جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] ردا فروشی مادام مالکین

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: جمعه 9 بهمن 1383 17:48
نمایش جزئیات
آفلاین
ماریا:سلام دختر خاله
مانیا:باز نهکنه تو توماسی؟
ماریا:چی؟
مانیا:هیچی با...
ناگهان یه ماریای دیگه میاد تو:سلام مانیا سلام ا تو منی کی هستی؟
یهو یه ماریای دیگه اونجا ظاهر میشه
و همه:
دو تا از ماریا ها:
یهو یکی از ماریاها میپره بقل اون یکی ماریا و: :bigkiss: :bigkiss: اگه فهمیدین این ماریا کدوم بود؟
بعد یه ماریای دیگه میپره بقل مانیا و با ناراحتی میگه:ا تولدمو تبریک نمیگی
مانیا با گریه: بابا کی به کیه؟
و یهو یکی از ماراها که بقل اون ماریا بوده میشه تومی و اون ماریا میشه دیپت و تومی:ای وای دیپت خل اینجا چه قلطی میکنی؟
و اون ماریایی که بقل مانیا بوده میشه زاخی
حالا کی میتونه بگه ماریای اصلی کجاس؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کاهنان مصری سه هزار سال قبل از میلاد این کتیبه قدرت و قهرمانی را پیدا کردند و برای آن محافظانی گذاشتند.تا 3 سال پیش کسی آخرین محافظ ر�
ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: جمعه 9 بهمن 1383 12:25
نمایش جزئیات
آفلاین
ماریا وارد مغازه ردا فروشی مانیا میشه و بعد میگه:سلام مانیا چه خبر؟
مانیا:خبری نیست؟راستی تولدت مبارک ماریا.
ماریا:تو از کجا یادت بود؟
مانیا:خوب دیگه.
وبعد کادوی تولد ماریا را می آورد و به ماریا میدهد.
ماریا هم برای تشکر از او میخواهد او را ماچ کند که ناگهان در حین ماچ کردن ماریا دستشو میزنه به عینکش و بعد به زاخاریاس تبدیل میشه و بعد یه :bigkiss: :bigkiss: :bigkiss: :bigkiss: :bigkiss:
مانیا:
زاخاریاس:آخی خیلی حال داد دستت درد نکنه مانیا و سریعا از مغازه میاد بیرون.
مانیا هم با همون نگاه بهت زده گریش میگیره و در دل خود میگوید:زاخاریاس چرا رفتی میخواستم بهت بگم دوست دارم.
این جمله معروف به همین دردا میخوره:عجله کار شیطونه.
---------------------------
خودمونیما عجب حالی داد بازم از این کارا میکنم.
------------
مانیا یه موقع ناراحت نشیا :bigkiss: :bigkiss: :bigkiss:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: جمعه 9 بهمن 1383 04:16
نمایش جزئیات
آفلاین
لنا وارد ردا فروشی میشه
لنا:سلام مانیا جون بهت تبریک میگم
مانیا: واسه چی؟
لنا:جدا شدن از رودی...
مانیا:اااا ما همین الان هاوایی بودیم با هم جدا نشدیم که...
لنا: اااا
در همین حین زاخاریاس و توماس در حالی که مدل های تازه دستشونه وارد میشن لنا به محض دیدن زاخاریاس: :bigkiss:
زاخاریاس:
لنا:وای...
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

لنا
somethin wicked this way comes
ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: پنجشنبه 8 بهمن 1383 18:03
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب به سلامتی میبینم که مشخص شد که حق به حق دار رسید
خود رودی رفت با یکی دیگه و مانیا با ما حالا نقشه بر عایه رودی درBFK(تاپیکشو تو امضا دارم)
مانیا آشتی آشتی آشتی آشتی آشتی
ببخشید
حالا تو با ما و ما بر علیه رودی.
طلاقش بده راحت شیم
البته اگر واقعی بوده
تو با مایی
بیا BFK
اگر دوست داری یه ردافروشی جدید هم با هم درست کنیم یا همینجا با هم دیگه
پس بیا بی اف کی.
