لقب: مهتابی (Moony).
پاترونوس: گرگ.
گروه: گریفیندور.
بوگارت: ماه کامل.
سن: ۳۸ سال.
چوبدستی: چوب سرو، ۱۰¼ اینچ، هستهی موی تکشاخ، انعطافپذیری متوسط.
ویژگیهای شخصیتی:
ریموس از آن آدمهایی است که مهربانیشان در عادتهای کوچکشان پیداست. آرام، صبور و بهشدت ملاحظهکار است و تقریبا همیشه قبل از قضاوت کردن، سعی میکند درک کند. او بهندرت با اولین برداشت دربارهی کسی تصمیم میگیرد و شاید همین ویژگی باعث شده شاگردانش احساس کنند میتوانند بدون ترس از قضاوت شدن، نزد او حرف بزنند.
او استاد بسیار باسواد و کتابخوانی است و اگر موضوعی توجهش را جلب کند، بهسختی میتواند جلوی توضیح دادن دربارهاش را بگیرد. با این حال، اهل خودنمایی نیست و معمولا طوری دربارهی چیزهایی که میداند صحبت میکند که انگار دانستنشان کاملا طبیعی است. سؤالهای سخت را دوست دارد و شاگردی که بتواند او را وادار به فکر کردن کند، خیلی زود توجهش را جلب میکند.
ریموس همیشه تلاش می کند بانمک باشد. اما شوخیهایش خشک، آرام و اغلب آنقدر جدی بیان میشوند که چند ثانیه طول میکشد تا دیگران متوجه شوند شوخی کرده است.
شکلات تقریبا بخشی از تجهیزات ضروری زندگی اوست. همیشه احتمال دارد تکهای شکلات در جیب ردایش پیدا شود، مخصوصا وقتی قرار است با شاگردی روبهرو شود که حال خوبی ندارد. گاهی بهجای نصیحت کردن، اول شکلاتی تعارف میکند و بعد سراغ اصل ماجرا میرود. به رویش نیاورید، ولی یکی از گیلتی پِلِژر هایش خوردن چای پر رنگ با
ریموس برای دیگران تقریبا همیشه دلیلی برای بخشیدن پیدا میکند؛ برای خودش، تقریبا هیچوقت.
او بهشدت مستعد احساس گناه است و گاهی مسئولیت اتفاقهایی را بر عهده میگیرد که واقعا تقصیر او نبودهاند. سالها عادت کرده پیش از آنکه دیگران او را قضاوت کنند، خودش این کار را انجام دهد. اگر کسی اشتباه کند، ریموس اولین کسی است که میگوید.
-اشکالی نداره، شکلات همه چیو درست میکنه.
اما اگر خودش اشتباه کند، همان جمله بهسختی میتواند از دهانش خارج شود.
با وجود ظاهر آرامش، ترس عمیقی از آسیب رساندن به کسانی که دوستشان دارد در وجودش هست. شاید به همین دلیل است که گاهی بیش از اندازه محتاط میشود. فاصله میگیرد یا تصمیمی را به تنهایی میگیرد.
در زندگی شخصی، خانواده برایش معنایی بسیار عمیق دارد. ازدواج با نیمفادورا تانکس بخشی از وجود ریموس را آشکار کرد که سالها سعی کرده بود پنهانش کند. مردی که برای خانوادهاش بیش از هر چیز دیگری ارزش قائل است و حاضر نیست بهسادگی از آنها دست بکشد. تانکس و تدی برای او فقط عزیزانش نیستند؛ نقطهای هستند که تمام ترسها و امیدهایش به آن ختم میشود.
اگر پای تانکس یا تدی وسط باشد، آن استاد آرام و خونسردی که معمولا قبل از هر واکنشی چند بار فکر میکند، میتواند به مردی تبدیل شود که برای محافظت از خانوادهاش حاضر است از خیلی از مرزهایی که برای خودش تعیین کرده عبور کند.
با این همه، ریموس هنوز همان آدمی است که حتی وقتی عمیقا خوشحال است، بخشی از ذهنش منتظر لحظهای است که همهچیز از دستش برود. او بلد نیست بهسادگی باور کند که میتواند چیزی خوب داشته باشد و آن را برای مدت طولانی حفظ کند.
ویژگیهای ظاهری:
مردی لاغر و نسبتا رنگپریده با موهای قهوهایِ رو به خاکستری و صورتی که خستگی سالهای زندگی را زودتر از سن واقعیاش نشان میدهد. لباسهایش معمولا ساده، کاربردی و کمی کهنهاند و چندان به ظاهرش اهمیت نمیدهد. روی صورت و بدنش جای زخمهایی دیده میشود که بخشی از گذشتهی سخت او را بیآنکه لازم باشد دربارهاش حرف بزند، آشکار میکنند.
نگاهش آرام و کمی خسته است. نگاهی که معمولا نشان میدهد بیش از آنچه به زبان میآورد فکر میکند. با این حال، هنگام تدریس یا صحبت دربارهی چیزی که واقعا دوستش دارد، خستگی برای مدتی از چهرهاش کنار میرود و حالت زندهتر و جوانتری پیدا میکند.
زندگینامه:
ریموس لوپین در کودکی توسط فنریر گریبک گاز گرفته شد و از آن زمان زندگیاش با نفرین گرگینه بودن گره خورد. این اتفاق فقط یک تغییر جسمی برای او نبود؛ تمام مسیر زندگیاش را تحت تأثیر قرار داد. از کودکی یاد گرفت بخشی از وجودش را پنهان کند، از قضاوت دیگران بترسد و همیشه احتمال طرد شدن را در ذهن داشته باشد.
در هاگوارتز، در گریفیندور با جیمز پاتر، سیریوس بلک و پیتر پتیگرو دوست شد و بعدها به یکی از اعضای گروه غارتگران تبدیل شد. دوستانش برخلاف بسیاری از آدمهای دیگر، او را به خاطر گرگینه بودنش کنار نگذاشتند و همین دوستی برای ریموس معنایی بسیار عمیق داشت. لقب «مهتابی» نیز از همین دوران شکل گرفت.
سالها بعد، ریموس به هاگوارتز بازگشت؛ این بار نه بهعنوان دانشآموز، بلکه بهعنوان استاد دفاع در برابر جادوی سیاه. تدریس برای او فقط یک شغل نبود. او میتوانست چیزی را که خودش سالها از داشتنش محروم بوده، به دیگران بدهد.
او بعدها با نیمفادورا تانکس ازدواج کرد و صاحب پسری به نام تدی شد. این خانواده برای ریموس معنایی فراتر از یک زندگی مشترک داشت. آنها نخستین کسانی بودند که ریموس مجبور نبود فقط مردی که باید مراقب باشد یا گرگینهای که باید از دیگران فاصله بگیرد باشد. او میتوانست همسر و پدر باشد، کسی که دوست داشته میشود و حق دارد برای آیندهاش امید داشته باشد.
با این حال، گذشته هیچوقت کاملا دست از سر او نکشید. ریموس همچنان با ترس، احساس گناه و این باور قدیمی مبارزه میکند که شاید نزدیک شدن به او برای کسانی که دوستشان دارد خطرناک باشد.
شناسه ی قبلی.
انجام شد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج






