جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  120 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  134 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  212 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: دادگاه علنی آزکابان (آیا من، مجرم هستم؟)
ارسال شده در: دوشنبه 4 خرداد 1405 18:56
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
پس از اتمام دادگاه ملانی برای پاره ای توضیحات بیشتر به کنار جایگاه قاضی آمد...

نقل قول:
ملانی از صندلی اش بلند شد و لبخندی زد.
-جناب قاضی، از دقت و توجه شما ممنونم. چون من ناظر گروهم هستم در جریان شرایط اعضا هستم.

قاضی دراکو سری به نشانه تایید تکان داد.

نقل قول:
جینی ویزلی یکبار وسط حرفای معمولی به من اشاره کرد که دوست داره تا وقتی که میتونه، فعالیت بکنه و لذت ببره؛ چون با توجه به گروه سنی و حساسیت نزدیکانش، ممکنه دسترسیشو از دست بده.

- اگر چنین برنامه ای داشت این کارش رو عمدی در نظر می‌گرفتم و مجازاتش تشدید می‌شد. با توجه به حرف های شما یعنی جینی انتظار این که بالاخره دسترسیش گرفته بشه رو داشته. سن حساس یعنی کم سن و سال و در نتیجه؛ این که دسترسی گرفته شده، یعنی گوشی یا هر وسیله ای که با اون می اومده رو از دست داده. چرا؟ چون احتمالا مثل اکثر بچه های کم سن و سال الان دوره‌ و تایم امتحانشون بوده. ايشون که تایم امتحانشون بوده، خودشون باید این موضوع رو در نظر می‌گرفتن و درخواست دوئل توی این تایم حساس رو نمی‌دادن. اگر هم دادن، تایمش رو طولانی می‌ذاشتن که اگر ناگهانی دسترسیشون گرفته شد چنین مشکل هایی پیش نیاد.

نقل قول:
بنابراین وقتی بدون هیچ هشدار قبلی ناپدید شد من میدونستم که اتفاقی که دوست نداشت افتاده. این چیزی نبود که جینی بتونه براش برنامه ریزی کنه یا فعالیتش رو بخاطرش به تعویق بندازه. اینجوری نبود که قراری گذاشته باشه و اطلاع نداده باشه.
ضمنا ما دسترسیمون رو به جینی از دست دادیم و نمیدونیم یک هفته بعد میاد، چندهفته بعد یا یک ماه بعد. فقط میدونم که برمیگرده و هدفم از اینکه وکالتش رو بر عهده گرفتم این بود که بعد از برگشتن با انگیزه و بدون محدودیت فعالیت کنه.
امیدوارم توضیحاتم برای دادگاه قانع کننده باشه. مطمئنم که جناب قاضی شرایط همه اعضای جامعه جادوگری رو درک میکنن و حکم منصفانه ای میدن. با تشکر از وقتی که گذاشتید.

- دلسوزی شما قابل تحسینه و متشکرم که انقدر از این تازه وارد حمایت می‌کنید. من رای خودم رو داده بودم اگر دقت کنید. می‌گم دلایل برای بی‌گناهی برای من قانع کننده نبود، همچنین با در نظر گرفتن سن و سال و حال ایشون، من حداقل مجازات رو در نظر گرفتم. حالا که گفتین دیر برمی‌گرده پس خودتون به عنوان وکیل ایشون همون یک پست رو به جای جینی بزنید. اگر هم درباره‌ی رای صادره اعتراضی دارین، یک هفته مهلت اعتراض از زمان صدور حکم رو دارین برای بردن رای به دادگاه تجدید نظر، با ارائه دلایل جدید. در غیر این‌صورت پاسخی دیگه اینجا لازم نیست بدین و فقط بعد از انجام مجازات، لینک های تاپیک ذکر شده برای مراجعه و پست زدن رو، در تاپیک مربوطه ارسال کنید.

پس از اعلام نهایی، قاضی دراکو از جایگاهش برخاست و از در پشت، از دادگاه خارج شد.

Let them play the hero
I will be the truth this world desperately needs
پاسخ: دادگاه علنی آزکابان (آیا من، مجرم هستم؟)
ارسال شده در: یکشنبه 3 خرداد 1405 22:50
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
ملانی از صندلی اش بلند شد و لبخندی زد.
-جناب قاضی، از دقت و توجه شما ممنونم. چون من ناظر گروهم هستم در جریان شرایط اعضا هستم. جینی ویزلی یکبار وسط حرفای معمولی به من اشاره کرد که دوست داره تا وقتی که میتونه، فعالیت بکنه و لذت ببره؛ چون با توجه به گروه سنی و حساسیت نزدیکانش، ممکنه دسترسیشو از دست بده. بنابراین وقتی بدون هیچ هشدار قبلی ناپدید شد من میدونستم که اتفاقی که دوست نداشت افتاده. این چیزی نبود که جینی بتونه براش برنامه ریزی کنه یا فعالیتش رو بخاطرش به تعویق بندازه. اینجوری نبود که قراری گذاشته باشه و اطلاع نداده باشه.
ضمنا ما دسترسیمون رو به جینی از دست دادیم و نمیدونیم یک هفته بعد میاد، چندهفته بعد یا یک ماه بعد. فقط میدونم که برمیگرده و هدفم از اینکه وکالتش رو بر عهده گرفتم این بود که بعد از برگشتن با انگیزه و بدون محدودیت فعالیت کنه.
امیدوارم توضیحاتم برای دادگاه قانع کننده باشه. مطمئنم که جناب قاضی شرایط همه اعضای جامعه جادوگری رو درک میکنن و حکم منصفانه ای میدن. با تشکر از وقتی که گذاشتید.
بپیچم؟