بای

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: پنجشنبه 8 بهمن 1383 16:26
نمایش جزئیات
آفلاین
رودی در حال بیرون رفتن از ردا فروشی : یادت باشه حق نداشتی من رو بندازی بیرون ولی چون یک ساحره ناراحت بود رفتم ها. پرو نشی!
مانیا : برو گم شو بیرون
رودی :خجالت بکش به جای این که منو بندازی بیرون یه کم از این خواب ها ببین
مانیا : خیلی نامردی طلاقت میدم
رودی : اخ جون طلاق
مانیا :
رودی : اخی گریه نکن :bigkiss:
یک ساحره : رودی
رودی : هان چی میگه با من کاری نداری مانیا
مانیا :
رودی : هان
مانیا :
رودی : اهان :bigkiss:
هوم این حلقه تکرار میشه تا رودی شاکی میشه : برید بیرون از مغازه اعصاب مو خورد کردید دینگ دونگ دنگ شپلخ بوش بیش ریش
بیرون مغازه :
مانیا : هوم چی شد ما افتادیم بیرون
یک ساحره : هان نمیدونم خشن شد یهو تا حالا این طوری نشده بود
مانیا : با کی گشته این اواخر ؟
یک ساحره : تو زن شی از من می پرسی
مانیا : نا الان که تو زنش بودی داشتی میبردیش بیرون حالا من زنش شدم
یک ساحره : خفه شو عوضی بی شور
مانیا : با منی بگیر که اومد بومب
یک ساحره : میزنی تو چشم من های ایش بومب ( با صدای اتم)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مانده از شب هاي دورادور، بر مسير خامش جنگل، سنگينچيني از اجاقي
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: چهارشنبه 7 بهمن 1383 19:19
نمایش جزئیات
آفلاین
بازیگران:رودی٬مانیا و Yek_Sahereh
---------------------------------------
Yek_Sahereh وارد مغازه میشه.
Yek_Sahereh:روووووووووووووووودی!

و میپره تو بغل رودی!
رودی:چیه عزیزم!چرا گریه میکنی؟!اتفاقی افتاده؟!
Yek_Sahereh (با هق هق):رودی...دیشب...خواب...دیدم...تو ...رو...
رودی:منو چی؟!
Yek_Sahereh:تو...رو...
رودی:منو چی؟!
Yek_Sahereh:تو رو کشتن!
رودی:نههههههههههههههه!
Yek_Sahereh:آره!
رودی:حالا انقدر گریه نکن.فقط یه خوابه.
Yek_Sahereh:آخه خوابای من اغلب عینا تعبیر میشه!
رودی:
Yek_Sahereh:برای...همین...من...تصمیم...گرفتم...از...این...به...بعد...باهات...مهربون...باشم! :bigkiss:
رودی:جدی میگی؟!
Yek_Sahereh:دروغم چیه؟!مگه من با تو شوخی دارم؟!
رودی:فکر نکنم!
Yek_Sahereh:
رودی:حالا جدی میگی دیگه؟!جدی جدی؟
Yek_Sahereh:آره!چه قدر دلم واست تنگ شده بود! :bigkiss:
رودی:من که دیگه هیچی!
در همین زمان مانیا میاد تو.
مانیا:چشمم روشن رودی!حالا دیگه بین ما فرق میذاری؟!
Yek_Sahereh:ببینم رودی چه هیزم تری بهت فروخته که اینطوری باهاش حرف میزنی؟!
رودی:
مانیا:ساحره؟!
Yek_Sahereh(با گریه):بله!
مانیا:تو معلومعه طرف کی هستی؟!
Yek_Sahereh:طرف رودی!
رودی:
مانیا:نفهمیدم!چی شد؟!
رودی:آخه دیشب خواب دیده منو کشتن!
مانیا:واسه همین بغلش کردی که آروم شه دیگه؟!
رودی:آره!خوب گناه داره مگه چیه؟!نمی بینی چه جوری مثل ابر بهار اشک میریزه؟!
مانیا:رووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووودی!
Yek_Sahereh:چته؟!چرا سرش داد میزنی؟بعدشم اغلب خوابای من تعبیر میشه عینا!اههههههههههه!
