جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

133 کاربر(ها) آنلاین هستند (113 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
133 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری

بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات

نامزدهای تأییدصلاحیت‌شدهٔ وزارت سحر و جادو

فعالیت ستادها تمدید شد
مهلت تبلیغات: ۷ تا ۱۴ مهر
رأی‌گیری نهایی: ۱۵ و ۱۶ مهر

نامزدهای تأییدصلاحیت‌شده

۱پوستر انتخاباتی مرلینانصراف

مرلین

به نفع سیبل تریلانی
۲پوستر انتخاباتی هوریس اسلاگهورنانصراف

هوریس اسلاگهورن

به نفع پرنتیس گاتو
۴پوستر انتخاباتی تلما هلمزانصراف

تلما هلمز

به نفع سیبل تریلانی

مکان‌های مجاز فعالیت

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: جادوگرام
ارسال شده در: دیروز ساعت 20:43
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
راستش نمی‌دونم روز اولی که کل فامیل منو از توی جعبه چوب‌کبریتم‌ بیرون کشیدن تا ورودم به هاگوارتز رو تبریک بگن باید بخاطر خدشه‌دار کردن خوابم می‌گرفتم می‌زدمشون یا صرفا جواب تبریکشون رو با سر میدادم، ولی اون موقع خواب‌تر از اونی بودم که بتونم هیچ‌کدوم از این دو مورد رو انجام بدم.
#روزی-که-جادو-شروع-شدتصویر تغییر اندازه داده شده
وی پس از نوشتن این پست به هوا خاست!
پاسخ: جادوگرام
ارسال شده در: دیروز ساعت 19:22
نمایش جزئیات
آفلاین
طریقه‌ی مهوتوکورو بر این است که پس از پنج سال تحصیل روزانه، پذیرش‌نامه‌ای از مسئولین مدرسه به سوی جادوآموز پرواز کند تا نشانی باشد از این که فرد چنان نیرویی داشته که بتواند به طود شبانه‌روزی تحصیل کند.

خاطرم هست که در زادروز یازده سالگی‌ام، قلبم در قفسه‌ی سینه به تپش درآمده بود‌. در ظاهر کتاب می‌خواندم؛لیکن دیدگانم به پنجره دوخته شده بودند و انتظار پرواز کبوتر نامه‌رسان را می‌کشیدند. هراس داشتم که مبادا نتوانم به تحصیل شبانه‌روزی بپردازم.

چند ثانیه؟ چند ساعت؟ باری، کبوتر سپیدبا رقعه‌ای به دستم رساند که خبر از پذیرشم می‌داد. کبوتر با نغمه‌اش والدینم را مطلع کرده بود تا بیایند و دریابند که اکنون، جادوآموز شبانه‌روزی مهوتوکورو به شمار می‌آیم. تبسم بر لبم نقش بسته بود و به گمانم، تا نخستین آزمون شبانه‌روزی رخت بر نبست.

در آن اوان، گمان می‌بردم چرخ گردون همواره به ابتسام و شکرخند خواهد گذشت. در گذر سال‌ها، زندگی را درد و رنج بی‌پایان می‌پنداشتم و اکنون...نمی‌دانم، نمی‌دانم!
#روزی که جادو شروع شد.
تصویر تغییر اندازه داده شده
ویرایش شده توسط کاتسوجی یامازاکی در 1405/7/13 19:28:16
ویرایش شده توسط کاتسوجی یامازاکی در 1405/7/13 19:29:03
اگر آدمی می‌توانست به کمال برسد، این زمانی بود که از برچسب زدن به دیگران دست بکشد.
پاسخ: جادوگرام
ارسال شده در: یکشنبه 12 مهر 1405 20:50
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


نوشتن و امضا کردن صد ها و صد ها نامه قبل از شروع هر ترم در هاگوارتز ، بله قربان زمان ما قلم تند نویس نبود و تک تک نامه ها دونه به دونه نوشته میشدن . و این وظیفه خسته کننده بر سر من افتاده بود که هر سال قبل از شروع سال جدید تحصیلی صد ها نامه را بنویسم و امضا کنم .
البته هنگامی که دانش آموزان سال اولی را که بسیار از آمدن به هاگوارتز خوشحال هستن را میدیدم ، خستگی را فراموش میکردم

