راجر دیویس
از عمارت دیویس فمیلی
- تولد نقش
- 1405/06/31
- آخرین ورود
- دیروز ساعت 22:17
- عضویت
- 1405/06/31
- پستها
- 98
ناگهان مرلین به خودش آمد:
ما مرلینیم هر کس با ما مخالفت کند در ریشمان گمش میکنیم.
برگشت سمت راجر و بچه ها و ایده اش را به اشتراک گذاشت.
راجر خیلی سریع سه راه جلوی مرلین گذاشت:
۱.به وزارت بریم و ایده مون رو بگیم
۲. با خشونت اجراش کنیم و هرکی اعتراض کرد در ریشتون گم کنیم.
۳. بین مردم حرف بندازیم تا جارو ها بشنون و خودشون با این وعده ها برگردن
مرلین در فکر فرو رفت، بیشتر در فکر فرو رفت هر چقدر فرو میرفت نمیتوانست انتخاب کند.
پس به پسر مورد علاقه اش جیمز سیریوس پاتر گفت تا او جای مرلین تصمیم بگیرد.
در جنگل
هاگرید و فایر بولت پس از گشت و گذار فراوان به تکه ای چوب نیم سوخته رسیدند.فایر بولت کمی دقت کرد و فهمید این همان پاک جاروی بیچاره ای هست که در راه آرمان های انقلاب به رحمت پاک جاروی مرلینی پیوست.
فایر بولت حسابی ناراحت شد ولی او دنبال زنده ها بود تا دوباره انقلاب را زنده کند نه گریه برای مرده ها.
- جکی
هاگرید اسم فایر بولت را جکی گذاشته بود.
- چیه؟
- رسیدیم به هاگزمید
هاگرید جهات جغرافیایی را بلد نبود و در نتیجه به جای شمال به شرق رفته بود و حالا به هاگزمید رسیده بودند.
جکی با خودش فکر کرد که بهتر است جای فرار کردن کمی از ملت درون دهکده اطلاعات بگیرد تا بتواند جای بقیه جارو ها را که آخرین بار دیده شدند را پیدا کند.
اما خطر ناک بود.
ما مرلینیم هر کس با ما مخالفت کند در ریشمان گمش میکنیم.
برگشت سمت راجر و بچه ها و ایده اش را به اشتراک گذاشت.
راجر خیلی سریع سه راه جلوی مرلین گذاشت:
۱.به وزارت بریم و ایده مون رو بگیم
۲. با خشونت اجراش کنیم و هرکی اعتراض کرد در ریشتون گم کنیم.
۳. بین مردم حرف بندازیم تا جارو ها بشنون و خودشون با این وعده ها برگردن
مرلین در فکر فرو رفت، بیشتر در فکر فرو رفت هر چقدر فرو میرفت نمیتوانست انتخاب کند.
پس به پسر مورد علاقه اش جیمز سیریوس پاتر گفت تا او جای مرلین تصمیم بگیرد.
در جنگل
هاگرید و فایر بولت پس از گشت و گذار فراوان به تکه ای چوب نیم سوخته رسیدند.فایر بولت کمی دقت کرد و فهمید این همان پاک جاروی بیچاره ای هست که در راه آرمان های انقلاب به رحمت پاک جاروی مرلینی پیوست.
فایر بولت حسابی ناراحت شد ولی او دنبال زنده ها بود تا دوباره انقلاب را زنده کند نه گریه برای مرده ها.
- جکی

هاگرید اسم فایر بولت را جکی گذاشته بود.
- چیه؟
- رسیدیم به هاگزمید
هاگرید جهات جغرافیایی را بلد نبود و در نتیجه به جای شمال به شرق رفته بود و حالا به هاگزمید رسیده بودند.
جکی با خودش فکر کرد که بهتر است جای فرار کردن کمی از ملت درون دهکده اطلاعات بگیرد تا بتواند جای بقیه جارو ها را که آخرین بار دیده شدند را پیدا کند.
اما خطر ناک بود.
افرادی که لایک کردند
اگر تا آخر خوندی افرین 
اگر نه
از اول بخون.کاریت ندارم
،آفرین

اگر نه
از اول بخون.کاریت ندارم
،آفرین









گریزان آشیـــــــاهاهاهاهان از من! 

این مرغ مثل بچهی خودم میمونه. اصلا درست که فکر میکنم، راست راستی بچهی خودمه! ناسلامتی از تخم خودم متولد شده.
آه مرغکم... دلتنگتم بابا. بذار به دنیا بیارمت. 
از هیچی که بهتره. ولی نه! بنیهای نداره. جثهش کوچیکه. همون مرغش هم به زور میتونه جوابگوی انرژی مردانهی من باشه.
ولی اگه بیخیالش بشم، همینم از دست میره...