مانیا:من دیگه تحمل این اراجیفو ندارم!از مغازه ی من برین بیرون!با جفتتونم!فهمیدین!
رودی:باشه رفتیم!چرا میزنی؟!بیا بریم عزیزم!
Yek_Sahereh:
مانیا:
---------------------------------
زاخاریاس جان!منم با اجازه ی مانیا از هر گونه همکاری استقبال میکنم.دوستان لطفا اگه مایل به همکاری هستین اجازه نگیرین٬دست به کار شین!موفق باشین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: پنجشنبه 1 بهمن 1383 00:36
نمایش جزئیات
آفلاین
مانیا خیلی راحت و به دور از رودی نشسته بود و داشت پیام امروز میخوند که در به شدت باز شد و ولدمورت و گویل و مالفوی اومدند داخل
مانیا:
ولدمورت:سلام کن بر ما...
مانیا:نخوام بکنم چی میشه؟
ولدمورت:چه خشن بچه ها بهش بگید من کیم...
گویل یه دونه مار پلاستیکی در میاره اما مانیا فرصت بهش نمیده و میگه:خوبه
و بعد یه دونه مار واقعی در میاره میگه:من دختر جناب سالازار اسلیترین گری لرد هستم
ولدمورت:پس با این حساب شما جای مادر من حساب میشید
مانیا:بار اخرت باشه...بابا
سالازار به سرعت میاد:بله دخترم؟
مانیا:اینو ببر...به من میگه مادر...مگه من چند سالمه...
سالازار:بیا بریم بابابزرگ جون...:mama:
در همین اوضاع یک ساحره و حاجی در حالی که دعوا میکنن وارد ردا فروشی میشن...
حاجی:خواهر گفتم که نمیشه
یک ساحره:اصلا این مانیا مطمئنم دوست داره زودتر از شر رودی راحت بشه
حاجی:خواهر مانیا شما دوست داری از دست رودی راحت بشی؟
مانیا:نه
حاجی:بفرمایید...
یک ساحره:مانیا رودی اخه به چه درد تو میخوره؟
مانیا:من یه قرارداد با رودی دارم اون هیچ وقت نمیتونه از ردا فروشی من اخراج بشه یا بره
کاری:راست میگه...
یک ساحره:تو که باز اینجایی...
کاری:وای غلط کردم...ببخشید
و در میره یک ساحره هم دنبالش
در دوباره با شدت باز میشه و اعضای خاکستری میریزن داخل
تق...پوق...شپلخ
مانیا:وای...
در دوباره باز میشه و ولدمورت و سالازار و گویل و مالفوی وارد میشن
مانیا:نه...
چند دقیقه بعد جاسم به همراه نیروهای شیکم وارد میشن
مانیا:خواهش...
دیگه چیزی پیدا نبود فقط صدای فریاد و خورد و خاکشیر شدن به گوش میرسید
چند لحظه همه جا ساکت شد
بعد یهو سیریوس و جیمز و هاگرید و کریچر اومدند داخل
مانیا:عجب...
دوباره جنگ در گرفت
تق...شپلخ
همه جا رو دود سیاه گرفته بود
دوباره همه جا ساکت شد و یک ساحره در حالی که گردن کاری رو گرفته بود و با یه ملاقه میزد توی سر کچلش وارد شدن
همه:این کاری خیانتکاره بریزین رو سرش...
کاری:نه...........
بعد از چند لحظه مانیا جیغ زد:بسه
همه ایستادند
حاجی:چی شد؟
مانیا:یه مهمون داریم...
همه:کی؟
مانیا:از پشت سرش رودی رو میاره جلو
حاجی:این عامل فتنه توی آسلام بزنید بکشیدش...
اعضای محفل و خاکستری و نیروهای شیکم و حاجی و ولدمورت و سالازار و گویل و مالفوی ریختند روی سر رودی...
=-=-=-
چند دقیقه بعد...مانیا و یک ساحره پیش مازامولا در حال خوردن سوشی
یک ساحره:من نمیدونستم این سوشی اینقدر خوشمزس
مانیا:تازه کجاش رو دیدی
مازامولا:بازم میخواید؟....
=========
ادامه دارد...کسی میدونه چه بلایی به سر رودی میاد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: چهارشنبه 30 دی 1383 23:01
نمایش جزئیات
آفلاین
بازیگران:همون قبلیا دیگه!۱۰۰ بار که یه چیزو به ادم نمیگن!
--------------------------------
حاجی:بله بفرمایین تو.دم در بده!
رودی در گوشی به حاجی میگه:اخرشم نگفتی چند تا زن داری حاجی!
حاجی(مجددا درگوشی!):برادر رودی!داری از حدودی که اسلام برات تعیین کرده پاتو فراتر میذاری ها!فضولی موقوف!
مانیا:درگوشی حرف زدن هم به هم چنین!
حاجی:ا...شما داشتین استراق سمع میکردین؟!البته منظورم ناخواسته استا!
Yek_Sahereh:نخیر حاج اقا!شما انقدر یواش درگوشی حرف میزنین ماشاالله که منم که نیم متر دورتر از مانیا وایستادم میتونم بشنوم.نیازی به استراق سمع نیست!
حاجی:جدا!باید برم درستش کنم!چون هر چی باشه افراد ضد اسلام کم نیستن!نباید بعضی چیزا به گوششون برسه!بله فرزندانم!امروزه اسلام در خطر نابودی هستش!باید با تمام قوا در راه حفظش بکوشیم که از دست نره!میدونین٬امروز دشمنان اسلام به راه های جدیدی رو اوردن که میخونه ها از جمله میخونه ی یاهو مسنجر یکیشه!نمیدونم چه باید کرد که بشه اسلام رو نجات داد!ولی احتمالا راهی وجود داره!شماها نظری ندارین؟
مانیا:چرا حاج اقا!
حاجی:چه خوب!خوب بگو دخترم!نظرت چیه؟
Yek_Sahereh:من بگم؟!
حاجی:شما بگین.
Yek_Sahereh(البته با فریاد):تو اسم خودتو گذاشتی حاجی!(سانسور!)...تو به جای رسیدگی به کارای ما داری از اسلام میگی!اخه من به تو چی بگم!به اندازه مرلینم حالیت نیست اونوقت میگی سندش اعتبار نداره! اگه پیش اون بودیم تا حالا ۱۰ تا زن دیگه هم گرفته بود این رودی!
رودی:
Yek_Sahereh:تو هیچی نگو رودی که فکتو داغون میکنم!تو واقعا مدافع اسلامی!عوض این اراجیف کارتو بکن!
مانیا:واقعا وقتی داد میزنی خیلی با ابهت میشی!
Yek_Sahereh:مرسی مانیا!گرچه در حالت عادیم هستم!
حاجی:فرزندم!چون میدونم از دست رودی عصبانی هستی و برای همین این حرفا رو به من زدی٬نادیده میگیرم!چون همیشه حرفای من خیلی هم با معنا و مفهوم و غیر تکراری بوده!
Yek_Sahereh:
حاجی:چیزه...رودی خیلی وقت تلف کردیم!بیا من سندا رو حاضر کردم.فقط هر کدومتون چند تا امضا بکنین.
رودی:اغاز بدبختی!
Yek_Sahereh:عزیزم!چیزی گفتی؟!
رودی:اره!گفتم تازه میخوام سر و سامون بگیرم!
مانیا:اره!از صورتت شادی می باره!
-------------------------------------
پنج دقیقه بعد(در مغازه):
Yek_Sahereh:خوب مانیا!بیا بریم هاگزمید!خوبه؟!
مانیا:اره خیلی!
رودی:پس من برم لباس بپوشم!برای ماه عسل می ریم دیگه؟
Yek_Sahereh:شما زحمت نکشین!منو مانیا قراره دونفری بریم!
مانیا:مشتریا هم باید رداهای تازه بخرن دیگه!
رودی:منم خیلی وقته نرفتم هاگزمید اخه!
Yek_Sahereh:بهتر!اینم اولین اقدام ماها در جهت تحت فشار گذاشتن جنابعالی!
رودی:منم با خودتون ببرین!هر کاری بگین میکنم!
مانیا:نمیشه!
Yek_Sahereh:محاله!اصلا حرفشم نزن که غیر ممکنه ببریمت!خوب مانیا!چمدونت حاضره دیگه؟
مانیا:اره!همون موقع که قرار گذاشتیم اماده اش کردم!ولی رودی!وای به حالت اگه بیام ببینم که دست از پا خطا کردی مثلا مغازه کثیفه٬مشتریا رو ناراحت کردی٬پریا از دستت شاکین٬رفتی زن سوم گرفتی...
Yek_Sahereh:خیالت راحت!هر کاری بکنه اینو دیگه نمی کنه!چون همین الانم به اندازه ی کافی خوشبخت هست!دیگه بیشتر لازم نیست!
رودی:
Yek_Sahereh:خوب بریم.
رودی:حالا چند روزه میرین؟
مانیا:فعلا که یه هفته قراره بمونیم.تا ببینیم چی میشه.ولی از یه هفته کمتر نمیمونیم.
رودی:میخواین منو ورشکست کنین؟
مانیا:مثل اینکه تو مغازه ی من کار میکنیا!اگه قرار باشه حقوق بگیری از من میگیری!
رودی:اره...میخواستم ببینم حواست هست یا نه؟
مانیا و Yek_Sahereh:خداحافظ!
رودی:به سلامت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: چهارشنبه 30 دی 1383 22:51
نمایش جزئیات
آفلاین
قابل نداشت مانیا جان!با هم برنامه خواهیم ریخت که رودی از ۲ تا زن گرفتن پشیمون بشه!
------------------------------
بازیگران:مانیا٬رودی٬ Yek_Sahereh ٬حاجی
------------------------------
Yek_Sahereh:پس چی شد قرارمون رودی؟
رودی:هیچی٬میریم دفتر حاجی و من...نه من نمیام!
Yek_Sahereh:نفهمیدم٬چی گفتی؟
رودی:میخوای دستی دستی خودمو بد بخت کنم؟!
مانیا:تو قبلا خودتو دستی دستیم نه بلکه دو دستی بدبخت کردی!
رودی:بابا!اصلا من غلـ...
مانیا:هیچم اینطوری نیست!خیلیم خوب کردی!منو ساحره میشینیم حرف میزنیم تو هم زمینا ور تمیز میکنی٬غذا میپزی٬...
رودی:لابد بچه داری هم میکنم؟
Yek_Sahereh:هر وقت بچه دار شدی٬البته که میکنی!
رودی:پس یکباره بگین نوکر گرفتین نه این که شوهر کردین!
Yek_Sahereh:اولا زیادی حرف میزنی!دوما من که هنوز زن قانونیت نشدم ولی تا یه ساعت دیگه میشم٬اونوقت تازه میفهمی بعضی وقتا فکر میکردی زندگی از این سخت تر نمیشه کاملا در اشتباه بودی!
رودی:نه!
مانیا و Yek_Sahereh:بله!
رودی:من مامانمو میخوام!
مانیا:تو که هنوز بچه ای دیگه چرا زن گرفتی؟
رودی:منو اغفال کردن!همین حاجی یکیشون!
Yek_Sahereh:رودی جان!دیگه داری حوصله ام رو سر میبری!یا با پای خودت میای یا به پدرم میگم بیاد که اونم راضی نمیشه بدون طلسم کارا رو انجام بده!کروشیوم خیلی دوست داره!
رودی: نه مرسی!زحمت میشه!خودم میام!
Yek_Sahereh:افرین پسر خوب!
رودی:من یه سر قبلش برم از دیگران حلالیت بطلبم بیام!
و غیب میشه.
مانیا:کجا رفت؟!
Yek_Sahereh:نمیدونم٬حتما رفته پیش مامان جونش!
مانیا:چرا وایستادی؟بریم دنبالش ببینیم کجا رفت.
Yek_Sahereh:ول کن مانیا!فعلا باید براش نقشه ی درست حسابی بکشیم!
مانیا:فکر بدی نیست!بیا قهوه بخوریمو به فکر اینده باشیم!ببینیم چی کارش کنیم!در ضمن رودی یه کم زیادی زن ذلیله!بعیده جرئت کنه برنگرده!
Yek_Sahereh:میدونم! دقیقا واسه همین خیالم راحته!حالا بریم که خیلی کار داریم!
------------------------------
یک ساعت بعد:
Yek_Sahereh:تو که تا اینجا رو اومدی یه قدم دیگه هم وردار میری تو دفتر حاجی!
رودی:نمیام.
مانیا:مطمئنی خودت نمیای دیگه؟!
رودی:چرا فکر کنم میخوام بیام!مامان جون به دادم برس که شاخ شمدادت رو کشتن!
مانیا:هنوز اولشه!
رودی:مانیا عزیزم!میدونستی علاقه ی من به تو در سخن نمیگنجه!
Yek_Sahereh:چه پروانه ای شدی تازگی ها!
رودی:ساحره جان!عزیزم!میدونستی اصلا نمیتونم عشقم به تو رو هم به زبون بیارم!
مانیا:از پروانه ای گذشته!
رودی:پس حالا که ثابت شد بهتون که جفتتونو دوست دارم بیاین برگردیم.من میرم مغازه شماها هم هر وقت خواستین بیاین.ما که رفتیم!
مانیا:کجا؟داشتیم از سخنرانیتون فیض میبردیم!
Yek_Sahereh:یه خورده دیگه بگی میریم تارک دنیا میشیم!
رودی:جدا!واقعا خوبه!پس من دیگه رفع زحمت کنم!
مانیا و Yek_Sahereh:روووووووووووووووووووووووووووودیییییییییییییییییییییییییییی!
رودی:من که کاری نکردم!فقط میخوام تنهاتون...
حاجی:چه خبره!دفترمو گذاشتین رو سرتون!به...سلام به مسلمین عزیز!برادر رودی!خواهر ساحره!خواهر مانیا!دیر کردین عزیزان!
مانیا:حاجی به رودی بگین!تقصیر اونه!نیم ساعته داره وراجی میکنه!
رودی:خوب حاج اقا!با اجازه من رفع زحمت کنم که به کاراتون برسین!اینا میموننن پیشتون!
Yek_Sahereh:دوباره شروع کردی؟!
حاجی:نه رودی جان!نمیشه.باهات کار دارم عزیز دل برادر!باید امضا کنی!
رودی:چیزه...من امضام یادم رفته.میرم تمرین کنم یه ساعت دیگه...
Yek_Sahereh:رودی!اون روی سیاه منو بالا نیار که وانوقت هر چی دیدی از چشم خودت دیدیا! من دیگه حوصله ی این لوس بازیا و ننه من غریبم بازیا رو ندارم ها!یا همین الان میری تو یا کاری میکنم که از زندگیت سیر بشی!
رودی:این مهمترین دلیل علاقه ی من به تو هستش!
Yek_Sahereh:
رودی:خوب بریم تو که خیلی وقت حاجی رو هم نگیریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 دی 1383 03:29
نمایش جزئیات
آفلاین
یک ساحره: الوداع رودی.... بگیر که اومد.....
رودی:(مدل فیلم هیجانی!): نهههههههههههههههه
بومب! دنگ دیش!
آخ جون...
کوفت و آخ جون...! سر و صدا نکن! این یه عملیات مخفیه!
بسه دیگه خنگولیا!!!
سالازار: ماااااااااااااا نواده عزیزم! تامی جون تویی؟!
ولدمورت: پدربزرگ!
سالازار :bigkiss: :bigkiss: :bigkiss: ولدمورت : مارچ مورچ...!
جاسم: به ! کِفین ولدمورت! نِجه سن!؟(زبان اصلی!)
حاجی:
ولدمورت: موهام خراب نشده که!؟ آهان خوب ما مرگا خواران که خیلی هم زیادیم... یعنی گویل و مالفوی و من و مالفوی و گویل من! دیدین زیادیم! اومدیم اینجا رو بگیریم! یعنی راستش خیلی وقت بود تو نمایشنامه ها نبودیم و خیلی وقت بود خارج از چهارچوب چیزی اتفاق نیوفتاده بود گفتیم حمله کنیم!
مانیا: از ردا فروشی من برین بیرون!
ولدمورت: وا خدا به دور چه خشن!!! مثل اینکه نمی دونی من کیم گویل معرفی کن!
گویل: چشم! ددددن دن دنننننن(آهنگ می تی کومان!) ....می دونین چه کسی در برابر شماست؟!(یه مار پلاستیکی سبز از تو رداش در میاره میگیره جلوی ملت!) مامور مخصوص ... سالازار بزرگ.. دین دین.... ولدی کومان! احترام بگذارید...!
همه:
ولدمورت: ایول ! حاجی تو چرا تعظیم نکردی!؟
حاجی: در کتاب آسلام نوشته فقط جلوی حاجی آسلام تعظیم کنید! و لاغیر!
سالازار: تام خیلی ای کیوت پایینه... نوه جون... بابایی گفتم از در پشت بیایین
ولدمورت: ااا چیزه... خوب حالا فرقی نداره! مهم اینه که درش پاستوریزه باشه!
مانیا: زیر آب زنی؟! پدر خوانده تو هم؟!
حاجی: من می دونستم! این سالازار عضو مافیا هستش!
رودی: من چی کاره بیدم!؟
یک ساحره: آو هواسم پرت شد خوب ادامه کشتن تو.!!!!
ولدمورت: پس تا شما مشغولین ما هم بریم جنس بلند کنیم! ا ا ا اینه رودیه! این سیاهه بر طبق بند چهار ماده دو یک جادوگر سیاه نمی تواند یک جادوگر سیاه دیگر را اوف و یا مُرد کند!
یک ساحره : این به من خیانت کرده! رفته دو باره زن گرفته!
حاجی: که عملی پسندیده در آسلام است ! البته قبلش جهت دادن قبض خوددیاری باید به دفتر من مراجعه شود! هووووم یه جای کار مشکوکه... رودلفوس ؟ تو چطوری جعل سند کردی؟! سند ازدواج level 10 می خواد! تو چطوری درس کردی...؟!
رودی: چیزه پنیره... راستش اااا!
حاجی وندش رو میاره بالا...
ولدمورت: ببینم نقش ما در این نمایشنامه چیه؟
حاجی: اه تام گیزر نده! برو با بابابزرگت یه کم حرف بزن من اینجا کار دارم!
سالازار: بیا نوه جونم الهی! :mama:
حاجی: آسلاما....
رودی: میگم میگم شیخ مرلین ریش دار کمکم کرد!!!
حاجی: چی؟!!! تو پیش مرلین رفتی برای کار آسلامی نه... می کشمت.....!
=========
یه ربع بعد...
مانیا: حاجی کوتاه بیا...
یک ساحره: حالا یک کاری کرده...
حاجی: ولم کنین!!!! من از خونش نمی گذرم...! ولی خوب چون شما خواهران آسلامی منو اینطوری نگه داشتین دیگه زشته رو حرفتون حرف بزنم!
ولی من حال اینو باید بگیرم! سند های مرلین باطله! گراپی!!
گراپی: بله حاجی!
حاجی: رودی رو یه هفته می بری پیش خواهرت!!!
گراپی: شد خوشحال هاگردا... ! رودی بیا رفت با هم! :bigkiss:
حاجی: گراپی وسط راه شیطونی نکنی بچه مردم یه وقت بمیره!
گراپی: نه بود مواظب!
ولدمورت: ما چی کار کنیم؟ اینجا همش ردای تابستونی داره!
حاجی: برین از دفتر شیکم بدزدید!
ولدمورت: حمله!
جاسم: منم میرم باهاشون!
(و به این ترتیب بود که جاسم خیانت کرد!)
حاجی: خوب خواهران آسلامی خیلی خوشحال شدم از دیدنتون! (یک نگاه حاجیانه!) صلوات ختم کنید! در ضمن رودی همسر قانونی مانیا می باشد! خواهر یک ساحره شما می تونین جهت تطبیق واحد های ترمی مرلین به سالی حاجی دارکی ای! با مدرک مرلینی به دفتر من مراجعه کنید! البته باید یه جوری رضایت مانیا رو بگیرید....

هوشت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!