی خوابگاه هافل خوابیدم و امروز خواستم برم تو اشپزخونه که یه چیزی بخورم.
- و وارد اشپزخونه ی ما شدی.
-دقیقا.
-...!
-...؟
-خب حالا تا اینجایی بگو ببینم.

مروپ یقه ی ارنی رو گرفت.
-به کی گفتی زشت؟
-
-سوووت. بلاتریکس!

با سوت مروپ گانت، بلاتریکس به سبک نیروهای SAS از پنجره جفت پا اومد داخل و بعد دوتا ملق چوبدستی اش را کشید‌.

-چه اتفاقی افتاده مادر ارباب؟

که چشمش با گلدان حامل لرد افتاد و طبیعتا با خود لرد هم چشم تو چشم شد.‌

-مگه دستمون بهت نرسه بلاتریکس.

بلاتریکس اب دهانش رو قورت داد و سعی کرد جو را عوض کند. پس رو به مروپ کرد که چشمش به پرنگ افتاد و لبخند شیطانی روی لب هایش نقش بست.

ارنی پرنگ:


گرد و خاک در اتاق بلند شد. و داخل گرد و خاک حسابی بزن بزن بود و فقط صدای مشت و کروشیو میامد.

ده دقیقه بعد

ارنست داغون و له خودش را از توی گرد و خاک بیرون کشید و تمام قدرتش رو جمع کرد تا به سمت در بدود.
بلند شد و به سمت در شیرجه زد و داخل اتاق پرت شد و سریع در را پشت سرش بست که داخل اتاق حدود بیست جفت چشم با صورت های سفید رنگ پریده و موهای نارنجی به او خیره شدند.

ارنست دستش را باز کرد و به برگ نعنای عجیبی که در دستش بود نگاه کرد.

داخل اشپزخونه

گرد و خاک ها بالاخره خوابید و مروپ کمی خودش را تکاند.

-حالا یاد گرفتی چطوری با بزرگتر رفتار کنی یا نه؟
-پرنگ؟

لرد ولدمورت خودش را جلو کشید.

-بلاتریکس بوی ویزلی استشمام میکنیم.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ارنى پرنگ در 1399/3/6 0:33:45
ویرایش شده توسط ارنى پرنگ در 1399/3/6 10:55:21
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 4 خرداد 1399 01:58
نمایش جزئیات
آفلاین
_چی مادر جان میخواهی مارا ورزش بدهی؟
_معلومه که میخوام نعناع مامان ! یکی از راحت ترین راه ها برای درست کردن عرق نعناع اینه که نعناع ورزش کنه
_اگه راه راحتش اینه خب ما میخواهیم از راه سخت عرق نعناع شویم
_ولی من میخواهم تورو از راه راحت عرق نعناع کنم نعناع مامان
_ولی این راه برای ما سخته مامان
_ولی برای من راحته نعناع مامان

مروپ با زدن این حرف سوتی سبز را از جیبش در آورد

_خب نعناع مامان حالا با سوت من بشین و پاشو
_
_
_
_پس چرا نمی نشینی نعناع مامان
_ما ورزش نمیکنیم
_خوبش هم میکنی
_نه نمیکنیم برو با همون دماغمون عرق نعناع بگیر مادر جان
_اون خیلی کمه
_مادر جان اگه به همون قناعت کنی تا یک ماه حاظریم پرتقال بخوریم ها!
_تو که نباید پرتقال بخوری نعناع مامان ! عزیز مامان باید پرتقال هارو بخوره که ویتامین کافی به بدنش برسه
_حالا یعنی نمیشه کارتو با همون یه برگ راه بندازی مامان
_نه نعناع مامان اصلا و ابدا نمیشه

پس مدتی جر و بحث بلاخره :

_
_آفرین نعناع مامان حالا درست شد!شروع میکنیم.
_آخخخخ زانوها...ساقه هایمان درد گرفت
_تو که هنوز کاری نکردی نعناع مامان
_بسه دیگه مامان عرقمان در آمد دیگر
_هنوز که یه قطره هم در نیومده نعناع مامان!

واین کار را تا هفت بار دیگر ادامه دادند

_دیگه واقعا در آمد مامان دست از سرمان بردار
_راست میگی نعناع مامان دیگه بطری پر شده
_حالا میشه دماغمان را پس بدهی
_نه نعناع مامان میخوام با این برگت یه بطری کوچیک دیگه عرق نعناع درست کنم که اگر عزیز مامان به خاطر پرتقال نخوردن دور از جونش , دور از جونش , دور از جونش حالش بد شد این همراهش باشه
_

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط شیلا بروکس در 1399/3/4 2:03:05
هیچکس حق نداره ازم دورش کنه!

"ONLY RAVEN"
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 فروردین 1399 08:21
نمایش جزئیات
آفلاین
-به به...چه عطری!

مروپ، برگ نعناعی که درواقع بینی لرد بود را برداشته و به سمت آش رهسپار شد که ناگهان متوقف گردید.
-این نعناع خوشبو حیف نیست که فقط نعناع داغ بشه و توی یه وعده خورده بشه؟

دوباره به سمت گلدان نعناع برگشت.

-مادر...برگشتید بینی مان را به ما پس دهید؟ می دانستیم که بلاخره فرزندتان را خواهید شناخت.
-درسته نعناع مامان...تمام گیاهان و جانداران و اشیاء جهان بجز محفلی ها فرزندان من هستن اما فقط یک فرزند دارم که حتی یک تار مو از سرش هم به هیچکس نمی دم، ایشونم لرد سیاهه و الان حتما توی دفتر کارش نشسته و داره به ساخت هورکراکس های جدیدش فکر می کنه. مامان قربونش بره!

لرد نعناعی که دیگر از شناخته شدن توسط مادرش ناامید شده بود، با تمام وجود سعی کرد به این نکته فکر نکند که: "البته که یک تار مو هم از سر ما به کسی نمی دهید؛ مگر تار مویی هم وجود دارد که مثلا به مسئول موزه ای به نام تار موی لرد سیاه فروخته و سپس با پولش طبق معمول پرتقال بخرید؟!"

مروپ گلدان نعناع را برداشت و خوب ور اندازش کرد.
-نعناعی به این خوشبویی حتما یه عرق نعناع پر خاصیت میشه. تازه اینطوری عمر و دوامش هم افزایش پیدا می کنه و از آفت های گیاهی در امان می مونه.

عمر بیشتر همیشه برای لرد وسوسه انگیز بود.
-ما تمایل داریم عرق نعناع شویم.
-پس با فعالیت های ورزشی شروع می کنیم تا خوب عرق بریزی نعناع مامان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!