کلاس دفاع در برابر جادو سیاه
جلسه اول
جلسه اول
کلاس غرق در سکوت بود.
معمولا وقتی معلم در کلاس حضور نداشته باشد، نمیتوانید دانشآموزان را ساکت نگه دارید. جمعی با هم صحبت میکنند، بعضی سر به سر هم میگذارند. اما در این کلاس خبری از این چیزها نبود؛ چشمهای جادوآموزان را ترس فرا گرفته بود. نمیدانستند از بخت بدشان است یا خوشبختیشان ولی استاد دفاع در برابر جادوی سیاهشان، فردی بود که غیر از جادوی سیاه، جادویی استفاده نمیکرد.
این شایعه، که لرد ولدمورت برای تجربهای نو قصد تدریس در ترم جدید هاگوارتز را داشت، قبل از شروع ترم بین همه پخش شده بود. شایعهای که در روز اول با حضور او به حقیقت بدل شد و حالا همه منتظر شروع جلسهی اول کلاس بودند.
درب کلاس باز شد. جادوآموزان است از ترس سرهای خود را خم و عضلاتشان را منقبض کردند. کسی جرئت نداشت سرش را برگرداند و در ورودی کلاس را ببیند.
لرد ولدمورت اولین قدمش را برداشت. با چشمان سرخش جادوآموزان را نگاه میکرد، گویی به دنبال استعداد میگشت. به کنار میز تدریسش رسید. هنوز با جادوآموزان ارتباط چشمی برقرار نکرده بود. میخواست از تمام وقتش برای نشان دادن ابهتش در کلاس استفاده نکند.
قلم پری به زمین افتاد و سکوت کشندهی کلاس را شکست. لرد ولدمورت به سرعت سرش را چرخاند و به چشمان جادوآموز زل زد. حال همه میتوانستند استادی را که قرار بود این ترم را با او بگذرانند، ببینند.
بعد از چند ثانیه زل زدن، لرد ولدمورت پلکی زد و نگاهش را در کل کلاس چرخاند.
- من، بزرگترین جادوگر سیاهی، کسی که هدفش برتری بخشیدن به جادوگران و ساحرگان است، رهبر گروه بزرگ مرگخواران، کسی که دشمنانش از به زبان بردن اسمش واهمه دارند، لرد ولدمورت، استاد درس دفاع در برابر جادوی سیاه شما هستم.
نگاهش دوباره چرخید؛ گویی قصد داشت مطمئن شود که همه صدای او را شنیده و حرفهایش را فهمیده باشند. گشادی چشمها و لرزش بدنها حاکی از آن بود.
- تو! تویی که گوشهی کلاس نشستی. بلند شو!
جادوآموز انتخاب شده هنگام بلند شدن دستپاچه شد و همین باعث شد صندلیاش بیفتد، اما به نظر نمیرسید لرد ولدمورت این موضوع برایش مهم باشد.
- تو کیستی؟
جادوآموز نامش را فریاد زد. نیازی به این کار نبود، ولی او میخواست با داد زدن ترسش را کمی قایم کند.
- تو کیستی؟
جادوآموز شوکه شد. تمام انرژیاش را گذاشت تا ببیند که کجای جوابش اشتباه بود. تنها نتیجهای که به ذهنش رسید این بود که در مورد محل زندگی و خانوادهاش اطلاعاتی بدهد، اما پس از انجام این کار، لرد تاریکی همچنان ناخشنود بود.
- بشین!
از چند نفر دیگر نیز همین سوال را کرد و آنها هم مانند جادوآموز اول جوابش را دادند.
- پس جادوآموزانی که به من دادند حس میکنند که اسم آنها را توصیف میکند؟ شغل پدر و مادر و محل زندگی؟ واقعا خندهدار است.
به سمت تخته سیاه رفت و گچی برداشت. از خط اولی که نوشت معلوم بود که جادوآموزان قرار است اولین تکلیفشان را بگیرند.
نقل قول:
تکلیف اول:
برای من از خودتان مینویسید. این پست فقط در مورد خود شماست. باید در این پست اصلیترین ویژگی کاراکتر خودتان را نمایش دهید. محدودیتی ندارید. آزاد هستید که شخصیتتان را به هر شکلی که میخواهید توضیح دهید.
نمرهی اصلی این تکلیف به شفاف بودن و خلاقانه بودن ویژگی شخصیتتان میرسد. این ویژگی نباید فقط برای همین تکلیف باشد، این ویژگی قرار است چیزی باشد که شما میخواهید با آن ایفای نقش کنید.
جادوآموزی به خود جرئت داد تا دست دراز کند و سوالی بپرسد.
- ب... ببخشید استاد! ای... این چه ربطی به درس دف... دفاع در برابر جادو سیاه د... داره؟
لرد ولدمورت نیشخندی زد.
- تا ندانید از چه میخواهید دفاع کنید، دفاع کردن فایدهای ندارد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج