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: دادگاه علنی آزکابان (آیا من، مجرم هستم؟)
ارسال شده در: شنبه 2 خرداد 1405 20:00
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
درود به حاضرین محترم در دادگاه علنی

درخصوص رسیدگی به پرونده دوئل جینی ویزلی و مرگ، پس از استعفای قاضی بلاتریکس، بنده بررسی مجددی روی پرونده و گزارش دادگاه آنها انجام دادم. بر اساس دفاعیه های ارائه شده در جلسه اول و دوم دادگاه بدوی یا اولیه، نتیجه گیری بنده به این شرح است:

جناب مرگ: ایشان به اعتراف شخص خود اقرار کردند که به عمد و با وجود دسترسی، پست خود را در زمان اعلام شده، بدون ارائه هیچ دلیلی برای دفاع از خود، ارسال نکرده اند.

در جلسه دوم به منظور قبول و پذیرش خطای خود، خواستار مجازات زندان شدند.

علاوه بر آن، وقت با ارزش دادگاه و داوران گرامی را نیز تلف کردند.

بدین منظور دادگاه رای به محکومیت مرگ صادر کرده، و ایشان به مدت یک ماه به آزکابان فرستاده خواهند شد. اما به دلیل وظایفی که به عهده ایشان است و دوئل و مسابقه ای که در پیش دارد، به قید وثیقه آزادش می‌کنیم به شرط آنکه:


یک پست در گالری هنری لندن شهر لندن: بیش از ۳۰۰ کلمه.

یک پست در تاپیک انفرادی زندان آزکابان: (محدودیت کلمه نداره فقط سوژه رو با خلاقیت خاتمه بده.)

یک پست هم در تاپیک نامه های زندانیان زندان آزکابان: این هم بیش از ۳۰۰ کلمه.

۵۰ گالیون به علاوه داس شمارو هم به عنوان وثیقه برداشتیم و بدین ترتیب در نوشته های خود ممنوعیت استفاده از داس و گرفتن جان هر موجود و بنی بشر را دارید.

از آنجا که دوئل در پیش دارید مدت زمان ارسال پست ها و نگه داشتن وثیقه شما به مدت یک ماه از زمان صدور حکم خواهد بود تا خللی در شرکت در آن دوئل ایجاد نشود.

پس از مدت یک ماه اگر همچنان پست هایتان را ارسال نکردید، ۵۰ گالیون وثیقه شما به طور دائم به خزانه آزکابان واریز می‌شود.

می‌رسیم به بانو جینی ویزلی:

دفاعیات خانوم استانفورد را خواندم و متاسفانه مدارک ارائه شده قانع کننده نبود و برای صدور حکمشان توضیحات بیشتری لازم هست:

آیا جینی ویزلی با علم به اینکه ممکن هست گوشی‌اش گرفته بشود درخواست دوئل داده؟ اگر اینطور هست که در این خصوص باید اقدامی صورت بگیرد که یا از همان ابتدا مدت زمان دوئل را بیشتر اعلام کنند طرفین یا اصلا درخواست دوئلی ارسال یا پذیرفته نشود در صورت عدم قطعیت حضور!

مرگ هم با وجود علم به این موضوع قبول به دوئل کرده...چرا واقعا؟ پس یعنی حتی پیش از غیبت جینی برنامه داشته که در صورت غیبت جینی پستش را ارسال کند و دوئل را ببرد؟ یا مثل حال کلا شرکت نکند؟ که در هر صورت پذیرش چنین دوئلی اشتباه بوده.

در هرحال برمی‌گردیم به حکم جینی: آیا دسترسی ایشون به گوشی همچنان قطع هست؟ چطور به شما اطلاع داده؟ اطلاع دارید کی برخواهد گشت؟ جواب سوالات رو از وکیل ایشون خواستارم تا حکم منصفانه ای بتونم برای ایشون صادر کنم.

اگر هم اطلاع ندارید و مدتش نامعلوم هست، اعلام کنید در همین تاپیک. در اون صورت حکم صادره‌ی من بدین ترتیب خواهد بود:

مجازات نقدی: کسر ۱۰ گالیون از ایشون و پرداختش به صندوق دادگاه.
مجازات جایگزین حبس: ارسال یک پست در بند ساحرگان. (بیش از ۳۰۰ کلمه. پست رو اگر میتونی احیا کن اگر نه پایان بده.)



آراء صادره پس بدین شرح خواهد بود:


مرگ:

یک پست در گالری هنری لندن شهر لندن: بیش از ۳۰۰ کلمه.

یک پست در تاپیک انفرادی زندان آزکابان: (محدودیت کلمه نداره فقط سوژه رو با خلاقیت خاتمه بده.)

یک پست هم در تاپیک نامه های زندانیان زندان آزکابان: این هم بیش از ۳۰۰ کلمه.

۵۰ گالیون به علاوه داس شمارو هم به عنوان وثیقه برداشتیم و بدین ترتیب در نوشته های خود ممنوعیت استفاده از داس و گرفتن جان هر موجود و بنی بشر را دارید.

از آنجا که دوئل در پیش دارید مدت زمان ارسال پست ها و نگه داشتن وثیقه شما به مدت یک ماه از زمان صدور حکم خواهد بود تا خللی در شرکت در آن دوئل ایجاد نشود.

پس از مدت یک ماه اگر همچنان پست هایتان را ارسال نکردید، ۵۰ گالیون وثیقه شما به طور دائم به خزانه آزکابان واریز می‌شود.


جینی ویزلی:

مجازات نقدی: کسر ۱۰ گالیون از ایشان و پرداختش به صندوق دادگاه.
مجازات جایگزین حبس: ارسال یک پست در بند ساحرگان. (بیش از ۳۰۰ کلمه. پست رو اگر میتونی احیا کن اگر نه پایان بده.)



پایان جلسه!

(درخصوص اجرای حکم جینی حکم توقف اجرا خواهم زد تا وکیلشان اعلام کند موکل‌شان کی برخواهد گشت. اگر جینی تا یک هفته آینده نتوانست برگردد و خودش پست را بزند وکیل ایشان باید اعلام آمادگی کند که به جای ایشان پست را ارسال کند. گالیون از خود جینی کسر خواهد شد.)

افرادی که لایک کردند


Let them play the hero
I will be the truth this world desperately needs
پاسخ: دادگاه علنی آزکابان (آیا من، مجرم هستم؟)
ارسال شده در: شنبه 26 اردیبهشت 1405 12:35
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نقل قول:

ملانی استانفورد نوشت:
ملانی دست در جیبش کرد و پوشه ای را بیرون آورد.
-جناب قاضی، اگه اجازه بدید مدارک رو تقدیم دادگاه کنم.

بلاتریکس در سکوت منتظر بود. ملانی سکوتش را نشانه رضایت تعبیر کرد و به سمت جایگاه قاضی رفت.
-من وکیل مدافع جینی ویزلی هستم. ایشون طبق این مدرک درخواست دوئل با مهلت حداقل دوهفته یعنی تا 11 اردیبهشت رو دادن. حریف ایشون اقای مرگ هم پذیرفتن و طبق این پست معین شد با موضوع چیزی نیافتم! در میخانه دیگ سوراخ به مصاف هم برن.
اتهام ایشون اینه که به علت غیبت از دوئل در زندان آزکابان زندانی بشن؛ اما همونطور که در دفاعیه قبل توضیح دادم، جینی ویزلی از اول اردیبهشت موقتا دسترسیش رو به گوشی ماگلی دنیای جادویی از دست داده و غیبتشون از دوئل ناخواسته و بالاجبار بوده.
بنابراین جینی ویزلی بی گناهه و از دادگاه درخواست رفع اتهام از ایشون رو دارم. با تشکر.

ملانی سپس به جایگاهش رفت و منتظر ماند.


مرگ به جنازه‌ی وکیل مدافع خودش نگاه کرد که همچنان کف دادگاه چسبیده بود و کسی نبود که جعفر پخش و پلا شده‌ی کف دادگاه رو جمع کنه و مرگ هم دوست نداشت چون وکیل نداشت از قائله عقب بمونه، پس با یه حرکت کاتوره‌ای و کاردک مانند جعفر رو جمع کرد و خودش آستیناشو بالا زد و خودش کار دفاع از خودش رو گردن گرفت.
- منم با تایید و اشاره مجدد به موارد گفته شده توسط وکیل مدافع متهم روبرو، باید عرض کنم ضمن اینکه کاملا بودم و دسترسی داشتم ولی گفتم این برد‌ها که طرف نیومده پس تو بزن که ببری اصلا نمی‌چسبه و دور از انصافه. پس ما هم پست نزدیم که دورهمی بیایم حبسشو بکشیم حداقل!

و مرگ به گربه‌ای سیاه و کاملا نحس تبدیل شد و پرید و رفت روی میز قاضی و با قاضی چشم تو چشم شد تا حکم مرگ رو صادر کنه.
MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ: دادگاه علنی آزکابان (آیا من، مجرم هستم؟)
ارسال شده در: شنبه 26 اردیبهشت 1405 10:18
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
ملانی دست در جیبش کرد و پوشه ای را بیرون آورد.
-جناب قاضی، اگه اجازه بدید مدارک رو تقدیم دادگاه کنم.

بلاتریکس در سکوت منتظر بود. ملانی سکوتش را نشانه رضایت تعبیر کرد و به سمت جایگاه قاضی رفت.
-من وکیل مدافع جینی ویزلی هستم. ایشون طبق این مدرک درخواست دوئل با مهلت حداقل دوهفته یعنی تا 11 اردیبهشت رو دادن. حریف ایشون اقای مرگ هم پذیرفتن و طبق این پست معین شد با موضوع چیزی نیافتم! در میخانه دیگ سوراخ به مصاف هم برن.
اتهام ایشون اینه که به علت غیبت از دوئل در زندان آزکابان زندانی بشن؛ اما همونطور که در دفاعیه قبل توضیح دادم، جینی ویزلی از اول اردیبهشت موقتا دسترسیش رو به گوشی ماگلی دنیای جادویی از دست داده و غیبتشون از دوئل ناخواسته و بالاجبار بوده.
بنابراین جینی ویزلی بی گناهه و از دادگاه درخواست رفع اتهام از ایشون رو دارم. با تشکر.

ملانی سپس به جایگاهش رفت و منتظر ماند.
بپیچم؟


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: دادگاه علنی آزکابان (آیا من، مجرم هستم؟)
ارسال شده در: جمعه 25 اردیبهشت 1405 12:42
نمایش جزئیات
افتخارات
آفلاین
قاضی لسترنج وارد دادگاه میشود.

قاضی با موهای فر درهم و اعصاب نداشته نگاهی به مرگ، ملانی و بقیه عوامل دادگاه می اندازد و روی صندلی قضاوتش می نشیند. با نیم نگاهی به پرونده، بلافاصله روی میز پرتش میکند و میگوید:

- اطلاعیه شماره یک رو نخونین؟ دوئل کی و کجا بوده؟ موضوعتون چی بوده؟ اعلام گناهگاری یا بیگناهی میکنید؟... این پرونده ناقصه!

منشی دادگاه با لبخند معذب جلو آمده که توضیح بدهد که اینها خیلی وقت است که منتظرند و رول دادگاهی خوبی نوشته اند که ناگهان با طلسمی از جانب بلاتریکس پودر میشود. دادگاه بدون منشی در سکوت فرو میرود و منتظر مرگ و ملانی میماند که دوباره در رولی کوتاه مدارک را به دادگاه ارائه دهند.
پاسخ: دادگاه علنی آزکابان (آیا من، مجرم هستم؟)
ارسال شده در: جمعه 18 اردیبهشت 1405 23:56
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سالن علنی دادگاه شلوغ بود. هرکسی مشغول یه کاری بود. یکی خودکار رو توی دستش می‌چرخوند. یکی با بقلیش مشغول شرط‌بندی سر دوئل بود. یکی با بقلیش مشغول شرط‌بندی سر نتیجه‌ی آتش بس دوئل بود. یکی با بغلیش مشغول شرط‌بندی سر نتیجه‌ی نتیجه‌ی آتش بس دوئل بود. خلاصه هر کسی مشغول یه کاری بود و مشخصا این شرط‌بندی بود، که بر سر زبان‌ها افتاده بود.

- تق! تق! تق!

قاضتریکس، قاضیوس و قاضوی کثیف با کلاه‌گیس قاضی‌گری و عینک بالای مجلس دادگاه نشسته بودن و آرم شبکه‌ی سه رو تشکیل داده بودن و هیچی نمی‌گفتن. فقط هر از چندگاهی با یه صدای بلند و گوش نواز، خواستار سکوت مجلس می‌شدن و فقط با همون صدا مجلس دادگاه رو اداره می‌کردن.

قاضیوس با تکون دادن دستش، مجوز داد که متهم بیاد. پشت بندش قاضوی کثیف با دستش مجوز داد و بعد، قاضتریکس. بالاخره دادگاه سه‌تا قاضی داشت و همه باید مجوز می‌دادن و اصلا تا سه نشه، بازی نشه.

مرگ متهم وارد سالن دادگاه شد. پشت بندش مردی با کلاه نمدی و چوب چوپونی وارد دادگاه شد و به سمت حضار و قاضی‌ها خم شد.
- سلام! چاکرم! نوکرم! مَع عَ زمین خاکی شروع کردم. عَ همی خاطره لباسام خاکی‌ان.
- تق! تق! تق!

دوباره همون صدای مذکور بلند شد و این‌بار سخنران دادگاه سخنرانی خودش رو آغاز کرد.
- متهم، مرگ، به دلیل عدم حضور در میخانه‌ی دیگ سوراخ برای دوئل متهم به بی‌احترامی و عدم ارزش نهادن وقت قاضیان است. دفاع کنید.
- بنده جعفرم! وکیل مدافع ای یارو مرگو! ای بنده‌ی مرلین، مثل اینکه مرگه‌ها! اصلا مرلین خودش ترس ای یارو رو داره. پَ قضیه‌ی بنده مرلین بالکل منتفیه. ای یارو مرگو، با خودش گفت که مع مرگم! مرگی گفتن، نامرگی گفتن! پس زشته مع بیام و اینجوری بخوام ببرم! صبر می‌کنم... اگه بنده مرلین مقابل پست زد، منم پست می‌زنم! با خودش گفته بهش نمی‌چسبه که بخواد اینطوری ببره. بله! جنتلمرگ و داستان...

جعفر صداشو صاف کرد. اومد آب بخوره که ریخت به دست و پاش و هل شد. دچار سندرم بی‌قراری خیلی مزمن و دردناک شد و افتاد کف دادگاه و کلی بندری دو نونه‌ با صدای خیلی بلند زد و همه نگران شدن که نکنه مثل جعفر بشن. ولی نشدن. البته خود جعفر هم به واسطه‌ی مصرف روغن و کره‌ی حیوانی خیلی پر بنیه بود و سریع خوب شد. پس بلند شد. یه چرخش مایکل جکسونی زد و رو به جایگاه قاضیان قرار گرفت، به چوبش تکیه زد و به قاضیان نگاه کرد.
- بله. خلاصه جونم براتون بگه که این مرگ، ایطو شد که نشد که بشه که بخواد بیاد تا بخواد پست بزنه...

چوبش افتاد و جعفر با صورت به زمین خورد.

- تکلیف چیه؟
MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ: دادگاه علنی آزکابان (آیا من، مجرم هستم؟)
ارسال شده در: دوشنبه 14 اردیبهشت 1405 12:18
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
روزی گرم و بهاری بود و مگس های جادویی در دادگاه وزارتخونه پرواز می کردند و با حواس جادویی پیشرفته شان از طلسم ها جاخالی می دادند و ملت را کلافه می کردند.
این یکی از شگردهای قاضی جدید بود که همه بجز قاضی دادگاه که در جایگاه بلندی با حباب محافظتی نشسته بود را عصبی و کلافه کند و ساعت کاری خودش را کوتاه تر کند.
اما در این روز خاص متهم حاضر نشده بود و خود قاضی داشت عصبی می شد.

صدای تیز و ناگهانی چکش قاضی، همه آنهایی که در حال پچ پچ بودند را از جا پراند و ساکت کرد.
-متهمه: خانم جینی ویزلی، اتهام: عدم شرکت در دوئل از پیش تعیین شده با جناب مرگ
متهمه علی رغم خوانده شدن به دادگاه عالی، امروز حاضر نشدند و دادگاه...

-حتما به خاطر ترسش بوده! اول غیبت از دوئل حالا هم غیبت از دادگاه!...
-دادگاه با توجه به شواهد و مدارک ارائه شده رای به...

-هنوز مدرک من به دادگاه ارائه نشده قربان!

سرها در دادگاه به سمت کسی که تازه وارد دادگاه شده بود چرخید. ملانی استانفورد با ردای سفری مشکی و موهایی که از هیجان به رنگ قرمز درآمده بود به سمت جایگاه موکل متهم می رفت.
-من درخواست جریان پرونده رو دارم قربان و به عنوان وکیل متهمه در دادگاه حضور پیدا میکنم.

پچ پچ هایی که ناگهان در دادگاه پیچید با صدای چکش قاضی خاموش شد.
-خیلی هم عالی خانم استانفورد. شما چه دفاعی از متهمه دارید؟ و فکر کنم گفتید قصد دارید به دادگاه مدرکی ارائه کنید.
-بله قربان اگه اجازه بدید.

ملانی به سمت جایگاه قاضی رفت. صندل پاشنه بلند طلایی اش را از پا درآورد و روی میز قاضی گذاشت. صورت قاضی سرخ و سرخ تر می شد.

-قربان، اصلا قصد توهین ندارم. لطفا این قسمت مدرک رو ملاحظه کنید.

قاضی به طرف پاشنه صندل که ملانی به آن اشاره می کرد نگاه کرد. روی آن ردیف طولانی ای از اسامی با خط مشکی نوشته شده بود و در پایین ترین خط اسمی به چشم می خورد.
-جینی ویزلی، روز 05/01/30، مکان: نامشخص

-شاید ندونید قربان. صندل های پاشنه دار من مجهز به سیستم حرارتی و قفل شونده روی هدف هستن و مکان هدف همینطور که می بینید الان نامشخصه.
-وقت دادگاه رو نگیرید خانم استانفورد. منظورتون رو واضح و بلند بگید.
-خب، منظورم اینه که همون شب 30م خانم جینی ویزلی حادثه ای براش رخ داده و گم شده. اینم مدرکش قربان. میتونم حادثه رو هم براتون شرح بدم.

همهمه ی هیجان زده ای در دادگاه پیچید و ملانی ادامه داد.
-من ناظر گروه گریفیندورم قربان و در شب سی ام جینی ویزلی تحت تاثیر ویدیوی جوتیوب خانم دلاکور یه گونی بیگودی برداشته بود و موهای هرکسی رو که می دید بیگودی می پیچید قربان. قربانی اول جینی پسرش جیمز بود. جیمز تروماتایز شده و با موهای بیگودی پیچ زیر پتو قایم شده بود و هرکس بهش نزدیک می شد جیغ می کشید قربان. من هم به عنوان ناظر و نظم دهنده ی تالار وظیفه داشتم منبع هرج و مرج رو برطرف کنم. بنابراین وقتی نتونستم جینی رو مهار کنم، از سلاحم که روی میزتونه استفاده کردم و به طرف جینی پرتابش کردم.

کل دادگاه به صندل پاشنه دار طلایی ملانی در جلوی قاضی خیره شد.

-از اونجایی که گریفیون از شدت و دقت صندل من می ترسن، جینی هم دوید و به مرلین پناه برد. این پیرمرد هم که همیشه آغوشش برای مستمندان بازه.
-ادامه بدید.
-بله، جینی ویزلی به مرلین پناه برد و درون ریش های مرلین فرو رفت. از اونموقع تا الان نتونستیم پیداش کنیم و دسترسی مون به جینی قطع شده و مرلین هم میگه که ممکنه دوماهی طول بکشه تا پیداش کنه. این واقعا تقصیر خودش نیست. به این دلیل جینی نتونست در دوئلش حضور داشته باشه قربان، وگرنه جینی ویزلی یه گریفی شجاع و سربلنده و نشون داده که از هیچ حریفی نمیترسه. میتونید به سوابق پرافتخار متهمه هم نگاه کنید.

قاضی به پرونده جینی نگاهی انداخت و نشان های افتخار متعددش را دید. از طرفی هم تا الان 10 دقیقه از قرار ناهارش با اسلاگهورن می گذشت و دوست داشت هرچه زودتر دادگاه را تمام کند.

