تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
82 کاربر(ها) آنلاین هستند (38 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
78
مهمانان
|
4
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
انتخابات بیستویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
مهلت ثبتنام: ۲ تا ۵ مهر
نامنویسی نامزدها
۰روز
۰۰ساعت
۰۰دقیقه
۰۰ثانیه
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - پایان ترم
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
گریفیندور
اسلیترین
شخصیت خودتون رو معرفی کنید
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
2 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

**هری پاتر**
نام کامل: هری جیمز پاتر (Harry James Potter)
تولد: ۳۱ ژوئیه ۱۹۸۰
خون: دورگه (Half-blood)
خانه در هاگوارتز: گریفیندور 🦁
ظاهر در کودکی: پسری لاغر و نحیف، با موهای مشکی همیشه نامرتب، چشمان سبز و عینک گرد.
ویژگی ظاهری مهم: جای زخم صاعقهشکل روی پیشانی که نتیجه حمله ولدمورت در دوران نوزادی است.
شخصیت اولیه: کنجکاو، مهربان، کمی خجالتی و ناآشنا با دنیای جادو؛ اما از همان ابتدا شجاعت زیادی دارد.
شخصیت در ادامه: شجاع، وفادار، فداکار، مصمم و گاهی لجباز؛ حاضر است برای محافظت از دوستانش خودش را به خطر بیندازد.
پدر: جیمز پاتر؛ جادوگر اصیل و عضو Order of the Phoenix.
مادر: لیلی پاتر؛ جادوگر متولد ماگل و عضو Order of the Phoenix.
والدینش چه شدند؟ جیمز و لیلی در ۳۱ اکتبر ۱۹۸۱ توسط لرد ولدمورت کشته شدند؛ لیلی با فداکاری خود از هری محافظت کرد و باعث شد نفرین مرگ به خودش بازگردد.
سرپرست در کودکی: ابتدا هری نزد خالهاش پتونیا دورسلی و خانواده دورسلی بزرگ شد.
رابطه با دورسلیها: رابطهای بسیار سخت و سرد داشت؛ هری در کودکی مورد بیتوجهی و رفتار نامناسب آنها قرار میگرفت.
نحوه ورود به دنیای جادو: در یازدهسالگی نامه پذیرش هاگوارتز را دریافت کرد و با کمک هاگرید با دنیای جادو آشنا شد.
توانایی مهم: دفاع در برابر جادوی سیاه 🪄؛ هری در این زمینه استعداد بسیار زیادی دارد.
استاد مورد علاقه: پروفسور لوپین؛ هری از آموزشهای او در دفاع در برابر جادوی سیاه بسیار بهره برد.
درسهای قویتر: دفاع در برابر جادوی سیاه و پرواز با جاروی پرنده.
درسهای ضعیفتر: در برخی درسهای تئوری و مخصوصاً معجونسازی مشکلاتی دارد.
چوبدستی: چوبدستی از چوب ماهون با هسته پر ققنوس؛ پر آن از همان ققنوسی آمده که پر هسته چوبدستی ولدمورت نیز از آن گرفته شده است.
پاترونوس: گوزن 🦌
حیوان همراه: هدویگ 🦉؛ جغد سفید وفادار هری.
نشان ویژه: جای زخم صاعقهشکل روی پیشانی ⚡
عضو ارتش دامبلدور: بله؛ هری رهبر و آموزشدهنده اصلی D.A. بود.
رابطه با رون: یکی از نزدیکترین دوستان هری و مانند برادر برای او است.
رابطه با هرماینی: دوست صمیمی و یکی از مهمترین متحدان هری؛ هرماینی بارها به هری و رون کمک میکند.
رابطه با دامبلدور: دامبلدور نقش مهمی در زندگی هری دارد و هری به او اعتماد زیادی پیدا میکند، هرچند بعدها از برخی تصمیمهای او ناراحت میشود.
رابطه با ولدمورت: دشمن اصلی یکدیگر؛ هری از کودکی به دلیل حمله ولدمورت به «پسری که زنده ماند» معروف شد.
بزرگترین نقطه ضعف: گاهی احساساتش باعث میشود بدون فکر کردن وارد خطر شود و همچنین تمایل زیادی به محافظت از دیگران دارد.
بزرگترین نقطه قوت: شجاعت، وفاداری، عشق و فداکاری؛ هری بارها جان خود را برای دیگران به خطر میاندازد.
توانایی ویژه: پارسلتانگ (زبان مارها) 🐍؛ تواناییای که ارتباط او با ولدمورت را نیز نشان میدهد.
مهمترین ارتباط با ولدمورت: بخشی از روح ولدمورت بهطور ناخواسته در وجود هری قرار گرفت و هری به یکی از هورکراکسهای ناخواسته تبدیل شد.
مهمترین کار در نبرد هاگوارتز: در نهایت با ولدمورت روبهرو میشود و با استفاده از حقیقت درباره چوبدستی الدر و پیوندهای جادویی میان آنها، باعث شکست نهایی او میشود.
مهمترین فداکاری: هری برای نابودی بخش روح ولدمورت درون خودش، آگاهانه به جنگل ممنوعه میرود و آماده میشود جان خود را فدا کند.
رشد شخصیتی: از پسری یتیم و تنها که حتی نمیدانست جادوگر است، به یکی از شجاعترین جادوگران نسل خود تبدیل میشود.
سرنوشت پس از جنگ: هری به یک Auror تبدیل میشود و بعدها در وزارت سحر و جادو به فعالیت خود ادامه میدهد.
ازدواج: با جینی ویزلی ازدواج میکند. ❤️
فرزندان: جیمز سیریوس پاتر، آلبوس سیوروس پاتر و لیلی لونا پاتر.
نکته جالب: هری در ابتدا حتی نمیدانست چرا مشهور است؛ وقتی وارد دنیای جادو شد، متوجه شد که به دلیل شکست خوردن ولدمورت در دوران نوزادی به یک چهره مشهور تبدیل شده است.
نکته مهم درباره پیشگویی: پیشگویی سیبیل تریلانی درباره کودکی بود که قدرت شکست دادن ولدمورت را داشت. ولدمورت هری را انتخاب کرد و همین انتخاب باعث شد هری به دشمن اصلی او تبدیل شود.
لقب معروف: «پسری که زنده ماند» (The Boy Who Lived) ⚡
جمله معروف: «هر چیزی ممکن است، اگر به اندازه کافی شجاع باشی.» 🦁
نام کامل: هری جیمز پاتر (Harry James Potter)
تولد: ۳۱ ژوئیه ۱۹۸۰
خون: دورگه (Half-blood)
خانه در هاگوارتز: گریفیندور 🦁
ظاهر در کودکی: پسری لاغر و نحیف، با موهای مشکی همیشه نامرتب، چشمان سبز و عینک گرد.
ویژگی ظاهری مهم: جای زخم صاعقهشکل روی پیشانی که نتیجه حمله ولدمورت در دوران نوزادی است.
شخصیت اولیه: کنجکاو، مهربان، کمی خجالتی و ناآشنا با دنیای جادو؛ اما از همان ابتدا شجاعت زیادی دارد.
شخصیت در ادامه: شجاع، وفادار، فداکار، مصمم و گاهی لجباز؛ حاضر است برای محافظت از دوستانش خودش را به خطر بیندازد.
پدر: جیمز پاتر؛ جادوگر اصیل و عضو Order of the Phoenix.
مادر: لیلی پاتر؛ جادوگر متولد ماگل و عضو Order of the Phoenix.
والدینش چه شدند؟ جیمز و لیلی در ۳۱ اکتبر ۱۹۸۱ توسط لرد ولدمورت کشته شدند؛ لیلی با فداکاری خود از هری محافظت کرد و باعث شد نفرین مرگ به خودش بازگردد.
سرپرست در کودکی: ابتدا هری نزد خالهاش پتونیا دورسلی و خانواده دورسلی بزرگ شد.
رابطه با دورسلیها: رابطهای بسیار سخت و سرد داشت؛ هری در کودکی مورد بیتوجهی و رفتار نامناسب آنها قرار میگرفت.
نحوه ورود به دنیای جادو: در یازدهسالگی نامه پذیرش هاگوارتز را دریافت کرد و با کمک هاگرید با دنیای جادو آشنا شد.
توانایی مهم: دفاع در برابر جادوی سیاه 🪄؛ هری در این زمینه استعداد بسیار زیادی دارد.
استاد مورد علاقه: پروفسور لوپین؛ هری از آموزشهای او در دفاع در برابر جادوی سیاه بسیار بهره برد.
درسهای قویتر: دفاع در برابر جادوی سیاه و پرواز با جاروی پرنده.
درسهای ضعیفتر: در برخی درسهای تئوری و مخصوصاً معجونسازی مشکلاتی دارد.
چوبدستی: چوبدستی از چوب ماهون با هسته پر ققنوس؛ پر آن از همان ققنوسی آمده که پر هسته چوبدستی ولدمورت نیز از آن گرفته شده است.
پاترونوس: گوزن 🦌
حیوان همراه: هدویگ 🦉؛ جغد سفید وفادار هری.
نشان ویژه: جای زخم صاعقهشکل روی پیشانی ⚡
عضو ارتش دامبلدور: بله؛ هری رهبر و آموزشدهنده اصلی D.A. بود.
رابطه با رون: یکی از نزدیکترین دوستان هری و مانند برادر برای او است.
رابطه با هرماینی: دوست صمیمی و یکی از مهمترین متحدان هری؛ هرماینی بارها به هری و رون کمک میکند.
رابطه با دامبلدور: دامبلدور نقش مهمی در زندگی هری دارد و هری به او اعتماد زیادی پیدا میکند، هرچند بعدها از برخی تصمیمهای او ناراحت میشود.
رابطه با ولدمورت: دشمن اصلی یکدیگر؛ هری از کودکی به دلیل حمله ولدمورت به «پسری که زنده ماند» معروف شد.
بزرگترین نقطه ضعف: گاهی احساساتش باعث میشود بدون فکر کردن وارد خطر شود و همچنین تمایل زیادی به محافظت از دیگران دارد.
بزرگترین نقطه قوت: شجاعت، وفاداری، عشق و فداکاری؛ هری بارها جان خود را برای دیگران به خطر میاندازد.
توانایی ویژه: پارسلتانگ (زبان مارها) 🐍؛ تواناییای که ارتباط او با ولدمورت را نیز نشان میدهد.
مهمترین ارتباط با ولدمورت: بخشی از روح ولدمورت بهطور ناخواسته در وجود هری قرار گرفت و هری به یکی از هورکراکسهای ناخواسته تبدیل شد.
مهمترین کار در نبرد هاگوارتز: در نهایت با ولدمورت روبهرو میشود و با استفاده از حقیقت درباره چوبدستی الدر و پیوندهای جادویی میان آنها، باعث شکست نهایی او میشود.
مهمترین فداکاری: هری برای نابودی بخش روح ولدمورت درون خودش، آگاهانه به جنگل ممنوعه میرود و آماده میشود جان خود را فدا کند.
رشد شخصیتی: از پسری یتیم و تنها که حتی نمیدانست جادوگر است، به یکی از شجاعترین جادوگران نسل خود تبدیل میشود.
سرنوشت پس از جنگ: هری به یک Auror تبدیل میشود و بعدها در وزارت سحر و جادو به فعالیت خود ادامه میدهد.
ازدواج: با جینی ویزلی ازدواج میکند. ❤️
فرزندان: جیمز سیریوس پاتر، آلبوس سیوروس پاتر و لیلی لونا پاتر.
نکته جالب: هری در ابتدا حتی نمیدانست چرا مشهور است؛ وقتی وارد دنیای جادو شد، متوجه شد که به دلیل شکست خوردن ولدمورت در دوران نوزادی به یک چهره مشهور تبدیل شده است.
نکته مهم درباره پیشگویی: پیشگویی سیبیل تریلانی درباره کودکی بود که قدرت شکست دادن ولدمورت را داشت. ولدمورت هری را انتخاب کرد و همین انتخاب باعث شد هری به دشمن اصلی او تبدیل شود.
لقب معروف: «پسری که زنده ماند» (The Boy Who Lived) ⚡
جمله معروف: «هر چیزی ممکن است، اگر به اندازه کافی شجاع باشی.» 🦁
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

