پرده ها کاملا جلوی نور را گرفته بودند و فضای کلاس تاریک بود. جادوآموزان به سختی میتونستن همدیگه رو ببینند. روی میز هر کدوم از جادوآموزا یک گوی پیشگویی بنفش رنگ بود و یک فنجان قهوه.
-بسیار خب، به کلاس پر رمز و راز و شگفتی پیشگویی خوش اومدید عزیزان من! جایی که آیندهای که همه بخاطر ناشناخته بودنش ازش ترس دارن رو میشه در ته یک فنجــــــان معمولی دید.
اینجا آیــــــنده رام و مطیع ماســــــــــــت و کوچکترین چیزی رو از چشمــــــــــــان تــــــــــــــــــــــــیز ما نمـــــــــیتونه پنــــــهان...
همینجور که احتمالا معلوم بود اون دود قرمز رنگ کار خودشو کرده بود. لحن تریلانی به تدریج کشدارتر میشد مردمک چشمای پروسفور تریلانی گشاد شده بود و پلک هایش تقریبا رو هم بودن. گردنش وزن سرشو تحمل نمیکرد و به یک سمت میل کرد.
و حالا اوضاع جادو آموزها!!
اون ها هم وضع بهتری نداشتند. یکی از آنها گوی پیشگویی روی میزش را سیب فرض کرده بود و محکم آن را به دندان گرفت! یکی از دخترها پرده کلاس را از جا کنده، دور خود پیچیده بود با این فرض که این لباس عروسش است و خرامان خرامان از کلاس خارج شد تا مرد رویاهایش را بیابد! یکی دیگر از جادوآموزان قهوه اش را که سطحش کف کرده بود، به روی گوی پیشگویی خالی کرد و با دقت و مسئولیت پذیری تمام ماساژ داد، چرا که فکر میگرد این گوی کلهی گرد خواهر سه سالهش است که او همیشه حمامش میداد و الان در وهم خود شامپو بر سر خواهرش ریخته بود!
---
چقد جالب بود که تصویر انتخابی رو بخشی از داستانت کردی.

تایید شد.
مرحله بعد: ابتدا مطالعه معرفی گروههای چهارگانه هاگوارتز و سپس بر سر گذاشتن کلاه گروهبندی!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


49679_6a32fedf5a126.jpg (22.94 KB)
»