ملانی با لبخندی به قاضی نگاه می کرد.
-حالا میتونم مدرک رو بردارم قربان؟
ویرایش شده توسط ملانی استانفورد در 1405/2/14 12:30:28
بپیچم؟


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دادگاه علنی آزکابان (آیا من، مجرم هستم؟)
ارسال شده در: دوشنبه 3 دی 1403 04:48
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
دومین جلسه دادگاه علنی دولت دوستی و دوپامین (پرونده اول): وقت قضاوت!


تصویر تغییر اندازه داده شده


پس از دفاع متهمان از خود، سیریوس بلک برای دقایقی در دادگاه فرصت تنفس اعلام کرد. پرونده مردمان خورشید از آن چیزی که در نگاه اول بنظر می‌رسید، بسیار پیچیده‌تر بود. عشق، اسناد مخفی، گروگان‌گیری و هیپنوتیزم! کلیدواژه‌هایی که پس از دفاع متهمان، تازه به پرونده اضافه شده بودند و قاضی پانمدی را حسابی گیج کرده بودند. پانمدی برای دقایقی به اتاق استراحتش رفت و مشغول تفکر شد. دستانش را روی سرش گذاشت و به دیوار خیره نگاه می‌کرد. در حل معمای این پرونده، گاهی چشمانش ریز میشد و گاهی درشت. دومینوی آشوب مردمان خورشید تبدیل به یک دومینوی تراژدی شده بود.

فرصت استراحت و تنفس به پایان رسید. سیریوس آخرین جرعه‌های چایش را نوشید، از اتاق استراحتش خارج شد و به سمت جایگاهش حرکت کرد. بیش از جادوگران و متهمان، خودش بود که از خودش انتظار قضاوت عادلانه داشت. نفس عمیقی کشید و سخنش را آغاز کرد:
- برخلاف انتظارات من، این پرونده از اون چیزی که فکرش رو می‌کردم پیچیده‌تر هستش. اعضای مردمان خورشید هرکدام به یک انگیزه و دلیل درگیر مسائل مطرح شده در دادگاه شدند. همچنین دفاعیات صادقانه متهمان نشان از این داره که اون‌ها جادوگران و ساحرگانی نه آشوبگر بلکه بیشتر قربانی هستند...

سخنان پانمدی تمام نشده بود که صدای همهمه در جایگاه اعضای هیات منصفه و حضار بلند شد. مردمان خورشید تا پیش از این خساراتی مالی و جانی به بار آورده بودند که دفاع قاضی دادگاه از آنان برای هیچ‌کدامشان قابل قبول نبود. پانمدی حدس می‌زد که واکنش حاضرین در دادگاه چنین باشد و خودش را برای چنین لحظه‌ای آماده کرده بود. او در آن لحظه همزمان به صورت کارآگاه، وکیل و قاضی ظاهر شده بود و تصمیم داشت تا معمای پرونده را برای همگی حل کند. به جای چکش، دستانش را بر میز کوبید تا همگی ساکت شوند. کمی مکث کرد و سخنش را دوباره ادامه داد:
- میدونم و بهتون حق میدم که عصبی باشید! اما خوبه که اول تکه های پازل رو کنارهم بزاریم و بعد قضاوت کنیم. همونطور که ثابت شد، خانم مری پاپینز، معشوقه خودش یعنی آقای زاخاریاس اسمیت رو چنان مدهوش کرده بود که زاخاریاس حاضر به انجام هرکاری برای اون می‌شد. همه ما از قدرت عشق خبر داریم. عشق میتونه هرچیزی رو از جلوی راهش برداره. حیف که شرارت خانم پاپینز باعث شد عشق رو بدنام کنه.

تکه اول پازل در جای خودش قرار گرفت. همگی منتظر ادامه سخنان پانمدی بودند و پانمدی هم آنان را منتظر نگذاشت:
- و اما رزالین دیگوری! همونطور که همگی متهمان اشاره داشتند، اون ناخواسته وارد چرخه شرارت شد. رزالین حاضر بود برای خانواده‌ش هرکاری بکنه و خب تنها فرزندی که داشت به گروگان گرفته شده بود. حالا برادر من، ریگولوس، که اکنون در کنار متهمان نشسته قسمتی از اون زن در درونشه که این هم از قضا ناخواسته بوده.

تکه دوم پازل هم کنار تکه اول قرار گرفت و پرونده مردمان خورشید هرلحظه کامل‌تر می‌شد. پانمدی از جای خودش برخواست و سخنش را رساتر ادامه داد:
- در مورد هیزل استیکنی! یا بهتره بگیم بانکدار محترمی که هیپنوتیزم شده بود. زاخاریاس به فرمان معشوقه‌ش، اون رو هیپنوتیزم کرده بود و تا قبل از اینکه دستگیر و هوشیار بشه، روحشم از قضایا خبردار نبوده. هیچ عدالتی در دنیا حکم نمی‌کنه که شخصی که در انجام کاری اراده‌ای نداشته، مجازات سنگین بشه.