نویل لانگباتم
نام کامل: نویل لانگباتم (Neville Longbottom)
تولد: ۳۰ ژوئیه ۱۹۸۰
خون: اصیل (Pure-blood)
خانه در هاگوارتز: گریفیندور 🦁
ظاهر در کودکی: پسری نسبتاً کوتاه و تپل، با موهای قهوهای و چهرهای معصوم و خجالتی.
ظاهر در سالهای بعد: با بزرگتر شدن، قدبلند و لاغرتر و از نظر ظاهری بسیار متفاوت از دوران کودکی میشود.
شخصیت اولیه: دستوپاچلفتی، فراموشکار، خجالتی و کماعتمادبهنفس.
شخصیت در ادامه: شجاع، مصمم، وفادار و بسیار مقاوم؛ اعتمادبهنفسش بهتدریج شکل میگیرد.
پدر: فرانک لانگباتم؛ Auror و عضو Order of the Phoenix.
مادر: آلیس لانگباتم؛ Auror و عضو Order of the Phoenix.
مادربزرگ: آگوستا لانگباتم؛ زنی بسیار سختگیر که نویل را با استانداردهای بالایی تربیت میکند.
والدینش چه شدند؟ فرانک و آلیس توسط چند مرگخوار، از جمله بلاتریکس لسترنج، با شکنجهی نفرین Cruciatus شکنجه شدند و دچار آسیب شدید ذهنی شدند.
نویل توسط مادربزرگش آگوستا بزرگ شد.
رابطه با مادربزرگ: در کودکی از او حساب میبرد، چون آگوستا بسیار سختگیر بود؛ اما در نهایت رابطهشان عمیق و محترمانه است.
توانایی مهم: گیاهشناسی 🌱؛ یکی از استعدادهای اصلی نویل.
استاد مورد علاقه: پروفسور اسپراوت.
درسهای ضعیفتر: در سالهای ابتدایی در بسیاری از درسها اعتمادبهنفس نداشت، مخصوصاً دفاع در برابر جادوی سیاه.
چوبدستی: چوبدستی اولش متعلق به پدرش بود و بعدها چوبدستی مخصوص خودش را به دست آورد.
پاترونوس: شیر 🦁
عضو ارتش دامبلدور: بله؛ از اعضای فعال D.A.
رابطه با هری: ابتدا بیشتر یک همکلاسی خجالتی و دوست بود، اما بعدها به یکی از متحدان مهم هری تبدیل شد.
رابطه با رون و هرماینی: عضو اصلی سهنفره نیست، اما از دوستان نزدیک آنها محسوب میشود.
رابطه با لونا لاوگود: در فیلمها نزدیکی بیشتری بین آنها نشان داده میشود؛ در کتابها رابطهشان متفاوت است.
بزرگترین نقطه ضعف اولیه: ترس و کمبود اعتمادبهنفس.
بزرگترین نقطه قوت: شجاعت و استقامت؛ مخصوصاً وقتی دیگران تصور میکنند او ضعیف است.
شمشیر گریفیندور: در لحظهای سرنوشتساز، شمشیر گریفیندور را از کلاه گروهبندی بیرون میکشد.
مهمترین کار در نبرد هاگوارتز: با شمشیر گریفیندور ناگینی را میکشد؛ در نتیجه یکی از هورکراکسهای ولدمورت نابود میشود.
رشد شخصیتی: یکی از واضحترین نمونههای رشد شخصیت در مجموعه است؛ از پسری ترسو و دستوپاچلفتی به فردی شجاع تبدیل میشود که در برابر ولدمورت میایستد.
سرنوشت پس از جنگ: استاد گیاهشناسی در هاگوارتز میشود.
نکته جالب: نویل از همان ابتدا لزوماً «ضعیف» نبود؛ بخش بزرگی از مشکلش این بود که اعتمادبهنفس و شرایط خانوادگی مناسبی نداشت.
نکته مهم درباره پیشگویی: نویل و هری هر دو میتوانستند با بخشی از پیشگویی سیبیل تریلانی مطابقت داشته باشند؛ اما ولدمورت هری را انتخاب کرد و همین انتخاب، مسیر پیشگویی را شکل داد.
تایید شد.
@نویل لانگباتم
یادت باشه هروقت خواستی میتونی برگردی و نکات بیشتری اضافه کنی.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی گریفیندور هم دسترسی داری.
نام کامل: نویل لانگباتم (Neville Longbottom)
تولد: ۳۰ ژوئیه ۱۹۸۰
خون: اصیل (Pure-blood)
خانه در هاگوارتز: گریفیندور 🦁
ظاهر در کودکی: پسری نسبتاً کوتاه و تپل، با موهای قهوهای و چهرهای معصوم و خجالتی.
ظاهر در سالهای بعد: با بزرگتر شدن، قدبلند و لاغرتر و از نظر ظاهری بسیار متفاوت از دوران کودکی میشود.
شخصیت اولیه: دستوپاچلفتی، فراموشکار، خجالتی و کماعتمادبهنفس.
شخصیت در ادامه: شجاع، مصمم، وفادار و بسیار مقاوم؛ اعتمادبهنفسش بهتدریج شکل میگیرد.
پدر: فرانک لانگباتم؛ Auror و عضو Order of the Phoenix.
مادر: آلیس لانگباتم؛ Auror و عضو Order of the Phoenix.
مادربزرگ: آگوستا لانگباتم؛ زنی بسیار سختگیر که نویل را با استانداردهای بالایی تربیت میکند.
والدینش چه شدند؟ فرانک و آلیس توسط چند مرگخوار، از جمله بلاتریکس لسترنج، با شکنجهی نفرین Cruciatus شکنجه شدند و دچار آسیب شدید ذهنی شدند.
نویل توسط مادربزرگش آگوستا بزرگ شد.
رابطه با مادربزرگ: در کودکی از او حساب میبرد، چون آگوستا بسیار سختگیر بود؛ اما در نهایت رابطهشان عمیق و محترمانه است.
توانایی مهم: گیاهشناسی 🌱؛ یکی از استعدادهای اصلی نویل.
استاد مورد علاقه: پروفسور اسپراوت.
درسهای ضعیفتر: در سالهای ابتدایی در بسیاری از درسها اعتمادبهنفس نداشت، مخصوصاً دفاع در برابر جادوی سیاه.
چوبدستی: چوبدستی اولش متعلق به پدرش بود و بعدها چوبدستی مخصوص خودش را به دست آورد.
پاترونوس: شیر 🦁
عضو ارتش دامبلدور: بله؛ از اعضای فعال D.A.
رابطه با هری: ابتدا بیشتر یک همکلاسی خجالتی و دوست بود، اما بعدها به یکی از متحدان مهم هری تبدیل شد.
رابطه با رون و هرماینی: عضو اصلی سهنفره نیست، اما از دوستان نزدیک آنها محسوب میشود.
رابطه با لونا لاوگود: در فیلمها نزدیکی بیشتری بین آنها نشان داده میشود؛ در کتابها رابطهشان متفاوت است.
بزرگترین نقطه ضعف اولیه: ترس و کمبود اعتمادبهنفس.
بزرگترین نقطه قوت: شجاعت و استقامت؛ مخصوصاً وقتی دیگران تصور میکنند او ضعیف است.
شمشیر گریفیندور: در لحظهای سرنوشتساز، شمشیر گریفیندور را از کلاه گروهبندی بیرون میکشد.
مهمترین کار در نبرد هاگوارتز: با شمشیر گریفیندور ناگینی را میکشد؛ در نتیجه یکی از هورکراکسهای ولدمورت نابود میشود.
رشد شخصیتی: یکی از واضحترین نمونههای رشد شخصیت در مجموعه است؛ از پسری ترسو و دستوپاچلفتی به فردی شجاع تبدیل میشود که در برابر ولدمورت میایستد.
سرنوشت پس از جنگ: استاد گیاهشناسی در هاگوارتز میشود.
نکته جالب: نویل از همان ابتدا لزوماً «ضعیف» نبود؛ بخش بزرگی از مشکلش این بود که اعتمادبهنفس و شرایط خانوادگی مناسبی نداشت.
نکته مهم درباره پیشگویی: نویل و هری هر دو میتوانستند با بخشی از پیشگویی سیبیل تریلانی مطابقت داشته باشند؛ اما ولدمورت هری را انتخاب کرد و همین انتخاب، مسیر پیشگویی را شکل داد.
تایید شد.

