
شغل: صاحب و وارث کسب و کارِ چوبدستیسازی و فروشگاه چوبدستیِ اولیوندر
گروه: ریونکلاو
اصالت: دورگه
صاحب مغازه اولیوندر و سازنده بهترین چوبدستی های دنیا.
تقریبا همه توی انگلستان و خیلی از جادوگران خارجی
او را میشناسند. خانواده های متعددی نسل اندر نسل چوبدستی هایشان را از این مغازه و شاید از پدر او، یا از خود او گرفته اند.
جالب اینجاست که چوبدستی های هردوی ولدمورت و هری پاتر را خودِ گریک به آنها فروخته است، و این دو چوبدستی هردو ریشهی پر ققنوس از یک ققنوسِ واحد دارند. همین باعث ارتباط بخصوصِ چوبدستی های هری و ولدمورت است.
به عقیدهی آقای اولیوندر، از آنجایی که ولدمورت کارهای بزرگی کرد("درسته، کاهای وحشتناکی کرد، ولی کار های بزرگی بودند") پس از هری هم میشد انتظار کار های بزرگ داشت.
آقای اولیوندر انسان بی آزار و مهربان و ساکت و حدودا تودار و پیچیدهایست.
عمر طولانیاش را صرف و وقف ساختن هرچه بهتر و عالیتر چوبدستی هایش کرد و معتقد بود چوبدستیارشد(elder wand) واقعی است و سعی میکرد چوبدستیهایی که میسازد از جهت قدرت و دقیق بودن به آن نزدیک شوند.
آقای اولیوندر معتقد بود این جادوگر نیست که چوبدستی را انتخاب میکند، بلکه چوبدستی خودش صاحبش را برمیگزیند. گاهی اوقات بهگونهای یک چوبدستی را به گوشش نزدیک میکرد و گوش میداد که انگار منتظر بود حرف بزند. از اینجا بر میآید که اولیوندر معتقد بود که چوبدستی درجهای از فهم و شعور را در حد خودش دارد.
انسان جالبیاست.
جا دارد بیشتر راجع به زندگی و گذشتهاش بدانیم و ببینیم و بشنویم.
بعلاوه با آن ذهن فوق العادهای که او داشت، باید منتظر کارهای جدیدتر و چوبدستیهای خلاقانهتر، دقیقتر و قویتر میبودیم.
@گریک الیواندر
تایید شد.

یادت باشه هر وقت خواستی میتونی برگردی و نکات بیشتری اضافه کنی.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی ریونکلاو هم دسترسی داری.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج








70 تا نوتیف اومد. اصلا فرستنده نوتیفم سوخت! 

من دوباره برگشتن شدم. از شعری که براتون نوشتن کردم خوشتون اومدن شد؟ همهش کار خودم بودن شد. این مدت که نبودن شدم روی نوشتن شعر و داستان کلی کار کردن شدم.