تکه سوم پازل در کنار تکه اول و تکه دوم قرار گرفت و فقط یک تکه مانده بود تا دومینوی اتفاقات این پرونده، منطقی بنظر برسد. پیش از اعلام فرصت تنفس، تمامی متهمان به جز فلیسیتی از خودشان دفاع کرده بودند اما فلیسیتی هرچه به جایگاه فراخوانده شد، همچنان با موهای فری فری و قرمز رنگش بازی می‌کرد و هیچ واکنش نشان نمی‌داد. بدون سخنان فلیسیتی، کار برای پانمدی سخت بود. او باید تمام قدرت ذهنی و شهودش را به کار می‌گرفت تا بتواند معمای پرونده را به اتمام برساند. حضار منتظر ادامه سخنان سیریوس بودند اما او برای لحظاتی ساکت شده بود. سرش را پایین گرفت و مجددا بر روی صندلی‌اش نشست. کمی بعد سرش را بالا کرد و دوباره زبان گشود:
- و در نهایت در مورد خانم فلیسیتی ایستچرچ! امیدوار بودم ایشون با دادگاه همکاری کنه. عمیقا دلم می‌خواست در مجازاتش تخفیف صورت بگیره اما میدونم چرا صحبت نمیکنه! اون حتی توی خوابش هم نمی‌دید که پایان راهش به آزکابان و دادگاه برسه. دختر جوانی که هزاران آرزو در سر خودش می‌پرورونده و حالا باید با اعمال گذشته خودش مواجه بشه.

بنظر می‌رسید پانمدی موفق شده بود معمای پرونده مردمان خورشید را حل کند چرا که قطعات پازل در کنار هم یک تصویر منطقی و پیوسته را نشان می‌دادند. در همین حین یکی از اعضای هیات منصفه از جایش برخواست و مشغول صحبت با سیریوس شد:
- جناب قاضی! آیا شما بیش از حد احساسات‌تون رو درگیر متهمان نکردید؟ به هرحال اینجا مرکز مشاوره نیست و متهمان باید محاکمه بشند.

دوباره صدای همهمه از جمعیت برخواست و شکاف میان نظرات بیشتر شد. پانمدی هرگز خیال نمی‌کرد حرفه قضاوت، سخت‌تر از اداره وزارتخانه باشد اما به هرحال در نقش قاضی دادگاه حاضر شده بود و وظیفه داشت تا بخوبی نقشش را ایفا کند. سیریوس رویش را به هیات منصفه کرد و پاسخ آن شخص را داد:
- دوستان من! من از شما نمیخوام که برخلاف آنچه وظیفه‌تون هست عمل کنید. همونطور که من دارم به وظیفه خودم عمل میکنم تا صرفا رای نهایی دادگاه به عدالت نزدیک تر باشه.

بعد از پایان سخنان پانمدی، نوبت به صدور رای نهایی توسط قاضی دادگاه رسید. میان اعضای هیات منصفه برگه‌هایی توزیع شد و آرا نهایی همگی آن‌ها پس از دقایقی جمع آوری شد. پانمدی تمام آرا را به دقت خواند و در برگه‌ای یادداشت کرد و سپس رای نهایی متهمان را صادر کرد:
- جادوگران و ساحرگان عزیز! پس از بررسی های صورت گرفته و رای نهایی هیات منصفه و اینجانب، متهمان پرونده مردمان خورشید به حداقل مجازات محکوم می‌شوند و پس از گذراندن دوران اندک بازپروری که توسط دولت دوستی و دوپامین برای آن‌ها در نظر گرفته شده، به آغوش جامعه بازخواهند گشت. باشد که همیشه آزاد باشند و وزارتخانه نیز همیشه حامی آزادی باقی بماند.

پانمدی پس از پایان سخنانش با چکش محکم بر روی میز کوبید و پرونده را مختومه اعلام کرد.

پایان پرونده

افرادی که لایک کردند

We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are

پاسخ به: دادگاه علنی آزکابان (آیا من، مجرم هستم؟)
ارسال شده در: جمعه 30 آذر 1403 21:48
نمایش جزئیات
آفلاین
پس از ریگولوس نوبت هیزل بود که ازخودش دفاع کند. در طول مدت صحبت ریگولوس و زاخاریاس هیزل به اعماق ذهنش سفر کرده بود، سفری به گذشته؛ زمانی که از عضویتش در گروه مردمان خورشید آغاز شده بود و با نشستنش در صندلی متهم دادگاه به پایان رسیده بود. او می‌خواست مسیر سفرش را دوباره بررسی کند: چرا این سفر را شروع کرد؟ چرا در میانه راه آنگاه که با موانعی عظیم رو به رو شد پا پس نکشید و چرا در نهایت با آن همه تلاش و پشتکار نتوانست مقصد مورد نظرش را تماشا کند؟ اصلا مقصد مورد نظر او چه بود؟
هر چه بیشتر فکر می کرد بیشتر در باتلاق ذهنی خود فرو می رفت. او هیچ دلیل مشخصی نداشت، نه دلیلی برای شروع و نه دلیلی برای پایان. اما نمی توانست پا پس بکشد چرا که همانطور که خواهرش لونا همیشه به او می گفت: «هیچ چیزی در این دنیای عجیب و پرفراز و نشیب ما بی علت نیست. هر کاری که می کنیم علتی داره، اما خیلی وقتا پیدا کردن علت از انجام دادن اون کار سخت تره. فرد موفق دنبال علت کاراش می ره و اونو پیدا می کنه. این راز موفقیته.» شاید تا امروز هیزل درست معنی این جملات ارزشمند را نمی فهمید، اما امروز تک تک کلماتش را با تمام وجود لمس می کرد.
ناگهان چیزی چراغ دل او را روشن کرد و فانوس وی در شب تاریک ذهنش شد. بله! او دلیل تمامی مراحل سفر عظیم زندگیش را یافته بود.
با اقتدار بلند شد دستش را محکم مشت کرد و روی میز کوبید.
- جناب قاضی! من اعتراض دارم!

