قابل نداشت مانیا جان!با هم برنامه خواهیم ریخت که رودی از ۲ تا زن گرفتن پشیمون بشه!
------------------------------
بازیگران:مانیا٬رودی٬ Yek_Sahereh ٬حاجی
------------------------------
Yek_Sahereh:پس چی شد قرارمون رودی؟
رودی:هیچی٬میریم دفتر حاجی و من...نه من نمیام!
Yek_Sahereh:نفهمیدم٬چی گفتی؟
رودی:میخوای دستی دستی خودمو بد بخت کنم؟!
مانیا:تو قبلا خودتو دستی دستیم نه بلکه دو دستی بدبخت کردی!
رودی:بابا!اصلا من غلـ...
مانیا:هیچم اینطوری نیست!خیلیم خوب کردی!منو ساحره میشینیم حرف میزنیم تو هم زمینا ور تمیز میکنی٬غذا میپزی٬...
رودی:لابد بچه داری هم میکنم؟
Yek_Sahereh:هر وقت بچه دار شدی٬البته که میکنی!
رودی:پس یکباره بگین نوکر گرفتین نه این که شوهر کردین!
Yek_Sahereh:اولا زیادی حرف میزنی!دوما من که هنوز زن قانونیت نشدم ولی تا یه ساعت دیگه میشم٬اونوقت تازه میفهمی بعضی وقتا فکر میکردی زندگی از این سخت تر نمیشه کاملا در اشتباه بودی!
رودی:نه!
مانیا و Yek_Sahereh:بله!
رودی:من مامانمو میخوام!
مانیا:تو که هنوز بچه ای دیگه چرا زن گرفتی؟
رودی:منو اغفال کردن!همین حاجی یکیشون!
Yek_Sahereh:رودی جان!دیگه داری حوصله ام رو سر میبری!یا با پای خودت میای یا به پدرم میگم بیاد که اونم راضی نمیشه بدون طلسم کارا رو انجام بده!کروشیوم خیلی دوست داره!
رودی:

نه مرسی!زحمت میشه!خودم میام!
Yek_Sahereh:افرین پسر خوب!
رودی:من یه سر قبلش برم از دیگران حلالیت بطلبم بیام!
و غیب میشه.
مانیا:کجا رفت؟!
Yek_Sahereh:نمیدونم٬حتما رفته پیش مامان جونش!
مانیا:چرا وایستادی؟بریم دنبالش ببینیم کجا رفت.
Yek_Sahereh:ول کن مانیا!فعلا باید براش نقشه ی درست حسابی بکشیم!
مانیا:فکر بدی نیست!بیا قهوه بخوریمو به فکر اینده باشیم!ببینیم چی کارش کنیم!در ضمن رودی یه کم زیادی زن ذلیله!بعیده جرئت کنه برنگرده!
Yek_Sahereh:میدونم!

دقیقا واسه همین خیالم راحته!حالا بریم که خیلی کار داریم!
------------------------------
یک ساعت بعد:
Yek_Sahereh:تو که تا اینجا رو اومدی یه قدم دیگه هم وردار میری تو دفتر حاجی!
رودی:نمیام.
مانیا:مطمئنی خودت نمیای دیگه؟!
رودی:چرا فکر کنم میخوام بیام!مامان جون به دادم برس که شاخ شمدادت رو کشتن!
مانیا:هنوز اولشه!
رودی:مانیا عزیزم!میدونستی علاقه ی من به تو در سخن نمیگنجه!
Yek_Sahereh:چه پروانه ای شدی تازگی ها!
رودی:ساحره جان!عزیزم!میدونستی اصلا نمیتونم عشقم به تو رو هم به زبون بیارم!
مانیا:از پروانه ای گذشته!
رودی:پس حالا که ثابت شد بهتون که جفتتونو دوست دارم بیاین برگردیم.من میرم مغازه شماها هم هر وقت خواستین بیاین.ما که رفتیم!
مانیا:کجا؟داشتیم از سخنرانیتون فیض میبردیم!
Yek_Sahereh:یه خورده دیگه بگی میریم تارک دنیا میشیم!
رودی:جدا!واقعا خوبه!پس من دیگه رفع زحمت کنم!
مانیا و Yek_Sahereh:روووووووووووووووووووووووووووودیییییییییییییییییییییییییییی!
رودی:من که کاری نکردم!فقط میخوام تنهاتون...
حاجی:چه خبره!دفترمو گذاشتین رو سرتون!به...سلام به مسلمین عزیز!برادر رودی!خواهر ساحره!خواهر مانیا!دیر کردین عزیزان!
مانیا:حاجی به رودی بگین!تقصیر اونه!نیم ساعته داره وراجی میکنه!
رودی:خوب حاج اقا!با اجازه من رفع زحمت کنم که به کاراتون برسین!اینا میموننن پیشتون!
Yek_Sahereh:دوباره شروع کردی؟!
حاجی:نه رودی جان!نمیشه.باهات کار دارم عزیز دل برادر!باید امضا کنی!
رودی:چیزه...من امضام یادم رفته.میرم تمرین کنم یه ساعت دیگه...
Yek_Sahereh:رودی!اون روی سیاه منو بالا نیار که وانوقت هر چی دیدی از چشم خودت دیدیا!

من دیگه حوصله ی این لوس بازیا و ننه من غریبم بازیا رو ندارم ها!یا همین الان میری تو یا کاری میکنم که از زندگیت سیر بشی!
رودی:این مهمترین دلیل علاقه ی من به تو هستش!
Yek_Sahereh:
رودی:خوب بریم تو که خیلی وقت حاجی رو هم نگیریم!