#روزی_که_جادو_شروع_شد

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1405/7/12 20:57:19
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1405/7/12 21:11:33
پاسخ: جادوگرام
ارسال شده در: یکشنبه 12 مهر 1405 20:43
نمایش جزئیات
آفلاین
عکس اپلود نشد
اون روز رو به خوبی یادمه رون در حالی که داشت به ما پز میداد که رفیق هری پاتر جغد خونمون صاف رفت تو پنجره
پرسی جغد بیچاره رو برداشت و گذاشت داخل قفسش و نامه هارا ازش گرفت
وقتی داشت نامه هارا نگاه میکرد دید که نامه هاگواتز منم هست و گفت هی جینی امسال داخل هاگواتز قراره ببینمت شیطونی نکنی
منم نیم ساعت بعد دوزاریم افتاد بعدش به افتخار من و اینکه احتمالا قراره یک گریفندوری دیگر به خانواده اضافه بشه جشن گرفتیم
#روزی_که_جادو_شروع_شد

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1405/7/12 20:47:00
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1405/7/12 20:48:46
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1405/7/12 20:49:55
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1405/7/12 20:50:57
شاید این اخرین چیزی باشه که میخونی مراقب خشم من باش
من ادم ارومیم بازی نکن با روحیم
پاسخ: جادوگرام
ارسال شده در: یکشنبه 12 مهر 1405 19:26
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

فرزندانم، شاید با خودتون فکر کنید که عکاسی در دوران مرلین وجودی نداشته، اما نگران نباشید. قلموهای جادویی، نقاشی‌های بسیار بسیار رئالی را از لحظه به لحظه زندگیمان به تصویر می‌کشیدند.
این تصویر از دور‌ترین خاطرات این پیرمرد بوده و هست. به عنوان کسی که از اولین افرادیست که نامه‌ی هاگوارتز رو دریافت کرده، به هیچ وجه تصور نمی‌کردم که در دورانی که جادوگر بودن جرمی نابخشودنی قلمداد میشد، زیر نظر استادی بزرگ همانند سالازار اسلیترین به چنین مرلینی تبدیل بشم.

#روزی_که_جادو_شروع_شد
ویرایش شده توسط مرلین در 1405/7/13 0:56:47

".It's up to you how far you'll go. If you don't try, you'll never know"
Merlin
The sword in the stone
پاسخ: جادوگرام
ارسال شده در: یکشنبه 12 مهر 1405 11:27
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خاطراتم مخدوش است اما این یکی فرق دارد. در مدتی که در آزکابان بودم، یکی از معدود خاطراتی بود که تلاش می‌کردم به آن چنگ بیاندازم و ذره‌ای و فقط ذره‌ای در برابر دیوانه‌سازها مقاومت کنم.

جغد سیاه‌رنگ با چشم‌های زردرنگ به من زل زده بود تا از من تشویقی بگیرد. تکه‌ای از موشی که مادرم برای معجون آزمایشی1ش قطعه‌قطعه کرده بود به او دادم و پرواز شادمانه‌ی او را دیدم. ابتدا متوجه نبودم نامه‌ای که این جغد آورده، برای من است. پدرم پشت میز کارش گرفتار کارهای وزارتخانه بود؛ اما مادر با ذوق و شوق فراوان نامه را به دستم داد تا خودم لذت باز کردن و خواندنش را تجربه کنم.

تاریکی شب و باران و ابرهای سیاه آن بیرون حتی ذره‌ای از شادی‌ام کم نمی‌کرد. من به هاگوارتز دعوت شده بودم.

پیوند فایل:



jpg  49999_6ac2075d2640f.jpg (15.04 KB)
49999_6ac2075d2640f.jpg 300X274 px
پاسخ: جادوگرام
ارسال شده در: یکشنبه 12 مهر 1405 00:20
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده





راستش روزی که نامه هاگوارتز به دستم رسید، یکی از اون روزهاییه که جزئیاتش هنوز توی ذهنم مونده. یادمه توی تالار اصلی قصر بودم؛ همون تالار بزرگ با سقف‌های بلند، پنجره‌های عظیم و نور سردی که از بین کوه‌ها می‌اومد و روی سنگ‌های سفید کف می‌افتاد. پدرم هم کنارم بود و طبق معمول با همون آرامش خاص خودش مشغول کارهای خودش بود.

صدای بال زدن جغد که پیچید، سرم رو بلند کردم. جغد اومد و نامه رو درست جلوی من انداخت. چند لحظه فقط به پاکت نگاه کردم؛ مُهر هاگوارتز رو که دیدم، تازه فهمیدم چی به دستم رسیده. راستش نمی‌دونم چرا، ولی اون لحظه یه حس عجیبی داشتم؛ انگار یه در تازه جلوی روم باز شده بود.