قاضی پرونده، سیریوس بلک که از این واکنش ناگهانی هیزل شوکه شده بود، اخم کرد و میکروفن خود را روشن کرد.
- به چه چیزی اعتراض دارید خانم استیکنی؟

هیزل به جلوی دادگاه آمد، او برای دفاع از خود مصمم بود. این اولین بار در زندگیش بود که از ته قلب مطمئن بود بی گناه است.
- عالیجناب،من به کل این پرونده، به کل این دادگاه اعتراض دارم!

سیریوس که از شدت شک انگشت به دهان مانده بود، پس از حدود 3 دقیقه سکوت کامل به خود آمد.
- یعنی چی که به کل دادگاه اعتراض دارم؟ فکر کردی ما بازیچه تو هستیم؟ فکر کردی شوخی شوخیه؟ اعتراض وارد نیست!
- نه جناب قاضی! من هرگز چنین فکر نمی کنم در واقع فکر می کنم شما فردی بسیار عاقل و فهمیده هستین اما خب، مشکل اینجاست که کسی نمی تونه ذهن اون یکی رو بخونه و همه ما الان در یک سوءتفاهم بزرگ هستیم.
- سوءتفاهم؟ بیشتر توضیح بده.
- بله عالیجناب، اول از همه بگم ممکنه رفتار بیشتر شبیه وکلا به نظر برسه تا متهم اما من با قانون آشنایی کامل دارم و وکیل چندتا پرونده کوچیک هم بودم پس با فضا آشنایی دارم.
- مشکلی نیست. شروع کن.
- جناب قاضی، من از کودکی عاشق کوییدیچ بودم، همیشه با پدرم به تماشای تمامی مسابقات می رفتم و در دوران تحصیلم در هاگوارتز نیز بازیکن کوییدیچ بودم. این آرزوی کودکی من بوده که در مسابقات کوییدیچ مقام اول رو کسب کنم و در دنبال اون آرزو مسلما باید اقداماتی انجام می دادم؛ از این رو من در لیگالیون ثبت نام کردم و تمامی ماجراها از لحظه تحویل دادن فرم ثبت نامم آغاز شد. راستش من از اول برنامه نداشتم توی اون گروه باشم، به نظر من باخت گروهی که زاخاریاس اسمیت تشکیل بده قطعی بود پس چرا باید عضوش می شدم؟
- پس چطور نظرتون تغییر کرد؟
- خب، فکر کنم سه نوامبر امسال بود، بله بله، سه نوامبر دو هزار و بیست و چهار حدود ساعت نه بود که کسی زنگ خانه من رو به صدا در آورد و وقتی در رو باز کردم کسی رو دیدم که نه میخواستم و نه انتظارشو داشتم که ببینمش

فلش بک به ساعت بیست و یک روز سوم ماه نوامبر

- کیه؟

هیزل منتظر پاسخ شد؛ زمانی که پس از یک دقیقه پاسخی نشنید تصمیم گرفت در را باز کند.
- زاخاریاس؟ تو اینجا چیکار میکنی؟
- راستش اومده بودم مطلبی رو بهت بگم.

سپس هیزل را کنار زد و روی مبل آبی نرم وسط پذیرایی نشست. لباسی کهنه بر تن داشت؛ کهنه و پر از خاک، گویی که تازه از جنگ بازگشته است. آنگاه با این سر و وضع خود را به خانه تمیز هیزل دعوت کرده بود، کسی که از بیشتر از همه روی تمیزی خانه اش احساس بود. هیزل که از این حرکت زیرکانه زاخاریاس اسمیت خوشش آمده بود پوزخندی زد و روبه‌رویش نشست. کاملا خوب می دانست چه میخواهد بگوید.
- زاخار، من نمی تونم به گروه تو ملحق شم گروه تو قطعا یه بازنده‌ست زاخاریاس، یه بازنده.
- اما تو مجبوری هیزل، مجبوری.

سپس دست کرد توی جیب کنار شلوارش و ساعتی عجیب و قدیمی از درون آن بیرون آورد، رنگارنگ و غیر طبیعی.
هیزل به که به ساعت خیره شده بود ناگهان به خابی عظیم فرو رفت.

بازگشت به زمان حال

- بله جناب قاضی. من تصمیم نداشتم به اون بپیوندم اما اون منو هیپنوتیزم کرد و مغزم رو شست و شو داد این‌طور شد که من هیچ چیز نفهمیدم و به گروه اون ملحق شدم. با توجه به این من بی گناهم جناب قاضی چون تحت تاثیر طلسم بودم. لطفا رای عدالت خودت رو صادر کنین. من به عدالتتون ایمان دارم.

سپس با گام های استواری همچون گذشته روی صندلی خود نشست. با اطمینان در چشمان قاضی پرونده نگاه کرد و سر تکان داد. او امیدوار بود؛ امیدوار به آزادی.

افرادی که لایک کردند

{زِندِگیــت هَمون رَنگـی میشِـہ که خودِت نَقاشـیش میکُنـے🎨🦋}