@نویل لانگباتم
یادت باشه هروقت خواستی میتونی برگردی و نکات بیشتری اضافه کنی.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی گریفیندور هم دسترسی داری.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/6 12:16:29
جزئیات کاربر

لونا لاوگود
· نام و نام خانوادگی: لونا لاوگود (Luna Lovegood)
· تاریخ تولد: ۱۳ فوریه ۱۹۸۱
· گروه: ریونکلاو (Ravenclaw)
· پاترونوس: خرگوش صحرایی قهوهای (Hare). این شکل بسیار مناسب شخصیت اوست؛ چون خرگوشها باهوش، کنجکاو و کمی منزوی هستند، درست مثل خود لونا .
· بوگارت: طبق تحلیل طرفداران، بزرگترین ترس او احتمالاً دیدن خودش به شکل یک فرد کاملاً معمولی و اجباری برای همرنگ شدن با دیگران است. گزینه دیگر، دیدن جسد پدرش یا مرگ عزیزانش است .
· سرگرمیها و علایق: خواندن مجله «کویبلر» (The Quibbler) که پدرش سردبیرش بود، ساختن جواهرات و کاردستی، نقاشی کردن، جستجوی موجودات خیالی مثل «اسنورکک شاخچروکیده» و گذراندن وقت با تسترالها .
· اجتناب و تنفرات: از دروغ، فریب، خشونت بیمورد و توهین متنفر است. همچنین از «روزنامه پیشگوی» (Daily Prophet) و رقصیدن خوشش نمیآید .
· ویژگیهای شخصیتی: بسیار خودجوش، صادق، وفادار و شجاع است. او بدون توجه به قضاوت دیگران، کاملاً خودش است. با این حال، میتواند کمی دفاعی و سرسخت در برابر باورهایش باشد و گاهی حرفهایش دیگران را گیج کند .
· ویژگیهای ظاهری: در کتابها با موهای بلند، آشفته و بلوند کثیف، چشمانی برآمده و نقرهای (که حالتی شگفتزده به او میداد) و گوشوارههای تربچهای شکل و گردنبندی از چوبپنبه بطری نوشیدنی کرهای توصیف شده است .
· زندگینامه:
· خانواده: تنها فرزند زنوفیلیوس (سردبیر کویبلر) و پاندورا لاوگود بود. مادرش وقتی لونا ۹ ساله بود، در حین یک آزمایش جادویی اشتباه فوت کرد. لونا شاهد این اتفاق بود و به همین دلیل میتواند تسترالها را ببیند .
· تحصیل: در هاگوارتز به ریونکلاو رفت. در سال چهارم به ارتش دامبلدور پیوست و در نبرد وزارت جادو شرکت کرد .
· جنگ: در سال آخر، توسط مرگخواران ربوده و در سیاهچال عمارت مالفوی زندانی شد. بعداً آزاد شد و در نبرد هاگوارتز جنگید .
· پس از جنگ: او به یک جانورشناس (Magizoologist) مشهور تبدیل شد، با رولف اسکمندر (نوه نیوت اسکمندر) ازدواج کرد و صاحب دو پسر دوقلو به نامهای لورکان و لیساندر شد .
[You're just as sane as i am]
@لونا لاوگود
تایید شد.
یادت باشه هر وقت خواستی میتونی برگردی و نکات بیشتری اضافه کنی.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی ریونکلاو هم دسترسی داری.
· نام و نام خانوادگی: لونا لاوگود (Luna Lovegood)
· تاریخ تولد: ۱۳ فوریه ۱۹۸۱
· گروه: ریونکلاو (Ravenclaw)
· پاترونوس: خرگوش صحرایی قهوهای (Hare). این شکل بسیار مناسب شخصیت اوست؛ چون خرگوشها باهوش، کنجکاو و کمی منزوی هستند، درست مثل خود لونا .
· بوگارت: طبق تحلیل طرفداران، بزرگترین ترس او احتمالاً دیدن خودش به شکل یک فرد کاملاً معمولی و اجباری برای همرنگ شدن با دیگران است. گزینه دیگر، دیدن جسد پدرش یا مرگ عزیزانش است .
· سرگرمیها و علایق: خواندن مجله «کویبلر» (The Quibbler) که پدرش سردبیرش بود، ساختن جواهرات و کاردستی، نقاشی کردن، جستجوی موجودات خیالی مثل «اسنورکک شاخچروکیده» و گذراندن وقت با تسترالها .
· اجتناب و تنفرات: از دروغ، فریب، خشونت بیمورد و توهین متنفر است. همچنین از «روزنامه پیشگوی» (Daily Prophet) و رقصیدن خوشش نمیآید .
· ویژگیهای شخصیتی: بسیار خودجوش، صادق، وفادار و شجاع است. او بدون توجه به قضاوت دیگران، کاملاً خودش است. با این حال، میتواند کمی دفاعی و سرسخت در برابر باورهایش باشد و گاهی حرفهایش دیگران را گیج کند .
· ویژگیهای ظاهری: در کتابها با موهای بلند، آشفته و بلوند کثیف، چشمانی برآمده و نقرهای (که حالتی شگفتزده به او میداد) و گوشوارههای تربچهای شکل و گردنبندی از چوبپنبه بطری نوشیدنی کرهای توصیف شده است .
· زندگینامه:
· خانواده: تنها فرزند زنوفیلیوس (سردبیر کویبلر) و پاندورا لاوگود بود. مادرش وقتی لونا ۹ ساله بود، در حین یک آزمایش جادویی اشتباه فوت کرد. لونا شاهد این اتفاق بود و به همین دلیل میتواند تسترالها را ببیند .
· تحصیل: در هاگوارتز به ریونکلاو رفت. در سال چهارم به ارتش دامبلدور پیوست و در نبرد وزارت جادو شرکت کرد .
· جنگ: در سال آخر، توسط مرگخواران ربوده و در سیاهچال عمارت مالفوی زندانی شد. بعداً آزاد شد و در نبرد هاگوارتز جنگید .
· پس از جنگ: او به یک جانورشناس (Magizoologist) مشهور تبدیل شد، با رولف اسکمندر (نوه نیوت اسکمندر) ازدواج کرد و صاحب دو پسر دوقلو به نامهای لورکان و لیساندر شد .
[You're just as sane as i am]
@لونا لاوگود
تایید شد.

یادت باشه هر وقت خواستی میتونی برگردی و نکات بیشتری اضافه کنی.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی ریونکلاو هم دسترسی داری.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/6 11:42:55
جزئیات کاربر

نویل لانگ باتم (عضو ارتش دامبلدور - بعد ها استاد درس گیاه شناسی)
نام انگلیسی: neville Longbottom
خانه: گریفیندور
سال تولد: 1980
والدین: فرانک و آلیس لانگ باتم
چوبدستی: چوب گیلاس و موی تک شاخ
پاترونوس : !!!
استاد مورد علاقه: پروفسور اسپراوت
@Farzad_RahZad
معرفی شخصیتت خیلی خیلی کوتاهتر از اونیه که بتونم تاییدت کنم، خصوصا که در مورد نویل اطلاعات بسیار زیادی تو کتاب داریم. مجبور نیستی همهشو بیاری، اما هرچیزی که در مورد نویل تو ذهنت هست و میخوای در مورد شخصیتت بقیه بدونن رو بنویس تا اعضا با خوندن معرفی شخصیتت بدونن چطور باید در مورد نویلی که تو میخوای ایفای نقش کنی بنویسن. در مورد ویژگیهای ظاهری، شخصیتی و خلاصهای از زندگینامهش برامون بگو.
فعلا تایید نشد تا با یه معرفی کاملتر برگردی.
نام انگلیسی: neville Longbottom
خانه: گریفیندور
سال تولد: 1980
والدین: فرانک و آلیس لانگ باتم
چوبدستی: چوب گیلاس و موی تک شاخ
پاترونوس : !!!
استاد مورد علاقه: پروفسور اسپراوت
@Farzad_RahZad
معرفی شخصیتت خیلی خیلی کوتاهتر از اونیه که بتونم تاییدت کنم، خصوصا که در مورد نویل اطلاعات بسیار زیادی تو کتاب داریم. مجبور نیستی همهشو بیاری، اما هرچیزی که در مورد نویل تو ذهنت هست و میخوای در مورد شخصیتت بقیه بدونن رو بنویس تا اعضا با خوندن معرفی شخصیتت بدونن چطور باید در مورد نویلی که تو میخوای ایفای نقش کنی بنویسن. در مورد ویژگیهای ظاهری، شخصیتی و خلاصهای از زندگینامهش برامون بگو.
فعلا تایید نشد تا با یه معرفی کاملتر برگردی.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/6 11:27:04
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/6 11:27:36
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/6 11:27:36
جزئیات کاربر