پدرم وقتی نامه رو دید، واقعاً خوشحال شد. حتی بیشتر از چیزی که انتظار داشتم. از اون لبخندهای کوچیکی زد که فقط وقتی واقعاً خوشحال باشه روی صورتش میاد و گفت:
_ بالاخره نوبت تو هم رسید.

منم نامه رو باز کردم و شروع کردم به خوندنش. شاید از بیرون خیلی آرام به نظر می‌رسیدم، ولی توی سرم هزار تا سؤال می‌چرخید:
_ هاگوارتز چه شکلیه؟ قراره با چه آدم‌هایی آشنا بشم؟ چه چیزهایی اونجا یاد می‌گیرم؟ و اصلاً زندگی بیرون از این قصر و کوهستان قراره چه شکلی باشه؟

فکر کنم اون روز برای اولین بار فهمیدم، با اینکه قرن‌هاست این کوه‌ها خونه‌ی من بودن، شاید دنیا خیلی بزرگ‌تر از چیزی باشه که از پنجره‌های قصر می‌دیدم.

#روزی_که_جادو_شروع_شد

افرادی که لایک کردند

Yeah...We will return to peak...


나한테 그렇게까지 잘해주지 마
... 그게 날 무섭게 해...🦊


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: جادوگرام
ارسال شده در: شنبه 11 مهر 1405 20:09
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

شنیدم اینجا پول میدن چیزه یعنی اومدم براتون خاطره تعریف کنم:
این عکس زمانیه که نامه هاگوارتز اومد،ما جد در جد ریونکلاویی بودیم و خونمون شبیه یه کتابخونه خیلی بزرگ با ظاهر عمارت بود، یعنی همه جا کتاب بود.
اینجا من یازده سالم بود ولی همون زمانم، خوشتیپ و قد بلند بودم.(چشم نخورم)
اون پشت هم سپید، جغد خوشگلم( که هری از من اسکی رفت جغد سفید خرید ) هستش ، اون پشت هم عمارت بابا بزرگم ایناست.
از اون موقع همه میدونستیم من میفتم ریونکلاو از همه نشونه هام معلوم بود.
دلم واسه اون دوران تنگ شد.
#روزی_که_جادو_شروع_شد
ویرایش شده توسط راجر دیویس در 1405/7/11 20:12:04
اگر تا آخر خوندی افرین
اگر نه از اول بخون.کاریت ندارم ،آفرین


پاسخ: جادوگرام
ارسال شده در: شنبه 11 مهر 1405 19:26
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


یه وقتایی یه عکس ساده می‌تونه آدمو پرت کنه وسط یه عالمه خاطره. این یکی از هموناس؛ تصویر یکی از مهم‌ترین روزای زندگی من.

هنوز یادمه اون روز چه غوغایی توی خونه افتاده بود. یه جغد اومده بود و نامه‌ای رو تحویل داده بود که قرار بود مسیر زندگی منو عوض کنه. اسم هاگوارتز که روی نامه بود، برای چند ثانیه فقط بهش خیره شده بودم... و بعد، خب، طبیعتاً اولین واکنشم خیلی هم عمیق و فلسفی نبود. "بالاخره فهمیدن دخترای حسود بوبتان چشم دیدن زیبایی منو ندارن؟"
#روزی_که_جادو_شروع_شد
Lorsque le pouvoir de l'amour triomphera de l'amour du pouvoir, le monde connaîtra la paix.تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: جادوگرام
ارسال شده در: شنبه 11 مهر 1405 00:03
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


امروز داشتم تو خاطراتم میچرخیدم ک یهو این عکس رو پیدا کردم. اینجا دقیقا اولین روزی بود که برای من جادو شروع شد. اولین روزی که نامه هاگوارتز به دستم رسید. تو خونه نشسته بودم و داشتم با مادام میو(همون گربه که تو عکس میبینید.) بازی میکردم که اون جغدی که تو عکسه اومد و نامه رو گذاشت تو بغلم. بابام جانی تریلانی خیلی بهم افتخار میکرد. مامانمم همینطور.
حالا نوبت شماست که خاطره روز دریافت نامه رو تعریف کنید و اگه ازش عکس دارید به اشتراک بذاریدش. همون روزی که نامه به دستتون رسید و فهمیدین جادو قراره شروع بشه.

#روزی_که_جادو_شروع_شد
تویی که داری این پیام رو میخونی... برات مرگی دردناک پیشگویی میکنم! مرگی با سوراخ شدن انگشتت با دوک... نه چیزه... با اولین چیزی که بهش دست میزنی!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.