نام: کاسیوپیا بلک
والدین: سیگنوس بلک دوم و ویولتا بولسترد
خواهر و برادر: پولوکس بلک، ماریوس بلک، دورئا بلک(پاتر)
تاریخ تولد: سال ۱۹۱۵
تاریخ مرگ: سال ۱۹۹۲
وضعیت تاهل: مجرد
خانواده: کاسیوپیا، خون خالص و از خاندان قدیمی و ثروتمند و فرانسوی تبار بلک است. بلک ها به خون و جایگاه خیلی اهمیت میدهند و کاسیوپیا هم در همین محیط رشد کرد. شعار خاندان بلک "Toujours pur" است به معنای "همیشه خالص".
شخصیت: کاسیوپیا زنی سیاستمدار و زیرک و مبادی آداب است که عمیقا به خانواده و جایگاه خانواده اش اهمیت میدهد و از بی نظمی و آشوب متنفر است. کاسیوپیا به راحتی نمیتواند عشقش را نشان دهد ولی آن را با حمایت از اعضای خانواده و کارهایش جبران میکند. کاسیوپیا زنِ سنتیِ خون خالص نیست و بر خلاف خواسته والدینش هیچوقت ازدواج نکرد و نسل را ادامه نداد.
روابط: رابطه کاسیوپیا با والدینش خوب است و فقط سر ازدواج با آنها اختلاف نظر دارد. کاسیوپیا با برادر بزرگش، پولوکس، سخت کنار می آید چون پولوکس بیش از حد در مورد وظایف زنان و ادامه نسل صحبت میکند و فشار می آورد. کاسیوپیا با همسر برادرش، ایرما، هم راحت کنار نمی آید. رابطه کاسیوپیا با خواهر کوچیکش، دورئا، قبل ازدواجش با چارلوس پاتر خوب بود اما بعد آن بخاطر ازدواجش، دورئا کم کم از خانواده فاصله گرفت اما کاسیوپیا همیشه رابطه نسبتا نزدیکی با او داشت و پسرِ خواهرش را دوست داشت. کاسیوپیا با لرد بلک سابق، ارکتوروس بلک، رابطه ای نزدیک و محترمانه داشت. کاسیوپیا برادر زاده اش، والبورگا را، با وجود اینکه کمی بی ثبات است، دوست دارد و وفاداری او به خانواده را تحسین میکند. کاسیوپیا با لوکرتیا، دختر ارکتوروس هم، رابطه نزدیکی دارد. کاسیوپیا وارث جوان خاندان، سیریوس، را بخاطر اراده و سرسختیاش تحسین میکند، اما معتقد است او در مسیر درستی قرار ندارد.
دیدگاه: کاسیوپیا به اصول و ایدئولوژی خون خالص اعتقاد دارد و از خانواده اش پیروی میکند. اما فکر نمیکند که سرکوب و تحقیر ماگل بورن ها و دورگه ها راه حل مناسبی باشد و معقتد است که باید آنها را با دنیای جادویی سازگار کرد و به آنها آموزش داد تا بتوانند مفید باشند.
@کاسیوپا بلک
تایید شد.
یادت باشه هر وقت خواستی میتونی برگردی و نکات بیشتری اضافه کنی.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی اسلیترین هم دسترسی داری.
والدین: سیگنوس بلک دوم و ویولتا بولسترد
خواهر و برادر: پولوکس بلک، ماریوس بلک، دورئا بلک(پاتر)
تاریخ تولد: سال ۱۹۱۵
تاریخ مرگ: سال ۱۹۹۲
وضعیت تاهل: مجرد
خانواده: کاسیوپیا، خون خالص و از خاندان قدیمی و ثروتمند و فرانسوی تبار بلک است. بلک ها به خون و جایگاه خیلی اهمیت میدهند و کاسیوپیا هم در همین محیط رشد کرد. شعار خاندان بلک "Toujours pur" است به معنای "همیشه خالص".
شخصیت: کاسیوپیا زنی سیاستمدار و زیرک و مبادی آداب است که عمیقا به خانواده و جایگاه خانواده اش اهمیت میدهد و از بی نظمی و آشوب متنفر است. کاسیوپیا به راحتی نمیتواند عشقش را نشان دهد ولی آن را با حمایت از اعضای خانواده و کارهایش جبران میکند. کاسیوپیا زنِ سنتیِ خون خالص نیست و بر خلاف خواسته والدینش هیچوقت ازدواج نکرد و نسل را ادامه نداد.
روابط: رابطه کاسیوپیا با والدینش خوب است و فقط سر ازدواج با آنها اختلاف نظر دارد. کاسیوپیا با برادر بزرگش، پولوکس، سخت کنار می آید چون پولوکس بیش از حد در مورد وظایف زنان و ادامه نسل صحبت میکند و فشار می آورد. کاسیوپیا با همسر برادرش، ایرما، هم راحت کنار نمی آید. رابطه کاسیوپیا با خواهر کوچیکش، دورئا، قبل ازدواجش با چارلوس پاتر خوب بود اما بعد آن بخاطر ازدواجش، دورئا کم کم از خانواده فاصله گرفت اما کاسیوپیا همیشه رابطه نسبتا نزدیکی با او داشت و پسرِ خواهرش را دوست داشت. کاسیوپیا با لرد بلک سابق، ارکتوروس بلک، رابطه ای نزدیک و محترمانه داشت. کاسیوپیا برادر زاده اش، والبورگا را، با وجود اینکه کمی بی ثبات است، دوست دارد و وفاداری او به خانواده را تحسین میکند. کاسیوپیا با لوکرتیا، دختر ارکتوروس هم، رابطه نزدیکی دارد. کاسیوپیا وارث جوان خاندان، سیریوس، را بخاطر اراده و سرسختیاش تحسین میکند، اما معتقد است او در مسیر درستی قرار ندارد.
دیدگاه: کاسیوپیا به اصول و ایدئولوژی خون خالص اعتقاد دارد و از خانواده اش پیروی میکند. اما فکر نمیکند که سرکوب و تحقیر ماگل بورن ها و دورگه ها راه حل مناسبی باشد و معقتد است که باید آنها را با دنیای جادویی سازگار کرد و به آنها آموزش داد تا بتوانند مفید باشند.
@کاسیوپا بلک
تایید شد.

یادت باشه هر وقت خواستی میتونی برگردی و نکات بیشتری اضافه کنی.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی اسلیترین هم دسترسی داری.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/6 11:23:42
جزئیات کاربر
شغل
شهردار لندن، مترجم دیوان جادوگران

نام: بارتیموس پسر
نام خانوادگی: کراوچ
Bartemius Crouch Junior
سن: جوانی که جوانیاش به دست پدر به پیری بدل شد. سی و چهار سالهای که عاشق آن است که در رکاب اربابش خدمت کند.
قد: آخرین باری که به یک متر دسترسی داشتم، زمانی بود که پدرم دستور حبسم در آزکابان را صادر کرده بود و طبق قوانین احمقانهی آن زمان، قدم را 188 سانتیمتر اندازه گرفتند.
بوگارت: قدرتمندترین و هولناکترین جادوگر سیاه زمان، ارباب تاریکی، آن کسی که بزدلان و خادمان یکسان از بردن نامش وحشتزده میشوند.
علایق و سرگرمی ها: سرگرمی؟ تنها خاطرهی شیرینم به زمانی بازمیگردد که توانستم هر چند کوتاه و هر چند کمبنیه، در خدمت ارباب تاریکی روزگار بگذرانم. علاقه و سرگرمی برایم معنایی ندارد.
تنفرات و ناسرگرمی ها: میدانید نفرتانگیزتر از اعضای محفل و ماگلپرستان چه کسانی هستند؟ درست حدس زدید. مرگخواران بزدلی که پس از سقوط اربابم، به جای آنکه از جان و مال خود مایه گذارند و او را دوباره به قدرت برسانند، هر یک به منافع شخصی خود پرداختند و ارباب را فراموش کردند.
ویژگی های اخلاقی: زندگی چقدر به من سخت گرفت و بیشتر عذابم داد؛ اما یک ویژگی مهم در من بهوجود آورد: صبر بیپایان برای اجرای بینقص نقشههایی که نتایج حتمی و قطعی در پی داشته باشند.
از من چه میخواهید بدانید؟ کدامیک از شما تنهایی غمانگیز مواجهه با نفرت پدر را تجربه کرده است؟ چه میدانید از احساسی که به شما دست میدهد زمانی که به ناحق شما را به مجازاتی محکوم میکنند که حتی برای قاتلین و متجاوزین هم زیاد است و انتظار دارید پشت و پناهتان، واقعاً پشت و پناهتان شود و شما را در برابر آن آسیب محافظت کند، تبدیل میشود به یگانه دشمن بیعاطفهی بیرحمی که حتی حاضر نمیشود ذرهای مجازات شما را برای تحقیق بیشتر به تأخیر بیاندازد. زمانی که استوار و باصلابت آن بالا میایستد و حکمی را میخواند که تنها پسرش را راهی تاریکترین سلولهای آزکابان میکند...
چه میدانید وقتی تاریکترین جادوگران دوران، میشود روشنترین نقطهی زندگیتان؟
من بارتی کراوچ، پسر همنام پدری هستم که از همنام خود بیزار بود و به چیزی جز آبروی بیارزش خویش نمیاندیشید.
شناسهی قبلی
انجام شد.
@بارتیموس کراوچ
نام خانوادگی: کراوچ
Bartemius Crouch Junior
سن: جوانی که جوانیاش به دست پدر به پیری بدل شد. سی و چهار سالهای که عاشق آن است که در رکاب اربابش خدمت کند.
قد: آخرین باری که به یک متر دسترسی داشتم، زمانی بود که پدرم دستور حبسم در آزکابان را صادر کرده بود و طبق قوانین احمقانهی آن زمان، قدم را 188 سانتیمتر اندازه گرفتند.
بوگارت: قدرتمندترین و هولناکترین جادوگر سیاه زمان، ارباب تاریکی، آن کسی که بزدلان و خادمان یکسان از بردن نامش وحشتزده میشوند.
علایق و سرگرمی ها: سرگرمی؟ تنها خاطرهی شیرینم به زمانی بازمیگردد که توانستم هر چند کوتاه و هر چند کمبنیه، در خدمت ارباب تاریکی روزگار بگذرانم. علاقه و سرگرمی برایم معنایی ندارد.
تنفرات و ناسرگرمی ها: میدانید نفرتانگیزتر از اعضای محفل و ماگلپرستان چه کسانی هستند؟ درست حدس زدید. مرگخواران بزدلی که پس از سقوط اربابم، به جای آنکه از جان و مال خود مایه گذارند و او را دوباره به قدرت برسانند، هر یک به منافع شخصی خود پرداختند و ارباب را فراموش کردند.
ویژگی های اخلاقی: زندگی چقدر به من سخت گرفت و بیشتر عذابم داد؛ اما یک ویژگی مهم در من بهوجود آورد: صبر بیپایان برای اجرای بینقص نقشههایی که نتایج حتمی و قطعی در پی داشته باشند.
از من چه میخواهید بدانید؟ کدامیک از شما تنهایی غمانگیز مواجهه با نفرت پدر را تجربه کرده است؟ چه میدانید از احساسی که به شما دست میدهد زمانی که به ناحق شما را به مجازاتی محکوم میکنند که حتی برای قاتلین و متجاوزین هم زیاد است و انتظار دارید پشت و پناهتان، واقعاً پشت و پناهتان شود و شما را در برابر آن آسیب محافظت کند، تبدیل میشود به یگانه دشمن بیعاطفهی بیرحمی که حتی حاضر نمیشود ذرهای مجازات شما را برای تحقیق بیشتر به تأخیر بیاندازد. زمانی که استوار و باصلابت آن بالا میایستد و حکمی را میخواند که تنها پسرش را راهی تاریکترین سلولهای آزکابان میکند...
چه میدانید وقتی تاریکترین جادوگران دوران، میشود روشنترین نقطهی زندگیتان؟
من بارتی کراوچ، پسر همنام پدری هستم که از همنام خود بیزار بود و به چیزی جز آبروی بیارزش خویش نمیاندیشید.
شناسهی قبلی
انجام شد.
@بارتیموس کراوچ
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط mrbartycrouchjr در 1405/7/6 0:04:01
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/6 0:28:41
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/6 0:28:41
جزئیات کاربر

جسارتا یک سوال داشتم
از oc هم میشود استفاده کرد؟
اگر بله oc میتواند مثلا فرزند کسی که در کانن همسر و فرزند نداشت، باشد؟
یا باید بدون وابستگی به شخصیت های اصلی باشد؟
@Rosalind
شخصیتهای ساختگی تایید نمیشن و باید حتما شخصیتی که برمیداری از لیست شخصیتهای دنیای هری پاتر باشه. ولی این که شخصیتی برداری که به خاندانهای معروف کتاب وابستگی پیدا کنه و با شخصیتی نسبت خانوادگی داشته باشه که میدونیم این نسبت در کتاب وجود نداشته، تایید نمیشه.
با این حال شخصیتهای زیادی تو لیست هستن که ناشناس هستن و فقط در حد اسم ازشون میدونیم. چنین شخصیتهایی رو میتونی با خلاقیت خودت هرجور که میخوای براشون ویژگیهای ظاهری، شخصیتی، زندگینامه و... تعریف کنی، به شرطی که مواردی که تو پاراگراف قبل گفتم رو رعایت کنی و در چارچوب دنیای هری پاتر هم تعریف بشه. یعنی مثلا قدرتهای استثنایی که در دنیای هری پاتر ناممکن به نظر میرسه نداشته باشه و کاراکتری باشه که به راحتی بتونه به دنیای هری پاتر تعلق داشته باشه.
از oc هم میشود استفاده کرد؟
اگر بله oc میتواند مثلا فرزند کسی که در کانن همسر و فرزند نداشت، باشد؟
یا باید بدون وابستگی به شخصیت های اصلی باشد؟
@Rosalind
شخصیتهای ساختگی تایید نمیشن و باید حتما شخصیتی که برمیداری از لیست شخصیتهای دنیای هری پاتر باشه. ولی این که شخصیتی برداری که به خاندانهای معروف کتاب وابستگی پیدا کنه و با شخصیتی نسبت خانوادگی داشته باشه که میدونیم این نسبت در کتاب وجود نداشته، تایید نمیشه.

با این حال شخصیتهای زیادی تو لیست هستن که ناشناس هستن و فقط در حد اسم ازشون میدونیم. چنین شخصیتهایی رو میتونی با خلاقیت خودت هرجور که میخوای براشون ویژگیهای ظاهری، شخصیتی، زندگینامه و... تعریف کنی، به شرطی که مواردی که تو پاراگراف قبل گفتم رو رعایت کنی و در چارچوب دنیای هری پاتر هم تعریف بشه. یعنی مثلا قدرتهای استثنایی که در دنیای هری پاتر ناممکن به نظر میرسه نداشته باشه و کاراکتری باشه که به راحتی بتونه به دنیای هری پاتر تعلق داشته باشه.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/5 18:45:04
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/5 19:03:35
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/5 19:03:35
جزئیات کاربر

نام : لیلی لونا پاتر
ظاهر : موهای قهوه ای - خرمایی که رگه های طلایی رنگ داخلش به چشم میخوره چشم هایی قهوه ای که در خورشید روشن تر دیده میشوند
چوبدستی کاج نوئل، با مغز تکشاخ، به بلندی ۲۹٫۸ سانتیمتر، و انعطافی کمی فنری.
دختر کوچک خانواده پاتر
ویژگی های شخصیتی :
لیلی لونا احساساتی است اما دوست ندارد دیگران متوجه شوند که چه قدر عمیق احساس میکند . کمی لجباز و کمالگراست اما برای حرف کسانی که دوستشون داره ارزش زیادی قائله . عاشق کتاب خوندن و یادگیری جادو های مختلفه و تا لحظه آخر بین دو گروه ریونکلاو و گریفندور مردد بود .با اینکه عاشق پدرش هست اما دوست نداره با اون مقایسه بشه او خودشه و بین دوستان پدرش عاشق هرماینی هست و واقعا تحسینش میکنه . اون واقعا حیوانات رو دوست داره و حتی توی مدرسه هم برای کمک به اونها و نگهداری ازشون داوطلب میشه . شخصیتی آروم و ذونگرا اره اما پیش دوستاش میتونه برونگرا باشه .برای کسانی که دوستشون داره می ایستد و به راحتی رهاشون نمیکنه . عاشق داستان ، موسیقی، و کشف چیزهای جدید و غرق شدن در دنیای ذهنی خودشه . و شعارش اینه که هر چه قدر هم سخت اما اون داستان زندگی خودش رو میسازه
تایید شد.
@لیلی لونا پاتر
یادت باشه هروقت خواستی میتونی برگردی و نکات بیشتری اضافه کنی.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی گریفیندور هم دسترسی داری.
ظاهر : موهای قهوه ای - خرمایی که رگه های طلایی رنگ داخلش به چشم میخوره چشم هایی قهوه ای که در خورشید روشن تر دیده میشوند
چوبدستی کاج نوئل، با مغز تکشاخ، به بلندی ۲۹٫۸ سانتیمتر، و انعطافی کمی فنری.
دختر کوچک خانواده پاتر
ویژگی های شخصیتی :
لیلی لونا احساساتی است اما دوست ندارد دیگران متوجه شوند که چه قدر عمیق احساس میکند . کمی لجباز و کمالگراست اما برای حرف کسانی که دوستشون داره ارزش زیادی قائله . عاشق کتاب خوندن و یادگیری جادو های مختلفه و تا لحظه آخر بین دو گروه ریونکلاو و گریفندور مردد بود .با اینکه عاشق پدرش هست اما دوست نداره با اون مقایسه بشه او خودشه و بین دوستان پدرش عاشق هرماینی هست و واقعا تحسینش میکنه . اون واقعا حیوانات رو دوست داره و حتی توی مدرسه هم برای کمک به اونها و نگهداری ازشون داوطلب میشه . شخصیتی آروم و ذونگرا اره اما پیش دوستاش میتونه برونگرا باشه .برای کسانی که دوستشون داره می ایستد و به راحتی رهاشون نمیکنه . عاشق داستان ، موسیقی، و کشف چیزهای جدید و غرق شدن در دنیای ذهنی خودشه . و شعارش اینه که هر چه قدر هم سخت اما اون داستان زندگی خودش رو میسازه
تایید شد.

@لیلی لونا پاتر
یادت باشه هروقت خواستی میتونی برگردی و نکات بیشتری اضافه کنی.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی گریفیندور هم دسترسی داری.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/5 13:54:40

جزئیات کاربر
شغل
خبرنگار پیام امروز
افتخارات

نام: جان ریموس لوپین.
لقب: مهتابی (Moony).
پاترونوس: گرگ.
گروه: گریفیندور.
بوگارت: ماه کامل.
سن: ۳۸ سال.
چوبدستی: چوب سرو، ۱۰¼ اینچ، هستهی موی تکشاخ، انعطافپذیری متوسط.
ویژگیهای شخصیتی:
ریموس از آن آدمهایی است که مهربانیشان در عادتهای کوچکشان پیداست. آرام، صبور و بهشدت ملاحظهکار است و تقریبا همیشه قبل از قضاوت کردن، سعی میکند درک کند. او بهندرت با اولین برداشت دربارهی کسی تصمیم میگیرد و شاید همین ویژگی باعث شده شاگردانش احساس کنند میتوانند بدون ترس از قضاوت شدن، نزد او حرف بزنند.
او استاد بسیار باسواد و کتابخوانی است و اگر موضوعی توجهش را جلب کند، بهسختی میتواند جلوی توضیح دادن دربارهاش را بگیرد. با این حال، اهل خودنمایی نیست و معمولا طوری دربارهی چیزهایی که میداند صحبت میکند که انگار دانستنشان کاملا طبیعی است. سؤالهای سخت را دوست دارد و شاگردی که بتواند او را وادار به فکر کردن کند، خیلی زود توجهش را جلب میکند.
ریموس همیشه تلاش می کند بانمک باشد. اما شوخیهایش خشک، آرام و اغلب آنقدر جدی بیان میشوند که چند ثانیه طول میکشد تا دیگران متوجه شوند شوخی کرده است.
شکلات تقریبا بخشی از تجهیزات ضروری زندگی اوست. همیشه احتمال دارد تکهای شکلات در جیب ردایش پیدا شود، مخصوصا وقتی قرار است با شاگردی روبهرو شود که حال خوبی ندارد. گاهی بهجای نصیحت کردن، اول شکلاتی تعارف میکند و بعد سراغ اصل ماجرا میرود. به رویش نیاورید، ولی یکی از گیلتی پِلِژر هایش خوردن چای پر رنگ باشکلات بسیار تلخ هرنوع شکلاتی است.
ریموس برای دیگران تقریبا همیشه دلیلی برای بخشیدن پیدا میکند؛ برای خودش، تقریبا هیچوقت.
او بهشدت مستعد احساس گناه است و گاهی مسئولیت اتفاقهایی را بر عهده میگیرد که واقعا تقصیر او نبودهاند. سالها عادت کرده پیش از آنکه دیگران او را قضاوت کنند، خودش این کار را انجام دهد. اگر کسی اشتباه کند، ریموس اولین کسی است که میگوید.
-اشکالی نداره، شکلات همه چیو درست میکنه.
اما اگر خودش اشتباه کند، همان جمله بهسختی میتواند از دهانش خارج شود.
با وجود ظاهر آرامش، ترس عمیقی از آسیب رساندن به کسانی که دوستشان دارد در وجودش هست. شاید به همین دلیل است که گاهی بیش از اندازه محتاط میشود. فاصله میگیرد یا تصمیمی را به تنهایی میگیرد.
در زندگی شخصی، خانواده برایش معنایی بسیار عمیق دارد. ازدواج با نیمفادورا تانکس بخشی از وجود ریموس را آشکار کرد که سالها سعی کرده بود پنهانش کند. مردی که برای خانوادهاش بیش از هر چیز دیگری ارزش قائل است و حاضر نیست بهسادگی از آنها دست بکشد. تانکس و تدی برای او فقط عزیزانش نیستند؛ نقطهای هستند که تمام ترسها و امیدهایش به آن ختم میشود.
اگر پای تانکس یا تدی وسط باشد، آن استاد آرام و خونسردی که معمولا قبل از هر واکنشی چند بار فکر میکند، میتواند به مردی تبدیل شود که برای محافظت از خانوادهاش حاضر است از خیلی از مرزهایی که برای خودش تعیین کرده عبور کند.
با این همه، ریموس هنوز همان آدمی است که حتی وقتی عمیقا خوشحال است، بخشی از ذهنش منتظر لحظهای است که همهچیز از دستش برود. او بلد نیست بهسادگی باور کند که میتواند چیزی خوب داشته باشد و آن را برای مدت طولانی حفظ کند.
ویژگیهای ظاهری:
مردی لاغر و نسبتا رنگپریده با موهای قهوهایِ رو به خاکستری و صورتی که خستگی سالهای زندگی را زودتر از سن واقعیاش نشان میدهد. لباسهایش معمولا ساده، کاربردی و کمی کهنهاند و چندان به ظاهرش اهمیت نمیدهد. روی صورت و بدنش جای زخمهایی دیده میشود که بخشی از گذشتهی سخت او را بیآنکه لازم باشد دربارهاش حرف بزند، آشکار میکنند.
نگاهش آرام و کمی خسته است. نگاهی که معمولا نشان میدهد بیش از آنچه به زبان میآورد فکر میکند. با این حال، هنگام تدریس یا صحبت دربارهی چیزی که واقعا دوستش دارد، خستگی برای مدتی از چهرهاش کنار میرود و حالت زندهتر و جوانتری پیدا میکند.
زندگینامه:
ریموس لوپین در کودکی توسط فنریر گریبک گاز گرفته شد و از آن زمان زندگیاش با نفرین گرگینه بودن گره خورد. این اتفاق فقط یک تغییر جسمی برای او نبود؛ تمام مسیر زندگیاش را تحت تأثیر قرار داد. از کودکی یاد گرفت بخشی از وجودش را پنهان کند، از قضاوت دیگران بترسد و همیشه احتمال طرد شدن را در ذهن داشته باشد.
در هاگوارتز، در گریفیندور با جیمز پاتر، سیریوس بلک و پیتر پتیگرو دوست شد و بعدها به یکی از اعضای گروه غارتگران تبدیل شد. دوستانش برخلاف بسیاری از آدمهای دیگر، او را به خاطر گرگینه بودنش کنار نگذاشتند و همین دوستی برای ریموس معنایی بسیار عمیق داشت. لقب «مهتابی» نیز از همین دوران شکل گرفت.
سالها بعد، ریموس به هاگوارتز بازگشت؛ این بار نه بهعنوان دانشآموز، بلکه بهعنوان استاد دفاع در برابر جادوی سیاه. تدریس برای او فقط یک شغل نبود. او میتوانست چیزی را که خودش سالها از داشتنش محروم بوده، به دیگران بدهد.
او بعدها با نیمفادورا تانکس ازدواج کرد و صاحب پسری به نام تدی شد. این خانواده برای ریموس معنایی فراتر از یک زندگی مشترک داشت. آنها نخستین کسانی بودند که ریموس مجبور نبود فقط مردی که باید مراقب باشد یا گرگینهای که باید از دیگران فاصله بگیرد باشد. او میتوانست همسر و پدر باشد، کسی که دوست داشته میشود و حق دارد برای آیندهاش امید داشته باشد.
با این حال، گذشته هیچوقت کاملا دست از سر او نکشید. ریموس همچنان با ترس، احساس گناه و این باور قدیمی مبارزه میکند که شاید نزدیک شدن به او برای کسانی که دوستشان دارد خطرناک باشد.
شناسه ی قبلی.
انجام شد.
لقب: مهتابی (Moony).
پاترونوس: گرگ.
گروه: گریفیندور.
بوگارت: ماه کامل.
سن: ۳۸ سال.
چوبدستی: چوب سرو، ۱۰¼ اینچ، هستهی موی تکشاخ، انعطافپذیری متوسط.
ویژگیهای شخصیتی:
ریموس از آن آدمهایی است که مهربانیشان در عادتهای کوچکشان پیداست. آرام، صبور و بهشدت ملاحظهکار است و تقریبا همیشه قبل از قضاوت کردن، سعی میکند درک کند. او بهندرت با اولین برداشت دربارهی کسی تصمیم میگیرد و شاید همین ویژگی باعث شده شاگردانش احساس کنند میتوانند بدون ترس از قضاوت شدن، نزد او حرف بزنند.
او استاد بسیار باسواد و کتابخوانی است و اگر موضوعی توجهش را جلب کند، بهسختی میتواند جلوی توضیح دادن دربارهاش را بگیرد. با این حال، اهل خودنمایی نیست و معمولا طوری دربارهی چیزهایی که میداند صحبت میکند که انگار دانستنشان کاملا طبیعی است. سؤالهای سخت را دوست دارد و شاگردی که بتواند او را وادار به فکر کردن کند، خیلی زود توجهش را جلب میکند.
ریموس همیشه تلاش می کند بانمک باشد. اما شوخیهایش خشک، آرام و اغلب آنقدر جدی بیان میشوند که چند ثانیه طول میکشد تا دیگران متوجه شوند شوخی کرده است.
شکلات تقریبا بخشی از تجهیزات ضروری زندگی اوست. همیشه احتمال دارد تکهای شکلات در جیب ردایش پیدا شود، مخصوصا وقتی قرار است با شاگردی روبهرو شود که حال خوبی ندارد. گاهی بهجای نصیحت کردن، اول شکلاتی تعارف میکند و بعد سراغ اصل ماجرا میرود. به رویش نیاورید، ولی یکی از گیلتی پِلِژر هایش خوردن چای پر رنگ با
ریموس برای دیگران تقریبا همیشه دلیلی برای بخشیدن پیدا میکند؛ برای خودش، تقریبا هیچوقت.
او بهشدت مستعد احساس گناه است و گاهی مسئولیت اتفاقهایی را بر عهده میگیرد که واقعا تقصیر او نبودهاند. سالها عادت کرده پیش از آنکه دیگران او را قضاوت کنند، خودش این کار را انجام دهد. اگر کسی اشتباه کند، ریموس اولین کسی است که میگوید.
-اشکالی نداره، شکلات همه چیو درست میکنه.
اما اگر خودش اشتباه کند، همان جمله بهسختی میتواند از دهانش خارج شود.
با وجود ظاهر آرامش، ترس عمیقی از آسیب رساندن به کسانی که دوستشان دارد در وجودش هست. شاید به همین دلیل است که گاهی بیش از اندازه محتاط میشود. فاصله میگیرد یا تصمیمی را به تنهایی میگیرد.
در زندگی شخصی، خانواده برایش معنایی بسیار عمیق دارد. ازدواج با نیمفادورا تانکس بخشی از وجود ریموس را آشکار کرد که سالها سعی کرده بود پنهانش کند. مردی که برای خانوادهاش بیش از هر چیز دیگری ارزش قائل است و حاضر نیست بهسادگی از آنها دست بکشد. تانکس و تدی برای او فقط عزیزانش نیستند؛ نقطهای هستند که تمام ترسها و امیدهایش به آن ختم میشود.
اگر پای تانکس یا تدی وسط باشد، آن استاد آرام و خونسردی که معمولا قبل از هر واکنشی چند بار فکر میکند، میتواند به مردی تبدیل شود که برای محافظت از خانوادهاش حاضر است از خیلی از مرزهایی که برای خودش تعیین کرده عبور کند.
با این همه، ریموس هنوز همان آدمی است که حتی وقتی عمیقا خوشحال است، بخشی از ذهنش منتظر لحظهای است که همهچیز از دستش برود. او بلد نیست بهسادگی باور کند که میتواند چیزی خوب داشته باشد و آن را برای مدت طولانی حفظ کند.
ویژگیهای ظاهری:
مردی لاغر و نسبتا رنگپریده با موهای قهوهایِ رو به خاکستری و صورتی که خستگی سالهای زندگی را زودتر از سن واقعیاش نشان میدهد. لباسهایش معمولا ساده، کاربردی و کمی کهنهاند و چندان به ظاهرش اهمیت نمیدهد. روی صورت و بدنش جای زخمهایی دیده میشود که بخشی از گذشتهی سخت او را بیآنکه لازم باشد دربارهاش حرف بزند، آشکار میکنند.
نگاهش آرام و کمی خسته است. نگاهی که معمولا نشان میدهد بیش از آنچه به زبان میآورد فکر میکند. با این حال، هنگام تدریس یا صحبت دربارهی چیزی که واقعا دوستش دارد، خستگی برای مدتی از چهرهاش کنار میرود و حالت زندهتر و جوانتری پیدا میکند.
زندگینامه:
ریموس لوپین در کودکی توسط فنریر گریبک گاز گرفته شد و از آن زمان زندگیاش با نفرین گرگینه بودن گره خورد. این اتفاق فقط یک تغییر جسمی برای او نبود؛ تمام مسیر زندگیاش را تحت تأثیر قرار داد. از کودکی یاد گرفت بخشی از وجودش را پنهان کند، از قضاوت دیگران بترسد و همیشه احتمال طرد شدن را در ذهن داشته باشد.
در هاگوارتز، در گریفیندور با جیمز پاتر، سیریوس بلک و پیتر پتیگرو دوست شد و بعدها به یکی از اعضای گروه غارتگران تبدیل شد. دوستانش برخلاف بسیاری از آدمهای دیگر، او را به خاطر گرگینه بودنش کنار نگذاشتند و همین دوستی برای ریموس معنایی بسیار عمیق داشت. لقب «مهتابی» نیز از همین دوران شکل گرفت.
سالها بعد، ریموس به هاگوارتز بازگشت؛ این بار نه بهعنوان دانشآموز، بلکه بهعنوان استاد دفاع در برابر جادوی سیاه. تدریس برای او فقط یک شغل نبود. او میتوانست چیزی را که خودش سالها از داشتنش محروم بوده، به دیگران بدهد.
او بعدها با نیمفادورا تانکس ازدواج کرد و صاحب پسری به نام تدی شد. این خانواده برای ریموس معنایی فراتر از یک زندگی مشترک داشت. آنها نخستین کسانی بودند که ریموس مجبور نبود فقط مردی که باید مراقب باشد یا گرگینهای که باید از دیگران فاصله بگیرد باشد. او میتوانست همسر و پدر باشد، کسی که دوست داشته میشود و حق دارد برای آیندهاش امید داشته باشد.
با این حال، گذشته هیچوقت کاملا دست از سر او نکشید. ریموس همچنان با ترس، احساس گناه و این باور قدیمی مبارزه میکند که شاید نزدیک شدن به او برای کسانی که دوستشان دارد خطرناک باشد.
شناسه ی قبلی.
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط JustRemus در 1405/7/4 20:41:13
ویرایش شده توسط JustRemus در 1405/7/4 20:42:17
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/4 20:52:35
ویرایش شده توسط JustRemus در 1405/7/4 20:42:17
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/4 20:52:35
حالا که پستمو تا آخر خوندی، سهم شکلاتت بیشتر میشه عمو جان!
جزئیات کاربر

نام : دلفینی ریدل
ظاهر : موهای نقره ای آبی
زادگاه : عمارت مالفوی ها
پدر : تام ریدل
مادر : بلاتریکس لسترنج
توانایی ها : پرواز بدون جارو ، صحبت کردن به زبان مار
قبل از جنگ هاگوارتز مخفیانه در عمارت مالفوی ها به دنیا امد ، پیش یکی از مرگخوارانی که مادرش را دوست داشت بزرگ شد و همیشه رویای برگرداندن تاریکی و دیدن لرد سیاه را داشت
---
متاسفانه این شخصیت قبلا در ایفای نقش گرفته شده!
پس میتونی برگردی و یک شخصیت گرفتهنشده از لیست شخصیتهای دنیای هری پاتر انتخاب کنی و در این تاپیک معرفی کنی.
فعلا تایید نشد
@roghy
ظاهر : موهای نقره ای آبی
زادگاه : عمارت مالفوی ها
پدر : تام ریدل
مادر : بلاتریکس لسترنج
توانایی ها : پرواز بدون جارو ، صحبت کردن به زبان مار
قبل از جنگ هاگوارتز مخفیانه در عمارت مالفوی ها به دنیا امد ، پیش یکی از مرگخوارانی که مادرش را دوست داشت بزرگ شد و همیشه رویای برگرداندن تاریکی و دیدن لرد سیاه را داشت
---
متاسفانه این شخصیت قبلا در ایفای نقش گرفته شده!
پس میتونی برگردی و یک شخصیت گرفتهنشده از لیست شخصیتهای دنیای هری پاتر انتخاب کنی و در این تاپیک معرفی کنی.

فعلا تایید نشد

@roghy
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/7/4 19:12:20
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج